درس حدیث‌خوانی استاد هادی عباسی‌خراسانی

1405/07/15

بسم الله الرحمن الرحیم

محتويات

0.1- ۱- بررسی تکمیلی حدیث سوم: نسخه بدل «العبرة»
0.1.1- ۱.۱- نسخه بدل‌های فقره چهارم حدیث
0.1.2- ۱.Ûمعنای «العبرة»
0.2- Ûشرح حدیث چهارم باب النوادر: حقیقت علم و مراحل پنج‌گانه آن
0.2.1- Û۱- سند و متن آغازین حدیث
0.2.2- ÛÛمرحله اول: «الْإِنْصَاتُ»
0.2.3- ÛÛدلالت کلمه «مَهْ» در استمرار پرسش و پاسخ
0.2.4- Û۴- مرحله دوم: «الِاسْتِمَاعُ»
0.2.4.1- Û۴.۱- تقدم انصات بر استماع در روایت به عکس قرآن
0.2.4.2- Û۴.Ûتفاوت انصات، سماع و استماع
0.2.5- Û۵- مرحله سوم: «الْحِفْظُ»
0.2.6- Û۶- مرحله چهارم: «الْعَمَلُ بِهِ»
0.2.7- Û۷- مرحله پنجم: «نَشْرُهُ»
0.2.8- Û۸- سیر صعودی و نزولی علم
0.3- Ûشرح حدیث پنجم باب النوادر: اقسام سه‌گانه طالبان علم
0.3.1- Û۱- سند و اعتبار روایات مرفوعه علی بن ابراهیم
0.3.2- ÛÛلزوم شناخت طالبان علم به «اعیان» و «صفات»
0.3.3- ÛÛصنف اول: طالبان علم برای جهل و مراء
0.3.4- Û۴- صنف دوم: طالبان علم برای استطاله و ختل
0.3.4.1- Û۴.۱- تقابل عقل با جهل و نسبت میان علم و عقل
0.3.5- Û۵- صنف سوم: طالبان علم برای فقه و عقل
0.3.6- Û۶- اوصاف صنف اول
0.4- ۴- توصیه اخلاقی پایانی

 

 

موضوع: شرح احادیث اصول کافی/علم /نسبت علم با ایمان، حلم، رفق و صبر - حقیقت علم و مراتب استفاده از آن - اقسام طالبان علم

 

0.1- ۱- بررسی تکمیلی حدیث سوم: نسخه بدل «العبرة»

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‌: «نِعْمَ وَزِيرُ الْإِيمَانِ الْعِلْمُ وَ نِعْمَ وَزِيرُ الْعِلْمِ الْحِلْمُ وَ نِعْمَ وَزِيرُ الْحِلْمِ الرِّفْقُ وَ نِعْمَ وَزِيرُ الرِّفْقِ الصَّبْرُ».[1]

0.1.1- ۱.۱- نسخه بدل‌های فقره چهارم حدیث

در ادامه مباحث در باب النوادر از کتاب العقل و کتاب فضل العلم اصول کافی شریف، در حدیث سوم «نِعْمَ وَزِيرُ الْإِيمَانِ الْعِلْمُ وَ نِعْمَ وَزِيرُ الْعِلْمِ الْحِلْمُ وَ نِعْمَ وَزِيرُ الْحِلْمِ الرِّفْقُ...»،[2] در فراز چهارم، نسخه‌بدلی در برخی نسخه‌های کافی و روایات مشابه وجود دارد. در نسخه‌ای آمده است: «نِعْمَ رَفِيقُ الرِّفْقِ الصَّبْرُ»؛ در برخی نسخه‌ها [به جای «الصبر»]، «الْعِبْرَةُ» ثبت شده، و در برخی نسخه‌ها ترکیب «الصَّبْرُ وَ الْعِبْرَةُ» وارد شده است. نسخه مشتمل بر «الصَّبْرُ وَ الْعِبْرَةُ» شاید بیش از سایر نسخه‌ها شایسته توجه باشد؛ چراکه رفق و مدارا را صبر نهادینه می‌کند و تحقق صبر نیز در گرو عبرت است.

