1404/12/08
بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: شرح اسماء بر اساس دعای جوشن کبیر/خصوصیات دعای جوشن کبیر /اسماء چهار گانه در دعای جوشن کبیر - چهار مقام بر اساس ترجیعبند دعای جوشن کبیر
به عدد مخلوقاتش خدا را سپاسگزاریم که به ما اجازهی ذکر نامها و اسمائش داده است و ما را در محضر نامهای با برکتش متبرک کرده است. ربّ انعمت فزد. قرآن، مجموعهی آیات الهی است. آیات الهی، عروج و نتیجهاش، اسماء الهی است. کلام الهی اعجاز علمی باریتعالی است.
خدا درجات حضرت استادم (قدس الله نفسه الزکیة) را متعالی کند. ایشان بارها میفرمودند: «انبیای الهی دو معجزه دارند: معجزهی فعلی دارند و معجزهی علمی». انبیای گذشته همه دارای معجزهی فعلی بودند. معجزهی فعلی با زمان و مکان است و در زمان و مکان خاصی انجام میشود. از همین رو حادثهی واقعشده در زمان و مکان خاص است. وقتی آن زمان و مکان بگذرد، آن معجزه هم میگذرد.
ولی آخرین پیغمبر، یکی از خصلتهایش این است که باید از جهت معجزهی علمی، واجد معجزهی انبیای گذشته باشد و با اعجاز بالاتر باشد. رسول مکرم اسلام (صلیاللهعلیهوآله)، دارای معجزات فعلی بودند. چقدر ریگها در دست ایشان، تسبیح میگفتند و دیگران هم میشنیدند. ﴿يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ﴾.[1] حضرت علامه حسنزاده (رحمه الله) میفرمودند: «محراب مسجد مدینه، اِعجاز فعلیِ باقیمانده از زمان پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) است». محراب مسجد مدینه، دقیقاً روبروی کعبه است. با چند زیج محاسبه شد، دیدیم کوچکترین انحرافی ندارد. شق القمر، یکی دیگر از معجزات فعلی ایشان بود. اینها میآیند و میگذرند و هرکس دید، مبارکش باشد.
ولی اعجاز علمی، آن است که میماند و ماندگاری دارد. کلام الله، اعجاز علمی حضرت رسول مکرم اسلام (صلیاللهعلیهوآله) است. چون چنین است، جاودانه است. اعجاز علمی، حتمی باقی و جاودانی است و هست که هست. میشود گفت این اعجاز، انگیزهی ختمیت و خاتَمیت و خاتِمیت است. دعای شریف جوشن کبیر، مجمع اسمای الهی است و «ما نزل مِن الله» به وسیلهی جناب جبرائیل (علیهالسلام) برای رسول الله (صلیاللهعلیهوآله) است. حضرت محمد امین (صلیاللهعلیهوآله)، صاحب معجزهی علمی است. عنایت داشته باشید که این هم یک اعجاز و کرامت دیگر برای سیر صعودی آیات الهی است.
در جلسات گذشته گفتیم که خداوند، آیات میفرستد و آیات هم تحویل میگیرد. نمیشود خداوند آیات بفرستد و آیات تحویل نگیرد. آیات نازله، قرآن است و دعا، آیات صاعده است. متفکران در آیات الهی میگویند که یک اندیشهی صاعد همراه با رفتار و کردار الهی برایشان مشخص میشود. وقتی بر جانشان نشست، خواسته و دعا دارند. آن خواسته، قرآن صاعد است.
هیچ موجودی از موجودات، بی خواسته و دعا نیست. دعا، خاص انسان نیست. دعای ارادی تشریعیای که لفظ، بیان میشود و آن الفاظ از جان برمیخیزد و لفظ با حقیقت یکی میشود، این دعا خاص انسان است. «لِکُلِّ مَوجودٍ الدُّعاء». دعای هر موجود، همان شکری است که آن موجود از منعم خود انجام میدهد. ﴿وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ﴾.[2] اگر حدیث تکوینی باشد، همهی موجودات این را دارند. وجود ما چه بخواهیم و چه نخواهیم، در حال شکر حضرت حق است؛ ولی اگر در ذکر و شکر لفظی هم قرار گرفتیم، کمال است. دعا سیر ملکوتی انسان است.
