درس خارج فقه استاد هادی عباسی‌خراسانی

1405/07/27

بسم الله الرحمن الرحیم

محتويات

0.1- ۱- بحث اخلاقی (حلیة النبی صلی‌الله‌علیه‌وآله)
0.1.1- ۱.۱- جایگاه حدیث حلیة النبی و تبیین حقیقت وسعت اخلاقی
0.1.2- ۱.Ûفطری بودن اخلاق، رفع موانع و مقام ابوّت رسول خدا (ص)
0.1.3- ۱.Ûادب صمت و سکوت در مجلس نبوی
0.1.4- ۱.۴- اعتدال همه‌جانبه و اجتماع بر محوریت تقوا
0.1.5- ۱.۵- تواضع، توقیر کبار، ترحم بر صغار و ایثار به ذوی‌الحاجه
0.2- Ûمبانی اصولی و احکام تکلیفی در فقه المشاوره
0.2.1- Û۱- ضرورت، نیاز و حکم اولی استحباب در مشاوره
0.2.2- ÛÛشمول مشاوره نسبت به امور عبادی (مبنای تمثیل)
0.2.2.1- ÛÛ۱- بررسی عمومیت مشاوره در آیات
0.3- Ûتحلیل حقیقت مشورت در سیره پیامبر اکرم (ص)
0.4- ۴- ضرورت منتهی شدن مشاوره به وحی
0.5- ۵- استناد یا عدم استناد قضاوت‌های معصومین (ع) برای ما
0.6- ۶- مبنای رجالی در اسناد روایات
0.6.1- ۶.۱- کارکرد ابزاری علم رجال و نگاه «به یُنظر» در مواجهه با اسناد
0.7- ۷- برخی روایات مشهور درباره مشورت
0.8- ۸- تفاوت لسان انشایی و اوج فصاحت در کلام امامان (علیهم‌السلام)
0.8.1- Ûجمع‌بندی: استحباب اولی و شمول موارد استثنایی

 

 

موضوع: فقه المشاوره/حکم مشاوره /حکم و اصل اولیه‌ی مشاوره - حقیقت مشاوره در سیره نبوی (صلی‌الله‌علیه‌وآله)

 

0.1- ۱- بحث اخلاقی (حلیة النبی صلی‌الله‌علیه‌وآله)

0.1.1- ۱.۱- جایگاه حدیث حلیة النبی و تبیین حقیقت وسعت اخلاقی

در محضر حدیث گران‌سنگ حلیة رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) بودیم که سیره علمی و عملی تمام انسان‌های الهی و انبیای الهی است.

«وَ صَارَ لَهُمْ أَباً رَحِيماً وَ صَارُوا عِنْدَهُ فِي الْحَقِّ سَوَاءً مَجْلِسُهُ مَجْلِسُ حِلْمٍ وَ حَيَاءٍ وَ صِدْقٍ وَ أَمَانَةٍ لَا تُرْفَعُ فِيهِ الْأَصْوَاتُ وَ لَا تُؤْبَنُ فِيهِ الْحُرَمُ وَ لَا تُثْنَى فَلَتَاتُهُ مُتَعَادِلِينَ مُتَوَاصِلِينَ فِيهِ بِالتَّقْوَى مُتَوَاضِعِينَ يُوَقِّرُونَ الْكَبِيرَ وَ يَرْحَمُونَ الصَّغِيرَ وَ يُؤْثِرُونَ ذَا الْحَاجَةِ وَ يَحْفَظُونَ الْغَرِيبَ».[1]