0.1.2- ۱.Ûمعنای «العبرة»

عبرت یا از «اعتبار» است،[3] یا به معنای آن است که انسان از اعتبار، حقایق، مفاهیم و مصادیق گذر کند و عبور نماید. این تعبیر نظیر کلام حضرت امام حسین (علیه الصلاة و السلام) است که فرمودند: «أَنَا قَتِيلُ الْعَبْرَةِ».[4] قتیل العبرة یا از «عَبْرَه» به معنای اشک است؛[5] (یعنی من کشته اشکم؛ اشکی که انسان را به ثواب می‌رساند و اشک شوقی است که زمینه درک فلسفه شهادت و قیام را نهادینه می‌کند)، و یا «عِبرَه» از عبرت و عبور است.[6] بر این مبنا، بهترین رفیق، وزیر و کمک‌یار مدارا کردن این است که انسان صبر پیشه کند و از مشکلات بگذرد و عبور کند؛ چنان‌که شعار همیشگی است: «این هم بگذرد». چه سختی و عسر باشد و چه یسر باشد، می‌گذرد؛ زیرا ﴿إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً﴾[7] و همواره در پی کتل‌ها، سختی‌ها و قله‌پیمایی‌ها، سرازیری قرار دارد.

اگر عبرت به معنای عبور باشد، باید آن را هم عبور علمی دانست و هم عبور عملی و انگیزه‌ای. عبور علمی آن است که انسان در اندیشه خود به موضوع التفات و توجهی نداشته باشد، و عبور عملی آن است که در انگیزه و رفتار خود تغافل ورزد. از این رو یکی از اصول تربیتی، «اصل تغافل» است؛ چنان‌که پدر از پاره‌ای رفتارهای فرزند آگاه است، اما از آن می‌گذرد و توجهی نشان نمی‌دهد. این بحث عبور علمی و عملی، امری بسیار کارگشاست.

0.2- Ûشرح حدیث چهارم باب النوادر: حقیقت علم و مراحل پنج‌گانه آن

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَيْمُونٍ الْقَدَّاحِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ: «جَاءَ رَجُلٌ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا الْعِلْمُ قَالَ الْإِنْصَاتُ قَالَ ثُمَّ مَهْ قَالَ الِاسْتِمَاعُ قَالَ ثُمَّ مَهْ قَالَ الْحِفْظُ قَالَ ثُمَّ مَهْ قَالَ الْعَمَلُ بِهِ قَالَ ثُمَّ مَهْ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ نَشْرُهُ».[8]

0.2.1- Û۱- سند و متن آغازین حدیث

حدیث چهارم با این سند روایت شده است: «عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ، عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيِّ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَيْمُونٍ الْقَدَّاحِ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ، عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ قَالَ». این حدیث، نبوی است و سلسله‌اسناد گوناگونی برای آن ذکر شده است. در متن روایت آمده است: «جَاءَ رَجُلٌ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، مَا الْعِلْمُ؟»[9] (در برخی نسخه‌های مجامع روایی دیگر مانند امالی، «ما حقّ العلم؟» آمده است).[10]

0.2.2- ÛÛمرحله اول: «الْإِنْصَاتُ»

حضرت در پاسخ به پرسش سائل فرمودند: «الْإِنْصَاتُ». اِنصات، صرفِ سکوت نیست؛ گاه تعبیر «اسکات» به کار می‌رود که به معنای ساکت کردن دیگری و سخن نگفتن با اوست، اما انصات، حالتی از سکوت است که انسان در آن می‌خواهد شنونده خوبی باشد.[11] انسان تا در علوم شنونده خوبی نباشد، متکلم و گوینده خوبی نخواهد بود (در یکی از دفاتر الهی‌نامه آورده‌ام که: «الهی صدهزار مرتبه شکر که تا به حال فکر می‌کردم گوینده‌ی خوبی هستم، اما خدایا فهمیدم و رسیدم که شنونده‌ی خوبی بودم که گوینده‌ی خوبی شدم»). در معرفت نفس نیز اساس کار بر این است که خودِ انسان هم گوینده است و هم شنونده. بیشترین واردگاه علوم، گوش انسان است؛ و در کشف و شهود چشم برزخی نیز ابتدا گوش باز می‌شود و انسان ناشنیدنی‌ها را می‌شنود و سپس چشم باز می‌شود و نادیدنی‌ها را می‌بیند. البته شاید دارای مراتب باشد، بعضی‌ها گوششان باز ‌شود، بعضی‌ها گوششان باز نشود، چشمشان باز شود و بعضی‌ها هر دو باز شود. برخی از اولیای الهی چنان انصاتِ گوششان باز بود که از فرسخ‌ها راه درمی‌یافتند چه کسی می‌آید و چه سؤالی دارد. این حقیقت همان مرحله طی‌الزمان، طی‌الارض و طی‌المکان است؛ هرچند طی‌الارض، خاصیت یا خصوصیت نیست. منِ طلبه هم عرض می‌کنم فضیلت نیست، خیلی از موجودات طی الارض دارند. پس این‌ها کمال نیست؛ بلکه کمال در تسخیر ابزار برای وصول به حقیقت است. نخستین مرحله علم، انصات، یعنی گوش فرادادن به مطالب علمی است.