با این مطلب دعای جوشن کبیر، در بهترین زمانها و در بهترینشبها و حالات، بهترین قرآن صاعدی است که میتوان داشت. ما بحمدالله رب العالمین به این نتیجه رسیدیم که دعای جوشن کبیر، انسان کامل لفظی است که تبدیل میشود به انسان کامل عینی. برای این، برنامهریزی کنید.
آن چهار مرحله ذکر و تسبیحی که گفتیم، برای همین است: ذکر لفظی، ذکر قلبی، ذکر شهودی و ذکر وجودی. این چهار مرحله، چهار منزل و مرحله است، برای اینکه ما انس با لفظ داشته باشیم، تا چشمههای قلبی ما را باز کند. چشمههای قلبی، چشمههای برزخی ما را باز میکند و حقایق برزخی، ما را به حقایق وجودی و عینیت میرساند. برای همین میگوییم: «یا أَنیسَ الذّاکِرینَ».[3]
خطابهای در دعای جوشن کبیر برای این است که معمولا سیر و سلوک از ندا شروع میشود. «أُنادیکَ یا مَوجودَ [مَوجوداً] فی کُلِّ مَکانٍ لَعَلَّکَ تَسمَعُ نِدائی».[4] دعای حزین را بخوانید. «لَعَلَّکَ»، [هرچند «لعلّ» برای اموری است که احتمالا انجام شود، ولی در مورد خداوند] قطعی است؛ به لحاظ حرف خود میگوید که شاید بشنوی.
مناجات شعبانیه که همهی در ماه گذشته خواندیم، گرچه مناجات شعبانیه است، ولی خاص ماه شعبان نیست. توصیه میکنم در این ماه هم بخوانید. بر اساس سؤال برخی از عزیزان، مناسبت بین دعای جوشن کبیر و مناجات شعبانیه چیست؟ آن دعا و آن نداء و آن نجوایی که در مناجات شعبانیه داشتید که در قسمتی از آن میخوانیم: «إِلَهِي هَبْ لِي كَمَالَ اَلاِنْقِطَاعِ إِلَيْكَ وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِيَاءِ نَظَرِهَا إِلَيْكَ»[5] در آن تحقق مییابد. دعای جوشن کبیر، قرآن صاعد است.
با هر اسمی شما یک ندایی دارید. شما هر اسمی که میخوانید، یک ندایی دارید و در هر بندی، ده نداء و ده منادی دارید. خدا را با ده اسم و ده صفت و ده خصوصیت میخوانید. وقتی چنین شد، شما یک خانوادهی عشرهای تشکیل میدهید که ﴿وَلَيَالٍ عَشْرٍ﴾[6] در این بندهای هر آیه، یک تحقق و یک تشخصی داشته باشد. این، معنی ذکر وجودی است. میخوانید، میدانید، میفهمید و انشاءالله میرسید و با «یا الله» و «یا أَحَد» و «یا فَرد» و «یا صَمَد»، تشخصی مییابید. کی میرسید؟ در این قسمت دقت کنید؛ وقتی میرسید که همهی این مناداها تبدیل به وحدت شود. جدا جدا خواندید. بین این اسماء، تناسبی است. یک وحدت وجودی مییابد. یک وحدت در شخصیت سالک پیدا میکند که این شخصیت، جمع این اسماء عشرهای است که خواندند.
انسان سالک با این اسماء برای طلوع و ظهور اسماء بعدی و عشرهی بعدی آماده میشود؛ تا برسد به 1001 اسم. «أَلفَ اسمٍ وَ إسمٌ».[7] در شهرت بین مردم این است که این دعا هزار اسم دارد؛ ولی هزار و یک اسم است.
