درس خارج فقه استاد هادی عباسی‌خراسانی

1405/08/09

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

موضوع: بانکداری اسلامی/قرعه /واقع ساز بودن قرعه

 

0.1- ۱- بحث اخلاقی

0.1.1- ۱.۱- جامعیت حدیث حلیة رسول‌الله در ترسیم سیر علمی و عملی سلوک

«فَقُلْتُ كَيْفَ كَانَ سِيرَتُهُ فِي جُلَسَائِهِ فَقَالَ كَانَ دَائِمَ الْبِشْرِ سَهْلَ الْخُلُقِ لَيِّنَ الْجَانِبِ لَيْسَ بِفَظٍّ وَ لَا غَلِيظٍ وَ لَا صَخَّابٍ وَ لَا فَحَّاشٍ وَ لَا عَيَّابٍ وَ لَا مَزَّاحٍ وَ لَا مَدَّاحٍ يَتَغَافَلُ عَمَّا لَا يَشْتَهِي»[1]

در بررسی حدیث شریف «حلیة رسول الله (صلوات الله و سلامه علیه)» بودیم. نظر و باور ما این است که این حدیث شریف، بهترین ترسیم گام علمی و عملی سیر و سلوک است. کسانی که گاهی می‌پرسند عرفان را چگونه باید پیمود و آموخت، این حدیث شریف والاترین نمایانگر عرفان نظری و عرفان عملی در ساحت بیان اخلاق اسلامی است. این روایت شریف از زبان ولیّ الهی، حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) — سرّ انبیا و مرسلین — و در پاسخ به پرسش‌های دو ولیّ الهی دیگر، حضرت سیدا شباب اهل الجنة الحسن و الحسین (علیهما الصلاة و السلام) صادر شده است؛ یعنی راوی و سؤال‌کننده حدیث، امامان معصوم‌اند و بیان‌کننده آن نیز ولیّ‌اللهِ مطلق، حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) است. مضافاً بر اینکه بستر و مقدمه این روایت نیز از شخصی است که «کان وصّاف رسول الله»[2] ؛ یعنی در کوچه‌های مدینه هرگاه می‌خواستند از رسول مکرم سخن بگویند، دایی گرامی امام مجتبی (علیه‌السلام) به عنوان وصّاف پیامبر شناخته می‌شد. با توجه به این کیفیت در انشای حدیث، به بررسی فرازهای آن می‌پردازیم.

0.1.2- ۱.Ûگشاده‌رویی دائم

تقاضا می‌کنم این فراز را دستورالعمل علمی و عملی خود قرار دهید که امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در وصف پیامبر اکرم فرمودند: «کَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) دَائِمَ الْبِشْرِ». «بِشْر» ناظر به صورت و سیمای ظاهری است حتی بشارت را نیز به سبب اثرگذاری مستقیم آن بر چهره انسان، بشارت نامیده‌اند. پیامبر اکرم همواره گشاده‌رو و دارای چهره‌ای جذاب بودند. ما برای جذب قلوب دیگران باید ظاهری درخشان داشته باشیم. ﴿عَبُوسًا قَمْطَرِيرًا﴾[3] وصف دوزخیان است؛ اما در خصوص بشّاش بودن، جناب بوعلی سینا در مقامات العارفین می‌فرماید: « العارف هشّ، بشّ، بسّام »[4] . عرفان حقیقی همین است. اگر ظاهر کسی اخمو باشد، زمان زیادی به درازا می‌کشد تا دیگران به اخلاقیات او پی ببرند و دریابند که باطن او به گونه دیگری است؛ از این رو باید با مردم همواره «دائم البشر» بود، به‌ویژه در هنگامه‌ای که حزنی در دل وجود دارد. اگر حزنی در دل بود اما بر سیمای انسان جاری نشد، نشان‌دهنده آن است که فرد در مسیر سیر و سلوک قرار دارد. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرمایند: « الْمُؤْمِنُ بِشْرُهُ فِي وَجْهِهِ، وَحُزْنُهُ فِي قَلْبِهِ »[5] . دل‌های آنان غمناک است و اگر دلشان شکافته شود هزاران غم در آن نهفته است، اما در ظاهر هیچ غمی را آشکار نمی‌سازند؛ گویی که هیچ اندوهی وجود نداشته است: «کأن لَمْ یکن شیئاً مذکوراً». این نشان‌دهنده شرح صدر و دلِ وسیع است. در جلسه‌ای با خواص عرض کردم، آنچه مانع ورود معارف، علم و عرفان به جان انسان می‌گردد، ضیق صدر یعنی دل‌تنگی است. دل‌تنگی غیر از مصیبت‌زدگی و ناراحتی است؛ مصیبت را از آن جهت مصیبت نامیده‌اند که «أصاب الانسان». انسان در مصیبت با پیشامدی مواجه می‌شود که بسان دست‌اندازی در مسیر حرکت است و انسان باید در برخورد با آن سرعت خود را بکاهد یا بایستد. انسان در حقیقت اسیرِ اوصاف و اسماء الهی است و باید بکوشد این اسماء را در وجود خویش نقش داده و پیاده سازد.