0.2.3- ÛÛدلالت کلمه «مَهْ» در استمرار پرسش و پاسخ

سائل پرسید: «ثُمَّ مَهْ؟» (در برخی نسخه‌ها «ثم مه یا رسول الله» آمده است). «مَهْ» مخفف «ما هو» است و معنای «دیگر چه خبر؟»، «دیگر چه؟» و «ادامه بده» را می‌رساند.[12] از کلمه «مه» هم استمرار در سؤال فهمیده می‌شود و هم استمرار در جواب؛ این کلمه مانند یک نقطه توقف و اِستُپِ سؤال‌برانگیز عمل می‌کند، تا مرحله بعدی تبیین گردد.

0.2.4- Û۴- مرحله دوم: «الِاسْتِمَاعُ»

حضرت فرمودند: «الِاسْتِمَاعُ». استماع با سماع تفاوت دارد؛ استماع، یعنی گوش دادن ارادی پس از آنکه انسان سکوت پیشه کرده تا ببیند چه مطلبی صادر می‌شود.[13] در آیه شریفه نیز آمده است: ﴿وَ إِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا﴾[14] که هم ناظر به استماع است و هم انصات.

در پاسخ به اینکه سائل از ماهیت علم پرسیده ولی حضرت راه رسیدن به آن را بیان فرموده‌اند: تا ظاهری نباشد، باطنی حاصل نمی‌شود. «كَلِّمِ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ».[15] این مراحل منافاتی با ماهیت علم ندارد، بلکه گوش فرادادن، استماع، حفظ و عمل، همگی نیل به همان حقیقت علم است.

0.2.4.1- Û۴.۱- تقدم انصات بر استماع در روایت به عکس قرآن

در روایت، ابتدا انصات و سپس استماع آمده، اما در آیه سوره اعراف برعکس است: ﴿فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا﴾. تفاوت در این است که روایات، کلام «من البشر الی البشر» (از معصوم به غیرمعصوم) است؛ لذا در اینجا انسان بدواً باید سکوت و توجه کند (انصات) تا بتواند بشنود. اما در مقام انزال و نزول وحی الهی، تا توجه و استماع کلی نباشد، انصات تفصیلی شکل نمی‌گیرد. حالات قرائت افراد نیز بر همین قیاس است؛ برخی اول باید بخوانند تا توجه کنند، برخی اول توجه می‌کنند تا بخوانند.

0.2.4.2- Û۴.Ûتفاوت انصات، سماع و استماع

انصات این است که در حالت القای سخن، سکوت داشته باشد و استماع این است که قلب، فکر، ذکر و اعضا را در خدمت بگیرد. به عبارت بهتر سماع، شنیدن است، استماع، گوش دادن است و انصات، دقتِ درگوش‌دادن‌ و ذکاوت‌های در شنیدن و به عبارت بهتر التفات است.

0.2.5- Û۵- مرحله سوم: «الْحِفْظُ»