به این فراز رسیدیم که رسول خدا دارای «وسعت اخلاقی» بودند. وسعت اخلاقی، غیر از کلام اخلاقی است. اینکه گفته می‌شود خُلق پیامبر وسیع است، باید توجه داشت که «واسع» و «وسیع» از صفات ذات باری‌تعالی است. ما می‌توانیم به خداوند متعال واسع بگوییم - همان‌طور که در آیات و روایات وارد شده است[2] - اما نمی‌توانیم تعبیر «کلّی» را به کار ببریم. عناوین «کلّی»، «عام»، «مطلق» و «وسعت» همگی دارای شمول هستند؛ اما تفاوت در این است که در «سَعة»، سخن از توسعه‌ی وجود است، نه توسعه‌ی مفاهیم.[3] به عبارت بهتر، در وسعت اخلاقی صحبت از «کلّیِ سِعی» است، نه کلّیِ مفهومی که بگوییم جنس، نوع، صنف و دارای افراد است. در وسعت خارجی، تعیّنات و تشخّصات خارجیه به‌گونه‌ای قرار می‌گیرد که دیگران را تحت احاطه درمی‌آورد و بارزترین مصداق این احاطه، «جذب قلوب» است. مفاد آیه شریفه ﴿فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ﴾،[4] مصداق همین وسعت اخلاقی است.

0.1.2- ۱.Ûفطری بودن اخلاق، رفع موانع و مقام ابوّت رسول خدا (ص)

توصیه‌ی نخست به خود و سپس به اعزّه این است که در این جهت، توسعه اخلاقی خود را بسط دهیم. اخلاق، امری فطری است که همگان پذیرا و خریدار آن هستند؛ اگر کسانی نمی‌پذیرند، به دلیل عروض موانع است. اگر موانع برطرف شود، اخلاق ظهور عینی می‌یابد. اخلاق پیامبر اکرم همه را فرا می‌گرفت؛ تا بدان حد که حضرت نسبت به همه‌ی افراد، حالت «أباً لَهُم» و ابوّت پیدا می‌کردند. انسان‌ها مولود و به منزله «ابناء رسول الله» قرار می‌گرفتند و در پرتو این ابوّت، آل محمد و شیعیان، «ایتام آل محمد» می‌گردند. ما زمانی می‌توانیم بگوییم «هُوَ أَبٌ لَنَا وَ لِوَالِدَيْنَا وَ لِوَالِدَي وَالِدَيْنَا»، که این سنخیت اخلاقی و خلق عظیم حاصل شود: ﴿وَإِنَّكَ لَعَلَىٰ خُلُقٍ عَظِيمٍ﴾[5] . خلق عظیم از ریزه‌کاری‌ها و کوچک‌ترین امور اخلاقی آغاز می‌شود، نه از ادعاهای بزرگ. در سیره حضرت آمده است هنگامی که فردی با ایشان گفتگو می‌کرد، تمام‌صورت و با تمام چهره به طرف او بازمی‌گشتند و نگاه می‌کردند.[6] خصلت دیگر اینکه چنان متواضع بودند که از کنار هر شخصی عبور می‌کردند، ابتدا سلام می‌فرمودند و ادای سلام را کاملاً در جامعه نهادینه می‌کردند.[7]

0.1.3- ۱.Ûادب صمت و سکوت در مجلس نبوی

در عبارت بعدی حدیث آمده است: «صَارُوا عِنْدَهُ فِي الْحَقِّ سَوَاءً، مَجْلِسُهُ مَجْلِسُ حِلْمٍ وَ حَيَاءٍ وَ صِدْقٍ وَ أَمَانَةٍ، لَا تُرْفَعُ فِيهِ الْأَصْوَاتُ». هنگامی که حضرت سخن می‌گفتند، سکوت حاکم بود و صدای کسی بالا نمی‌رفت. این حکم حتی پس از رحلت حضرت نیز به مقتضای آیه ﴿لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ﴾[8] جاری است. گاهی اوقات نیز اولیای الهی به ضرورت زمان، از تصرفات تکوینی خود در ایجاد آرامش و سکوت مطلق استفاده می‌کردند؛ چنان‌که در هیاهوی ورودی کوفه و سر و صدای مردم، حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها)، با فرمان تکوینی «اُسْكُتُوا» جمعیت را آرام ساختند و خطبه خود را ایراد فرمودند.[9]