دقت بفرمایید؛ آن آیهای که هزار و یک اسم دارد، اسماء ترکیبی هستند، نه اسماء بسیط؛ مانند «یا أَحَد» و «یا فَرد» و «یا صَمَد» و «یا حَلیم». خداوند، «أَسمَعُ السّامِعینَ» است، «أَبصَرُ النّاظِرینَ» است و مانند آن. معنایش این است که از اشیاء و موجودات مختلفی تشکیل شده که یک تناسب و تجانسی دارد. این، همان سیر سالک و سائر است. در واقع باید گفت که در این دعا هرچه انسان سالک، اذکار و اسماء را بیشتر میگوید، به این وصف اسماء بیشتر میرسد.
تا میرسد به اینکه «سُبْحَانَكَ يَا لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنْتَ اَلْغَوْثَ اَلْغَوْثَ خَلِّصْنَا مِنَ اَلنَّارِ يَا رَبِّ».[8] این جمله در دعای جوشن کبیر، ترجیعبند است، دم و بازدم سالک است. هر اسمی که بر جان شما مینشیند، آن چنان نفسگیر میشود که نیاز به تنفس جدید و اسم و نفَس جدید دارید.
شرح اسمای الهی را جز در وجودتان در جای دیگر نیابید. ما نیاز به معناشناسی و مفهومشناسی داریم. درس و بحث برای همین است. ولی همانطور که در آخر دعا میگویید: «خَلِّصنا مِنَ النَّارِ یا رَبِّ»، باید از آفتها دور بشویم، تا به وحدت و توحید برسیم. در این ترجیعبندی که دم و بازدم اسمای الهی در دعای جوشن کبیر است، دقت کنید.
«سُبحانَکَ»، همان «ذو الجَلالِ وَ الإکرامِ» است. تنزیه کامل که آمد، نوبت وصف بعدی است. «یا لا إله إلّا أنت». خود این، خطاب دارد. حرف «یا» برای خطاب است. این «لا إله إلّا أنت»، غیر از «لا إله إلّا الله» و «لا إله إلّا هو» است. یعنی تو هستی و تو را شناختم و فهمیدم غیری وجود ندارد. حال که چنین است، «مَنْ لِي غَيْرُكَ»؛[9] برای من جز تو کس دیگری نیست. اول تنزیه است و بعد توحید است؛ تنزیه با عبارت: «سبحانک» و بعد توحید با عبارت: «لا إله إلّا أنت».
بعد از مقام تنزیه و توحید، مقام سوم، فقر است. این مقام، مقام فیض است. مقام فقری است که مقام فیض است. عبارت: «الغَوثَ الغَوثَ»، گویای مقام فقر است. در برخی ادعیهی فرج، کلمهی «الغَوثَ»، سه مرتبه تکرار میشود.[10]
در ترجیعبند دعای جوشن کبیر، «الغَوث» دو بار تکرار میشود. وصف تکرار دو مرتبهایاش این است که انسان دو وجه دارد: خلقی و ربّی. به خلق نگاه کند، الغوث و اضطرار است و به رب نگاه کند، الغوث نیازمند است. در نگاه به ربّ، اشتیاق است و در نگاه به خلق، احتیاج است. از جانب خدا جز اشتیاق نیست و از جانب خودش جز نیاز و احتیاج نیست. ﴿یَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ﴾.[11]
تنزیه و توحید و فقر، سه مقامی بود که بیان شد. مقام چهارم، مقام هدف و مقصد و مقصود سالک. «خَلِّصنا مِنَ النَّارِ یا رَبِّ». مقام خلاصی و مُخلَص و مُخَلِّص، آن هم «مِنَ النّار».
نار هم انواعی دارد. این نار هم همانگونه که در مورد ذکر گفتیم که ذکر ما لفظی، قلبی، شهودی و وجودی بود، نار هم چهار قسم میشود؛ یا حسی است، یا قلبی است، یا خدای نخواسته شهودی و یا - نعوذ بالله - نار وجودی میشود.
