1404/11/08
بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: شرح احادیث اصول کافی/علم /خصوصیات علم
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ نُوحِ بْنِ شُعَيْبٍ النَّيْسَابُورِيِّ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الدِّهْقَانِ عَنْ دُرُسْتَ بْنِ أَبِي مَنْصُورٍ عَنْ عُرْوَةَ ابْنِ أَخِي شُعَيْبٍ الْعَقَرْقُوفِيِ عَنْ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ: «كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع يَقُولُ: يَا طَالِبَ الْعِلْمِ إِنَّ الْعِلْمَ ذُو فَضَائِلَ كَثِيرَةٍ فَرَأْسُهُ التَّوَاضُعُ وَ عَيْنُهُ الْبَرَاءَةُ مِنَ الْحَسَدِ وَ أُذُنُهُ الْفَهْمُ وَ لِسَانُهُ الصِّدْقُ وَ حِفْظُهُ الْفَحْصُ وَ قَلْبُهُ حُسْنُ النِّيَّةِ وَ عَقْلُهُ مَعْرِفَةُ الْأَشْيَاءِ وَ الْأُمُورِ وَ يَدُهُ الرَّحْمَةُ وَ رِجْلُهُ زِيَارَةُ الْعُلَمَاءِ وَ هِمَّتُهُ السَّلَامَةُ وَ حِكْمَتُهُ الْوَرَعُ وَ مُسْتَقَرُّهُ النَّجَاةُ وَ قَائِدُهُ الْعَافِيَةُ وَ مَرْكَبُهُ الْوَفَاءُ وَ سِلَاحُهُ لِينُ الْكَلِمَةِ وَ سَيْفُهُ الرِّضَا وَ قَوْسُهُ الْمُدَارَاةُ وَ جَيْشُهُ مُحَاوَرَةُ الْعُلَمَاءِ وَ مَالُهُ الْأَدَبُ وَ ذَخِيرَتُهُ اجْتِنَابُ الذُّنُوبِ وَ زَادُهُ الْمَعْرُوفُ وَ مَاؤُهُ الْمُوَادَعَةُ وَ دَلِيلُهُ الْهُدَى- وَ رَفِيقُهُ مَحَبَّةُ الْأَخْيَارِ».[1]
بحمدالله رب العالمین در باب نوادر کافی شریف به حدیث دوم رسیدیم. فرمایش امام علی (علیهالسلام) که امام صادق (علیهالسلام) فرمودند: «کان امیرالمؤمنین (علیهالسلام) یقولُ...». طالب علم را به عنوان شخصیتی که دارای قوای ظاهری و باطنی است، ترسیم و تصویر فرمودند. این روایت و روایت حلیة رسول الله (صلیاللهعلیهوآله) در سنن النبی متمم هم هستند.
«وَ رِجْلُهُ زِيَارَةُ الْعُلَمَاءِ»؛
گام این علم زیارت علما است. اگر عالمی به زیارت علما رفت، به علم واقعی رسیده است. معمولاً کسانی که عالم اصطلاحی میشوند، از علما فاصلهشان بیشتر میشود.
آیتالله بهاءالدینی میفرمودند روزهای جمعه با امام و آیتالله گلپایگانی و آیتالله اراکی میرفتیم بیرون قم تفریح و درسهای طول هفته را برای هم میگفتیم. میفرمودند علما اگر جمع بشوند چای هم بخورند، خوب است.
«وَ هِمَّتُهُ السَّلَامَةُ»؛
همت این طالب علم، سلامت است. هم خودش به سلامت بگذرد و هم دیگران را به سلامت بگذراند. زاهد به دنبال نجات خود است و عالم به دنبال نجات دیگران.
«وَ حَکَمَتُهُ الوَرَعُ»؛
حکمت، علمی است که به نتیجهی عملی برسد.[2]
ورع، آن است که حتی در حلالها مراقب است، تا در حرامها مراقبتش کامل میشود.[3] ورع، پرهیز از شبهات نیز هست.[4]
ظاهرا لفظ «حَکَمَتُهُ» باید باشد و صحیح هم همان است، ولی در نسخهی کتاب، «حِکمَتُهُ» دارد.
«حَکَمَة»، لجامهایی است که برای حیوان درست میکردند؛ آن چوبی که داخل دهان حیوان بود، یا از آهن که لجام را به آن میبستند.[5] افسار به آن بسته میشود. گاهی اسبسوارها تعلیماتی داشتند که اگر لجام به گونهای خاص کشیده شود، حیوان هم دستورات خاصی اجرا میکند. لجام طالب علم، ورع است. ورع، یعنی پرهیز از شبهات. حَکَمَة از باب تسلط بر این لگام است. حتی میتوان گفت که عالم، حکمهای دارد که فرشتگان او را کنترل میکنند.
«وَ مُسْتَقَرُّهُ النَّجَاةُ وَ قَائِدُهُ الْعَافِيَةُ وَ مَرْكَبُهُ الْوَفَاءُ»؛
استقرار طالب علم علم، نجات و پیشبرندهی او، عافیت و مرکبش، وفاء است. قرآن میفرماید: ﴿أَوْفُواْ بِالْعُقُودِ﴾.[6] مرکب علم، وفاء است. آن چیزی که عالم از آن سواری میگیرد و کارش را روان کند و بارش را به مقصد میرساند، وفاء است. تکلیفش را میداند و تا نهایت انجام میدهد. وفاء، تمام و اتمام تکالیف است.
«وَ سِلَاحُهُ لِينُ الْكَلِمَةِ»؛
«لینُ الکَلِمَةُ»، یعنی حرفهای نرم. هر حرفی را نمیزند. هر کاری را نجام نمیدهد. عالم باید تمرین کند که نرمخو و نرمگو باشد. امان از این زبان. «هَلِ الإنسانُ إلَّا اللِّسان». زبان است که انسان را مشخص میکند.
