1404/09/23
بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: بانکداری اسلامی/قرعه /ادلهی قرعه
فَسَأَلْتُهُ عَنْ مَجْلِسِهِ فَقَالَ كَانَ لَا يَجْلِسُ وَ لَا يَقُومُ إِلَّا عَلَى ذِكْرٍ وَ لَا يُوطِنُ الْأَمَاكِنَ وَ يَنْهَى عَنْ إِيطَانِهَا وَ إِذَا انْتَهَى إِلَى قَوْمٍ جَلَسَ حَيْثُ يَنْتَهِي بِهِ الْمَجْلِسُ وَ يَأْمُرُ بِذَلِكَ وَ يُعْطِي كُلَّ جُلَسَائِهِ نَصِيبَهُ حَتَّى لَا يَحْسَبُ أَحَدٌ مِنْ جُلَسَائِهِ أَنَّ أَحَداً أَكْرَمُ عَلَيْهِ مِنْهُ مَنْ جَالَسَهُ صَابَرَهُ حَتَّى يَكُونَ هُوَ الْمُنْصَرِفَ عَنْهُ مَنْ سَأَلَهُ حَاجَةً لَمْ يَرْجِعْ إِلَّا بِهَا أَوْ بِمَيْسُورٍ مِنَ الْقَوْلِ قَدْ وَسِعَ النَّاسَ مِنْهُ خُلُقُهُ وَ صَارَ لَهُمْ أَباً رَحِيماً وَ صَارُوا عِنْدَهُ فِي الْحَقِّ سَوَاءً مَجْلِسُهُ مَجْلِسُ حِلْمٍ وَ حَيَاءٍ وَ صِدْقٍ وَ أَمَانَةٍ لَا تُرْفَعُ فِيهِ الْأَصْوَاتُ وَ لَا تُؤْبَنُ فِيهِ الْحُرَمُ وَ لَا تُثْنَى فَلَتَاتُهُ مُتَعَادِلِينَ مُتَوَاصِلِينَ فِيهِ بِالتَّقْوَى مُتَوَاضِعِينَ يُوَقِّرُونَ الْكَبِيرَ وَ يَرْحَمُونَ الصَّغِيرَ وَ يُؤْثِرُونَ ذَا الْحَاجَةِ وَ يَحْفَظُونَ الْغَرِيبَ فَقُلْتُ كَيْفَ كَانَ سِيرَتُهُ فِي جُلَسَائِهِ فَقَالَ كَانَ دَائِمَ الْبِشْرِ سَهْلَ الْخُلُقِ لَيِّنَ الْجَانِبِ لَيْسَ بِفَظٍّ وَ لَا غَلِيظٍ وَ لَا صَخَّابٍ وَ لَا فَحَّاشٍ وَ لَا عَيَّابٍ وَ لَا مَزَّاحٍ وَ لَا مَدَّاحٍ يَتَغَافَلُ عَمَّا لَا يَشْتَهِي».[1]
در سیمای رسول مکرم اسلام بودیم. در حدیث شریف حالات رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) در بحث مربوط به نشستوبرخاست ایشان بودیم. حضرت، صاحب خُلُق عظیم هستند.[2]
خُلق نسبت به موضوعات زمانی تعدد دارد. هرچه انسان سعهی نفسانی بیابد، سعهی اخلاقی پیدا میکند. برای این برنامهریزی کنید. اگر نفسی تنگ شد، قطعا بیتحمل میشود. اگر نفسی سعه یافت و به شرح صدر رسید، گرچه مشکلات به حسب ظاهری بر جسم ظاهریاش اثر بگذارد، ولی روحش را در احاطه در نمیآورد.
مجالست از همنشینی جسم با جسم شروع میشود. اجسام، وسیلهی تصادم و تزاحم هستند. کسی در یک مکانی مینشیند، دیگری نمیتواند آنجا بنشیند. جسم، فضا میگیرد؛ چون تهی نیست. «شَرَفُ المكانِ بالمكينِ».[3] در تزاحم ابدان، آنچه تزاحم ابدان را به تکامل ابدان تبدیل میکند، احاطهی وجودی آن است.
