1404/09/24
بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: فقه المشاورة/مشاوره در آیات و روایات /آثار مشاوره در آیات و روایات
در فرمایشهای حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در تبیین نشست و برخاست و اخلاق و سیمای رسول مکرم اسلام (صلیاللهعلیهوآله) به سؤال و درخواست امام حسین (علیهالسلام) بودیم. حدیث از این بهتر نمیشود. حرف از معصوم برای معصوم و تبیین بزرگترین معصوم عالم. در نشست و برخاست پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) بودیم. اولین مسألهای که حضرت در مجلس رعایت میکردند، این بود: «لَا يَجْلِسُ وَ لَا يَقُومُ إِلَّا عَلَى ذِكْرٍ»؛[1] همیشه در حال ذکر بودند.
سعی میکردند جای خاصی در یک مجلس نداشته باشند. «طَبِيبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ»،[2] این اقتضا را دارد. گاهی به خاطر ضرورت ایام یا مجالس، جای خاصی برای کسی مقدر میشود که این، امر دیگری است. «الضَّرورات تُبیحُ المَحذورات». خود حضرت اینگونه نبودند. سعی میکردند که در مجلسی که وارد میشدند،، هر کجا بودند بنشینند و «يَأْمُرُ بِذَلِكَ»[3] . به همین توصیه میکردند.
«وَ يُعْطِي كُلَّ جُلَسَائِهِ نَصِيبَهُ».[4] هیچ یک از همنشینانشان طوری نبود که از حاجتش صرف نظر کنند. طوری بودند که وقتی به این همنشینان میرسیدند، « بميسور من القول، قد وسع الناس»؛[5] حرفهایی میزدند که قابل ادراک جمع باشد. این روایت: «كَلِّمُوا النَّاسَ عَلَى قَدرِ عُقولِهِم»[6] که از خود پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) است، همین صحبت کردن بر اساس فهم مردم را رعایت میکردند.
ما طلاب هم باید حرفهای قابل درک برای مردم بزنیم. گاهی کلاس درس است و جمع اختصاصی، این بحث دیگری است. گاهی اتفاقاتی میافتد که متأسفانه خواستهی دشمنان دین و معرفت و خدا و اهل بیت (علیهمالسلام) است. عدهای را مشغول کنند که به اموری که جای بحث نیست. انسان، باور را به گفتمان نمیکشاند؛ به خصوص گفتمانی که برای برخی قابل جمع نیست. در مجامع علمی، یعنی در دانشگاه و حوزه بحث کنیم. بالأخره یا به نتیجه میرسند، یا خیر.
آن پسر داشت به مسافرت میرفت. به مادرش گفت: «به فلان کشور میخواهم بروم». مادر گفت: «هم برایت دعا میکنم و هم نوشتهای از یکی از بزرگان است؛ همراه خودت داشته باش». روی اموالش گذاشت. راهزنها اموال اینها را گرفتند. او اصرار کرد که اموال را که میگیرید، آن امانتی مادرم را بدهید. حرز را بدهید. دزد گفت: « باید پیش رئیس بروم و از رئیس بپرسم». رئیس گفت: «کار ما گرفتن اموال است». آن جوان، ماجرای آن نوشته را نقل کرد. رئیس دزدها به نوچههایش دستور داد که همهی اموال او را به احترام این بسته پس بدهید. گفتند: «پول زیادی دارد». گفت: «ما دزد اموال مردم هستیم، ولی دزد عقیدهی مردم نیستیم». رئیس دزدها گفت: «میشود باز کنم، ببینم چیست»؟ جوان، اجازه داد. وقتی که باز کرد، دید نوشته: «بسم الله الرحمن الرحیم». این، عقیده است. رئیس دزدها گفت: «سلام مادرت را برسان و بگو من بقیهی اموال را پس میدهم و همین جا توبه میکنم».