0.1.3- ۱.Ûروانی اخلاق و مدارا با جوانب

در وصف پیامبر اکرم آمده است: «سهل الخُلق (أو خُلُق)»؛ یعنی اخلاق ایشان بسیار نرم و روان بود. در ادامه روایت تعبیر «کان اباً لهم» وارد شده است؛ پدر هرچقدر هم که فرزندش به او اخم کند، حاضر به تندخویی با او نمی‌شود مگر زمانی که چاره‌ای جز آن نباشد. باید با مردم مدارا کرد، آنان را جذب نمود، «سهل الخُلق» بود و خصلت «لین الجانب» را پیشه کرد. در زبان عربی به همسایه و نیز به پهلو «جنب» گفته می‌شود، زیرا در قرب و اطراف انسان قرار دارد. ما نسبت به جوانب پیرامون خود نباید بیگانه و «اجانب» باشیم، بلکه آنان باید جوانب، همراهان و همگامان حقیقی ما باشند؛ هنگامی که این پیوند شکل گیرد، احوالات انسان دگرگون می‌شود.

0.1.4- ۱.۴- حقیقت شرح صدر و وسعت وجودی اولیای الهی

باید کوشید تا از دل‌تنگی رهایی یافت. دعای حضرت موسی کلیم‌الله این بود:﴿رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی﴾[6] ؛ اما درباره پیامبر اکرم خطاب الهی این است: ﴿أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ﴾[7] . ایشان از مرحله درخواست شرح صدر گذشته بودند و دل‌گشایی الهی نصیبشان شده بود. اگر دل مبارک پیامبر را بگشایند، غم عالم و آدم در آن نشسته است؛ غم امت اندوه بسیار بزرگی است. علت اینکه عمر جسمانی و ظاهری اولیای الهی غالباً به حسب ظاهری کوتاه است، این است که آنان عمر عمودی بلندی دارند و عمر عمودی طولانی، عمر افقی را می‌کاهد. از آنجا که عمر عمودی این بزرگان از آغاز تا پایان جهان گسترده است، عمر جسمانی آنان کوتاه می‌شود؛ مگر ولیّ خاصی که به اراده الهی باید تمامی امامت‌ها و نبوت‌ها را تحت‌الشعاع خود قرار دهد و او وجود مقدس حضرت ولی‌الله الاعظم (عجل‌الله‌فرجه) است. علت این است که ایشان به حقیقت اسم شریف «امام زمان» نائل آمده‌اند. زمان که حاصل جمع ثانیه‌ها، ساعت‌ها، روزها، سال‌ها و قرن‌هاست، تحت امامت اوست؛ بنابراین امام زمان باید در مقام دهر و حدوث دهری باشد: ﴿هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنْسَانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُنْ شَیْئاً مَذْکُوراً﴾[8] . انسان تا به حقیقت زمان نرسد از باطن آن آگاه نمی‌شود؛ زندگی همانند چهارراهی است میان غرایز سبعی، حیوانی، ملکی و ملکوتی، و انسان تا به این چهارراه نرسد قادر به انتخاب مسیر نخواهد بود.