اگر این نار وجودی شد، فطرتِ آن کسی که - نعوذ بالله – خداینخواسته سَیرش را عوضی رفته است و دوستیاش را نامطلوب انتخاب کرده که جز خلود، راه دیگری ندارد، به مرحلهای میرسد که ﴿خَالِدِينَ فِيهَا﴾؛[12] چرا که جز آتش، چیز دیگری نیست.
ولی اگر از اول نفس خودمان را مدیریت کردیم، «خَلِّصنا» در همهی اینها (حسی، قلبی، شهودی و وجودی) تحقق دارد. آتش از آتش حسی شروع میشود و در آتش عقلی و مثالی و وجودی به کمال میرسد.
از آن سو اگر آخرین مرحله نفی شد، اولین مرحله هم تحقق نمییابد. این ذکرهای لفظیتان را تکرار کنید، تا ذهن و اندیشه و قلبتان با اذکار الهی انس بگیرد. و در نتیجه انشاءالله در مشاهدات اسمائی هم قرار بگیرید و به عینیت وجودی اسماء برسید.
ذکر شریف «سُبحان»، آفتزدایی و آسیبزدایی میکند و آتشها را خاموش میکند و جز نور وجود، چیز دیگری نمیآید. خود «سُبحانَک»، این است که ما را از نار دور میکند. از نار که دور شود، از ﴿أَصْحَابُ النَّارِ﴾[13] دور میشویم و سپس، ﴿يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ﴾[14] میشود و در ولایت ولیّ الله قرار میگیرد.
ما در ماه مبارک رمضان، هم زبان و هم کام و هم اعضا و جوارح و اندیشهمان هم روزهدار باشد. نخوردن و نیاشامیدن و نگفتنهای ما هم باید مدیریت شود. این است که ما هم باید مراقبت حسی داشته باشیم و هم مراقبت قلبی داشته باشیم، تا به حیطهی وجودی برسیم که جز مراقبت چیز دیگری نیست.
ما تقوا را در تمام منازل لازم داریم. ﴿فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ﴾[15] هست. بچه هرچه بزرگتر شود، مراقبتش هم بیشتر میشود. در حریم اسمای الهی نیاز به چنین مراقبتی داریم.
انشاءالله این دعا را با دقت بیشتری بخوانید. این، معنای ترجیعبند «سُبْحَانَكَ يَا لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنْتَ اَلْغَوْثَ اَلْغَوْثَ خَلِّصْنَا مِنَ اَلنَّارِ يَا رَبِّ» است. در سند دیگر دارد: «یَا ذَا الجَلالِ وَ الإِکرامِ یَا أَرحَمَ الرَّاحِمینَ». این دعا، زرهِ حقیقی حفاظت روحی انسان است. اگر روح محاظفت شد، جسم را هم نگه میدارد؛ گرچه ما مأمور به حفاظت جسم هم هستیم.
شب وفات حضرت خدیجه (سلاماللهعلیها) است؛ نکتهای عرض کنیم. در عظمت حضرت خدیجه (سلاماللهعلیها)، همین بس که خدا به وسیلهی جبرائیل (علیهالسلام) و به ابلاغ رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) برای ایشان سلام فرستاده است. در تعقیب مشترک بعد از نمازها این عبارت است: «اَللَّهُمَّ أَنْتَ اَلسَّلاَمُ وَ مِنْكَ اَلسَّلاَمُ وَ لَكَ اَلسَّلاَمُ وَ إِلَيْكَ يَعُودُ اَلسَّلاَمُ».[16] شأن نزولش، حضرت خدیجه (سلاماللهعلیها) است.[17] این سلام در بعد از تعقیبات، تسبیحات حضرت خدیجه (سلاماللهعلیها) است. ایثاری که ایشان در زندگی خانوادگی داشت، اگر مردان و زنان داشته باشند، به اسمای الهی رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) میرسند.