سائل پرسید بعد از استماع چیست، حضرت فرمودند: «الْحِفْظُ»؛ یعنی آنچه می‌شنوید را نگه دارید. حفظ یک مرتبه ظاهری دارد که با نگارش به دست می‌آید: «قَيِّدُوا الْعِلْمَ بِالْكِتَابَةِ»؛[16] اما برترین کتابت، «کتابت نفسانی» است تا در جان بماند و فراموش نشود. امروزه نیز حفاظ قرآن به این نتیجه رسیده‌اند که برترین روش، «حفظ تصویری» است؛ یعنی تصویرسازی ذهنی از مفاهیم به همراه کلمات و پیوند آیات و روایات. این تصویرسازی برای هر فردی منحصر به خود اوست، زیرا دستاورد درونی خودِ اوست و لذا شما برای آیات الهی، اگر مفهوم، معنا و ارتباطات آیه را دانسته و یک تصویری برای آن بسازید، اگر به حافظه درازمدت منتقل بشود، به هیچ وجه فراموش نمی‌شود. همه این‌ها دلیل بر این است که فردا [در قیامت] که [اعمال ما] خوانده می‌شود، معلوم می‌شود همین محفوظات درونی ماست که تمثیل و تمثل پیدا می‌کند. یعنی ان‌شاءالله تبارک و تعالی یک روزی ظهورِ همین درس امروز، همین جمع امروز، همین عزیزان و در محضر حضرت معصومه (سلام الله علیها) و در محضر این کلمات و روایات و آیات را ببینیم، بعد می‌فهمیم که چرا همه‌ی این‌ها جمع می‌شود. گفتم: «الهی، تا به حال فکر می‌کردم گذشته‌ها گذشت؛ اما نه، بارالها گذشته‌ها جمع شد؛ با یوم‌الجمع چه کنیم؟» یوم‌الحفظِ ما همان یوم‌الجمعِ ماست و این نکته خیلی مهمی است.

0.2.6- Û۶- مرحله چهارم: «الْعَمَلُ بِهِ»

سپس سائل از معنای حفظ پرسید؛ حضرت فرمودند: «الْعَمَلُ بِه». حفظ آن است که به آن عمل شود؛ اگر انسانی محفوظات داشته باشد اما رفتارش بر پایه‌ی آن نباشد، هیچ فایده‌ای ندارد.

0.2.7- Û۷- مرحله پنجم: «نَشْرُهُ»

سائل در فراز آخر پرسید: «ثُمَّ مَهْ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟» و حضرت فرمودند: «نَشْرُهُ»؛ مرحله واپسین، نشر دادنِ این علم و این عمل است.

0.2.8- Û۸- سیر صعودی و نزولی علم

«مَهْ مَهْ»های در این روایت «ما هو، ما هو» است؛ «ما هو»ی در اینجا بیانِ لفظ (شرح الاسم) نیست، بلکه «ما»ی حقیقیه‌ است. حقیقت علم دریافتِ با پرداخت است، نه پرداختِ بدون دریافت یا دریافتِ بدون پرداخت. وقتی که چنین باشد، قطعاً سیر، سیرِ در هر دو نزول و صعود می‌شود.

0.3- Ûشرح حدیث پنجم باب النوادر: اقسام سه‌گانه طالبان علم

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ رَفَعَهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: «طَلَبَةُ الْعِلْمِ ثَلَاثَةٌ فَاعْرِفْهُمْ بِأَعْيَانِهِمْ وَ صِفَاتِهِمْ صِنْفٌ يَطْلُبُهُ لِلْجَهْلِ وَ الْمِرَاءِ وَ صِنْفٌ يَطْلُبُهُ لِلِاسْتِطَالَةِ وَ الْخَتْلِ وَ صِنْفٌ يَطْلُبُهُ لِلْفِقْهِ وَ الْعَقْلِ فَصَاحِبُ الْجَهْلِ وَ الْمِرَاءِ مُوذٍ مُمَارٍ مُتَعَرِّضٌ لِلْمَقَالِ فِي أَنْدِيَةِ الرِّجَالِ بِتَذَاكُرِ الْعِلْمِ وَ صِفَةِ الْحِلْمِ قَدْ تَسَرْبَلَ بِالْخُشُوعِ وَ تَخَلَّى مِنَ الْوَرَعِ فَدَقَّ اللَّهُ مِنْ هَذَا خَيْشُومَهُ وَ قَطَعَ مِنْهُ حَيْزُومَهُ‌ وَ صَاحِبُ الِاسْتِطَالَةِ وَ الْخَتْلِ ذُو خِبٍ‌ وَ مَلَقٍ يَسْتَطِيلُ عَلَى مِثْلِهِ مِنْ أَشْبَاهِهِ وَ يَتَوَاضَعُ لِلْأَغْنِيَاءِ مِنْ دُونِهِ فَهُوَ لِحَلْوَائِهِمْ هَاضِمٌ وَ لِدِينِهِ حَاطِمٌ فَأَعْمَى اللَّهُ عَلَى هَذَا خُبْرَهُ وَ قَطَعَ مِنْ آثَارِ الْعُلَمَاءِ أَثَرَهُ وَ صَاحِبُ الْفِقْهِ وَ الْعَقْلِ ذُو كَآبَةٍ وَ حَزَنٍ وَ سَهَرٍ قَدْ تَحَنَّكَ فِي بُرْنُسِهِ‌ وَ قَامَ اللَّيْلَ فِي حِنْدِسِهِ يَعْمَلُ وَ يَخْشَى وَجِلًا دَاعِياً مُشْفِقاً مُقْبِلًا عَلَى شَأْنِهِ عَارِفاً بِأَهْلِ زَمَانِهِ مُسْتَوْحِشاً مِنْ أَوْثَقِ إِخْوَانِهِ فَشَدَّ اللَّهُ مِنْ هَذَا أَرْكَانَهُ وَ أَعْطَاهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَمَانَهُ».[17]

