1405/08/11
بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: فقه المشاوره/مقایسه بین مشاوره اصطلاحی و مشاوره اسلامی /تمایزات ونسبت مشاوره اصطلاحی و اسلامی
در فرازها و فقرههای حدیث بابرکت و شریف حلیة رسول الله (صلوات الله و سلامه علیه) بودیم؛ در این فقره که در محفل و مجلسی که حضرت حضور داشتند، «مراء» و بگو مگو وجود نداشت.
« فَلَا يُؤْيِسُ مِنْهُ وَ لَا يُخَيِّبُ فِيهِ مُؤَمِّلِيهِ قَدْ تَرَكَ نَفْسَهُ مِنْ ثَلَاثٍ الْمِرَاءِ وَ الْإِكْثَارِ وَ مَا لَا يَعْنِيهِ وَ تَرَكَ النَّاسَ مِنْ ثَلَاثٍ كَانَ لَا يَذُمُّ أَحَداً وَ لَا يُعَيِّرُهُ وَ لَا يَطْلُبُ عَثَرَاتِهِ وَ لَا عَوْرَتَهُ وَ لَا يَتَكَلَّمُ إِلَّا فِيمَا رَجَا ثَوَابَهُ »[1]
این تعبیر بسیار بلندی است؛ زیرا مجلس و محفل رسول خدا (ص) مجلسی انسی، معرفتی و کاملاً علمی بود. در آن محفل سؤال و جواب صورت میگرفت، علوم تبیین میشد و مشکلات مطرح میگردید؛ اما در عین طرح مباحث علمی و پاسخ به مشکلات، به گونهای اداره میشد که اهل مراء، جدال و گفتمانهای بیفایده نبودند. مجالست با علما، همنشینی با مردم و گفتمانهای علمی جایگاه خود را دارد؛ اما ضابطه آن است که انسان هرگاه دریافت کلامی فاقد نتیجه است، باید آن را قطع کند. نباید مراء وجود داشته باشد؛ و مراء عبارت از گفتمانهایی است که ثمرهای در بر ندارد.[2] در مباحثات باید تفهیم و تفاهم برقرار باشد و مطلب بیان شود، اما پس از بیان و تفهیم مطلب، اصرار ورزیدن بر آن جایز نیست.
حضرت علامه حسنزاده آملی (رضواناللهتعالیعلیه) بارها در درس و بحث خویش میفرمودند: «در مباحث علمی، فهم سخن دیگران خود یک هنر است». حتی در مواقعی که قصد تحشیه و تعلیقهزدن داریم — که فینفسه امر پسندیـدهای است و ما طلبهها اهل «إنقلت» فراوان هستیم — این إنقلتها و قلتها باید بر اساس یک معیار و ضابطه باشد. معیار نخست آن است که به «مراء» منتهی نگردد. مراء آن است که پس از حاصلشدن تفهیم و تفاهم با مخاطب، انسان همچنان بر سخن خویش پافشاری و لجاجت ورزد؛ حتی اگر طرف مقابل برهان را نپذیرفته باشد، تکرار مکرر آن در زمره مراء شمرده میشود و این آفت در مجالستهای علمی فراوان رخ میدهد. وظیفه ما در گام اول، فهم صحیح کلام دیگران است.
