1405/07/13
بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: فقه المشاوره/ادله مشاوره /روایات مشاوره - نسبت بین مشاوره اسلامی و مشاوره اصطلاحی
در حدیث شریف حلیة رسول الله (صلوات الله و سلامه علیه) بودیم و رسیدیم به سؤال از همنشینها، مجلس و نشستوبرخاستهای پیامبر اکرم «فَقُلْتُ: فَكَيْفَ كَانَتْ سِيرَتُهُ فِي جُلَسَائِهِ؟». حضرت امام حسین (علیه الصلاة و السلام) فرمودند: «وَ صاروا عِنْدَهُ فِي الْحَقِّ سواء»؛ یعنی همهی افراد در نسبت با حق مساوی بودند و اصلاً ارزش و معیار نزد حضرت، حق بود.
سپس حضرت فرمودند: «مَجْلِسُهُ مَجْلِسُ حِلْمٍ وَ حَيَاءٍ وَ صِدْقٍ وَ أَمَانَةٍ».[1] اگر ما در محافل و مجالسمان این چهار اصل را رعایت کنیم، بهترین و بالاترین نشستوبرخاستها را خواهیم داشت. مجلس ایشان مجلس حلم، بردباری و حیا بود؛ یعنی حقوق و شخصیتهای همدیگر را کاملاً رعایت میکردند. درباره جایگاه بنیادین حیا، احادیثی وارد شده است که موضوع و محمول (دین و حیاء) در آنها جابهجا شده است: «لَا إیمانَ لِمَن لا حَیاءَ له».[2] حیا سخن اول را میزند و میتوان گفت بستر بسیاری از علوم، معرفتها و نشستوبرخاستهاست. مجلس ایشان مجلس حلم، حیا، صدق و امانت بود و حقوق یکدیگر در آن تماماً رعایت میشد.
در ادامه سیره حضرت آمده است: «لَا تُرْفَعُ فِيهِ الْأَصْوَاتُ»؛[3] هیچگاه در جمع آنان هیاهو و سر و صدا نبود و هر کسی رعایتهای خاص خود را در مجلس داشت. در احوالات حضرت امیرالمؤمنین (علیه الصلاة و السلام) نقل است شخصی که مسافر بود، سراغ خانه حضرت را از همسایهشان گرفت. سیاق روایت اقتضا میکند این ماجرا مربوط به پس از رحلت و شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) باشد. همسایه پاسخ داد: با اینکه در این خانه چند کودک خردسال زندگی میکنند، ما هرگز صدای بلند یا بیحیایی از آنها نشنیدهایم؛ تنها در روزهای دوشنبه و پنجشنبه میبینیم که دخترخانمی از این خانه خارج میشود و دو نوجوان ایشان را همراهی میکنند و به بقیع میروند و از همان مسیر بازمیگردند؛ که اشاره به همراهی امام حسن و امام حسین با حضرت زینب (سلام الله علیهم) دارد. مجلس ایشان مظهر حلم، حیا، صدق و امانت بود.
تعبیر نبویِ «الْمَجَالِسُ بِالْأَمَانَةِ»،[4] دستورالعمل بسیار مهمی است؛ یعنی محفل و مجلس بر پایه امانتداری است و سخنانی که در آن مطرح میشود، امانت است. از مصادیق این قاعده این است که اگر در یک جمع دو نفره، بیست نفره یا حتی صد نفره مطلبی بیان شود و گفته شود این سخن در همین مجلس بماند، باید بین همان افراد مکتوم بماند و افشا نشود.
در ادامه روایت حلیة النبی آمده است: «مُتَوَاصِلِينَ فِيهِ بِالتَّقْوَى، مُتَوَاضِعِينَ، يُوَقِّرُونَ الْكَبِيرَ وَ يَرْحَمُونَ الصَّغِيرَ».[5] صله و محور اجتماع آنان تقوا بود؛ با یکدیگر متواضع بودند، بزرگان را تکریم میکردند و با کوچکترها مهربان بودند. درباره احترام به اهل علم وارد شده است: «مَنْ وَقَّرَ عَالِماً كَمَنْ وَقَّرَ رَبَّهُ».[6] محافل و مجالس ما باید متخلق به این خصلتها باشد تا بتوانیم رضایت الهی و اهلبیت را کسب کنیم.
