1404/11/04
بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: بانکداری اسلامی/قاعده قرعه /نظر فقها در مورد محل جریان قاعده قرعه - نظر استاد در این بحث
«فَسَأَلْتُهُ عَنْ مَجْلِسِهِ فَقَالَ كَانَ لَا يَجْلِسُ وَ لَا يَقُومُ إِلَّا عَلَى ذِكْرٍ وَ لَا يُوطِنُ الْأَمَاكِنَ وَ يَنْهَى عَنْ إِيطَانِهَا وَ إِذَا انْتَهَى إِلَى قَوْمٍ جَلَسَ حَيْثُ يَنْتَهِي بِهِ الْمَجْلِسُ وَ يَأْمُرُ بِذَلِكَ وَ يُعْطِي كُلَّ جُلَسَائِهِ نَصِيبَهُ حَتَّى لَا يَحْسَبُ أَحَدٌ مِنْ جُلَسَائِهِ أَنَّ أَحَداً أَكْرَمُ عَلَيْهِ مِنْهُ مَنْ جَالَسَهُ صَابَرَهُ حَتَّى يَكُونَ هُوَ الْمُنْصَرِفَ عَنْهُ مَنْ سَأَلَهُ حَاجَةً لَمْ يَرْجِعْ إِلَّا بِهَا أَوْ بِمَيْسُورٍ مِنَ الْقَوْلِ قَدْ وَسِعَ النَّاسَ مِنْهُ خُلُقُهُ وَ صَارَ لَهُمْ أَباً رَحِيماً وَ صَارُوا عِنْدَهُ فِي الْحَقِّ سَوَاءً مَجْلِسُهُ مَجْلِسُ حِلْمٍ وَ حَيَاءٍ وَ صِدْقٍ وَ أَمَانَةٍ لَا تُرْفَعُ فِيهِ الْأَصْوَاتُ وَ لَا تُؤْبَنُ فِيهِ الْحُرَمُ وَ لَا تُثْنَى فَلَتَاتُهُ مُتَعَادِلِينَ مُتَوَاصِلِينَ فِيهِ بِالتَّقْوَى مُتَوَاضِعِينَ يُوَقِّرُونَ الْكَبِيرَ وَ يَرْحَمُونَ الصَّغِيرَ وَ يُؤْثِرُونَ ذَا الْحَاجَةِ وَ يَحْفَظُونَ الْغَرِيبَ فَقُلْتُ كَيْفَ كَانَ سِيرَتُهُ فِي جُلَسَائِهِ فَقَالَ كَانَ دَائِمَ الْبِشْرِ سَهْلَ الْخُلُقِ لَيِّنَ الْجَانِبِ لَيْسَ بِفَظٍّ وَ لَا غَلِيظٍ وَ لَا صَخَّابٍ وَ لَا فَحَّاشٍ وَ لَا عَيَّابٍ وَ لَا مَزَّاحٍ وَ لَا مَدَّاحٍ يَتَغَافَلُ عَمَّا لَا يَشْتَهِي».[1]
با عرض تبریک و تهنیت این ایام خوب ماه مبارک شعبان و روزهای رزق خاص همه موجودات به خصوص مؤمنین و مؤمنات، رزقنا الله ایانا و ایاکم که از رزق خاصی که در این روزها مقدر است، بهره ببریم. در حدیث حالات خاص آقا رسول الله (صلیاللهعلیهوآله) بودیم. در نشست و برخاست ایشان بودیم. اینکه ایشان در جمع مینشستند و حوائج مادی و معنوی جمع را برآورده میکردند. نگاههایشان را در جمع تقسیم میکردند. بنایشان بر این بود که مجلسشان، مجلس ذکر و استغفار باشد. به این فراز رسیدیم:
«قَدْ وَسِعَ النَّاسَ مِنْهُ خُلُقُهُ وَ صَارَ لَهُمْ أَباً رَحِيماً وَ صَارُوا عِنْدَهُ فِي الْحَقِّ سَوَاءً»؛
ایشان شخصی بود که خودش را تکثیر میکرد. این را برای خود مدیریت کنید. اگر شخصی باشیم که تکثیر بشویم، مهم است؛ تکثیر خُلقی. تکثیر خَلقی را که همه میتوانند داشته باشند؛ همانگونه که در قرآن میفرماید: ﴿وَخَلَقْنَاكُمْ أَزْوَاجًا﴾.[2] اگر تکثیر خُلقی یافتیم، مبسوط میشویم. شارح و مشروح و شرح میشویم.
