درس خارج فقه استاد هادی عباسی‌خراسانی

1405/07/21

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

موضوع: كتاب الصلاة/صلاة المسافر /شرط چهارم قصر صلاة مسافر: عدم قصد اقامه ده روز در سفر یا عدم قصد مرور از وطن

 

0.1- ۱- مباحث اخلاقی

0.1.1- ۱.۱- تجلی نبوت و رسالت و امامت در حدیث حلیة رسول الله (ص)

در استفاده از کلام نورانی حضرت امام علی (علیه الصلاة و السلام)، به نقل دو فرزند بزرگوارشان سیدی شباب اهل الجنة، امام حسن و امام حسین (علیهما الصلاة و السلام)، در وصف سیما و تندیس جسمانی، اخلاقی و معرفتی رسول مکرم اسلام بودیم. به صراحت و قاطعیت می‌توان عرض کرد که از آنجا که هر متکلم و گوینده‌ای هر چه می‌گوید، وصف دارایی‌های نفسانی خویش و تفصیل دارایی‌ها و دانایی‌های خود اوست؛ بنابراین در این حدیث شریف، سیمای نبوت، رسالت و امامت متجلی است. این حدیث بسیار عجیب است؛ زیرا در آن نشست‌وبرخاست‌ها، اخلاق فردی، اخلاق اجتماعی، اخلاق رهبری و سیمای تمامی این ابعاد تبیین شده و هر جمله‌اش نیازمند نگارش رساله‌های علمی و عملی است. طبق این حدیث، مجلس، مخرج، مدخل، ورود و خروج پیامبر اکرم (ص) همگی قابل وصف است؛ آن هم از زبان وصافینی که حضرت را هم به چهره دیدند و هم به اخلاق معرفتی پسندیدند.

0.1.2- ۱.Ûسیره حضرت در نشست‌وبرخاست

نشست‌وبرخاست حضرت، «علی ذکرٍ» بود.[1] این «علی ذکرٍ» خیلی چیز مهمی است. چون قرآن خودش ذکر است، خود حضرت هم خودش یکی از مصادیق ذکر است، و باز نشست‌وبرخاست ایشان هم متوجه این ذکر است، این می‌شود: ذکر اتَم و «ذِکرَی لِلمُؤمِنینَ»؛ مصداق ﴿فَذَکِّرْ إِنَّ الذِّکْرَی تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِینَ﴾.[2] اگر ما هم این سیره را داشته باشیم، به حقیقت ذکر می‌رسیم. حقیقت ذکر چیزی است که متأسفانه گاهی اشتباه می‌شود و گمان می‌کنند ذکر همین ذکر لفظی است که کسی آیه‌ای، روایتی، یا اسمی از اسماء باری‌تعالی را متلفظ و متکلم باشد. در آیه شریفه ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْرًا کَثِیرًا﴾،[3] این ذکر همان «توجه» است. توجه اگر به کثرت برسد، نافی غفلت است. معنای اینکه حضرت نمی‌نشست و برنمی‌خاست مگر بر ذکر، همین توجه است. اذکار لفظی هم برای رسیدن به معانی و مفاهیم است.

0.1.3- ۱.Ûمراتب سلوک: نفی تعلقات، تعقل، توحد و مدیریت نفس

اگر توجه به الفاظ داشته باشیم، ذهن‌مان را از تخیلات تجمیع می‌کنیم. اگر ذهنمان را از تخیلات و حتی مسوّمات مدیریت کنیم و نفس مسوّمه‌مان را مدیریت نماییم، به این تجمیع که رسیدیم به وحدت می‌رسیم. نفی تعلقات، تعقل می‌آورد؛ و تعقل، توحد می‌آورد؛ و توحد یک انسجامی به آدم می‌دهد که دیگر می‌تواند شخصیتش را جمع‌آوری و مدیریت کند؛ و این چیز مهمی است. در دنیایی که پر است از جلوه‌های متعدد، اگر به این رسیدیم که همه این جلوه‌ها مَظهَر و مُظهِرِ یک ذات است، باید این را تمرین بکنیم. یک وقت با برهان می‌گوییم این درختان، این آثار، این آفاق، حتی این انفس همه از اوست و شک و شبهه‌ای نیست؛ اما یک وقت می‌رسیم به اینکه «از اوست و به اوست»، و این مهم است.