0.1.4- ۱.۴- اعتدال همه‌جانبه و اجتماع بر محوریت تقوا

فراز دیگر حدیث اشاره دارد که پیامبر و اطرافیانشان «مُتَعَادِلِينَ» و «مُتَوَاصِلِينَ فِيهِ بِالتَّقْوَى» بودند. اصل اعتدال و نفی افراط و تفریط در امور اخلاقی، اجتماعی، خانوادگی، سیاسی و سایر ابعاد زندگی جاری است. باء در «بالتقوی» سببیت را می‌رساند؛ یعنی تقوا یگانه محوری بود که افراد را از هر نژاد و قبیله‌ای (حبشی، غیرحبشی، مدنی، مهاجر، انصار) بر مدار رسول مکرم اسلام جمع می‌کرد: ﴿إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ﴾.[10] اگر ملاکْ تقوا باشد، هیچ‌گونه تزاحمی پدید نخواهد آمد و ریشه عمده تزاحم‌ها در خروج از مدار تقواست.

0.1.5- ۱.۵- تواضع، توقیر کبار، ترحم بر صغار و ایثار به ذوی‌الحاجه

در ادامه می‌فرماید: «مُتَوَاضِعِينَ، يُوَقِّرُونَ الْكَبِيرَ وَ يَرْحَمُونَ الصَّغِيرَ وَ يُؤْثِرُونَ ذَا الْحَاجَةِ وَ يَحْفَظُونَ الْغَرِيبَ». آنان اهل تواضع و فروتنی بودند؛ بزرگ‌سالان را احترام می‌کردند، بر خردسالان شفقت می‌ورزیدند و نیازمندان را بر خود مقدم می‌داشتند: ﴿وَيُؤْثِرُونَ عَلَىٰ أَنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ﴾. در میان اصحاب صُفّه (نیازمندان مدینه که جایی برای آن‌ها مشخص شده بود و به آن‌ها کمک می‌شد) گاهی اتفاق می‌افتاد که کمکی که دریافت می‌کردند دست‌به‌دست می‌گشت و گاه نفر آخر آن را به نفر اول بازمی‌گرداند؛ زیرا دیگری را بر خود مقدم می‌دانستند؛ نظیر واقعه‌ای در میدان جنگ که مجروحی در حال شهادت، آب را به مجروح دیگر حواله داد و او به سومی، تا آنکه همگی با لب تشنه به شهادت رسیدند.[11] این روحیه ایثار و تربیت‌یافتگی در دامن اخلاق پیامبر اکرم و ائمه اطهار (علیهم‌السلام)، سرمایه‌ی اصیل رزمندگان و شهدای ماست. دشمنان ما بدانند که مردم، شهدا و انقلاب ما چنین یاران و تربیت شدگانی دارد. ما تربیت شدگان دست اخلاق رسول الله و در دامن ائمه (علیهم السلام) هستیم و تا اینگونه باشیم ان شاء الله (تبارک و تعالی) پیروز هستیم و شکست نمی‌خوریم.

0.2- Ûمبانی اصولی و احکام تکلیفی در فقه المشاوره

0.2.1- Û۱- ضرورت، نیاز و حکم اولی استحباب در مشاوره

از نظر ما مشاوره یک ضرورت و نیاز همگانی است و چنان اطلاقی دارد که هیچ فردی در زندگی روزمره خالی از مشاوره نیست، هرچند به ظاهر مجلس مشاوره، مشیر و مستشیری نباشد. به لحاظ حکم فقهی، اصل اولی در مشاوره «استحباب» است. با این حال، به حسب عناوین و قرائن، احکام دیگری می‌پذیرد؛ گاهی واجب می‌شود و در مقابل، چنانچه جلسه مشورتی آسیب‌زا باشد، یا صرف سخن گفتن در آن موجب اضرار یا مفسده گردد، جایز نخواهد بود. بنابراین مشاوره اسلامی تدبیری پیشگیرانه برای جلوگیری از آسیب‌ها و تبیین مسیر برای سیر و سلوک است.