علامه حسنزاده آملی نسبت به کتاب شرح تجرید که چاپ شده بود — و ما نیز در آن ایام دورههای متعددی از تجرید را در محضر فضلا و طلاب مباحثه میکردیم — به تصریح فرمودند: «من هفتاد بار شرح تجرید را مقابله و بررسی کردم تا مطالب و الفاظ آن کاملاً صحیح و بینقص باشد». این اهتمام و هفتاد بار مقابله، نشان از دقت فوقالعاده ایشان در فهم کلام دیگران داشت؛ امری که ایشان را در میان اساتید متعدد، کمنظیر میساخت. ایشان نقل میفرمودند: «کتاب تحریر اقلیدس را نزد استاد خواندیم؛ مسئلهای مطرح شد که در ابتدا نتوانستیم پاسخ آن را استخراج کنیم. استاد فرمودند یک بار دیگر تحریر را بازخوانی میکنیم». پس از مباحثه مجدد و کسب این دقتها بود که ایشان موفق به استخراج تقویم نجومی شدند؛ تقویمی که با اینکه در دوران جوانیِ طلبگی ایشان استخراج شد، در عصر طاغوت که معمولا منجمین و تقویمنویسان مورد اعتنای دربار بودند، پیشبینیهای تقویم ایشان در دقت رتبه نخست را احراز میکرد. غرض آنکه این دقتهای علمی باید محفوظ بماند، اما هرگاه مباحثه به مراء و لجاجت کشیده شود، باید گفتمان را متوقف و تعطیل کرد.
در ادامه روایت شریف نبوی به این فراز میرسیم: «مِنْ ثَلَاثٍ: الْمِرَاءِ، وَ الْإِكْثَارِ، وَ مَا لَا يَعْنِيهِ». حضرت از چند امر پرهیز میدادند: ۱. مراء؛ ۲. اکثار، به معنای زیادهروی و افراط در هر جهت. اکثار و زیادهروی در تمام موضوعات و حتی در بهکارگیری مفاهیم نامطلوب است، همانگونه که تفریط در آنها نیز مذموم است. حرکت در میانه افراط و تفریط، سیر الهی و سیره محفل رسول خدا (ص) بود؛ ۳. اموری که مقصود واقع نمیشد، غرض عقلایی در بر نداشت و اصابت به حق نمیکرد؛ که حضرت آنها را به کلی ترک میفرمودند. محفل پیامبر (ص) مجلس گفتمانهای واقعی و وصول به حقایق بود و بر محور واقعیات اداره میشد. باید همواره مراقبت کرد که انسان به دنبال مفاهیمی نرود که او را از اغراض واقعیاش بازمیدارد. انسان باید هم برای خود و هم برای دیگران برنامهریزی هدفمند داشته باشد. نتیجه آنکه در مجلس حضرت، زیادهگویی، زیادهخواهی و نفسانیت ممنوع بود و تمام امور بر مدار حق استواری داشت.
در پاسخ به این پرسش که آیا نهی از مراء اختصاص به مؤمنین دارد یا در مناظره با کافر نیز جاری است: این احکام بر پایه مبنای معهود ما، متوجه همه مکلفین است، نه صرفاً مسلمین. طبق قاعده کُلُّ مَنْ شرّفَ بِالتَّکَالِیفِ الْإِلَهِیَّةِ ، هر انسانی که اوامر و نواهی الهی متوجه او شود، مکلف است. تعبیر «مکلف» در حقیقت به معنای «مشرّف» است؛ یعنی شخص به درگاه تکالیف الهی تشرف یافته است. از این رو در مقام استدلال و مناظره، حتی در مواجهه با کافر نیز نباید وارد وادی مراء و جدال بیحاصل شد.
در مشاوره اصطلاحی رایج، فرآیند بر این اساس شکل میگیرد که فرد آسیبدیدهای به شخصی باتجربه یا آموزشدیده مراجعه میکند. فرد آموزشدیده راهکارهایی را برای خروج مراجع از آسیب پیش پای او میگذارد؛ میان طرفین گفتمانی شکل میگیرد که با ارائه راهکارها و تداوم جلسات، مراجع به مرور درمان. اما مشاوره اسلامی، اولا تاریخچهاش از مبدأ حقتعالی آغاز شده و با آیه شریفه ﴿وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ﴾[3] پیوند خورده و امری عام است. افزون بر این، مشاوره اسلامی بسیار اعم از این است که صرفاً فردی آسیبدیده برای درمان به دیگری رجوع کند؛ بلکه در مواردی شخص اساساً آسیبی ندیده، اما به منظور افزایش عقول به مشاوره روی میآورد. ما مشاوره اسلامی را تبادل عقول و گفتمان عقلای عالم در جهت ازدیاد و تکامل عقل میدانیم؛ حقیقت مشاوره در اسلام، تکامل عقول است.