حضرت حق در سوره توحید نسبت به رسول مکرم (صلیاللهعلیهوآله) دارند: ﴿لَقَدْ جَاءكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ ﴾.[4] اگر شما آزرده شوید، ایشان هم آزرده میشود. بنیآدم اعضای یکدیگرند. نبی از اعضای بنیآدم و بنیآدم از اعضای نبی است.
«المَرءُ عَلَى دِينِ خَليلِهِ وَقَرينِهِ».[5] «خُلَّت» و «خِلَّت» فرق دارد؛ یکی محبتها را زیاد میکند و دیگری فاصلهها را کم میکند. اولین مجاهد فی سبیل الله، حضرت ابراهیم (علیهالسلام) بود. ایشان، خلیل الله شد. «خُلق عظیم» در یک جمله، یعنی ادب الهی. اگر ادب انسانیاش کامل نشود، نمیتواند مؤدب مع الله شود.
پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) از اطرافیان جویای احوال میشدند. ایشان، رفع حوائج دیگران را داشتند. تقدم دیگران را بر اساس حاجتها میگرفتند. هر کس حاجت بیشتری دارد، نزد ایشان میآید. علما و مسئولان ما باید تابلو بزنند: هرکس حاجاتش بیشتر است، بیاید. هر کس اینگونه باشد، در مجلس رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله)، جای بیشتری دارد. وقتی فضیلت داشت، تقدم بیشتری دارد.
اولین نشانهی جویا شدن حال، همین احوالپرسی مرسوم بین مردم است. در روایتی است که وقتی انسانها حال هم را میپرسند، شیطان از این ناراحت است و فرار میکند.[6] شیطان، مظهر رجیم است و فاصله میگیرد.
جانم به قربانشان و رضوان الهی بر حُسن حَسَنی حضرت علامه حسنزاده (رحمهالله)، گاهی بین درسها فاصله میشد و میرفتند و میآمدند. به محض اینکه میآمدند، دوباره با اینکه دو نفری بودیم، احوالپرسی میکردند. در خانه هم حال بپرسید.
امام باقر (علیهالسلام) خواستند سوار بشوند، به رکابدارشان سلام کردند و باز پیاده شدند، سلام کردند. فرمودند: اینها بهانهی قرب الهی و اخلاق و ادب الهی است.[7]
در بحث قرعه بودیم. بحث امروز، دستهبندی ادلهی است.
این آیات را خواندیم:
﴿فَسَاهَمَ فَكَانَ مِنْ الْمُدْحَضِينَ﴾؛[8] این آیه در مورد حضرت یونس (علیهالسلام) است. زمانی که ایشان در کشتی سوار بود، دریا طوفانی شد و بنا شد یک نفر را به دریا بیاندازند. قرعه انداختند و در هر مرتبه نام ایشان بیرون آمد و ایشان را در دریا انداختند.
﴿ذَلِكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيكَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُون أَقْلاَمَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُونَ﴾.[9]
این آیه در مورد کفالت حضرت مریم (علیهاالسلام) است که با قرعه انداختن، حضرت زکریا (علیهالسلام) متکفل حضرت مریم (علیهاالسلام) شد.
بخشی از روایات، قاعدهی کلی مطرح میکنند؛ مانند: «كُلُّ مَجْهُولٍ فَفِيهِ الْقُرْعَةُ فَقُلْتُ لَهُ إِنَّ الْقُرْعَةَ تُخْطِئُ وَ تُصِيبُ فَقَالَ كُلُّ مَا حَكَمَ اللَّهُ بِهِ فَلَيْسَ بِمُخْطِئ».[10] باب 11 و 12 و 13 از وسائل الشیعه از أبواب «کیفیة الحکم و أحکام الدّعوی» را ملاحظه کنید.