0.2.2- ÛÛشمول مشاوره نسبت به امور عبادی (مبنای تمثیل)

دستور ﴿وَ شَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ﴾[12] در قرآن کریم در کنار امر به نماز، دعا و رابطه با حق‌تعالی ذکر شده است. از این تقارن می‌توان استفاده کرد که حتی در خوب دعا کردن، خوب نماز خواندن و تدین شایسته نیز نیاز به راهنمایی و مشورت وجود دارد. برخی بر این عقیده‌اند که شأن نزولِ آیات مخصِّص است و چون شأن نزول آیه شورا در امور نظامی (نظیر جنگ احد) بوده، مشورت منحصر در امور جنگی است؛[13] لکن طبق مبنای اصولی ما در اوامر الهی، اصل بر «تمثیل» است، نه تخصیص، «إلّا ما خرج بالدلیل». تا دلیلی بر خصوصیت و انحصار نداشته باشیم، موارد ذکرشده را تمثیل دانسته و حکم را به موارد مشابه تعمیم می‌دهیم. لذا در آیه شریفه، الف و لام در «الْأَمْرِ» اگر دلیل و قرینه‌ای بر عهد ذکری یا ذهنی بودن آن نباشد، الف و لام اطلاق است. بنابراین در هر امری می‌توانیم مشورت داشته باشیم. یکی از معانی «امر»، کار بااهمیت است؛ همانند قاعده لا ضرر و لاضرار که ما قائل به ضرر و زیان شخصی هستیم، اهمیت این امر هم به لحاظ اشخاص سنجیده می‌شود؛ از این رو برای هر شخص اعم از عالم، عامی، متخصص و غیرمتخصص، کارهای مهمی وجود دارد که باید در آنها مشورت کند.

0.2.2.1- ÛÛ۱- بررسی عمومیت مشاوره در آیات

در قرآن کریم واژه مشاوره و مشتقات آن در سه آیه به کار رفته است: ۱. ﴿أَمْرُهُمْ شُورَىٰ بَيْنَهُمْ﴾[14] . ۲. ﴿وَ شَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ﴾[15] . ۳. ﴿عَن تَرَاضٍ مِّنْهُمَا وَ تَشَاوُرٍ﴾[16] ؛ دو تا در کلیت مشاوره و مشورت است و یکی در مصداقی عینی و جزیی (مسئله از شیر گرفتن کودک)؛ یعنی امری از امور را خود قرآن بیان کرده است. نظر ما این است که این اطلاقات دلیل بر مطلق بودن و عمومیت موارد مشاوره است.

0.3- Ûتحلیل حقیقت مشورت در سیره پیامبر اکرم (ص)

پرسشی مطرح است که اگر پیامبر اکرم عقل کل هستند و عقل دیگری بر عقل ایشان اشراف ندارد، چگونه مشورت می‌فرمودند؟ آیا مشورت‌های حضرت در جنگ احد و با صحابه صرفاً ظاهرسازی بوده است؟ پاسخ آن است که با کمال احترام به قائلین این سخن، پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) نیز به عنوان یک «مکلف»، مأمور به این تکلیف الهی بودند. اوامر و نواهی قرآن عام و متوجه مکلفین است و انبیا و اولیا در صف مقدم امتثال تکالیف الهی هستند. هیچ تخصیصی میان پیامبر و غیرپیامبر وجود ندارد مگر در مواردی که با دلیل خاص اثبات شود (مانند احکام اختصاصی ازواج النبی). بنابراین مشورت پیامبر یک مشورت واقعی و عینی در مقام انجام تکلیف بوده است.

پیامبر اکرم دو حیثیت دارند: ۱. حیثیت بشری: ﴿قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ﴾؛[17] مقتضای عقل در نشئه مادی و طبیعی این است که در مقام تکالیف ظاهریه، مشورت صورت پذیرد. ۲. حیثیت اتصالی و الهی: ﴿يُوحَىٰ إِلَيَّ﴾[18] و ﴿مَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ﴾.[19]

بنابراین ما مشورت را در مقام تکالیف ظاهریه می‌دانیم که در این مقام فرقی بین معصوم و غیر معصوم نیست.

