درس حدیث‌خوانی استاد هادی عباسی‌خراسانی

1404/07/23

بسم الله الرحمن الرحیم

محتويات

1- توضیح استاد در مورد باب نوادر
2- توصیه علامه حسن‌زاده (رحمه‌الله) نسبت به اُنس با احادیث نوادر و غریب الحدیث
3- حدیث اول: طراوت‌بخشی یا آرام‌ساختن جان با حکمت
3.1- بررسی سندی روایت
3.2- دو احتمال در معنای «روّحوا انفسکم»
3.3- تدریجی بودن علوم و نقش باب تفعیل در آرامش نفوس
3.4- عدم تنافی نفوس متعدد با وحدت نفس در انسان
3.5- لزوم تکرار روزانه‌ی ذکر «یا بدیع السماوات و الأرض»
3.6- معنای «بدیع السماوات و الأرض»
3.7- تعدد ماهیت شخصی انسان‌ها در عین وحدت ماهیت نوعی آنان
3.8- خستگی نفوس مانند ابدان
3.9- لزوم پرهیز از خستگی به نفوس در سیر و سلوک و تبعیت از استاد سلوکی
3.10- تعریف حکمت و حکیم در زبان عربی
3.11- علت خستگی نفوس
3.12- تقرب بیشتر به حضرت حق، سبب کم شدن خستگی نفوس
3.13- ارتباط بین کثرت تعلقات و شهوات و دوری از لطافت روحی
3.14- علت کسالت یا راحتی روح
3.15- نقش نسیم‌های روحانی در رفع خستگی ارواح
3.16- نقش حکمت‌های بدیع در طراوت روح
3.17- کثرت ادله‌ی تجرد نفس
3.18- اتصال بین نفس و بدن
3.19- اراده‌ی مؤمن برای ارتحال از عالم دنیا
3.20- آخرین جملات علامه حسن‌زاده (رحمه‌الله) هنگام رحلت
3.21- دیدن ملک الموت بر بالین پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله)، توسط حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها)
3.22- لزوم مدیریت و برنامه‌ریزی برای نفوس و عمل به دستورات عام و خاص سلوکی
4- حدیث دوم: خصوصیات علم
4.1- بررسی سند روایت
4.2- تفسیر علم حقیقی
4.3- تشبیه علم به بدن انسان – رأس علم، تواضع
4.4- عدم دریافت علم حقیقی با وجود تکبر در عالم
4.5- سلام کردن، یکی از راه‌های کسب تواضع
4.6- چشم علم، پرهیز از حسد
4.7- کثرت حسادت بین علما
4.8- چند نمونه از درخواست‌های معنوی از خداوند

 

 

موضوع: شرح روایات اصول کافی/علم /نقش حکمت در طراوت روح - خصوصیات علم

 

شرح احادیث اصول کافی

کتاب العلم

باب النوادر

1- توضیح استاد در مورد باب نوادر

بحمدالله، در بحث شرح احادیث در احادیث گران‌سنگ اصول کافی و کافی شریف، به باب النوادر رسیدیم. از همین جا توضیح باب النوادر را بگویم که معنایش چیست. باب نوادر معمولاً بزرگان از علما چه محدثین و چه دیگران، به خصوص محدثین، احادیثی را که نمی‌توانستند در یک باب خاصی قرار دهند و احیاناً احادیث مهمی بود که منحصر به فرد بود، این‌ها را در باب نوادر می‌آوردند.

2- توصیه علامه حسن‌زاده (رحمه‌الله) نسبت به اُنس با احادیث نوادر و غریب الحدیث

خدا درجات‌حضرت علامه حسن‌زاده - جانم به قربان‌شان - را متعالی کند. ایشان می‌فرمودند: «آقا جان من چند دسته کتب احادیث را مغتنم بشمارید: کتب احادیثی که به عنوان نوادر است و کتب احادیثی که راجع به غریب الحدیث است». اصلاً می‌دانید بعضی از بزرگان، غریب الحدیث می‌نویسند؟ غریب الحدیث، احادیثی است که معمولاً مردم گمان می‌کنند این‌ها بیگانه هستند، اما این‌ها بیگانه با ذهن عوام یا ببخشید این تعبیر را دارم عوام العلما هستند، اما با ذهن‌های خاص مأنوس هستند. این‌ها خیلی مهم است. لذا باب نوادر این‌گونه است. از خود نوادر، این توضیح را داشته باشید که مغتنم است. پس باب نوادر، احادیث گوناگونی است که نمی‌شود در تحت یک عنوانی جمع شود؛ به این می‌گویند نوادر، یا این‌ها جزء چیزهایی هستند که کم مطرح شده است، اما گزیده مطرح شده.