درنتیجه نسبت میان مشاوره اسلامی و مشاوره اصطلاحی، «تصادق جزئی» است؛ یعنی این دو مفهوم در یک نقطه وجه جمع و اشتراک پیدا میکنند. از این رو، مشاوره اصطلاحی فیالجمله در مواردی مورد تأیید مشاوره اسلامی واقع میشود و در مواردی به دلیل تباین با مبانی دینی تأیید نمیگردد؛ و غایت بحث فقه المشاوره نیز تنقیح همین موارد است.
در سطح واژگان مصرح، تنها سه موضع در قرآن کریم ناظر به مشورت است: ﴿وَأَمْرُهُمْ شُورَىٰ بَيْنَهُمْ﴾[4] ، ﴿وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ﴾[5] و ﴿عَن تَرَاضٍ مِّنْهُمَا وَتَشَاوُرٍ﴾[6] . اما به لحاظ قلمرو موضوعی، اکثر آیات الهی بیانگر عنوان مشاوره هستند؛ آیاتی که در رابطه با ایمان، صبر، عمل صالح و بهویژه تقوا نازل شدهاند، در حقیقت بیانکننده موضوعات مشاوره اسلامی به شمار میروند و به خصوص در روایات که خیلی اوقات تصریح به بعضی جهات شده است.
مشاوره اصطلاحی متکی بر تجربه، علم، آموزش، نظریهپردازی و در موارد بسیار متکی بر آمار است که بر مدار اصول باورانه یا یاورانه حرکت میکند. اما مشاوره اسلامی جامع میان ابعاد باورانه و یاورانه است. مبنای آن بر «وحی» و «عقل»ی است که چراغ روشنگری دیگران است، عقلی که ملاک تکلیف است. و این نکته بسیار مهمی است.
در مشاوره اصطلاحی غایت نهایی، صرفاً دستیابی به تعادل روانی یا آرامش روانی است لذا تمام راهکارهایی که برای اشخاص آسیبدیده مطرح میکنند، برای از بین بردن نگرانیها و ناآرامیهای اوست. اما در مشاوره اسلامی هدف غایی، نیل به «رضایت الله» و مقام «قرب الی الله» است؛ لذا اگر همان تعادل و آرامش روانی حاصل از مشاوره اصطلاحی، به انگیزه الهی و «قربةً الی الله» پیگیری شود، مصداق مشاوره اسلامی خواهد بود؛ اما اگر آن تعادل روانی به انگیزههای نفسانی، فخرفروشی، مراء و زیادهگویی آلوده شود، از دایره مشاوره اسلامی خارج میگردد. از این جهت میان آن دو تصادق جزئی برقرار است.
در مشاوره اصطلاحی روشهای متداول بر اساس آمار، گفتمانهای شناختی و درمانیای است که دیگران و حتی اطباء انجام دادهاند؛ که البته کار خوبی بوده و نمیخواهیم بگوییم کار بدی است. اما در مشاوره اسلامی روش بر مدار «تهذیب نفس» و «تزکیه» استوار است. در قرآن کریم آیات نسبت به تقدم تعلیم یا تزکیه در دو سیاق وارد شدهاند: آیاتی چون ﴿ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ﴾[7] و آیاتی چون ﴿وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ﴾.[8] این دو دسته آیه تنافی با یکدیگر ندارند؛ زیرا این دو امر در دو رتبه متفاوت قرار گرفتهاند و جابهجایی مقدمه با ذیالمقدمه یا علت با معلول رخ نداده است؛ در مرتبه نخست، انسان میآموزد تا بداند از چه اموری پرهیز کند؛ که همان «علم برای تزکیه» یا «آموزش برای پرورش» است. در این رتبه، علم الفبایی مقدمه تزکیه است. در مرتبه دوم، هنگامی که تزکیه حاصل شد، این طهارت باطنی خود سرچشمه علومی جدید و برتر میگردد که دیگر در چارچوب آموزشهای متعارف نمیگنجد؛ زیرا آموزش مرادف با علم حقیقی نیست و علم معنایی بسیار اعم دارد. علم پس از تهذیب، حقیقتی بینظیر است. از این رو، «تزکیه» در مشاوره اسلامی حد واسط میان آموزشهای مقدماتی (الفبایی) و آموزشهای بعدی (الفبای سیر و سلوکی) به شمار میرود؛ همان که مصداق مفاد آیه شریفه: ﴿وَاتَّقُوا اللَّهَ وَيُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ﴾[9] است؛ تقوا که حاصل شود، همه علوم نیز حاصل میشود. ایمان و عمل صالح پیش نیازی برای تقوا است. وجود واو عاطفه در آیه، دلالت بر تمایز و ترتب رتبی دارد.
