درس خارج فقه استاد هادی عباسی‌خراسانی

1405/07/12

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

موضوع: بانکداری اسلامی/قرعه /جایگاه قرعه در موضوعات و احکام -قرعه‌ی ابتدایی - حقیقت امر مجهول در قرعه

 

0.1- بحث اخلاقی

در حدیث شریف «حِلیة رسول الله (صلوات الله و سلامه علیه)» بودیم و خصوصیات مجلس حضرت را بررسی می‌کردیم. حضرت در مجلسشان خطاب می‌کردند که حاضران به غایبان ابلاغ سلام و ابلاغ کلام نمایند. این یک روش و سیره برای تمام کسانی است که درصدد نشر معارف هستند؛ اگر بتوان جمعیت حاضر را به جمعیت غایب تکثیر کرد، بزرگ‌ترین هنر است. در کنار شرح حدیث، باید نکته‌های تربیتی، سیر و سلوکی، معرفتی، کلامی و پیامی را از حضرت دریافت کرد. حدیث حلیة النبی که از اولیای الهی ترسیم می‌شود، والاترین سیمای خَلقی، خُلقی، کلامی و پیامی حضرت را نمایان می‌سازد.

0.1.1- لزوم ایصال حوائج نیازمندان به حاکمان و مسئولان

در متن حدیث شریف آمده است: «وَ أَبْلِغُونِي حَاجَةَ مَنْ لَا يَقْدِرُ عَلَى إِبْلَاغِهَا».[1] حضرت فرمودند: شما که به حضور من رفت‌وآمد دارید و با هم مجلسی داریم و سخن می‌گوییم، اگر دیگران حاجتی دارند و نمی‌توانند شرفیاب شوند، شما حاجت آنان را به من ابلاغ کنید. این بزرگ‌ترین درس برای مسئولان مملکتی است که باید حوائج مردم به دستشان برسد؛ اگر مردمی دسترسی ندارند، کسانی که دسترسی دارند حوائج را برسانند.

0.1.1.1- خاطره‌ای از سیره مقام معظم رهبریِ شهید (قدس‌سره)

عزیزی نقل می‌کرد که کمتر جلسه‌ای خدمت مقام معظم رهبریِ شهید (رضوان الله تعالی علیه) می‌رسیدم که بگویم فلانی‌ها سلام رساندند، مگر اینکه ایشان متواضعانه و خاضعانه احوال می‌پرسیدند و می‌فرمودند: «اگر کاری دارند یا خودتان انجام دهید یا از طرف من انجام دهید». سالی قرار شد از طرف دفتر ایشان برای یادواره شهدا به طبس در جنوب خراسان برویم؛ هنگام عزیمت از بیت تماس گرفتند که به پیرمردی با نام و نشان مشخص، سلام آقا را برسانید. در طبس سراغ او را گرفتیم؛ پیرمردی بود که کمتر از خانه بیرون می‌آمد. وقتی سلام آقا را ابلاغ کردیم، منقلب شد و گریست و گفت: «آشنایی ما با ایشان در زمان زلزله طبس بود که به عنوان نماینده استادشان، مرحوم آیت‌الله‌العظمی میلانی، برای خدمت‌رسانی آمدند. ایشان جزو اولین کسانی بودند که وارد آوارها شدند، دامن قبا و عبا را در جیب زدند و بیل به دست گرفتند تا به مردم کمک کنند»! این نشان‌دهنده وفاداری و سیره رسول‌الله است؛ انسان موظف است احوال دیگران را بپرسد؛ چراکه گاهی یک احوال‌پرسی دیگران را متحول می‌سازد.

0.1.2- پاداش اخرویِ ابلاغ حاجت نیازمندان به سلطان

سپس حضرت فرمودند: «فَإِنَّهُ مَنْ أَبْلَغَ سُلْطَاناً حَاجَةَ مَنْ لَا يَقْدِرُ عَلَى إِبْلَاغِهَا، ثَبَّتَ اللَّهُ قَدَمَيْهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ».[2] هر کس حاجت فردی را نزد سلطانی، حاکمی، رهبری، رئیس‌جمهوری، مسئولی، یا نزد هر کسی که بر آن کار مسلط است و توان انجام آن را دارد ببرد، خداوند در روز قیامت که قدم‌ها می‌لغزند و لرزش دارند، قدم‌های او را تثبیت می‌فرماید.

0.2- جایگاه قرعه در فقه

در فقه بانکداری، پس از مباحث شرکت و سهام‌داری، به مسئله تقسیم سهام رسیدیم که یکی از راه‌های آن قرعه بود. قرعه از شایع‌ترین مباحث فقهی است؛ مرحوم صاحب جواهر در بیش از ۱۸۰ مورد در ابواب مختلف کتاب جواهر الکلام به قاعده قرعه استناد کرده‌اند. بنابراین قرعه باید به عنوان مبحثی مستقل و مبسوط تنقیح شود.

