1404/12/06
بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: شرح اسماء بر اساس دعای جوشن کبیر/اسماء وجودی /آدم شخصی و آدم نوعی - اسماء وجودی - نقش ولایت در اسماء
هندسهی عالم و آدم بر اساس اسمای الهی است. هرچه عالم و آدم گسترده شود، اسمای الهی بسطش بیشتر میشود. هرچه اسماء الهی بسطش بیشتر شود، جمعش قویتر میشود. هنر انسان، جامع آن اسماء شدن است. شرح اسماء نیز یک ضرورت است. چون نظام تکوین بر اساس اسمای الهی است، نظام ارادی انسان نیز باید بر اساس اسمای الهی باشد.
نکتهای که بارها عرض کردیم و باید تکرار شود، این است که حضرت آدم (علیهالسلام)، اولین نقطهی نشر و بسط اسمای الهی بود. حال هرچه بعد از ایشان تا روز قیامت آدم بیاید و برود، [ادامهی همان نشر و بسط اسمای الهی است.] تا رسید به حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآله) که حضرت، خاتَم و خاتِم است؛ خاتِم است، یعنی پایان نبوت است. سلسلهی رسولان به ایشان پایان پذیرفت. خاتَم است، یعنی نگین این حلقهی اتصالیهی عالم و آدم است. اینها گزاف نیست. ما به نتیجه رسیدهایم که خاتَمیت و خاتِمیت به جامعیت اسماء است. حضرت ختمی مرتبت، یعنی مراتب در ایشان ختم شد. اسماء در ایشان پیچیده شد. آنچه که اسماء بود، به ایشان داده شد.
در آیهی ﴿وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاء هَؤُلاء إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ﴾[1] بودیم. عزیزی سؤال کردند که این «عَلَّمَ»، حضرت خاتم (صلیاللهعلیهوآله) را هم شامل میشود، یا خیر؟ آدم در اینجا، آدمِ نوعی است؛ یعنی حقیقت نوعی کلّیای است که در هر زمانی از ازمنه، شخصیت و اشخاصی دارد. منافات ندارد با اینکه یک زمانی از زمانها آدمی باشد که اسم او آدم باشد. حضرت وجود مقدّس تمامی انبیا و اولیای الهی تحت عنوان آدم جمعاند. علاوه بر اینکه جمع هستند، آن حقیقتی که به عنوان آخرین حقیقت میآید که اسمش را خاتِم و خاتَم میگذاریم، مظهر آن آدم در آیه شریفه است.
این حرف را به جانتان بسپرید. پرورش جان ما به این حرفها است. اسماء الهی هرچه به ظهور و جلوه برسند و به نمود و نماد برسند، کمالشان بیشتر است. مطلب عقلی با سیر و سلوکی خلط نباید شود. مطلب عقلی این است که در کلی عقلی سخن میگوییم. هرچه دارای افراد بیشتر باشد، شمول و اشتمالش بیشتر است. هرچه مفهومش شمول داشته باشد، کلیّتش بیشتر میشود. در مباحث منطق خواندیم. یاد زمان تدریس کتب «اشارات» و «منطق شفا» و «جوهر النضید»، بخیر. گفتیم حیوان و انسانی داریم. اجناس عالیه داریم و اجناس متوسطه و اجناس قریب و نوعی که دارای افراد است. جنس الاجناس، دایرهی وسعتش بیشتر است. جسم، خیلی از امور را شامل میشود. حیوان، تخصیص میخورد. تا انواع که اخص از حیوان است. برهان، مقدمهی قرآن است. سیر انواع، نزولی است و سیر اجناس، صعودی است. از فرد میآید به صنف و بعد انواع هستند و اجناس که دارای مراتب مختلف است. این منافات ندارد که نوعی به لحاظ مافوق، نوع است و به لحاظ مادون، جنس بشود. این حرکت شمولی برهانی است. جنس و حیوان، افرادی دارد. یا افرادی که انواعی دارد. در عمومیت و شمول اسماء، این هست، ولی بالاتر از این است. اسماء الهی وقتی به ظهور برسند و به سعهی وجودی برسند، عمومیت و شمول مییابد.
در جلسات گذشته گفتیم اسماء، ذکر زبانی هستند و ذکر قلبی هستند و ذکر شهودی و وجودی هستند. متأسفانه برخی از کسانی که در این قسمت نظریهپردازی کردند و شاید گمان کردند که شهودی و وجودی یکی هستند. شهودی، مشاهده است و حضور و وجود عینیت بسطی است که «وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ».[2] این ظهور تام اسم است. بعضیها فقط در ذکر لفظی هستند؛ مبارکشان باشد. برخی تنها در ذکر قلبی هستند؛ مبارک در مبارکشان باشد. برخی در ذکر شهودی هستند. خود شهود و کرامت که میگویند چشم و گوش برزخی، یک چیز نصیبشان میشود و بَهبَه و چَهچَه میکنند و گمان میکنند که تمام عالم را فتح کردهاند و میمانند.