بخشی از روایات، قرعه را سنت میدانستند. سنت در اهل عامه، یعنی تخلفناپذیر است. یا سیرهی استحبابی است. «القُرعَةُ سُنَّةٌ».[11]
در برخی روایات دیگر، قرعه، تفویض الی الله است:
أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِيُّ فِي الْمَحَاسِنِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ قَالَ: سَأَلَ بَعْض أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِيُّ فِي الْمَحَاسِنِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ قَالَ: سَأَلَ بَعْض أَصْحَابِنَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ مَسْأَلَةٍ فَقَالَ هَذِهِ تُخْرَجُ فِي الْقُرْعَةِ ثُمَّ قَالَ فَأَيُّ قَضِيَّةٍ أَعْدَلُ مِنَ الْقُرْعَةِ إِذَا فَوَّضُوا أَمْرَهُمْ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَ لَيْسَ اللَّهُ يَقُول ُ فَساهَمَ فَكانَ مِنَ الْمُدْحَضِين».[12]
از بعضی از روایات، عموم مطلق استفاده میشود؛ مانند روایت بالا که فرمود: «كُلُّ مَجهولٍ فَفيهِ القُرعَةُ».[13]
گاهی از برخی روایات، عموم نسبی، مانند باب قضا استفاده میشود. آیا قرعه را مانند قواعد فقهی در باب خاص مطرح بدانیم؟ اکثر این روایات در باب قضا است.
صدور قاعدهی قرعه در موارد خاص است و مواردش هم خاص است. قاعدهی قرعه، قاعدهی اصولی برای همه ابواب است و قاعدهی فقهی، مانند طهارت برای برخی ابواب. به نظر ما گرچه قاعدهی قفهی برای بابی خاص است، ولی قاعدهی فقهی، گاهی موضوع خاص دارد؛ مانند طهارت. «کُلُّ شَیءٍ طاهِرٌ حَتَّی تَعلَمَ أَنَّهُ قَذِرٌ».[14] خصوصیت از موضوع قاعده استفاده میشود، نه از حقیقت آن. ما قرعه را یک جریان میدانیم که منحصر به باب خاصی نیست. چهبسا آیاتی که شأن نزول دارند، ولی منحصر به شأن نزول نیست.
آیا قرعه، حکم الهی است و مجهول است، یا جاعل حکم الهی است؟ آیا قرعه میتواند آثار وضعی را هم بردارد؛ مثلا در شاة موطوئه که در گله قاطی شده است، فرمودند: «وَ أَمَّا الرَّجُلُ النَّاظِرُ إِلَى الرَّاعِي وَ قَدْ نَزَا عَلَى شَاةٍ فَإِنْ عَرَفَهَا ذَبَحَهَا وَ أَحْرَقَهَا وَ إِنْ لَمْ يَعْرِفْهَا قَسَمَ الْغَنَمَ نِصْفَيْنِ وَ سَاهَمَ بَيْنَهُمَا فَإِذَا وَقَعَ عَلَى أَحَدِ النِّصْفَيْنِ فَقَدْ نَجَا النِّصْفُ الْآخَرُ ثُمَّ يُفَرِّقُ النِّصْفَ الْآخَرَ فَلَا يَزَالُ كَذَلِكَ حَتَّى تَبْقَى شَاتَانِ فَيُقْرِعُ بَيْنَهُمَا فَأَيُّهُمَا وَقَعَ السَّهْمُ بِهَا ذُبِحَتْ وَ أُحْرِقَتْ وَ نَجَا سَائِرُ الْغَنَم»؛[15] تقسیم کنند، تا به یک برسد. شاید آن یکی، آثار وضعیاش را هم میبرد.
حرف دیگر این است که ما هر کجا معضلاتی داشتیم که قابل حل نبود، به سراغ قرعه برویم. این قرعه، قابل استفاده است.
علاوه بر روایات، ما به بنا و سیرهی عقلا هم میتوانیم استناد کنیم. قرعه، قاعدهی عرفی شرعی است. اگر منعی از جانب شارع نباشد، قابل استناد است.
روایات خاص، مانند قضا که قسم دهید و اگر نشد، قرعه. روایات قرعه در کتاب «من لا یحضره الفقیه» هم آمده است: (من لا یحضره الفقیه، ج3، ص89، از ح 3388 تا 3399).