در جلسات گذشته بر اساس روایات به این قاعده کلی رسیدیم که: «كُلُّ مَجْهُولٍ فَفِيهِ الْقُرْعَةُ»؛[3] هر مجهولی جایگاه جریان قرعه است. تفاوت لغوی و مفهومی میان «مجهول» و «مشکل» را در جلسات پیشین بحث کردیم. جریان قرعه در موضوعاتی که مجهول مطلق و کلی باشند قطعی و بلاشبهه است.

0.2.1- Û۱- کارکرد قرعه در رفع تحیر موضوعی و سرایت آن به تحیر حکمی

با توجه به قاعده «كُلُّ مَجْهُولٍ فَفِيهِ الْقُرْعَةُ»، قرعه رافع جهل و مجهول است؛ یعنی هرگاه تحیر موضوعی پیش آید، قرعه کارگشاست و تحیر را برطرف می‌سازد. با توجه به صغری و کبری‌های مبنایی: از آنجا که میان حکم و موضوع رابطه وجود دارد و موضوعات مبین احکام‌اند و احکام دایرمدار موضوعات هستند، می‌توان این حرف جدید و کارگشا را مطرح کرد که: آیا چنان‌که قرعه رافع تحیر موضوعی است، می‌تواند رافع تحیر حکمی نیز باشد و حکم را بیان کند؟ یعنی همان نقشی را ایفا کند که دلیل، اماره و اصول عملیه بر عهده دارند.

0.2.1.1- Ûتحلیل حلیت حکمی و موضوعی در واقعه شاة موطوئه

در روایت صحیحه شاة موطوئه، به امام مراجعه کردند و حضرت دستور دادند گله را پی‌درپی تقسیم کرده و قرعه بزنند تا به یک گوسفند برسد؛ سپس فرمودند همان یکی را معدوم کنید و باقی گله برای شما حلال است.[4] با این قرعه، هم حلیت موضوعی حاصل شد (چون موضوع مشتبه با قرعه برطرف و مشخص گردید) و هم حلیت حکمی محقق شد.

0.2.2- Ûارتباط قرعه با دعا و رُقِیَه

حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) به هنگام اجرای قرعه، به رُقِی و رُقِیَه (دعاهایی که مایه حفظ، سلامت، برتری و عبور از مشکلات است) متوسل می‌شدند و دستور می‌دادند پیش از قرعه دعا بخوانند. دعا بر پدیده‌ها اثرگذار است و باید بررسی شود که بر اساس این قانون کلی، آیا می‌توان گفت: خودِ دعا می‌تواند موضوع را تغییر دهد و اینکه قرعه از حیث حساب احتمالات و ریاضیات به مرحله‌ای برسد که واقع‌آفرین شود؟ این‌که آیا موقع قرعه زدن دعا لازم است و آیا اجرای قرعه مختص به امام و حاکم شرع است یا هر صاحب حاجتی می‌تواند آن را اجرا کند، در جلسات آتی تنقیح خواهد شد.

0.2.3- Ûعام بودن قاعده قرعه و نفی انحصار به موارد نصوص (تمثیلی بودن روایات)

قرعه قاعده‌ای عرفی، عقلی و شرعی است و شمول عام دارد. برخلاف دیدگاهی که قرعه را منحصر به همان موارد منصوص در روایات می‌داند، ما این نصوص را تمثیلی می‌دانیم نه تخصیصی. همان‌طور که در معاملات امروزی عقودی جریان دارد که در زمان سابق، ذکر، فکر و سؤالی از امام درباره آن مطرح نبوده اما به عنوان مسائل مستحدثه مبادله‌ی مال به مال و بیع بر آن صدق می‌کند و جایز است، در باب قرعه نیز قاعده به بابی دونِ بابی منحصر نیست و اطلاق «كُلُّ مَجْهُولٍ فَفِيهِ الْقُرْعَةُ»[5] فراگیر است.

0.2.4- Ûجریان قرعه ابتدایی در موارد عدم سبق نزاع (مقایسه با صلح ابتدایی)

آیا قرعه منحصراً در منازعات و برای رفع خصومت است، یا قرعه به صورت ابتدایی نیز مشروعیت دارد؟ وقتی قرعه یک قانون عقلایی باشد، وجهی برای عدم جریان ابتدایی آن نیست. در باب صلح نیز گرچه غالباً مسبوق به مرافعه است، اما صلح ابتدایی نیز مشروع است؛ چنان‌که در استفتائی شخصی بدون هیچ‌گونه نزاع و اختلافی خواستار مصالحه اموال با فرزندان یا دوستانش بود و پاسخ داده شد که صلح ابتدایی صحیح و نافذ است. در قرعه نیز جریان ابتدایی پذیرفته است. در پاسخ به اینکه آیا قرعه‌ی ابتدایی با وجوب عقلی منافات دارد: وجوب عقلی قرعه برای رفع مجهول و تحیر است؛ قرعه ابتدایی به این معناست که در مقام تردید و پیش از رسیدن زمان عمل، یا در جایی که اطراف علم اجمالی تخییر می‌سازد، شخص برای تعیین یکی از شقوق و شعب، قرعه می‌زند.