در مباحث گذشته به این نتیجه رسیدیم که مشاوره یک ضرورت است و بهترین شاهد بر این ضرورت، نیاز دائم جامعهی بشری است؛ به گونهای که میتوان گفت هیچ روز، هفته یا ماهی نیست، مگر اینکه انسانها در تمامی مراودات شخصی، اجتماعی، سیاسی و علمی خود - چه عنوان مشاوره بر آن نهاده شود و چه نشود - در حال مشورت هستند.
اولین دلیل بر مشاوره در نظام خلقت و تاریخ گفتمان، همان آیه ﴿وَ إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً﴾[7] است که ما گاهی اوقات این گفتمانهای خاص را هم در زیرمجموعهی مشاوره میدانیم. به لحاظ استدلال قرآنی، آیاتی که در آن شورا و مشورت است، سه آیه هستند: یکی آیه ﴿وَ أَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ﴾،[8] یکی آیه ﴿وَ شَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ﴾[9] و یکی هم آیه مربوط به ﴿تَشَاوُرٍ﴾[10] است. بحث «تشاور»، تبیین موضوع مشاوره است؛ چون یک وقت صحبت از حکم مشاوره است و یک وقت صحبت از موضوعات مشاوره. در بحث از موضوعات مشاوره خواهیم گفت که حتی در اینکه پدر و مادر بخواهند بچهای را از شیر بگیرند - که عرب به چنین بچهای «فطیم» میگوید[11] - و در کیفیت چگونگی از شیر گرفتن و اینکه چه کار باید کرد، قرآن میگوید تشاور؛ یعنی با همدیگر همفکری، همرأیی، همکاری و همراهی بکنید. مشاوره یک نظریهپردازی است که در طرفین یا در یک طرف انگیزه ایجاد میکند، تا به جانب مقصد واحدی حرکت کنند.
مشاوره، تعریف ماهیتی و ماهوی ندارد، اما تعریف وجودی دارد؛ یعنی «ما مِن شَخصٍ و ما مِن فردٍ» الا اینکه در زندگی شخصی، اجتماعی، سیاسی، علمی یا هر چه که باشد، بیشور و بیمشورت نیست. حتی میتوانیم بگوییم گفتمانهای علمی هم خودش یک قسمی از مشاوره است و اسمش را مشاورههای علمی بگذاریم؛ همین درس و بحثی که همهمان با انگیزه میآییم، مطالب سنگین علمی، سیر و سلوکی، فقهی، عرفانی و تفسیری را مطرح میکنیم، نظریهپردازی میکنیم و برای دیگران تبیین میکنیم، خودش یکی از مصادیق مشاوره است.
مشاورهی اسلامی اعم از مشاورهی اصطلاحی است. مشاورهی اصطلاحی و علمی این بود که یک کسی آسیبدیده، پیش کسی میرود، آسیب و مشکلش را بیان میکند و طرف مقابل هم با تخصص علمی که دارد به او شور و مشورت میدهد و رفع آسیب میکند؛ اما ما گفتیم این فقط جزئی از مشاورهی اسلامی است و مشاورهی اسلامی اعمّ است. حتی جالب اینجاست که در مشاوره اسلامی، گاهی کسی که سؤال میکند یا موضوع، مسئله یا مشکلی را به تبادل نظر میگذارد، خودش یک نظریهپرداز قوی است و دارد از دیگران استنطاق میکند؛ مثل نمونههایی که وجود نازنین آقا رسولالله و ائمه ما با صحابه و یارانشان مطالبی را در شور میگذاشتند، که یکی از آن شورها همین موضوع جنگ احد است. از اینها میتوان استفاده کرد که بهخصوص وقتی دشمن در حال تهاجم است، باید نظریه دیگران را هم بگیریم و اگر نظریه اکثریت دقت داشت، همان را اجرایی کنیم.