بارها در تفسیر بیان کردیم که تقوا یک مرتبه نیست که بگوییم فردی که به مرز معینی رسید کان متقیاً؛ بلکه تقوا مقول به تشکیک است یعنی در مراحل وجودی هر انسانی، هر کس که باشد و در هر کجا که باشد، تقوا وجود دارد. طبق آیه شریفه ﴿فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ﴾[10] ، باید به اندازه توانایی تقوا داشته باشیم؛ قطعاً پرهیز و تقوای یک کودک، خیلی متفاوت است با پرهیز یک انسان بزرگسال لذا به تبع این تفاوت روشها نیز در مشاوره اصطلاحی و مشاوره اسلامی متفاوت است؛ روش در مشاوره اصطلاحی گفتوگو و به تعبیر خودشان «شناخت درمانی» است اما در مشاوره اسلامی «نفوس درمانی» و «صاحب نفس ساختن» است؛ لذا هر اندازه مشاور از نفس قویتری برخوردار باشد، او را روشمندتر میدانیم. از طرفی روش هر کسی هم خاص به خود اوست؛ از این رو، هر جلسه مشاورهای برای هر مراجع و موضوعی، خاص به خود اوست؛ یعنی هیچ کس دیگری نمیتواند چنین مشورتی داشته باشد. به عبارت بهتر، اگر هزاران مراکز مشاورهای باشد، اینها به لحاظ علوم مشورتی و اصطلاحی یکسان هستند، اما به لحاظ روش اسلامی و معرفتی متفاوتند.
همانطور که ملاحظه میکنید روش مشاوره اسلامی بر اساس تهذیب است، تهذیبی که گفته شده: «طی این مرحله بیهمرهی خضر مکن». هرچه که نفس قویتر باشد، روشها هم قویتر است؛ تا برسد به اذکار، تفکر، تدبیر و تدبر که به این قسمتها هم که برسیم ابتکاری جدید خواهیم داشت. چنانکه در رساله «عقیدتنا» (مقدمه رساله احکام و توضیحالمسائل خود) تبیین کردهایم، نفس دارای پرورش و استعداد مخصوصی است و تمام انسانها واجد استعداد اولیه برای رسیدن به کمالات میباشند. در آیه شریفه فرمود ﴿وَاتَّقُوا اللَّهَ وَيُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ﴾[11] ، نفرمود «اتقوا الله یعلمکم الله»، همراه با «واو» آمده و فاصلهای شده است، به همین جهت در مشاوره اسلامی، تهذیب، اذکار، تفکر، تدبیر و تدبر، همهی اینها خاص به خود اوست. و ما در این جهت انشاءالله به این مطلب خواهیم رسید که گاهی از اوقات، اصلاً خودِ ذکر سبب تحقق یک معلول و یک حقیقت دیگری میشود؛ چون حقیقت ذکر، توجه است و توجه، وجیه میسازد؛ آنی که وجیه بسازد، واسطهی فیض میشود، آنی که واسطه فیض بشود، قطعاً فیاض و فائض درست میکند، و فیاض و فائض نیز مستفیض درست میکند. در این هیچ شک و شبههای نیست. به همین جهت گاهی از اوقات شاید یک کاری که حتی در امور جسمانی بخواهد محقق بشود، یک صاحبنفسی که ما اسم او را در بحث فقه المشاوره، مشاور قوی میگذاریم، آسیبها را برطرف و علتیابی کند. ما در بحث فقه المشاوره اصرار داریم که انشاءالله به جایی برسیم که مشاورین اینگونه باشند ولو به تعداد انگشتان دست باشد. مشاورینی که حتی سرنوشتها را از سر مینویسند، چرا که میشود سرنوشت را هم از سر نوشت! حقیقت مشاوره اسلامی این است.