0.3.1- Û۱- سند و اعتبار روایات مرفوعه علی بن ابراهیم

حدیث با این سند آغاز می‌شود: «عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، رَفَعَهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ». مبنای ما این است که اگر راوی شخصیتی ثقه مانند علی بن ابراهیم باشد، مرسلات و مرفوعات او به مثابه مُسنَدات تلقی شده و صحیح است، لذا بسیاری از روایات کتاب کافی را طبق همین مبنا معتبر می‌دانیم. علاوه بر اینکه این حدیث در کتب دیگر سند (متصل) دارد.

0.3.2- ÛÛلزوم شناخت طالبان علم به «اعیان» و «صفات»

حضرت فرمودند: «طَلَبَةُ الْعِلْمِ ثَلَاثَةٌ فَاعْرِفْهُمْ بِأَعْيَانِهِمْ وَ صِفَاتِهِمْ».[18] اعیان، حقایق شخصیه‌ی علما، و صفات، اوصافِ نوعی و صنفی آن‌هاست. خیلی نکته‌ی جالبی‌ست؛ یعنی در این جهت که علم ثلاثه است، اعیان و صفات فرق دارند. اعیان آن است که خصوصیاتی در یک افرادی تعیّن پیدا کرده است، مانند اینکه می‌گویند فلان عالم مظهر عرفان، حکمت، فقه یا رجال شده است؛ اما صفات ناظر به ویژگی‌های نوعی و صنفی افراد است. به عبارت بهتر، صفات، اوصاف است و اعیان، اشخاص است؛ و به عبارت بهتر، ما وقتی می‌توانیم افرادی را بشناسیم که هم خصوصیات نوعی‌ و صنفی‌ آن‌ها را بشناسیم و هم خصوصیات فردی‌ آن‌ها را. به عبارت بهتر توصیه حضرت، هم به معرفت شخصی است و هم به معرفت وصفی؛ این دو معرفت (شخصی و وصفی) اگر با هم ضمیمه شود، انسان گمراه نمی‌شود، هم خصوصیت را می‌شناسد و هم مصداق‌ را.

0.3.3- ÛÛصنف اول: طالبان علم برای جهل و مراء

«صِنْفٌ يَطْلُبُهُ لِلْجَهْلِ وَ الْمِرَاءِ». گروهی علم را برای نادانی، خودنمایی و مجادله می‌خواهند. مراد از جهل در اینجا سفاهت و جهالتی است که در تقابل با عقل قرار دارد. این افراد اصطلاحات حوزوی و دانشگاهی را یاد گرفته‌اند و هر جا می‌روند می‌گویند «من اینم و من آنم»، اما در واقع در جهل مرکب به سر می‌برند و غرضشان فخرفروشی و مراء است.

0.3.4- Û۴- صنف دوم: طالبان علم برای استطاله و ختل

صنف دوم: «وَ صِنْفٌ يَطْلُبُهُ لِلِاسْتِطَالَةِ وَ الْخَتْلِ». گروهی علم را برای استطاله (تکبر، برتری‌جویی و ریاست) و ختل (نیرنگ، حیله و مکر) فرامی‌گیرند. این صنف در پی جاه، دم و دستگاه و القاب هستند. ما در معرض خطرِ واقعاً زیادی هستیم، نعوذ بالله من سیئات اعمالنا و شرور انفسنا. استطاله به عبارت بهتر همان بزرگ شدنِ عرضی‌ است؛ مثل فرق بین رشد و سمن که سمن در یک جهت رشد می‌کند اما رشد در جهات مختلف.