در روایاتی که مطرح شد، حضرت امیرالمؤمنین (علیه الصلاة و السلام) فرمودند: «مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْيِهِ هَلَكَ وَ مَنْ شَاوَرَ الرِّجَالَ شَارَكَهَا فِي عُقُولِهَا».[12] اینها روایات جعل مشاوره است. نکته خیلی مهم این است که در این روایت، «استبداد به رأی» که مساوی با هلاکت است، در مقابل «مشاوره» قرار گرفته است که شرکت در عقول دیگران باشد.
تعبیر «الرجال» در فراز «مَنْ شَاوَرَ الرِّجَالَ» تخصیص بر جنس مذکر نیست؛ الرجال در اینجا یعنی مردان فکری، مردان اندیشهای و صاحبان نظر. اگر ما این «رجال» را عنوان تغلیب بگیریم یا عنوان رجال فکری، علمی و نظری بدانیم، خانمها هم شریک هستند؛ اما اگر مثل مبنای بعضی از اخباریها بگوییم رجال فقط جنس مردانه است، از همان اول باید بگوییم مشاوره با زنان (مشاوره گرفتن و حتی مشاوره دادن) ممنوع است. نظر ما با کمال معذرت این است که «الرجال» در اینجا رجال فکری است که اعم از جنس رجال، نوع رجال و غیر رجال است.
اینکه فرد مشورتکننده در عقول دیگران شریک میشود، اعم از این است که این مشاوره را عملیاتی بکند یا نکند. در آینده فصلی خواهیم داشت که آیا در حکم مشاوره فقط مشاوره گرفتن و دادن مطرح است یا اجرایی کردن مطلب مشاوره هم هست؟ در بعضی از موارد مشاوره ضرورت ایجابی پیدا میکند و وقتی ضرورت ایجابی پیدا کرد، بعضیها حتماً باید بروند مشاوره بگیرند و بعد هم نه تنها به لحاظ نظری راهنمایی شوند، بلکه به لحاظ عملی هم باید تابع آنچه مشاوره گرفتهاند باشند. شاید در بعضی از موارد بتوانیم به این نتیجه برسیم که نظریات مشاور بالاتر از امر ارشادی، امر مولوی هم دارد.
در جلسات گذشته به این نتیجه رسیدیم که مشاوره بما هی مشاوره، حکمش استحباب است؛ حتی استحباب اکید دارد. اوامر صادرشده مثل ﴿وَ شَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ﴾[13] و ﴿وَ أَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ﴾.[14] در اصول بحث کردیم که ایجاب را اعم از اوزان ایجابیه و غیر ایجابیه میدانیم. گاهی جمله اصلاً انشائی نیست و خبری است، اما افادهی انشایش بیشتر است؛ مثل اینکه از حضرت درباره نماز سؤال کردند و فرمودند: «يُعِيدُ الصَّلَاةَ»[15] یا «أَعَادَ الصَّلَاةَ»، که گرچه حکایت و جمله خبریه است، اما در مقام ایجاب و وجوب است؛ یا مثل حدیث «لَا تُعَادُ». در ﴿وَ أَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ﴾[16] هم گرچه جمله اخباریه است، اما گاهی به قرینه و دلیل خارجی مفید وجوب میشود؛ ولی نفس مشاوره گرفتن استحباب دارد.