3- حدیث اول: طراوت‌بخشی یا آرام‌ساختن جان با حکمت

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَفْصِ بْنِ الْبَخْتَرِيِّ رَفَعَهُ قَالَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع يَقُولُ‌: «رَوِّحُوا أَنْفُسَكُمْ بِبَدِيعِ الْحِكْمَةِ فَإِنَّهَا تَكِلُّ كَمَا تَكِلُّ الْأَبْدَانُ».[1]

3.1- بررسی سندی روایت

جناب علی بن ابراهیم عن ابیه، هاشم عن ابن ابی عمیر. حدیث خوبی است. در ادامه عن حفص ابن بختری رفعه؛ حدیث مرفوع می‌شود. اما ما در احادیث مرفوع، همه را رد و دفع نمی‌کنیم. ما در احادیث مرفوعه نظرمان این است که اگر [اعتنا و عمل به این روایات] به بزرگانی که حرف‌هایشان مهم است، برسد قابل اعتناست و به خصوص و بالاخص اگر ما در احادیث دیگر هم نمونه‌اش را داشته باشیم، یعنی شهرت روایی هم داشته باشیم، قابل جبران است. این روایت در عین حال که مرفوع است، اما قابل استناد است.

3.2- دو احتمال در معنای «روّحوا انفسکم»

قال: «كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ يَقُولُ‌ علیه الصلاة و السلام يَقُولُ: رَوِّحُوا أَنْفُسَكُمْ بِبَدِيعِ الْحِكْمَةِ فَإِنَّهَا تَكِلُّ كَمَا تَكِلُّ الْأَبْدَانُ». این «روح» یا از «راح» به معنای راحت است؛ راحت و آسایش و آرامش، و یا از «روح» و به معنای نسیم است.[2] اگر از «روح» به معنای نسیم باشد، یعنی نسیم‌تان را، نفوس‌تان را با حکمت‌های تازه خوشبو کنید. «ببدیع الحکمة» می‌دانید که اضافه‌ی صفت به موصوف، خصلت می‌آورد، خصوصیت می‌آورد؛ یعنی به حکمت‌های بدیع و نکته‌های دقیق، نفوس‌تان را با طراوت کنید. این یک احتمال است. احتمال دیگر این است که این «روح» از «راح» باشد. «روح» از «راح» یعنی شما آرام کنید نفوس‌تان را به حکمت‌های جدید. عرض ما این است که این دو هم منافاتی با همدیگر ندارند. وقتی نسیم‌های الهی بر یک نفوسی بوزد، این‌ها در آسایش و آرامش قرار می‌گیرند. ما خودمان را اگر در معرض نسیم اسماء الهی قرار بگیریم، به راحتی می‌رسیم.

3.3- تدریجی بودن علوم و نقش باب تفعیل در آرامش نفوس

و نکته دقیق‌تری که باز در اینجا هست این است که «ترویح» هست، «ترویح» از باب تفعیل است. باب تفعیل، دلیل بر تدریج است و معلوم می‌شود که آسایش‌ها، آرامش‌ها، آرام آرام بر نفس و جان ما می‌نشیند. علوم هم همین‌طور است؛ علوم دفعی نیست، علوم تدریجی است. جان سالم می‌خواهد، نفس سالم می‌خواهد، آرام آرام این علوم بر این نفس و نفوس بنشیند. چگونه مهارت‌ها آرام آرام می‌آید، مهارت می‌شود، ملکه می‌شود، صاحب فلان فن می‌شود، فلان حرفه می‌شود؛ علوم هم همین‌طور هستند، علوم آرام آرام می‌نشیند؛ یعنی ما اگر بستر نفوس‌مان را مجرای علوم الهی قرار دهیم، نسیم علوم الهی بر جان ما تراوش می‌کند.