0.2.5- Ûحکم ساز بودن قرعه

ادله، امارات و اصول عملیه تخصیصاً یا تخصصاً از دایره قرعه خارج هستند. حال که قرعه بر اساس روایت «كُلُّ مَجْهُولٍ فَفِيهِ الْقُرْعَةُ»، رافع مجهول است، می‌توان گفت خودِ قرعه موضوع‌ساز است؛ و از آنجا که موضوع بدون حکم معنا ندارد، قرعه می‌تواند حکم‌ساز هم باشد. اگر وظیفه‌ی فرد به لحاظ حکمی «تخییر» میان دو یا چند امر باشد، آیا می‌تواند این حکم تخییر را با قرعه مشخص سازد؟ در جایی که هیچ طرفی دارای رجحان نباشد و دلیلی، اماره‌ای یا پشتوانه‌ای در میان نباشد، هرجا ترجیحِ بلامرجح پیش آید و نتوان طرف راجحی ایجاد کرد، قرعه سریان و جریان می‌یابد؛ چه مسبوق به نزاع باشد و چه مسبوق به نزاع نباشد.

0.2.6- Û۶- حقیقت امر مجهول در قرعه

در پاسخ به این پرسش که آیا امر مجهول و مشکل قید جعل قرعه است یا موضوع قرعه: اگر امر مجهول قید جعل و تخصیص باشد، باید حتماً نزاع و مشکلی در بین باشد تا نوبت به قرعه برسد؛ اما اگر موضوع باشد، خود روایات اجازه قرعه زدن را صادر می‌کند. نسبت‌سنجی میان قرعه و استخاره نیز از مباحث مبتلابه است که جای بررسی دارد.

0.2.7- Û۷- بررسی واقع‌نمایی قرعه و تمایز تصویب کلامی از تصویب فقهی

در پاسخ به این پرسش که آیا قرعه واقع‌نما و کاشف از واقع است یا التزام به آن مستلزم تصویب است: این احتمال که قرعه واقع را مشخص سازد، حتی اگر در کلمات قدما بحث نشده باشد، قابل اثبات و بحث است؛ در تقسیم مکرر گله چند هزار تایی، قرعه دقیقاً به همان گوسفند موطوئه اصابت می‌کند. اما نباید میان «تصویب کلامی» و «تصویب فقهی» خلط کرد؛ متأسفانه گاهی موضوعات علوم با یکدیگر خلط می‌شود، در حالی که تمایز علوم به موضوعات است. در مباحث فقهی «نحن ابناء الظواهر»؛ فعل مکلف متعلق به ظاهر است و احکام به صورت باید، نباید یا شاید بیان می‌شود و فقیه موظف است آن را استدراک کند. نباید مردم را در سؤال و جواب‌ها بلاتکلیف گذاشت؛ وقتی کارگری می‌پرسد این عمل را انجام دهم یا ندهم، رسالت حوزه و فقه پاسخگویی صریح و روشن به تکالیف است.

0.3- Ûجمع‌بندی و محورهای جلسه آینده

مقرر گردید برای جلسه آتی در این محورها تأمل شود: ۱. حجیت قرعه در موضوعات امری مسلم است؛ آیا می‌توان گامی فراتر نهاد و قرعه را در «احکام» نیز حجت دانست؟ ۲. چنانچه دلیل، اماره و اصلی در میان نباشد، آیا قرعه می‌تواند جانشین آن‌ها شده و در تعیین حکم منشأ اثر باشد؟ ۳. آیا با تلازم خارجی و با توجه به اینکه هیچ موضوعی بدون حکم نیست، رفع تحیر موضوعی توسط قرعه ما را به حکم شرعی نیز می‌رساند یا خیر؟

 


[1] عيون أخبار الرضا(ع)، الشيخ الصدوق، ج2، ص284.
[2] تحف العقول، ابن شعبة الحراني، ج1، ص59.
[3] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج18، ص191، أبواب، باب، ح18، ط الإسلامية.
[4] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج24، ص170، أبواب الأطعمة المحرمة، باب30، ح4، ط آل البيت.
[5] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج18، ص191، أبواب، باب، ح18، ط الإسلامية.