0.4- ۴- ضرورت منتهی شدن مشاوره به وحی

نظر ما این است که مشاوره اسلامی در نهایت باید به وحی منتهی گردد. قانون‌گذار منحصراً ذات اقدس حق است و پیامبر و امام، مبیّن قانون الهی هستند، نه قانون‌گذار مستقل. در سیره معصوم، قاعده «إِذَا أَرَادُوا أَنْ يَعْلَمُوا، عَلِمُوا»[20] حاکم است. حضرت آرا و نظریات را در مقام مشاوره اخذ می‌کردند و سپس با اراده و اتصال، حکم نهایی را به وحی ختم می‌فرمودند. حتی در امور عبادی نیز روایاتی داریم که حضرت در پاسخ به سؤالات تصریح می‌کردند هنوز جبرئیل حکمی نیاورده است؛ تا زمانی که اتصال وحیانی حاصل نمی‌شد، حکمی اعلام نمی‌فرمودند.[21] اسباب صدور روایات و آیات و شأن نزول‌ها هرگز مانع از عمومیت و اطلاق آیات و روایات نیست.

0.5- ۵- استناد یا عدم استناد قضاوت‌های معصومین (ع) برای ما

در باب قضاوت‌های ائمه اطهار (علیهم‌السلام) نظر ما این است که قضاوت‌ها چون قضایای خارجیه و جزئی حقیقی هستند، در صورتی قابل استناد و تعمیم است که بشود «تنقیح مناط» کرد. اما اگر علت در آن ذکر نشده باشد و تنقیح مناط نباشد، قضیه‌ی خارجیه است که امام یا به اعجاز یا به کرامت خود آن حکم را داده است. به عبارت بهتر باید به این جهت برسیم که قضاوت‌های انبیا و اولیا به عنوان حکم النبی است، یا به عنوان حکم المکلف؟ اگر به عنوان وظیفه‌ی انبیا و اولیا انجام شده باشد، قابل استناد نیست، و اما اگر به عنوان وظیفه‌ي مکلفی انجام داده‌اند، قابل استناد است. و می‌شود همان سیره (فعل، قول و تقریر امام).

0.6- ۶- مبنای رجالی در اسناد روایات

مبنای ما در رجال و فتوا این است که اگر کلام، خطبه یا حدیثی دارای چنان شهرتی نزد خواص باشد که قابل انکار نباشد، حجت است. به تعبیر مرحوم آیت‌الله بهاءالدینی (قدّس‌سره)، بعضی از کلمات مشخص است که از امام معصوم است (طرازی دارند که نشان می‌دهد صادر شده از لسان معصوم است). ما باید ادبیات شناسی کلام معصوم را پیدا کنیم. ادبیات‌ در نهج‌البلاغه و معانی‌الاخبار به همین شکل است.

0.6.1- ۶.۱- کارکرد ابزاری علم رجال و نگاه «به یُنظر» در مواجهه با اسناد

کلمات قصار جمع‌آوری‌شده توسط مرحوم آمُدی در غرر الحکم، هرگاه مخالف با آیات و روایات نباشد و یک قدم بالاتر هرگاه مؤید به آیات قرآن و روایات مسلّم دیگر باشد، دارای استناد است؛ یعنی ما استناد بالواسطه را حجت می‌دانیم؛ زیرا علم رجال، «علم آلی» و واسطه‌ای برای کشف صدور کلام است. تمثیل آن مانند خریدن آینه است؛ گاه انسان به خود آینه نگاه می‌کند («فیه یُنظر»)، اما گاه آینه را وسیله دیدن جمال قرار می‌دهد («به یُنظر»). نگاه اصولی ما به علم رجال و سندشناسی، نگاه «به یُنظر» است؛ یعنی هر طریق معتبری که ما را به متن و کلام معصوم برساند، واجد حجیت خواهد بود. و حتی گاهی اوقات خود متن حاکی از استناد است. اگر این مبنا را بپذیرید دست‌تان در استنباط خیلی باز می‌شود.