روز که میشود اعضا و جوارح میگویند ای زبان ما را گفتار نکن.[7] عالم معمولا غضب ندارد؛ اگر دارد، لله است.
«وَ سَيْفُهُ الرِّضَا»؛
شمشیر برندهی او رضا است. رضا تعبیر عجیبی است. باب الرضا که به امام رضا (علیهالسلام) گفته میشود، چون در مقام رضا بودند.[8]
رضا دو گام دارد: 1. رضایت خالق از مخلوق که زود رخ میدهد: «يَا سَرِيعَ الرِّضَا».[9] 2. رضایت مخلوق از خالق که دیر حاصل میشود. طمع و قیاس میآید.
مقام رضا را تمرین کنید. آخرین مقام حضرت ثار الله سید الشهدا (علیهالسلام)، مقام رضا بود. این را تمرین کنید. از خصلتهای این مطلب آن است که کسی که به مقام رضا برسد، توقعاتش کم میشود. کسی که توقعش کم شود، آزارش کم شود. کسی که آزارش کم شود، تاثیرش زیاد میشود و مظلوم بر او صدق میکند.
«وَ قَوْسُهُ الْمُدَارَاةُ»؛
عالم، تشبیه به جنگجو شده است. کمان او مدارا است. کمان، آن قوسی است که تیر را به هدف میرساند. کمر هر زورگویی را خم میکند و او را راکع و ساجد میکند.
مرحوم شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی که مدتی در نخودک مشهد بودند و معروف به این صفت شدند، در پایین گام زائران حرم دفن هستند. شبی به خادمان گفت: «من میخواهم حرم بمانم». در را میخواستند ببندند. گفت: «درب پشت بام را باز کنید». صبح آمدند و دیدند که ایشان در رکوع هستند و روی کمر ایشان ده سانت برف است! گفت: «امشب شب رکوع من بود»! خدا به برنامهریزی به دیگران چیزی میدهد.
«وَ جَیشُهُ مُحاوَرَةُ العُلَماءِ»؛
علم به دنبال لشکر جمع کردن است. نه اینکه علما را منکوب کند، یا فخر بفروشد؛ بلکه برای اینکه اینها را در سمت و سوی واحد قرار دهد. لشکر او گفت و گوی با علما است.
«وَ مالُهُ الأَدَبِ»
سرمایه یا سرانجامش ادب است. هم میتوان ماله خواند، یا ما لَهُ، یا مَآلُهُ خواند. ما لَهُ، اندیشه و انگیزههایی است که برای او است. مال هم معلوم است. مآل هم نتیجه است. «حُبُّ الدُّنْيَا رَأْسُ كُلِّ خَطِيئَةٍ».[10] یا اینگونه هم این حدیث خوانده میشود: «الدِّینارُ أُسُّ کُلِّ خَطیئَةٍ».[11] ادب، یعنی حد و حدود اشیاء را نگه داشتن. عالم حقیقی، یعنی کسی که حد اشیاء را رعایت میکند.
«وَ ذَخیرَتُهُ اجتِنابُ الذُّنوبِ»؛
گنجینهی او، یعنی از گناهان پرهیز میکند. «ذَنَب»، دم حیوان است.[12] «ذَنب» را «ذَنب» میگویند، به دلیل اینکه پیامد زشت انسان است.[13] ذنوب، پیامد کار است، چه خوب و چه بد. عالم، عواقب کار را میبیند و ذخیره میکند. کسی که عواقب کار را ببیند، بیشتر مراقب است.
«وَ زَادُهُ الْمَعْرُوفُ»؛
«معروف»، چیزی است که عقل، آن را بپسندد و شرع، آن را تأیید کند؛ در مقابل منکر که عقل، آن را نمیپسندد و شرع، آن را تأیید نمیکند.[14]
«مَاؤُهُ الْمُوَادَعَةُ»؛
آبی که او استفاده میکند، «مُوادَعَه» است.
«مُوادَعَة» دو معنا میتواند داشته باشد: یکی وعدهی دو نفر با هم است که همسنخ همدیگر هستند. یکی هم به معنای وداع باشد.[15] وداع را عرب وداع میگوید، چون دو سلام دارند؛ یکی سلام ورود و دیگری سلام خروج.[16] هم موقع آمدن و هم رفتن میگویند تو در امن و امان هستی. «مُوادَعَة»، یعنی همکار شدن.
«وَ دَلِيلُهُ الْهُدَى»؛
راهنمای عالم، هدایت است. اگر عالمی هادی شد، موفق است.
«وَ رَفیقُهُ مَحَبَّةُ الأَخیارِ»؛
رفیق این شخص، یعنی دوست او خوبان هستند. در پایان صلوات شعبانیه آمده است: «دَارَ الْقَرَارِ وَ مَحَلَّ الْأَخْيَارِ».[17] این دعا را در این ماه زیاد بخوانید. اَخیار، جمع خیر است و خیر، حقیقت نظام وجود است.
نبی معظم (صلیاللهعلیهوآله) به ام سلمه فرمودند: «أَنْتِ عَلَى خَيْرٍ».[18] البته باید توجه داشته باشیم که جز معصومان (علیهمالسلام)، اخیار حقیقی نداریم. اگر عالمی نسبت به ائمه (علیهمالسلام) شبهه دارد، عالم اصطلاحی هست، ولی عالم حقیقی نیست.
انشاءالله طالب علمی بشویم که خطابش کردهاند. ماه شعبان هم ماه تقسیم رزق است.[19] رزق خاص، انسان را به مقام خاص میرساند. ﴿فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُّقْتَدِرٍ﴾.[20]