در مورد اخلاق پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) گفته شده است: «كانَ خُلُقُهُ القُرآنُ».[3] بحمدلله رب العالمین بسط و شرح انسان جز به وصف خاصی که دارد، به چیز دیگر نمیشود. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم، آن رنگی که داریم، دیگران از ما همان رنگ را میگیرند. اخلاق و رفتار و خلق ما به دیگران منتقل میشود. مردم از آقا رسول الله (صلیاللهعلیهوآله)، خَلق و خُلقشان را تقلید میکردند.
«صَارَ لَهُمْ أَباً». در نسبت کلی طبیعی به افراد، گاهی میگوییم اب است که «له أبناء» است و گاهی میگوییم آباء و ابناء است. نسبت آباء به اولاد است، نه اب به اولاد. آقا رسول الله (صلیاللهعلیهوآله) هر شخصی که به ایشان نگاه کند، تعیّن بنوّت پیدا میکند؛ نبوّت که هست. او نبی برای همه است؛ اگر اب برای همه شد، مهم است که هست؛ اینکه نبی بشود اب و وقتی نگاه والد و «ما وَلَد» بشود. پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) فرمودند: «أنا وعلي أبوا هذه الامة».[4]
در این جمله تفکر بفرمایید: وقتی ما در رزق خاصی قرار بگیریم که استعداد خاص، رزق خاص دارد. ما یک رزق عام داریم که در مورد آن در قرآن میفرماید: ﴿وَاللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ ﴾.[5] این رزق عام برای همهی موجودات است. رزق خاص برای استعداد خاص است که نیاز به برنامهی جدید دارد. ماه مبارک شعبان که هیچ گونه نگرانی و وفاتی از وفیات ائمه (علیهمالسلام) در آن تحقق نیافته است و ماه رزق و روزی است، یک جهتش این است که ماه استعدادشناسی است. ماه مبارک رجب، قدم اول در این سفره است. ماه مبارک شعبان، پهن کردن این سفره است. کنار این سفره آمدن با «أَینَ الرَّجَبِیُّونَ»[6] و در ماه شعبان با ولع و اشتیاق از این سفره خوردن است که در حقیقت «يُطْعِمُ وَ لاَ يُطْعَمُ»[7] قرار بگیریم.
تا میتوانید در این ماه با ذکر صلوات و استغفار سر و کار داشته باشید. استغفار، رزق را زیاد میکند و آن را بسط میدهد، نه قبض. کسی که چنین باشد، در بسط ماه شعبان قرار میگیرد. رزق مبسوط از رزق بسیط وجود خاص آقا رسول الله (صلیاللهعلیهوآله) است.
در قرعه رسیدیم به اینکه جریان قرعه کجاست؟ به مباحث کاربردی آن رسیدیم. ما قرعه را در خیلی زمانها ضرورت میدانیم.
آیا جریان قرعه در همهی شبهات است؟ چه حکمی باشد و چه موضوعی؟ تحریمیه باشد و وجوبیه؟ بدوی باشد، یا مقرون به علم اجمالی؟
سؤال دیگر این بود که اینکه قرعه برای هر مشکل و مجهول و مشتبه است، همه به یک معنا است، یا تفاوت دارد؟
سؤال بعدی هم این بود که آیا اگر [دلیل قاعده قرعه از ادلهی اصول عملیه] خارج است، به نحو تخصیص است، یا اختصاص یا تخصص؟ موضوعا مواردی خارج است، یا تخصیصا و حکما؟ خلاصه اینکه کاربرد قرعه چطور است؟
یک دیدگاه مانند آقا ضیاء عراقی و برخی بزرگان این است که جریان قرعه در شبهات موضوعیه است؛ آن هم شبهات موضوعیهای که همراه با علم اجمالی باشد؛ آن هم علم اجمالیای که حق الناس و قضاوت باشد:
«(وان كان) مما يتعلق به حق الناس، كما في الحقوق والاموال (فان امكن) فيه الاحتياط التام (فلا مجرى) ايضا للقرعة، لما ذكرنا من العلم الاجمالي (وكذلك) الامر في فرض امكان الاحتياط ولو بالتبعيض، كما في صورة العلم الاجمالي بكون أحد المالين ملكا للغير (فان مقتضى) العلم الاجمالي وان كان وجوب الاحتياط باعطاء كلا المالين إليه (ولكن) بعد ان يكون ذلك ضررا على الدافع منفيا بقاعدة نفى الضرر، ويحرم على الغير ايضا اخذها لعلمه بكون أحد المالين ملكا للغير، يسقط العلم المزبور عن التأثير بالنسبة إلى الموافقة القطعية ويبقى تأثيره بالنسبة إلى المخالفة القطعية، فيجب عليه