3.4- عدم تنافی نفوس متعدد با وحدت نفس در انسان

نکته‌ی دیگری که در اینجا هست، نکته‌ی لفظی است که الفاظ معانی هستند. «أنفسکم». «أنفس» جمع «نفس» است. معلوم می‌شود که ما نفوس متعدد داریم. و منافاتی ندارد که این نفوس متعدده، هر نفسی دارای یک مرحله‌ای از مراحل باشد. اما در عین حال از این حدیث تجرد نفس هم استفاده می‌شود.

3.5- لزوم تکرار روزانه‌ی ذکر «یا بدیع السماوات و الأرض»

چه زمانی نفس ما به آرامش می‌رسد؟ وقتی که ما به بدیع الحکمة برسیم. تقاضا می‌کنم این ذکر شریف «یا بدیع السماوات والأرض» را برای راحتی نفوس‌تان زیاد تکرار کنید. و روزی برای تو نگذرد که این ذکر شریف را تکرار نکنید.

3.6- معنای «بدیع السماوات و الأرض»

«یا بدیع السماوات و الارض، یا بدیع السماوات والارض»؛ یعنی فشرده‌اش در این است که هر لحظه خدای تبارک و تعالی در این عالم نفسی را نو می‌کند و نوتر از نو می‌کند. این ادامه دارد.

3.7- تعدد ماهیت شخصی انسان‌ها در عین وحدت ماهیت نوعی آنان

سرلوحه‌ی وجودی یا سررشته‌ی وجودی «انفس» یکی هستند، اما مراحل نوعی و ماهوی‌شان هر یک خواست به خودش است. برای همین ما در مباحث معرفتی بحمدالله رب العالمین به این نتیجه رسیدیم که هر کسی ماهیتش خاص به خودش است؛ ماهیت وجودی شخصی‌اش، نه ماهیت نوعی‌اش. ماهیت نوعی همه انسان است، اما این انسان در این مرتبه خواسته به خودش است. این همان مرحله ترویح است.

3.8- خستگی نفوس مانند ابدان

جالب اینجاست که بعد حضرت فرمودند: «فَإِنَّهَا»، یعنی «فَإِنَّهَا تَكِلُّ كَمَا تَكِلُّ الْأَبْدَانُ» ضعف و سنگینی که در نتیجه ضعف و سنگینی تنبلی می‌آورد. حضرت فرمودند: «فَإِنَّها»، یعنی نفوس، «تَكِلُّ كَمَا تَكِلُّ الْأَبْدَانُ». این‌ها خسته می‌شوند، به کلالت می‌رسند، همان‌طور که ابدان خسته می‌شود. یک مطلب جدید: نفوس مثل ابدان خسته می‌شود، منتها خستگی ابدان به تزاحم و تصادم افعال است. حتی کارهای متعدد. از قدیم می‌گفتند آدم چند هندوانه را به یک دست نمی‌تواند بردارد؛ باید یا به ترتیب باشد، یا به نوبت باشد. نمی‌تواند. حالا که چنین شد، نفوس هم این‌گونه هستند.

3.9- لزوم پرهیز از خستگی به نفوس در سیر و سلوک و تبعیت از استاد سلوکی

لذا یک نکته تجربی را محضرتان عرض کنم: عزیزان من، در کارهای سیر و سلوکی‌تان هم زیاد نفستان را آزرده نکنید، این خیلی مهم است. این که می‌گویند طی این مرحله بی‌همراهی خضر مکن، خضر راهنمای جناب موسی می‌داند به جناب موسی چه بگوید. خودتان را از کار خسته نکنید و با حلم و حوصله و با تناوب و با ارزش‌گذاری‌ها کارها را انجام دهید. اگر این‌گونه باشد، شما به بدیع الحکمه می‌رسید.