در آداب و خصوصیتهای مشاور و مراجع، به این مطلب خواهیم رسید که باور و اعتقاد، محور و وصف جامع میان هر دوی مشاور و مراجع (شخصی که آسیب دیده و به سراغ برطرفکننده آسیب میرود) است؛ که اگر اینگونه نباشد اصلا درمانگری صورت نمیگیرد. این میّز خیلی مهمی در مشاوره است.
در مشاوره اصطلاحی معمولاً رابطه مشاور و مستشیر (کسی که مشاوره میگیرد، بیمار یا آسیبدیده) رابطه فنی و حرفهای است؛ یعنی نوشته آکادمی مشاوره، کلینیک مشاوره، یا مؤسسه مشاوره؛ مراجع نیز میداند که این مشاور، تحصیلات، دانش و تجربهای دارد و یک حرفه و فنی را آموزش دیده است، و در جلسات مشاوره آموزههایش را تمرین و تمرّن میکند؛ و به عبارت بهتر، آزمایشهای فنی و حرفهای را انجام میدهد. اما در مشاوره اسلامی، رابطه عقلانی است، آن هم نه عقل انسانی، بلکه بالاتر یعنی عقلی که «عُبد به الرحمن و اکتسب به الجنان».[12]
هنر مشاور اصطلاحی این است که سلامت ذهنی به مراجع بدهد، ولو او را از مسیر تخیلات و توهماتش برگرداند تا نگاهش نسبت به اطرافیانش عوض بشود. و به عبارت بهتر سلامت ذهنیای که خودش دارد ـ اگر داشته باشد ـ را به مراجع منتقل کند. او را از اطراف منزوی و منقطع کرده تا بتواند فکری به حال خودش کند. اما در مشاوره اسلامی، چیزی که مهم است، رشد نفسانیِ مراجع است، که شاید گاهی وقتها اینها با هم تصادق داشته باشند چون مانعة الجمع نیستند؛ مشاور اسلامی نفس را تقویت میکند تا مراجع بیتوجه بشود. اگر قرار باشد تشبیه بکنیم، متکلم در رابطه علت و معلول میگوید معلول بدون علت نمیشود، هر جا اثر باشد مؤثر نیز هست؛ یعنی دو وجود درست میکند و میگوید این بدون دیگری نمیشود. اما یک حکیم، عارف و متأله میگوید اگر شما دورانی داشته باشید، جز علت، چیز دیگری را نمیبینید؛ گفت: «همه از شاه بوَد، گرچه از حلقوم عبدالله بوَد»! مشاور اسلامی هدفش نفسپروری، عاقلپروری و عقلپروریست. او در پی انقطاع صرف مراجع از پیرامون نیست، بلکه میخواهد انسانها و نفوس را مستقل کند، البته مستقلی که بیارتباط نمیشود. انشاءالله تبارک و تعالی، خدا به همه من و شما این صاحبنفسی و صاحبنفوسی را بدهد که بتوانیم به سؤالات دیگران به خوبی جواب بدهیم.
مفاهیمی چون هدایت، نصیحت و موعظه، در حقیقت ابزارهای مشاوره اسلامی هستند. یعنی اگر شخصی در خیابان از شما سؤالی بپرسد و شما جواب بدهید، در این هنگام شما هم یک مشاور اسلامی هستید و همین خیابان نیز مرکز مشاوره شما است.