0.3.4.1- Û۴.۱- تقابل عقل با جهل و نسبت میان علم و عقل

هر دو صنف پیشین در حقیقت در مرتبه جهل قرار دارند؛ چراکه در ابواب روایی «کتاب العقل و الجهل» آمده و جهل در مقابل عقل است نه در مقابل علم. چه بسا فردی اصطلاحات را بداند و عالم باشد اما عاقل نباشد؛ زیرا نسبت میان عقل و علم، عموم و خصوص مطلق است (هر عاقلی عالم است، اما هر عالمی عاقل نیست).

0.3.5- Û۵- صنف سوم: طالبان علم برای فقه و عقل

«وَ صِنْفٌ يَطْلُبُهُ لِلْفِقْهِ وَ الْعَقْلِ». این گروه علم را برای فقه (دانش و فهم مطلق) و عقل (بینش و فهم مقید به درایت) می‌آموزند تا امور دنیا و آخرت را به کمال برسانند. عقل در این مرتبه همان حقیقتی است که امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: «مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجنَانُ».[19]

0.3.6- Û۶- اوصاف صنف اول

حضرت در توصیف آنان فرمودند: «فَصَاحِبُ الْجَهْلِ وَ الْمِرَاءِ مُوذٍ مُمَارٍ، مُتَعَرِّضٌ لِلْمَقَالِ فِي أَنْدِيَةِ الرِّجَالِ بِتَذَاكُرِ الْعِلْمِ وَ صِفَةِ الْحِلْمِ». این فرد، موذی و اهل جدال لجاجت‌آمیز است؛ در مجامع عمومی و محافل مردان (أندیة) خود را پیش می‌اندازد و در هیاهوهای جمعی تلاش می‌کند با تظاهر به مذاکره علمی و ادعای حلم، خود را بنمایاند و حرف اول را بزند.

0.4- ۴- توصیه اخلاقی پایانی

عالم حقیقی و مصداق اتمّ «العُلَماءُ بَاقُونَ»،[20] ذوات مقدسه‌ی معصومین (علیهم‌السلام) هستند که مظهر ﴿وَ يَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ﴾[21] می‌باشند. اگر آموختن، دانستن و سخن گفتن انسان برای وجه‌الله باشد، ماندگار خواهد شد. طالب علم باید بدون اعتنا به امور ظاهری، به وظیفه خود عمل کند و در پی کمال باشد؛ در این صورت دنیا خود به دنبال او خواهد آمد. اما اگر دنبال دنیا بودیم، خدا دنیا هم می‌دهد اما بعدش معلوم نیست داده شود.

 


[1] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج1، ص48.
[2] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج1، ص48.
[3] مجمع البحرين ت-الحسینی، الطريحي النجفي، فخر الدين، ج3، ص393.
[4] كامل الزيارات - ط مكتبة الصدوق، ابن قولويه القمي، ج1، ص116.
[5] القاموس المحيط، الفيروز آبادي، مجد الدين، ج2، ص83.
[6] مجمع البحرين ت-الحسینی، الطريحي النجفي، فخر الدين، ج3، ص393.
[7] سوره شرح، آيه 6.
[8] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج1، ص48.
[9] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج1، ص48.
[10] الأمالي - ط دار الثقافة، الشيخ الطوسي، ج1، ص603.
[11] مجمع البحرين ت-الحسینی، الطريحي النجفي، فخر الدين، ج2، ص226.
[12] مجمع البحرين ت-الحسینی، الطريحي النجفي، فخر الدين، ج1، ص467.
[13] المفردات في غريب القران، الراغب الأصفهاني، ج1، ص426.
[14] سوره اعراف، آيه 204.
[15] بحار الأنوار - ط دارالاحیاء التراث، العلامة المجلسي، ج74، ص140.
[16] بحار الأنوار - ط مؤسسةالوفاء، العلامة المجلسي، ج77، ص141.
[17] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج1، ص49.
[18] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج1، ص49.
[19] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج1، ص11.
[20] نهج البلاغة، الدشتي، محمد، ج1، ص339، حکمت 147.
[21] سوره الرحمن، آيه 27.