3.10- تعریف حکمت و حکیم در زبان عربی

حکمت چیست؟ حکمت، جامع علم و عمل است. به کسی که جامع علم و عمل باشد، حکیم می‌گویند. عرب به هر کسی حکیم نمی‌گوید، به طبیبی حکیم می‌گوید که حاذق باشد، علم را بداند، دارو را بشناسد، مریض را بداند، مرض را بفهمد، حالا چه کند، دارو را داده و انجام داده، حالا که نتیجه داده به او می‌گویند حکیم. به هر طبیبی که حکیم نمی‌گویند. حکیمی که خداوند حکیم است، یعنی قرآن هم حکیم است. یعنی این نسخه علمی و عملی ما، نفوس‌مان نیاز به نسخه علمی و عملی دارد.

3.11- علت خستگی نفوس

حالا همین‌جا یک نکته بسیار کاربردی و راهبردی مهم را عرض کنم: نفوس به چه خسته می‌شوند؟ حرف مهمی است. خستگی نفوس به فاصله از مبدأ است. مبدأ نفوس، حضرت حق است. هرچه نفوس و ارواح و اشباح از حضرت حق فاصله بگیرند، خسته می‌شوند. هرچه نزدیک‌تر باشند، طراوت‌شان بیشتر است.

3.12- تقرب بیشتر به حضرت حق، سبب کم شدن خستگی نفوس

حرف مهم دیگر: این‌ها کم‌جا پیدا می‌شود. مطالب سیر و سلوک و بیان احادیث در همین جهت، نورانیت خاصی دارد. ما هرچه قریب به حضرت حق بشویم، خستگی‌مان کمتر می‌شود. راجع به فرشته‌ها داریم که ﴿لَا يَسْأَمُونَ﴾[3] ؛ چرا «لایسأمون»؟ چون این‌ها لطیف هستند، به قول خودمانی خودمان کثیف نشده‌اند؛ چه کثیف اصطلاحی و چه کثیف عقلی. حجیم نشده‌اند، بد نشدند، زشت نشدند، فاصله نگرفتند.

3.13- ارتباط بین کثرت تعلقات و شهوات و دوری از لطافت روحی

عکسش هم صادق است. نشان از این دارد که تعلقاتش بیشتر است. لذا اگر تعلق شما کم شد، تجردتان بیشتر است، تحققتان بیشتر است و اگر تعلقتان افزوده شد، این جهت فاصله شما بیشتر می‌شود، حجیم می‌شوید. و کی ما حجیم می‌شویم؟ وقتی که خدای ناخواسته اشتغال به شهوات داشته باشیم. نه، این نشاط، نشاط نفسانی نیست، این نشاط جسمانی است. این‌ها را با هم فرق بگذارید. یک وقت خندان است، یک وقت گریان است، اما دل باز است، باز است، گریان است اما دل باز است.

3.14- علت کسالت یا راحتی روح

این مهم است. لذا همیشه کسالت و تنبلی به اتباع شهوات است. همیشه برازندگی و به تعبیر حضرت روح و راحت به چیست؟ به کثرت طاعات. و این جنگ طاعت و معصیت همیشه وجود دارد. برای همین سعی کنید که قلوب‌تان زنده شود. قلوب را به چه زنده کنیم؟ به اطاعت. برنامه‌ریزی کنیم و عنایت هم دارید که همان‌طور که تشبیه کردند و فرمودند که همان‌طور که ابدان خسته می‌شوند، ارواح هم خسته می‌شوند.

3.15- نقش نسیم‌های روحانی در رفع خستگی ارواح

رفع خستگی ارواح به چیست؟ به این است که اصلاً ببینید، «ارواح» جمع «روح» است. دقت کردید؟ چون «باز» است، چون مبسوط است، چون همه جا هست. ما الان روح‌مان است که این بدن‌مان را در کارهای مختلف قرار می‌دهد. می‌گوییم می‌شنویم، می‌نویسیم. این روح نباشد، این بدن با این جسم تفاوتی ندارد. این روح همه‌کاره است و روح وراء بدن است. و همه این‌ها به عبارت بهتر اسیر آن وجود مجردی هستند که ناظر هستند. برای همین بدن ما همان‌طور که به لذت‌های جسمانی متلذذ و مسرور است، روح ما هم آرامش‌اش به نسیم‌های روحانی و معنوی است.