خداوند مرحوم آقای خزعلی را رحمت کند. در اصفهان بودیم. با هم صحبت میکردیم. 5 شب من یک جا منبر میرفتم و 5 شب ایشان میرفتند. جابهجا میشدیم. باب شده بود که امام حسین (علیهالسلام)، دختری به نام رقیه دارند، یا خیر؟ ایشان فرمودند: «بررسی کنید». تازه کامپیوتر آمده بود. همراهم بود. گفتم: «نام ایشان فاطمه بود؛ ولی رقیه، یعنی راحت شده است. ایشان بعد از شهادتشان به نام رقیه معروف شدند». بلند شدند و پیشانی مرا بوسیدند و گفتند: «40 سال منبر میروم؛ همین است».
برخی امور، قابل مناظره نیست. این امور اعتقادی که مسلّم است را باید مباهله کرد. جان را در میان میگذاریم. این آخرین برهان است. دعوت به مناظره نمیکنیم؛ بلکه دعوت به مباهله میکنیم.
بحمد الله رب العالمین تا به حال در مباحث مشاوره، ضرورت مشاوره و تعریف آن و اینکه مشاوره چیست، مورد بررسی قرار گرفت. ادلهی مشاوره را هم آنقدر بیّن و ضروری میدانیم که میتوان گفت المشاروة و المشورة من الضروریات.
ارسطو، منطق را به شاگردانش تعلیم داد. گفت: «بروید بین مردم، ببینید مردم منطقی حرف میزنند»؟ گفتند: «خیر». گفت: «دوباره باید منطق بخوانید». بعد رفتند و دیدند که همهی مردم منطقی حرف میزنند، ولی [از قواعد و اصول علم منطق] خبر ندارند.
مشاوره نیز همین است. مشاوره از امور ضروری است.﴿وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ﴾[7] . رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله)، نتیجهی همهی امور را میداند؛ حتی همان موقع که با سلمان فارسی مشورت میکند؛ ولی به انجام مشاوره، مأمور هستند.
پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) به امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند: «يَا عَلِيُّ مَا خَابَ مَنِ اِسْتَخَارَ وَ لاَ نَدِمَ مَنِ اِسْتَشَارَ»؛[8] یا علی، کسی که مشورت کند، خار نمیشود و کسی که طلب خیر کند، پشیمان نمیشود.
استخارهی مصطلح هم نوعی مشورت با خدا و نوعی قُرعه است. ما استخاره را از مبانی استشارهی مع الله میدانیم و معتقدیم که استخاره، طلب خیر است و همانند قرعه است. اگر قرعه را واقعساز بدانیم، قطعا استخاره هم اینگونه است. اما اینکه استخاره کوچه بازاری بشود، امر دیگری است. کسی که آدرس را نمیداند، نباید از او سؤال کرد.
بحمدلله رب العالمین به این نتیجه رسیدیم که آیهی: ﴿وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ﴾،[9] امر مولوی است و دلالت بر وجوب دارد. ولی با قرائن، مطلوبیت شدیده، تبدیل به مرتبهی ضعیف میشود و استحباب دارد.
گاهی خود فرد میداند که باید چه بکند؛ مانند اینکه کسی تا حدودی میداند که راه از این سو میرود. میتواند بپرسد و میتواند ادامه دهد. در مشورت و مشاوره، یک حکمتی نهفته است که به ما عزم و اراده میدهد. در تفسیر عرض کردیم که آیات الهی و سور الهی را مترتب بر هم میدانیم. ترتیب نزولی قرآن را بستر ترتیب قرآن میدانیم. ما در بیان ترتیب ترتیبی قرآن هستیم. قرآنی که در دسترس ما است، ترتیب قرآن است. آیات آنقدر بر هم چینش شدهاند که هر کلمهای، کلمهی بعدی و هر آیهای، مفسر آیهی بعدی است. مشاوره به ما یک اراده و عزم میدهد. عزم، ما را به وادی توکل میرساند.
آنانی که از مشاوره فاصله میگیرند، در مقام اتمام عقول نیستند. خود دلیل عقلی هم میگوید که هر کجا نیاز به کمک خواستی، باید به تو کمک شود. برای دفع ضرر محتمل هم مراجعه به مشاور، جزو ضروریات است. اینکه مشاور کیست؟ خواهیم گفت.
ما در دالان ورودی مباحث فقه المشاوره هستیم. مشورت، یک ضرورت است. بشر در اتمام عقول است. ﴿أَفَلَا يَعْقِلُونَ﴾[10] در قرآن، مورد خطاب است. یکی از راههای رسیدن به تعقل، مشاوره و مشورت است.