0.1.5- ۱.۵- سعه وجودی در پذیرش سلایق

با سعه صدر می‌توان تمامی سلایق را تحمل کرد. کسانی که سلیقه دیگران را مزاحم می‌دانند، پیش از آن نتوانسته‌اند گستره وجودی خود را تحمل کنند؛ اگر این بستر وجودی خودشان را تحمل کنند، همه را می‌توانند تحمل نمایند. زیرا ما کسی هستیم که جز ذات حق فاعلی نداریم و نمی‌شناسیم؛ در نظام وجود هیچ‌کس مزاحم دیگری نیست، بلکه خود انسان‌ها مزاحم می‌سازند. این تخیلات است که فلانی جلو افتاد و ما عقب ماندیم. جلو افتادن و عقب افتادن در رقابت است؛ میان رقابت و حسادت فرق است. دو رقیب در خطی واحد حرکت می‌کنند بی آنکه مزاحم یکدیگر باشند: ﴿فَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ﴾[9] ﴿أُولَئِکَ الْمُقَرَّبُونَ﴾[10] . اما انسان حسود مرتب به کنار خود می‌نگرد تا لغزش ایجاد کند و دیگری به زمین بخورد تا خود جلو بیفتد. در مسابقات مادی نیز اگر مسابقه‌دهنده‌ای مانع دیگری شود، او را از دور مسابقه اخراج می‌کنند؛ در نظام ملک و ملکوت نیز چنین است. انسان باید نگاه خود را به هدف معطوف دارد و مرتب بسنجد که آیا به آن هدف رسیده است یا خیر.

توصیه می‌کنم برای ابعاد علمی، عملی و خانوادگی زندگی خود برنامه‌ریزی کنید؛ یعنی «نیازسنجی»، «ضرورت‌سنجی»، «وسیله‌سنجی» و «امکانات‌سنجی» داشته باشید. هر کس بتواند با کمترین امکانات بیشترین استفاده را ببرد، انسان موفقی است. باید از خداوند بصیرت خواست؛ زیرا بصیرت، بینایی دل است و رؤیت، بینایی چشم، و میان رؤیت و بصیرت تفاوت است. دل پیوسته نیازمند بصیرت و معرفت است تا در پرتو آن، صبر و بصیرت توأمان گسترش یابند.

0.2- Ûبررسی تحلیلی قاعده قرعه در ابواب فقه و بانکداری

0.2.1- Û۱- تمثیلی بودن ادله شرعیه

در پیگیری مباحث فقهی بانکداری پیرامون قاعده قرعه، گرچه روایات و موضوعات وارده در این باب خاص هستند، اما ما این خصوصیات را دلیل بر انحصار قرعه در موارد منصوص نمی‌دانیم. مرحوم امام خمینی (رضوان‌الله‌علیه) نظرشان این بود که قرعه مختص همان مواردی است که در لسان روایات انشا شده است .« فتحصل مما ذكرنا ان مصب اخبار القرعة العامة و الخاصة ليس الا المشتبهات و المجهولات في باب التنازع و تزاحم الحقوق و ليس التخصيص فيها كثيرا بل هي بعمومها معول عليها معمول بها، بل يمكن ان يقال: ان التخصيص في اخبارها أقل من تخصيص نحو أوفوا بالعقود و المؤمنون عند شروطهم فالمسألة بحمد اللّه خالية عن الإشكال»[11]

؛ اما مبنای ما که بر آن اصرار داریم این است که احکام، آیات و روایات، غالباً تمثیلی‌اند نه تخصیصی، و اثبات تخصیص نیازمند دلیل است. همان‌طور که شأن نزولِ آیات منافاتی با عمومیت احکام ندارد، در روایات و قاعده قرعه نیز همین مبنا حاکم است و تخصیص روایات به موارد نزول پذیرفته نیست.

0.2.2- ÛÛقلمرو کارکرد قرعه

پرسش اساسی این است که آیا قرعه صرفاً رافع جهل موضوعی است یا اینکه جهل حکمی را نیز برطرف می‌سازد؟ نظر مشهور فقها این است که قرعه رافع مجهول در ساحت موضوعات است؛ نظیر تمسک به قرعه در تقسیم سهام مشترک جهت تعیین مصداق سهم هر فرد. اما عرض ما این است که اگر موضوعی حکم‌ساز بود، با توجه به اینکه احکام به دگرگونی موضوعات متغیر می‌شوند، وضعیت چگونه خواهد بود؟ خود احکام الهی فی‌نفسه متغیر نیستند: «حَلَالُ مُحَمَّدٍ حَلَالٌ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ»[12] ؛ آنچه متغیر است، موضوعات است. همان‌طور که در بحث ربا ملاحظه شد، ربا موضوعی خاص و دارای حرمت است؛ اما حدود ۱۹ یا ۲۰ راهکار وجود دارد که همانند موضوع رباست لیکن ربا نیست و فرم آن شبیه رباست اما ربا نیست. لذا فقه ما و احکام شرعی هرگز به بن‌بست نمی‌رسد. حال اگر این‌گونه شد، آیا آیات و روایات قرعه مختص جایی است که موضوع در واقع مشخص و در ظاهر مجهول است و قرعه می‌زنیم تا به آن واقع برسیم؟ یا اینکه اگر در جایی حکم ما دائرمدار موضوع ما بود و با همین جهل ظاهری به مجهولِ متعینِ واقعی رسیدیم، با مشخص شدن موضوع، حکم ما نیز استخراج می‌شود؟ این حرف مهمی است که بر آن اصرار داریم. کلمه «مجهول» در روایت مطلق است و می‌توان از آن استفاده کرد؛ چه در مجهول حکمی و چه در مجهول موضوعی، به‌ویژه در جایی که جهل به حکم دائرمدار جهل به موضوع باشد.