این استحباب حتی برای کسی که بیرأی، بیعلم یا بیتجربه است نیز وجود دارد؛ زیرا وقتی میگوییم مشاوره بدهد یا بگیرد، اعم از علم و تجربه است. متأسفانه نظر بعضی این است که فقط اگر عالم بود میتواند مشاوره بدهد یا بگیرد؛ اما تجربه هم خودش «علمٌ من العلوم» است و علوم تجربی هم علم هستند. مشاوره دادن مشاورهای اصطلاحی با علم مشاوره فعلی را هم که بیشتر مراکز مشاوره بر این اساس مشاوره میدهند، از باب تجربههای علمیشان میدانیم. چه ضرری دارد اگر در دنیای خارج از اسلام یا حتی گاهی خارج از انسانیت به نتیجهای رسیدهاند که مشکلی را برطرف میکند، آیا باید حرفشان را گوش کنیم یا نکنیم؟ اینها مسائلی است که باید بحث شود. نظر ما این است که مشاوره تنها در جهت علمی نیست، بلکه در جهات عملیاتی و اجرایی هم هست.
در پاسخ به اینکه مطلوبیت از سمت شارع وجوب میآورد یا استحباب: اصل مشاوره حکمش استحباب است، اما به قرائن خارجی تبدیل به مراحل بعدی میشود؛ یعنی گاهی اگر یک فرد آسیبدیده به مشاوره برود اوضاعش بدتر میشود و شاید آنجا بتوان گفت مشاوره غیرجایز است. حکم اولی استحباب است. فقیه میگوید حکم پنج قسم است، اما متخلقِ عارف میگوید حکمهای الهی دو تا بیشتر نیست: آنچه انسان انجام میدهد یا واجب است یا مستحب؛ سالک اصلاً کار غیرمرجوح و مکروه ندارد، چه برسد به نعوذ بالله کار حرام.
در نامه ۵۳ نهجالبلاغه (عهدنامه مالک اشتر)، امیرالمؤمنین (علیهالسلام) به استاندار خود دستور دادند: «وَ شَاوِرْ فِي أَمْرِكَ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ اللَّهَ».[17] این امر بیانگر مشروعیت نهاد مشاوران برای حاکمان و مدیران در امور گوناگون، از جمله تدابیر نظامی است. با انضمام کلام حضرت به آیه شریفه: ﴿إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ﴾،[18] مشخص میشود که اهل خشیت، همان اهل اندیشه، علما و دانایان هستند؛ و در بالاترین مرتبه تخصیص، مصداق اکمل علما و اهلذکر (در آیه: ﴿فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ﴾،[19] ائمه معصومین (علیهمالسلام) هستند. همچنین با استفاده از عموم آیاتی چون ﴿وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ﴾،[20] این بحث مطرح میشود که آیا بر مراکز و افراد مشاور، پاسخگویی به متقاضیانِ مشورت لازم و واجب است یا خیر؟ اینها باید در فقه المشاوره بحث شود.
مشاوره، مجعول به جعل عقلایی و عقلی است و ممضای به امضای شارع مقدس است؛ شارع همان مشاورهها را با خصوصیاتی تصویب و تأیید کرده است؛ مثلاً با کسانی مشورت کنید که ترسو نباشند که در نظریهپردازی مدام تأمل کنند. ادامه حدیث این است که این شخص اهل خشیت، تو را به حق هدایت میکند و از باطل دور میسازد.
مشاورههای اصطلاحی همهاش مورد تأیید شارع نیست و از این جهت نسبت بین مشاوره اصطلاحی با مشاوره اسلامی، عام و خاص مِنوجه میشود. من در جلسه گذشته گفتم عام و خاص مطلق؛ حالا تأمل بفرمایید تا بحث را بیشتر جلو برویم تا ببینیم آیا نسبتشان مِنوجه است یا مطلق؟ اصل حکم این است که آنچه در مشاوره اتفاق میافتد اگر مورد تأیید اسلام نباشد پذیرفته نیست؛ حالا باید این جهت را بسنجیم که آیا آنچه اسلام دستور میدهد، آنها هم اصلی از اصول دارند یا ندارند؟ اگر صدق از یک طرف کلی و از یک طرف جزئی باشد مطلق میشود، و اگر صدق به نحو تباین جزئی باشد که دو ماده افتراق و یک ماده اجتماع داشته باشند، عموم و خصوص منوجه میشود. انشاءالله کمکم جلو برویم نسبت آن بهتر روشن خواهد شد.