3.16- نقش حکمت‌های بدیع در طراوت روح

این جهت را تمرین کنید که ان‌شاءالله تبارک و تعالی به این نتیجه برسیم و آنچه که نفوس ما را با طراوت می‌کند، بدیع الحکمه است. بدیع الحکمه، یعنی نکته‌های تازه علمی و عملی که بدیع هستند. برای همین اگر در این جهت قرار بگیرید، همیشه از معید و مُبدِئ، و مبدع یعنی هم با همزه و هم با عین، به خصوص با عینش، جز بدیع چیز دیگری صادر نمی‌شود. در این قرار بگیرید و همیشه با طراوت باشید. رزقنا الله ان شاء الله ایانا و ایاکم.

3.17- کثرت ادله‌ی تجرد نفس

و از این حدیث استفاده تجرد نفس هم به راحتی می‌شود و قابل استفاده است. ما در تجرد نفس، در این رساله تجرد نفس‌مان حدود ۷۰ تا ۸۰ دلیل بر تجرد نفس آوردیم و «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْعَرَفَ رَبَّهُ»[4] را حدود ۸۰ تفسیر برای آن بیان کردیم که این‌ها مرتبط با همدیگر هستند.

3.18- اتصال بین نفس و بدن

نفس خیلی واضح است، الحمدلله. ببخشید، تشبیه همان حالاتی که در بدن من هست، این بحث آن که آنچه در پایین صورتی در بالا دارد، یک جهت‌اش همان است. «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْعَرَفَ رَبَّهُ»؛ با همین بدن را بشناسیم، او را شناخت و خستگی این را ببینیم، خستگی آن را ببینیم و این‌گونه است و این‌گونه و همین‌طور هم هست.

3.19- اراده‌ی مؤمن برای ارتحال از عالم دنیا

تازه من بارها هم عرض کردم، الان دو مرتبه تکرار می‌کنم: انسان مؤمن به یک جایی می‌رسد که حتی در نزد روح هم تا نخواهد نمی‌رود. به اراده خودش. منتها تمام ارواح مؤمنین و مؤمنات و همه آن‌هایی که به کمال نفسی رسیدند، این‌ها به یک جایی می‌رسند که خودشان دیگر نمی‌خواهند بمانند.

3.20- آخرین جملات علامه حسن‌زاده (رحمه‌الله) هنگام رحلت

این را برای اولین بار دارم عرض می‌کنم. خدا درجات حضرت علامه حسن‌زاده قدس الله نفسه را متعالی کند. چون آخرین لحظاتشان که دکترها آمده بودند ایشان را احیا کنند، رسیدند بهتر عالی، چون فرموده بودند: دیگر من را اذیت نکنید، من دارم می‌روم. با همین تعبیر این را گفتند و تمام. آخرین حرفی بود که ایشان فرموده بودند. هم فرزند بزرگوارشان و هم آن طبیب برای من نقل کردند.

3.21- دیدن ملک الموت بر بالین پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله)، توسط حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها)

چنانچه این اتفاق در حالات آقا رسول الله (صلوات الله و سلامه علیه) هم داشتند. تازه این حالت را جناب حضرت زهرا هم دیدند که من عرض می‌کنم که اشراق حضرت زهرا سلام الله علیها چقدر تام بوده که ایشان رحلت ملکوت اعلا را هم مشاهده بفرماید.

3.22- لزوم مدیریت و برنامه‌ریزی برای نفوس و عمل به دستورات عام و خاص سلوکی

لذا نفوس دارای برنامه‌ریزی و دارای مدیریت است. نفوس‌تان را با برنامه‌های خاص مدیریت کنید و هر کسی هم مدیریت نفسش خواسته به خودش است. برای همین ما در مسائل دستورالعمل‌های سیر و سلوکی، درست است که ما یک مشترکاتی داریم و به همه می‌گوییم این کار را کنید، اما این کار را کنید برای این است که بیان در یک مسیر ثابت تا نمود نفسانیشان مشخص بشود و بعد از آن، مراحل بعدی دیگر خیلی مهم است. این همان مقام ترویح و تدریجی است.