ما تا واژه نشناسیم، نمیتوانیم به معنا برسیم. تا به مراد نرسیدیم، به اطاعت نمیرسیم. ﴿أَفَلَا يَعْقِلُونَ﴾،[11] غیر از تفکر است. تفکر، دیدن مقدمات و مقارنات و مؤخّرات و درآوردن نتیجه است؛ یعنی اندیشه با مقدمات. تعقل، آن است که اندیشه هم دارد و عِقال هم دارد. عِقال، یعنی حد و حدودی را رعایت میکند که به حدود غیر تجاوز نکند. عقل از عِقال است.
در مقام مشورت، فرد، دارایی و دانایی دیگران را به خود ضمیمه میکند. این، یعنی نفسانیات و حقایق، یعنی اینکه شخصی خود را از آسیب نگه داشته است. آسیب را دیده و شناخته است.
﴿فَلْيَنظُرِ الْإِنسَانُ إِلَى طَعَامِهِ﴾.[12] از امام باقر (علیهالسلام) سؤال شد که منظور از «إِلَی طَعامِهِ» چیست؟ فرمودند: «إلَی عِلْمِهِ الَّذِي يَأْخُذُهُ عَمَّنْ يَأْخُذُهُ»؛[13] یعنی از چه کسی علمش را فرا گرفته و میگیرد. نمیشود نزد هر کسی درس خواند. شکر میکنیم خدا را که در محضر حضرت معصومه (سلاماللهعلیها) درس داریم. «الحَمدُلله ِالَّذی جَعَلَ أَرزاقَنا بِأَیدِی الکُرَماء». اینجا فرشتههای الهی هم علوم را برای قلوب الهی میآورند. این درس و بحثها هم مقدمه برای این جهت است. در مشاوره، خودمان را تدبیر میکنیم. ﴿إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً﴾.[14] ما چنین گفتمانی را قائل هستیم. این، مشاورهی اسلامی است. برخی از روایات مشاوره در کتاب اصول کافی، ج 2، باب المشاورة آمده است.
در اوامر مختلفی میتوان مشاوره را مطرح کرد. در قرآن، سه بار مادهی «شَور» آمده است. «شُورَی»: ﴿وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ﴾،[15] «شَاوِرهُم»: ﴿وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ﴾[16] و «تَشاوُر»: ﴿فَإِنْ أَرَادَا فِصَالًا عَن تَرَاضٍ مِّنْهُمَا وَتَشَاوُرٍ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِمَا﴾.[17] این آیات با همین مادهی «شَور» آمده است.
اولین آیه به ترتیب سورهها در سورهی بقره در مورد نظام خانوادگی و گرفتن بچه از شیر است. اگر مشاورههای خانوادگی را تقویت کردیم و بچههای در آغوش مادر دریافتیم، مهم است. از قدیم الایام، شیر گرفتن بچهها مورد مشورت بود و یک مشکلی بود. واجبترین موضوع را خداوند به عنوان «تَشاوُر» مطرح کرد. این منافاتی با کلیت مشاوره ندارد.
گاهی یک رهبر بزرگ جامعه هم نیاز به مشاوره دارد. سلسله نسب تعلیم و تعلم در اسلام، اینگونه است که در مرکز فرماندهی نظام وجود است؛ ولی باید مشورت کند.
﴿وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ﴾.[18] مشاوره، باعث عزم و اراده میشود. ما میتوانیم کار را انجام دهیم، ولی باید توکل داشت. الف و لام در «فی الأمر» اگر عهد باشد، یعنی همین امری که میخواهید وارد شوید. اگر برای استغراق باشد، یعنی شامل همهی افراد است. مشاوره، یعنی گفتمان طرفینی. بعد از مشاوره هم نیاز به کمک از حضرت حق دارید.
آیات و روایات و عقل، همه دلیل بر رجحان مشاوره است. باید دید اجماع هم داریم، یا خیر؟ بعد ساختار مشاوره را بگوییم و اینکه فرد در چه مسائلی باید مورد مشاروه قرار بگیرد.