0.2.3- ÛÛقاعده قرعه و مسأله اصل مثبت

بر اساس قاعده «الأَصْلُ دَلِیلُ مَنْ لَا دَلِیلَ لَهُ»، اصول عملیه در جایی است که دلیلی نداریم. اگر اصلی از اصول عملیه نداشتیم و موضوع ما منحصر شد — چنان‌که گاهی همین اصول عملیه در کشف موضوعات کمک می‌کنند — آیا می‌توانیم بگوییم می‌توان به قرعه متمسک شد؟ در اینجا آیا قرعه موضوع‌ساز است یا حکم را نیز مشخص می‌کند؟ یعنی آیا از قبیل اصل مثبت است؟ اکثر اصولیین تا به اصل مثبت می‌رسند می‌گویند حجت نیست؛ ما در مباحث خارج اصولمان نزدیک به یک هفته در این باره تقریر کردیم و مباحث آن موجود است. عرض ما این است که اگر واسطه حکم، یک واسطه تعیینی بود که واسطه‌گری می‌کرد، باز هم می‌توان گفت اصل مثبت حجت نیست؟ در آنجا قول به تفصیل اثبات شد و در این موضع نیز می‌توان همین سخن را مطرح کرد.

0.2.4- Û۴- جایگاه قرعه در مواجهه با تخییر و علم اجمالی

آیا قرعه از امارات است یا از اصول؟ آیا در موارد تخییر جاری است یا در موارد علم اجمالی نیز وارد می‌شود؟ یا اینکه علم اجمالی و اصول تخصیصاً و تخصصاً خارج هستند؟ در این‌ها تأمل بفرمایید تا در جلسات آینده بیشتر به آن‌ها بپردازیم.

0.2.5- Û۵- آثار وضعی قرعه

نکته بعد اینکه وقتی با قرعه موضوع مشخص شد و حکم دائرمدار و شامل آن شد، آثار وضعی آن چه می‌شود؟ در آداب قرعه ادعیه‌ای وارد شده است و این از لطائف فقه ما به شمار می‌رود؛ هنگامی که رُقی و قرعه می‌اندازید و دعا می‌خوانید، این دعا کاشف از واقعیتی است که اثر وضعی را برمی‌دارد.

مطلب بالاتری نیز می‌توان گفت؛ در برهان احتمالات در ریاضیات تأملاتی داشتم و دیدم واقعاً عجیب، کاشف احتمالات است! آیا می‌توان گفت احتمالات ریاضی را با قرعه و جابه‌جایی نسبت‌ها می‌توان تعیین کرد؟ عرض ما این است که دستورهای الهی، دستورهای نظام تکوینی برای تطبیق نظام شرعی، تشریعی و موجودیِ ما با آن حقایق است.

 


[1] عيون أخبار الرضا - ط الاعلمي، الشيخ الصدوق، ج2، ص284.
[2] عيون أخبار الرضا - ط الاعلمي، الشيخ الصدوق، ج2، ص282.
[3] سوره انسان، آيه 10.
[4] شرح الإشارات و التنبيهات، الرازي، فخر الدين، ج2، ص624.
[5] نهج البلاغة، الدشتي، محمد، ج1، ص367، حکمت 333.
[6] سوره طه، آيه 25.
[7] سوره شرح، آيه 1.
[8] سوره انسان، آيه 1.
[9] سوره واقعه، آيه 10.
[10] سوره واقعه، آيه 11.
[11] الرسائل، الخميني، السيد روح الله، ج1، ص352.
[12] بصائر الدرجات، الصفار القمي، محمد بن الحسن، ج1، ص148.