وسائل ج 17 ص 593 ابواب میراث الغَرقی:
مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ: «قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع بِالْيَمَنِ فِي قَوْمٍ انْهَدَمَتْ عَلَيْهِمْ دَارٌ لَهُمْ فَبَقِي صَبِيَّانِ أَحَدُهُمَا مَمْلُوكٌ وَ الْآخَرُ حُرٌّ فَأَسْهَمَ بَيْنَهُمَا فَخَرَجَ السَّهْمُ عَلَى أَحَدِهِمَا فَجَعَلَ الْمَالَ لَهُ وَ أَعْتَقَ الْآخَرَ».[16]
گرچه این روایات خاص است و نسبت به مورد خاص است؛ مثلا در ورثه یا ادعای دو زن در یک مولود؛ ولی منحصر در آن موارد نیست.
یکی از موارد باب عتق است. وسائل، ج 23، ص 103، باب 65 از ابواب عتق، ح 1:
مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: «سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنِ الرَّجُلِ يَكُونُ لَهُ الْمَمْلُوكُونَ فَيُوصِي بِعِتْقِ ثُلُثِهِمْ فَقَالَ كَانَ عَلِيٌّ ع يُسْهِمُ بَيْنَهُم».[17]
وسائل، ج 19 ص 408، باب 75 از ابواب وصایا، ح1:
مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ عَنِ الشَّيْخِ يَعْنِي مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ ع قَالَ: «إِنَّ أَبَا جَعْفَرٍ ع مَاتَ وَ تَرَكَ سِتِّينَ مَمْلُوكاً فَأَعْتَقَ ثُلُثَهُمْ فَأَقْرَعْتُ بَيْنَهُمْ وَ أَعْتَقْتُ الثُّلُث».[18]
معمولا آن روایاتی که در این باب آمده، سندش صحیح است.
وسائل، ج 27 ص 257، باب 13 از ابواب کیفیة الحکم، ح 2:
وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ سَيَابَةَ وَ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُمَرَ جَمِيعاً عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع: «فِي رَجُلٍ قَالَ أَوَّلُ مَمْلُوكٍ أَمْلِكُهُ فَهُوَ حُرٌّ فَوَرِثَ ثَلَاثَةً قَالَ يُقْرَعُ بَيْنَهُمْ فَمَنْ أَصَابَه الْقُرْعَةُ أُعْتِقَ قَالَ وَ الْقُرْعَةُ سُنَّة».[19]
وسائل، ج 27 ص 257، باب 13 از ابواب کیفیة الحکم، ح 7:
وَ عَنْهُ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْمُخْتَار قَالَ: «دَخَلَ أَبُو حَنِيفَةَ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع- فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَا تَقُولُ فِي بَيْتٍ سَقَطَ عَلَى قَوْمٍ فَبَقِيَ مِنْهُمْ صَبِيَّانِ أَحَدُهُمَا حُرٌّ وَ الْآخَرُ مَمْلُوكٌ لِصَاحِبِهِ فَلَمْ يُعْرَفِ الْحُرُّ مِنَ الْعَبْدِ فَقَالَ أَبُو حَنِيفَةَ يُعْتَقُ نِصْف هَذَا وَ نِصْفُ هَذَا فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع لَيْسَ كَذَلِكَ وَ لَكِنَّهُ يُقْرَعُ بَيْنَهُمَا فَمَنْ أَصَابَتْهُ الْقُرْعَةُ فَهُوَ الْحُرُّ وَ يُعْتَقُ هَذَا فَيُجْعَلُ مَوْلًى لِهَذَا».[20]
ابواب اطعمه و اشربه ج 16 ص 36 باب 30 ابواب اطعمه ح 1:
مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الرَّجُلِ ع: «أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ رَجُلٍ نَظَرَ إِلَى رَاعٍ نَزَا عَلَى شَاةٍ قَالَ إِنْ عَرَفَهَا ذَبَحَهَا وَ أَحْرَقَهَا وَ إِنْ لَمْ يَعْرِفْهَا قَسَمَهَا نِصْفَيْنِ أَبَداً حَتَّى يَقَعَ السَّهْمُ بِهَا فَتُذْبَحُ وَ تُحْرَقُ وَ قَدْ نَجَتْ سَائِرُهَا».[21]
ابواب اطعمه و اشربه ج 16 ص 36 باب 30 ابواب اطعمه ح 4:
الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ شُعْبَةَ فِي تُحَفِ الْعُقُولِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الثَّالِثِ ع فِي جَوَابِ مَسَائِلِ يَحْيَى بْنِ أَكْثَمَ قَالَ: «وَ أَمَّا الرَّجُلُ النَّاظِرُ إِلَى الرَّاعِي وَ قَدْ نَزَا عَلَى شَاةٍ فَإِنْ عَرَفَهَا ذَبَحَهَا وَ أَحْرَقَهَا وَ إِنْ لَمْ يَعْرِفْهَا قَسَمَ الْغَنَمَ نِصْفَيْنِ وَ سَاهَمَ بَيْنَهُمَا فَإِذَا وَقَعَ عَلَى أَحَدِ النِّصْفَيْنِ فَقَدْ نَجَا النِّصْفُ الْآخَرُ ثُمَّ يُفَرِّقُ النِّصْفَ الْآخَرَ فَلَا يَزَالُ كَذَلِكَ حَتَّى تَبْقَى شَاتَانِ فَيُقْرِعُ بَيْنَهُمَا فَأَيُّهُمَا وَقَعَ السَّهْمُ بِهَا ذُبِحَتْ وَ أُحْرِقَتْ وَ نَجَا سَائِرُ الْغَنَمِ».[22]
مستدرک الوسائل، ج 17، ص 376، باب 11 از ابواب کیفیة الحکم، ح 10:
ثِقَةُ الْإِسْلَامِ فِي الْكَافِي، عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سِرْحَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: «إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص سَاهَمَ قُرَيْشاً فِي بِنَاءِ الْبَيْتِ فَصَارَ لِرَسُولِ اللَّهِ ص مِنْ بَابِ الْكَعْبَةِ إِلَى النِّصْفِ مَا بَيْنَ الرُّكْنِ الْيَمَانِيِّ إِلَى الْحَجَرِ الْأَسْوَد». وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى: «كَانَ لِبَنِي هَاشِمٍ مِنَ الْحَجَرِ الْأَسْوَدِ إِلَى الرُّكْنِ ِ الشَّامِيِّ».[23]
در شراکت قریش در بنای کعبه؛ برای نصب حجر الاسود هم ایشان عبایی گذاشتند و سنگ را گذاشتند و همه بلند کردند و خودشان کار را فیصله دادند.
مستدرک الوسائل، أبواب کیفیة الحکم، باب 11، ح 11:
السَّيِّدُ عَلِيُّ بْنُ طَاوُسٍ فِي فَتْحِ الْأَبْوَابِ، حَدَّثَنِي بَعْضُ أَصْحَابِنَا مُرْسَلًا: «فِي صِفَةِ الْقُرْعَةِ أَنَّهُ يَقْرَأُ الْحَمْدَ مَرَّةً وَاحِدَةً وَ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ إِحْدَى عَشْرَةَ مَرَّةً ثُمَّ يَقُولُ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَخِيرُكَ لِعِلْمِكَ بِعَاقِبَة الْأُمُورِ وَ أَسْتَشِيرُكَ لِحُسْنِ ظَنِّي بِكَ فِي الْمَأْمُولِ وَ الْمَحْذُورِ اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ أَمْرِي هَذَا مِمَّا قَدْ نِيطَتْ بِالْبَرَكَةِ أَعْجَازُهُ وَ بَوَادِيهِ وَ حُفَّتْ بِالْكَرَامَةِ أَيَّامُهُ وَ لَيَالِيهِ فَخِرْ لِي فِيهِ بِخِيَرَةٍ تَرُدُّ شُمُوسَهُ ذَلُولًا