0.7- ۷- برخی روایات مشهور درباره مشورت

در روایات متعددی بر رجحان مشورت تصریح شده است:

«مَنْ شَاوَرَ النَّاسَ شَارَكَهُمْ فِي عُقُولِهِمْ».[22] مشاوره شرکت در فهم و عقول دیگران است.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمودند: «لَا مُظَاهَرَةَ أَوْثَقُ مِنَ مُشَاوَرَةِ»؛[23] هیچ پشتیبانی محکم‌تر از مشاوره نیست.

«الاستشارة عين الهداية»؛[24] فرموده مشاوره عین هدایت است، نه اینکه هدایت است؛ این تعبیر حاکی از آن است که هدایت واقعی در بستر مشورت شکل می‌گیرد.

0.8- ۸- تفاوت لسان انشایی و اوج فصاحت در کلام امامان (علیهم‌السلام)

گرچه ائمه اطهار (علیهم‌السلام) نور واحد هستند، اما در مقام ظهور و انشا، عبارات‌شان درجات و مراتبی دارد. کلمات حضرت امیرالمؤمنین، امام باقر، امام صادق و حضرت امام رضا (علیهم‌السلام) - که عالم اهل بیت است - دارای دقت‌های بیانی و انشایی شگرفی است. همچنین در ادعیه و پیوند مناجاتی با حق‌تعالی، ادعیه امیرالمؤمنین، سیدالشهدا و حضرت علی بن الحسین زین‌العابدین (علیهم‌السلام) در اوج معارف توحیدی قرار دارد.

0.8.1- Ûجمع‌بندی: استحباب اولی و شمول موارد استثنایی

حاصل آنکه مشاوره در فقه اسلامی دارای استحباب مؤکد است، مگر در ضرورت‌های خاصه‌ای که برای جلوگیری از ضرر، مشورت وجوب یابد، تا فرد، دیگران را در تصمیم‌گیری‌های خطیر شریک سازد.

 


[1] عيون أخبار الرضا - ط الاعلمي، الشيخ الصدوق، ج2، ص284.
[2] سوره بقره، آيه 115.
[3] لسان العرب، ابن منظور، ج8، ص392.
[4] سوره آل عمران، آيه 159.
[5] سوره قلم، آيه 4.
[6] عيون أخبار الرضا(ع)، الشيخ الصدوق، ج2، ص283.
[7] عيون أخبار الرضا(ع)، الشيخ الصدوق، ج2، ص283.
[8] سوره حجرات، آيه 2.
[9] الفتوح لابن اعثم، ابن أعثم، ج5، ص121.
[10] سوره حجرات، آيه 13.
[11] الجهاد، ابن المبارك، ج1، ص97.
[12] سوره آل عمران، آيه 159.
[13] التفسير الكبير (مفاتيح الغيب)، الرازي، فخر الدين، ج9، ص410.
[14] سوره شورى، آيه 38.
[15] سوره آل عمران، آيه 159.
[16] سوره بقره، آيه 233.
[17] سوره فصلت، آيه 6.
[18] سوره فصلت، آيه 6.
[19] سوره نجم، آيه 3.
[20] الفصول المهمة في أصول الأئمة، الشيخ حرّ العاملي، ج1، ص96.
[21] مجمع البيان في تفسير القرآن - ط مؤسسة الأعلمي للمطبوعات، الشيخ الطبرسي، ج3، ص29.
[22] نهج البلاغة، الدشتي، محمد، ج1، ص342، حکمت 161.
[23] غرر الحكم و درر الكلم، التميمي الآمدي، عبد الواحد بن محمد، ج1، ص788.
[24] غرر الحكم و درر الكلم، التميمي الآمدي، عبد الواحد بن محمد، ج1، ص55.