4- حدیث دوم: خصوصیات علم

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ نُوحِ بْنِ شُعَيْبٍ النَّيْسَابُورِيِّ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ: كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع يَقُولُ‌: «يَا طَالِبَ الْعِلْمِ إِنَّ الْعِلْمَ ذُو فَضَائِلَ كَثِيرَةٍ فَرَأْسُهُ التَّوَاضُعُ وَ عَيْنُهُ الْبَرَاءَةُ مِنَ الْحَسَدِ وَ أُذُنُهُ الْفَهْمُ وَ لِسَانُهُ الصِّدْقُ وَ حِفْظُهُ الْفَحْصُ وَ قَلْبُهُ حُسْنُ النِّيَّةِ وَ عَقْلُهُ مَعْرِفَةُ الْأَشْيَاءِ وَ الْأُمُورِ وَ يَدُهُ الرَّحْمَةُ وَ رِجْلُهُ زِيَارَةُ الْعُلَمَاءِ وَ هِمَّتُهُ السَّلَامَةُ وَ حِكْمَتُهُ الْوَرَعُ وَ مُسْتَقَرُّهُ النَّجَاةُ وَ قَائِدُهُ الْعَافِيَةُ وَ مَرْكَبُهُ الْوَفَاءُ وَ سِلَاحُهُ لِينُ الْكَلِمَةِ وَ سَيْفُهُ الرِّضَا وَ قَوْسُهُ الْمُدَارَاةُ وَ جَيْشُهُ مُحَاوَرَةُ الْعُلَمَاءِ وَ مَالُهُ الْأَدَبُ وَ ذَخِيرَتُهُ اجْتِنَابُ الذُّنُوبِ وَ زَادُهُ الْمَعْرُوفُ وَ مَاؤُهُ الْمُوَادَعَةُ وَ دَلِيلُهُ الْهُدَى- وَ رَفِيقُهُ مَحَبَّةُ الْأَخْيَارِ».[5]

4.1- بررسی سند روایت

البته اگر سند که به ابی بصیر برسد، خوب است، اما قبلش برخی وثاقت تام را ندارند. اما باز قابل اخذ و استناد است. پس حدیث از امام صادق (علیه‌السلام) به انشای حضرت امیرالمومنین (علیه الصلاة و السلام) است.

4.2- تفسیر علم حقیقی

حضرت فرمودند: «يَقُولُ‌ يَا طَالِبَ الْعِلْمِ»؛ خیلی خطاب عجیبی است. «یا طالب» این خطاب به «یا طالب العلم»، این کدام علم است؟ علم‌های قطعاً اصطلاحی، یک مرتبه از این علوم است، حوزه و دانشگاه و مدرسه و کتاب و این‌ها جهت‌اش است. اما این طالب علم، یعنی آن طالب علمی که ما را می‌خواهد به نتیجه برساند.

4.3- تشبیه علم به بدن انسان – رأس علم، تواضع

«إِنَّ الْعِلْمَ ذُو فَضَائِلَ كَثِيرَةٍ»؛ علم دارای فضایل و برتری‌های زیادی است. «فَرَأْسُهُ التَّوَاضُعُ وَ عَيْنُهُ الْبَرَاءَةُ مِنَ الْحَسَدِ». خیلی جالب است که در این حدیث علم را و انسان را و اعضایش را تشبیه کردند. علم را تشبیه کردند به یک بدنی که هر قسمتی از این بدن یک رفتار و کردار را می‌طلبد. بر این حدیث حتماً برنامه‌ریزی کنید.

4.4- عدم دریافت علم حقیقی با وجود تکبر در عالم

حضرت فرمودند: علم دارای فضایل زیادی است. رأس این علم تواضع است. خیلی عجیب است، ببخشید این تعبیر را دارم. من حدیث نفس دارم. هم از شما و هم کسانی که صدای من را می‌شنوند، یا نوشته را در کتاب‌ها می‌خوانند، تقاضا می‌کنم که هر عالمی را که دیدید تکبر دارد، من طلبه با کمال صراحت عرض می‌کنم که به علم و حقیقت علم نرسیده است. اگر به حقیقت علم برسد، مانند درختی است که چون بار بیاورد، سر فرود می‌آورد.