وَ تَقْعَصُ أَيَّامَهُ سُرُوراً يَا اللَّهُ فَإِمَّا أَمْرٌ فَآتَمِرُ وَ إِمَّا نَهْيٌ فَأَنْتَهِي اللَّهُمَّ خِرْ لِي بِرَحْمَتِكَ خِيَرَةً فِي عَافِيَةٍ ثُمَّ يُقْرِعُ هُوَ وَ آخَرُ وَ يَقْصِدُ بِقَلْبِهِ أَنَّهُ مَتَى وَقَعَ عَلَيْهِ أَوْ عَلَى رَفِيقِهِ يَفْعَلُ بِحَسَبِ مَا يَقْصِدُ فِي نِيَّتِهِ وَ يَعْمَلُ بِذَلِكَ مَعَ تَوَكُّلِهِ وَ إِخْلَاصِ طَوِيَّتِه».[24]
مستدرک الوسائل، ج17، ص375، أبواب کیفیة الحکم، باب 11، ح5:
أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى فِي نَوَادِرِهِ، عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَوْحَى إِلَى مُوسَى ع أَنَّ بَعْضَ أَصْحَابِكَ يَنُمُّ عَلَيْكَ فَاحْذَرْهُ فَقَالَ يَا رَبِّ لَا أَعْرِفُهُ أَخْبِرْنِي بِهِ حَتَّى أَعْرِفَهُ فَقَالَ يَا مُوسَى عِبْتُ عَلَيْهِ النَّمِيمَةَ وَ تُكَلِّفُنِي أَنْ أَكُونَ نَمَّاماً فَقَالَ يَا رَبِّ وَ كَيْفَ أَصْنَعُ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى فَرِّقْ أَصْحَابَكَ عَشَرَةً عَشَرَةً ثُمَّ تُقْرِعُ بَيْنَهُمْ فَإِنَّ السَّهْمَ يَقَعُ عَلَى الْعَشَرَةِ الَّتِي هُوَ فِيهِمْ ثُمَّ تُفَرِّقُهُمْ وَ تُقْرِعُ بَيْنَهُمْ فَإِنَّ السَّهْمَ يَقَعُ عَلَيْهِ قَالَ فَلَمَّا رَأَى الرَّجُلُ أَنَّ السِّهَامَ تُقْرَعُ قَامَ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَنَا صَاحِبُكَ لَا وَ اللَّهِ لَا أَعُود».[25]
در زمانی برای بنیاسرائیل باران نیامد. گناه، باعث سلب نعمتهای الهی است. نزد حضرت موسی (علیهالسلام) آمدند که طلب باران کنید. فرمودند: بین شما نمّام و سخنچین است. مردم را به هم میریزد؛ به همین جهت باران نمیآید. همه جمع شدند. فرمودند: قرعه بزنید. آن طرف دید که قرعه در حال در آمدن به نام اوست. استغفار کرد و حل شد.
بحار، ج21، ص 77 و 73 و ج12، ص 257:
الإرشاد: «ثم كان غزاة السلسلة و ذلك أن أعرابيا جاء عند النبي ص فجثا بين يديه و قال له جئتك لأنصح لك قال و ما نصيحتك قال قوم من العرب قد اجتمعوا بوادي الرمل و عملوا على أن يبيتوك بالمدينة و وصفهم له فأمر النبي ص أن ينادي ب الصلاة جامعة فاجتمع المسلمون و صعد المنبر فحمد الله و أثنى عليه ثم قال أيها الناس إن هذا عدو الله و عدوكم قد عمل على أن يبيتكم فمن له فقام جماعة من أهل الصفة فقالوا نحن نخرج إليهم فول علينا من شئت فأقرع بينهم فخرجت القرعة على ثمانين رجلا منهم و من غيرهم ...».[26]
در جنگ ذات سلاسل، رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) بین اهل صُفّه قرعه زدند.
شک و شبههای در تشریع قرعه نداریم. سند روایات که درست شد، باید دلالت آنها را ببینیم چگونه است. ما اجماع را دلیل مستقل نمیدانیم، ولی تالی تِلو سنت است. مشروعیت آن با اجماع و کلمات هم باید دید که قابل اثبات است، یا خیر؟ با سیره و روایات که اثبات شد.