التبعيض في الاحتياط باعطاء احد المالين إلى الغير ولو بدسه في امواله كي يلائم مع حرمة اخذه على الغير بمقتضى الحكم الظاهري في حقه فتأمل (وان لم يمكن) الاحتياط ولو تبعيضا كالولد المردد بين كونه من حر أو عبد أو مشرك فيما لو ادعى كل واحد منهم الولد، وكالمال المردد بين الشخصين ففيه) تجري القرعة والظاهر انهم عملوا أيضا بالقرعة فيما كان من هذا القبيل مما يتعلق بالحقوق والاموال (وان كانت) الوظيفة قد تقتضي العمل بمناط النص الوارد في باب الدرهم الودعى من قاعدة العدل والانصاف من التنصيف أو التثليث والتربيع حسب اختلاف الموارد والدعاوى».[8]
از کلمات حضرت امام (رحمهالله) هم این استفاده میشود. در رساله استصحاب و در بحث کلی از مطالب ایشان این استفاده میشود:
«إذا عرفت ذلك فاعلم: أنَّ المُتتبّع في الموارد المُتقدّمة التي وردت فيها الأخبار الخاصّة، و كذا المُتأمّل في كلمات الأصحاب في الموارد التي حكموا بالقرعة يحصل له القطع بأنَّ مصبّ القرعة في الشريعة ليس إلّا ما لدى العُقلاء طابق النعل بالنعل؛ فإنَّ الروايات على كثرتها بل تواترها- باستثناء موردٍ واحدٍ سيأتي الكلام فيه- إنّما وردت في موارد تزاحم الحقوق، سواء أ كان لها واقع معلوم عند اللَّه مجهول لدى الخصمين أو لا».[9]
ایشان هم جریان قرعه را در شبهات موضوعیه و خاص باب قضاوت میدانند. به نظر ایشان، قرعه در شبهات حکمیه اصلا جاری نمیشود. در شبهات بدوی هم جاری نمیشود. در حق الله هم جاری نمیشود. در هر حق الناسی هم جاری نمیشود؛ بلکه در حق الناسی که دائر مدار علم اجمالی و باب قضاوت باشد.
یک بحثی است که آیا حتما باید امام قرعه بزند، یا مأذون از جانب ایشان و یا هر کسی میتواند قرعه بزند؟
برخی از آقایان فقهاء آنقدر مبنایشان ضیق است که تنها در قضاوت و حق الناس، قرعه را جاری میدانند.
برخی بزرگان فرق گذاشتند بین جایی که مشکل باشد و یا مجهول و کلمات مشتبه دیگر باشد. میتوان یک حرفی زد که ما قائل به این هستیم که ترادف در لغت عرب نداریم. رساله علمیای داریم به نام «التصادف فی عدم الترادف». حدود 70-80 موارد که در کلمات عربی به عنوان مترادف نقل کردند، ذکر کردهایم؛ مانند انسان و بشر. بشر از بِشر میآید؛ یعنی پوست و جنبهی مادی انسان است. در عربی متقارب داریم. به نظر ما در عناوینی مانند: مشکل و مشتبه و مجهول و ملتبس یا مردّد، معمولا قاعدهی «إذا اجتَمَعَا إِفتَرَقَا وَ إذَا افتَرَقَا إجتَمَعَا» بر آن صدق میکند. اگر جداجدا بیاید، هر یک بر دیگری اطلاق میشود. در قاعدهی قرعه، قائل به تسامح هستیم. اگر با هم میآمد، معنایشان متفاوت بود.
بین مشترک لفظی در ادبیات و مشترک لفظی در علوم عقلی فرق است. ما در فقه هرچه عرفیتر شویم، روانتریم. اگر میخواهید روایات فقهی را بهتر استنباط کنید، عرفیتر شوید. فقه، بحث مربوط به فعلی از افعال مکلفین است. باید خود را جای مکلفین بگذاریم. این چند کلمه در قرعه با تسامُح جای هم به کار میرود. کسی که مردد است و نمیداند چه کند، راه خروج از بنبست، همین قرعه است.
قرعه از قبیل واسطهی در ثبوت [مواردی که حق در واقع معین نیست؛ بلکه بین دو یا چند چیز مردّد است که از آن به مشکل و معضل تعبیر میشود. واقع ایجاد میکند] میشود، نه واسطهی در اثبات. [مواردی که حق در واقع معین است، ولی در ظاهر به سبب عارضی مشتبه شده باشد که از آن به مجهول تعبیر میشود.][10] قرعه، جزو موضوع است؛ به نحو حیثیت تقییدیه. قرعه، مشخص کنندهی واقع است. به عبارت سادهتر، قرعه، علاوه بر اینکه کاشف از واقع است، حتی خودش میتواند واقعساز باشد. یعنی اگر قرعه ما را به حق رساند، چه بهتر، وگرنه حق و واقع با جریان آن، ساقط میشود و نتیجهی قرعه، جایگزین واقع میشود.