0.1.4- ۱.۴- رابطه لفظ، معنا، مقصود و اراده‌

رسول‌الله (ص) ذکر داشتند و در نتیجه حرف اضافه نمی‌زدند؛ و این خیلی تعبیر مهمی است: «یَخْزُنُ لِسَانَهُ إِلَّا عَمَّا یَعْنِی».[4] معنا را معنا می‌گویند، چون مقصود آدم‌هاست. لفظ را برای معنا لازم داریم و معنا را برای مصادیق لازم داریم؛ این‌ها همه پل هستند. چنانچه لفظ، «قُنطُرَةُ المعنَی» (لفظ، پل برای رسیدن به معنا) است و «زِیَادَةُ المبانی تَدُلُّ عَلَی زِیادَةِ المعانی»، خود معانی و مقصد و مقصود هم نباید متعدد باشد؛ بلکه باید «معنا و معنی»[5] باشد. یعنی هم مقصد و مقصود را بیان بکند و هم این مقصد و مقصود مورد نظر و اراده‌ی آن کسی باشد که آن لفظ و معنا را بررسی می‌کند (یعنی اراده بکند). این بحث که در معنا اراده شرط است یا شرط نیست، بالذات است، بالقصد است یا بالدلالة، در اصول منقح شده است. نظر ما این است که الفاظ پل هستند برای معانی، معانی پل دیگری هستند برای مقاصد، مقاصد برای رسیدن به ارادات است، و ارادات جز فعلیت چیز دیگری نیست.

0.1.5- ذکر، سبب توجه و رفع غفلت

«علی ذِکرٍ» بودن حضرت را باید در وجود خودمان پیاده کنیم. ذکر توجه می‌آورد، توجه نافی غفلت است، و غفلت اولین چیزی است که حواس آدم را به دیگران پرت می‌کند و به خودش نمی‌رسد؛ و این اولین بستری است که حضرت از چیزهایی که لازم نبود پرهیز می‌کردند.

0.1.6- ۱.آفات کلام لغو و بیهوده

نکته‌ای که باید در فقه المشاوره گفته شود این است که چیزی که به آدم پراکندگی می‌دهد، سخن‌های بیهوده و اضافه است. ﴿وَ الَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ﴾،[6] آیه‌ی بسیار عجیبی است. لغو، یعنی چیزهای بی‌هدف.[7] چیزهای بی‌هدف به هر جهتی که باشد ضرر دارد. ضرر سخنان بیهوده این است که اراده را ضعیف می‌کند. اراده که ضعیف شد به عزم ضربه می‌زند؛ به عزم که ضربه زد فعل صادر نمی‌شود؛ و وقتی فعل صادر نشود، انسان دارای آثار نیست؛ به‌خصوص عالم که دارای آثار عملی نمی‌شود. اینکه گاهی اوقات آدم قلم به دست می‌گیرد ولی نمی‌تواند بنویسد، بر اساس آیه‌ی: ﴿ن وَ الْقَلَمِ وَ مَا یَسْطُرُونَ﴾،[8] علتش عدم تجمیع افکار، عدم مدیریت افکار و اندیشه‌ها، و سخن‌های بیهوده‌ای است که یک عالم یا غیر عالم دارد و او را از افعال دور می‌کند. اگر این‌ها مدیریت بشود به صدور فعل می‌رسد. نمی‌شود انسان توجه داشته باشد و فعلی از او صادر نشود؛ ما این قوه و اراده را داریم و باید این اراده را تمرین کنیم تا ان‌شاءالله به فعلیت برسد. ان شاء الله اذکار و همه‌ی توجهات‌تان در مسیر حضرت حق و مدیریت‌های شایسته و بایسته باشد.

0.2- Ûپیشینه مباحث شرائط قصر در صلاة مسافر

در روزهای سه‌شنبه بحث صلاة مسافر در شروط و شرایط قصر الصلاة مطرح است. سه شرط اول (مسافت، قصد المسافة و استمرار قصد المسافة) را خواندیم و به عبارت مرحوم سید (عروة) رسیدیم. اصل جعل نماز، دو رکعتی بود؛ دو رکعت دیگر به آن اضافه شد و مجعول بالعرض گردید، و سپس مجدداً در مسافرت ساقط و حذف شد.