گدا گر تواضع کند خوی اوستز گردن فرازان تواضع نکوست.[6]

4.5- سلام کردن، یکی از راه‌های کسب تواضع

توصیه می‌کنم هم خودم را و هم شما را بر هر خلق خدا که گذشتید سلام کنید. حالا جواب سلام که بدهید بماند، سلام کنید. سلام کنید. سلام یک چیز عجیبی است. آقا رسول الله صلوات الله و سلام علیه بر هیچ‌کس نمی‌گذشتند، مگر اینکه سلام می‌کردند.[7] بعضی‌ها که می‌خواستند به ایشان سلام کنند، می‌رفتند پشت دیوار یا پشت درخت که سریع سلام کنند، ولی باز هم نمی‌توانستند. این‌ها نکته‌های عملی است.

4.6- چشم علم، پرهیز از حسد

«فَرَأْسُهُ التَّوَاضُعُ وَ عَيْنُهُ الْبَرَاءَةُ مِنَ الْحَسَدِ». چشم، این تن عالم و علم، علم نفرمودند، عالم فرمودند؟ علم فرمودند. حالا نکته‌های حدیث خیلی مهم است. ان‌شاءالله برای جلسه آینده. چشم‌اش این است که آدم از حسد بری باشد. حالا ان‌شاءالله این دو نکته برای جلسه‌های آینده باشد. امیدواریم خداوند هم ما را جزء متواضعین کند و هم ان‌شاءالله و هزاران ان‌شاءالله ما را از حسد بری قرار دهد. امان از حسادت. «وَ مِن کلّ عینٍ حاسد»،[8] «و شرّ فاسد»، و ﴿شَیطانٍ مَّارِدٍ﴾.[9] و ﴿وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ﴾.[10]

4.7- کثرت حسادت بین علما

اجازه هم می‌فرمایید که خاضعانه عرض کنم که حسد را بین علما بیشتر تقسیم کردند. سهم علما در حسد خیلی زیاد شد. دارد سهم خاص‌شان حسد شد، نعوذ بالله. یعنی شیطان از راه حسادت می‌آید. تمرین کنید که ان شاء الله در همه من و شما موفق باشید.

4.8- چند نمونه از درخواست‌های معنوی از خداوند

«اللهم ارزقنا رزقا حلالا و علما واسعا»، «اللّهُمَّ ارْزُقْنِي عَقْلاً كامِلاً وَلُبّاً راجِحاً وَعِزّاً باقِياً وَقَلْباً زَكِيّاً وَعَمَلاً كَثِيراً وَأَدَباً بارِعاً وَاجْعَلْ ذلِكَ كُلَّهُ لِي وَلا تَجْعَلْهُ عَلَيَّ بِرَحْمَتِكَ يا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ».[11] این فرمایش‌های حضرت امیرالمومنین علیه الصلاة و السلام است. در ادامه دارد: «وَ اِجْعَلْ ذَلِكَ كُلَّهُ لِى وَ لاَ تَجْعَلْهُ عَلَيَّ». ان‌شاء الله برحمتک یا ارحم الراحمین. و صلی الله علی محمد و آله طاهرین.

 


[1] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج1، ص48.
[2] الطّراز الأوّل، ابن معصوم المدني، ج4، ص326.
[3] سوره فصلت، آيه 38.
[4] عوالي اللئالي، ابن أبي جمهور، ج4، ص102.
[5] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج1، ص48.
[6] سعدی، بوستان، بخش 4، بیت 13.
[7] عيون أخبار الرضا(ع)‌، الشيخ الصدوق، ج1، ص317.
[8] بحار الأنوار - ط دارالاحیاء التراث، العلامة المجلسي، ج92، ص133.
[9] سوره صافات، آيه 7.
[10] سوره فلق، آيه 5.
[11] بحار الأنوار - ط دارالاحیاء التراث، العلامة المجلسي، ج99، ص172.