0.3- Ûشرط چهارم از شرائط قصر: عدم قصد اقامه عشره و عدم قصد مرور از وطن قبل از بلوغ مسافت شرعیه

0.3.1- Û۱- متن عروة الوثقی و مفاد اجمالی آن

مرحوم سید در شرط چهارم می‌فرمایند: «الرابع: أن لا یکون من قصده فی أول السیر أو فی أثنائه إقامة عشرة أیام قبل بلوغ الثمانیة و أن لا یکون من قصده المرور علی وطنه کذلک و إلا أتمّ...»[9] . شرط چهارم از شرایط قصر الصلاة برای اینکه نماز چهاررکعتی دورکعتی خوانده شود این است که مکلف از اول سفر یا در اثناء آن، قبل از رسیدن به هشت فرسخ (قبل بلوغ الثمانیة)، قصد اقامه ده روز نداشته باشد، و همچنین قصد مرور بر وطن و گذشتن از وطنش را نداشته باشد؛ در غیر این صورت باید نمازش را تمام بخواند «و إلا أتمّ».

0.3.2- ÛÛماهیت عرفی وطن و جریان تعدد در آن

در عبارت «و أن لا یکون من قصده المرور علی وطنه کذلک»، از نظر ما معیار در وطن، وطن عرفی است. وقتی وطن را عرفی دانستیم، وطن دارای تعدد است و وطن‌های ثانوی و بالعرض هم قطعاً همین حکم را دارند.

0.3.3- ÛÛتفکیک میان «مرور»، «نزول»، «اقامه» و «توقف» در وطن

باید دید آیا «من قصده المرور علی وطنه» حقیقتاً به معنای گذر از وطن است، و آیا گذر از وطن وقتی حاصل شد، سفر قبلی را قطع می‌کند و باید از نو حساب شود یا سفر بعدی را قطع نمی‌کند؟ باید میان کلمات مرور بر وطن، نزول بر وطن، اقامه در وطن، توقف در وطن، و حتی یک یا دو روز ایستادن در وطن فرق گذاشت. اگر کسی صرفاً از کنار آبادی و شهر خود بگذرد، آیا عرفاً صدق می‌کند که سفرش قطع شده است؟ این‌ها باید مورد تحلیل قرار بگیرند؛ اگر نظر شما این شد که موضوعات، احکام را مشخص می‌کنند و خصوصیات عرفی مشخص‌کننده‌ی‌ موضوعاتند؛ بنابراین باید دید قضاوت عرف چیست و آیا شرع آن را می‌پسندد یا خیر. اگر مراد سید از مرور همان نزول باشد (به این معنا که شخص آمده، به وطن رسیده، توقف کرده و مجدداً می‌خواهد حرکت کند)، قطعاً سفر قبلی او هر چه باشد، منسوخ و قطع می‌شود. اما اگر توقفی در کار نباشد و شخص با ماشین از مبدأ حرکت کرده، مقداری مسافت را آمده و از کنار وطنش بدون توقف عبور می‌کند و توجهی هم به مانعیت آن ندارد، آیا سفرش قطع می‌شود؟ یا مراد این است که هنگام عبور از وطن قصد نماز خواندن در آنجا را دارد؟ این فروعات باید مورد تحلیل قرار گیرد.

0.3.4- Û۴- ماهیت قاطعیت اقامه: قاطع موضوعی یا قاطع حکمی؟

مرحوم سید در تعلیل وجوب اتمام می‌فرمایند: «لأنّ الإقامة قاطعة لحکم السفر». در تعلیقات بر عروه بیان شد که اقامه، قاطع موضوع سفر است و چون قاطع موضوعی است، قاطع حکمی خواهد بود؛ لذا عبارت دقیق این است: «لأنه قاطع لموضوع السفر و قاطع الموضوع السفر قاطع لحکم السفر».

0.3.5- Û۵- نسبت میان احکام و موضوعات در علم اصول و فقه

در بحث ارتباط احکام وضعیه با احکام تکلیفیه، برخی احکام وضعیه را اصل دانسته و احکام تکلیفیه را مترتب بر آن می‌دانند، و برخی حکم تکلیفی را مصدر و مبدأ دانسته و موضوعات را تابع احکام می‌شمارند؛ مبنای برگزیده تفصیل است: در مواردی احکام تابع موضوعاتند و در مواردی موضوعات تابع احکامند. در جایی که مولا حکمی صادر کرده که آن حکم موضوع را مشخص می‌کند، فرقی میان حکم و موضوع وجود ندارد.

0.3.6- Û۶- تمثیلی بودن احکام، ثبات شریعت و تبدل موضوعات

مبنای ما در احکام، تمثیلی است، به این معنا که احکام الهی باید در هر زمانی بررسی شوند. قاعده شریعت ثبات دارد: «حَلَالُ مُحَمَّدٍ حَلَالٌ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ».[10] شارع مقدس فوق زمان و محیط بر زمان سخن می‌گوید و اسلام جهان‌شمول است: ﴿وَ لَا رَطْبٍ وَ لَا یَابِسٍ إِلَّا فِی کِتَابٍ مُبِینٍ﴾.[11] اما آنچه دگرگون می‌شود، موضوعات است. نظیر تغییر سیستم‌های سرمایش و گرمایش مدارس در طول زمان، یا مسائلی مانند عکس گرفتن که در گذشته به عنوان تبدل سیما غیرمجاز شمرده می‌شد، ولی با دگرگونی موضوع، مباحث آن تغییر کرد؛ بنابراین احکام ثابتند و موضوعات تبدل پیدا می‌کنند.

0.3.7- Û۷- شأن فقیه در موضوع‌شناسی و تمایز تمثیل و تخصیص

کار فقیه تطبیق احکام بر موضوعات است؛ فقیه نباید صرفاً به سراغ احکام برود، بلکه موضوع‌شناسی خود شأنیت دارد و یک فضل برای فقیه است، و اگر خود نتواند، باید به مصداق آیه‌ی: ﴿فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ﴾[12] به اهل تخصص رجوع کند. در مواردی که شارع مقدس هم حکم و هم خصوصیت موضوع را بیان کرده است، دیگر قائل به تمثیل نیستیم؛ بلکه قائل به تخصیص هستیم؛ در این موارد سرایت دادن موضوع از طریق حکمت، تنقیح مناط یا مقاصد الشریعه نیازمند دقت فراوان است.

0.3.8- Û۸- ثمره عملی در نزاع قاطع موضوعی یا حکمی

نزاع در قاطع موضوعی یا حکمی بودن ثمره خارجی دارد. اگر شخصی با ماشین از کنار وطنش بدون توقف بگذرد و پس از وطن مثلاً ۳ یا ۴ یا ۱۰ کیلومتر دیگر به مسیرش ادامه دهد که به مسافت شرعی جدید نمی‌رسد، ثمره عملی ظاهر می‌شود: آیا حکم سفر برداشته شده چون «لم یصدق علیه المسافر موضوعاً»، یا اینکه «لم یصدق علیه المسافر حکماً»؟ اگر عرف بگوید هنوز مسافر است، آیا شارع حکماً وصف سفر را برداشته یا موضوعاً؟ این امر در وجوب قصر یا اتمام مؤثر است.

0.3.9- ÛÛتحلیل قاطعیت وصول به وطن

مرحوم سید می‌فرمایند: «و الوصول إلی الوطن قاطع لنفسه»؛ یعنی وصول به وطن قاطع نفس سفر است. در اینجا هم قاطع نفس سفر است و هم قاطع حکم سفر؛ وقتی دیگر مسافر نیست، حکم مسافر را هم ندارد. در ادامه عروه آمده است: «فلو کان من قصده ذلک من حین الشروع أو بعده لم یکن قاصداً للمسافة».[13] اگر قصد اقامه یا وصول به وطن را از حین شروع یا بعد از آن داشته باشد، اصلاً قاصد مسافت نبوده است، و چون قاصد مسافت نبوده، عنوان مسافر شرعی بر او صدق نمی‌کند.

این فرع از فروع بسیار دقیق فقهی است که حدود احکام سفر در آن روشن می‌شود؛ بررسی تفصیلی کلام سید به جلسه آینده موکول می‌شود. و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

 


[1] عيون أخبار الرضا(ع)، الشيخ الصدوق، ج2، ص284.
[2] سوره ذاریات، آيه 55.
[3] سوره احزاب، آيه 41.
[4] سوره احزاب، آيه 41.
[5] المصباح المنير، القيومي المقرى، أحمد بن محمد بن علي، ج1، ص224.
[6] سوره مؤمنون، آيه 3.
[7] مجمع البحرين، الطريحي النجفي، فخر الدين، ج4، ص127.
[8] سوره قلم، آيه 1.
[9] العروة الوثقى - جماعة المدرسین، الطباطبائي اليزدي، السيد محمد كاظم، ج3، ص432.
[10] بصائر الدرجات، الصفار القمي، محمد بن الحسن، ج1، ص148.
[11] سوره انعام، آيه 59.
[12] سوره نحل، آيه 43.
[13] العروة الوثقى - جماعة المدرسین، الطباطبائي اليزدي، السيد محمد كاظم، ج3، ص433.