جانم به قربان استادم بارها میفرمودند: «آقاجان من! آفت معرفت و عرفان، توقف است». توقف این است که انسان به شکارهایی که میشود، قانع شود. قناعت مطلوب است؛ ولی نه در علم و معرفت. چون ما باید برسیم به جایی که «وجه الله» باشد. «وَجهُ الله»، «یَنفَد» (تمامشدنی) نیست؛ «یَبقَی» (باقی) است. این، سعهی وجودی است.
آن عزیزی که سؤال کرده بودید که آیا این آدم، شامل خاتم هم میشود، یا خیر؟ حضرت خاتم (صلیاللهعلیهوآله)، چون دارای مقام محمود است و نبیای بعد از ایشان نیست، یعنی اِشراف بر سلسلهی انبیا دارد و چون چنین است، خاتِمیت و خاتَمیت ایشان به احاطهی اسماءشان است. حضرت آدم (علیهالسلام) در وجود حضرت خاتم (صلیاللهعلیهوآله) هست. تمام اسماء به ایشان داده شده است؛ چرا که ظهور اَتَمّ است.
حضرت استاد (قدّساللهنفسهالزکیة) بارها در مباحث و کتبشان فرمودند و بارها به بنده که دو نفری بودیم، فرمودند: «در مورد کشف تامّ محمّدی (صلیاللهعلیهوآله) تأمل کنید». کشف تامّ، یعنی اسماء از مفاهیم آمد و از اجناس رسید و به انواع و صنف رسید و به صدق و افراد رسید و به یک فرد آمد. افراد را دیدید، اصناف را دیدید و انواع و اجناس را دیدید و حقیقت وجود را دیدید.
ذکر اسماء در مرحلهی وجودی، یعنی این؛ کلمهی وجودی، یعنی اسم با وجود شما یکی شود. شما با حقیقت اسم یکی شدید. اسم، شما باشید و شما، اسم. گاهی انسان به جایی میرسد که غیری نمیبیند و به غیر کار ندارد. آن کسی که در غیبت و تهمت است و نگاهش به زندگی دیگران است، هنوز به لفظ ذکر اسمی هم نرسیده است. ذکر «سُبّوحٌ قُدّوسٌ» که میگوید، هنوز از قیافهی دیگران رها نشده است که به حقیقت برسد؛ ولی کسی که فانی در خودش شده است، یعنی تعلقات را آرامآرام کم کرده است.
برخی حالاتشان را نقل میکنند و مُشاهَد هم هست. واژهی «سُبحان»، شناگری در فضا و هوا و آب است. اگر شما یک شناگریای در حقیقت موجودات کنید، حقیقت موجودات جز اسماء باریتعالی چیز دیگری نیست. ﴿وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ﴾.[3] همهی موجودات تسبیح میگویند. برخی گفتند که این تسبیح، استعاره است؛[4] ولی استعاره نیست. هر موجودی وصف حال خود را دارد که تعلیم و تعلم است.
ماه مبارک رمضان، شهر مَعارِج و مَدارِج است. قرآن را زیاد بخوانید؛ یعنی معارج را زیاد بروید. «إِقرَء وَ ارقَ».[5] فردای قیامت به ما دو خطاب میشود: «إِقرَء وَ ارقَ وَ ارقَ وَ اقرَء». اینجا میگویند معرفت داشته باش و عبادت کن و عبادت کن و معرفت کسب کن. سیر دو سویه است. یک وقت چشم باز میکند و میبیند اسم هم معلّم اوست. هستی دو معلم بیشتر ندارد؛ یکی خدا که در قرآن میفرماید: ﴿وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ﴾.[6] تا بگوییم میدانیم، با همین دانش توقف میآید.
روزی در محضر علامه حسنزاده (رحمهالله) - جانم به قربانشان - بودیم. برخی میگویند: «هو الأعلم» و برخی میگویند: «هو العالم». ایشان حقیقت عجیبی را بیان کردند. - راهرفته و کُتَلپیموده و سالک توحیدی مثل ایشان باید این گونه باشد. روی سنگ قبر ایشان نوشتیم: «قُدوَةُ السّالکین». ایشان فرمودند: «هو الأعلم، یعنی من عالم هستم و او اعلم است. در مقایسه علمی نیست که اعلمی باشد. ادب اقتضا میکند که بنویسیم: هو العالم و هو العلیم».
شخصیتی مثل حضرت سرّ الأنبیاء و المرسلین امیرالمؤمنین (علیهالسلام) که آیات نازل میشد، رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) میفرمودند: «زودتر از من قرائت نکنی». راجع به خود ایشان هم فرمود: ﴿لَا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ﴾.[7] جبرائیل هم میگوید: «لَو دَنَوتُ أَنمُلَةً لَاحتَرَقتُ»؛[8] اگر به اندازهی سر انگشتی جلوتر میرفتم، میسوختم.
ولایت، ذوب میکند و ذوبشده هم لازم دارد. مُذاب در اصل برای ولایت است. ولایت هم ذوب اسماء الله است و هم مذاب، اسماء الله را پذیرا است. این، مرحلهی وسعت است.
فرق شهودی و وجودی را خواستم بگویم. در سیر وجودی اسماء، عارف آنقدر ذوب شده است که هیچ خود را نمیبیند؛ چه برسد به وصف علمیاش. تا به ﴿إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ﴾[9] نرسد، بسط نمییابد. دیدید که «مَنْ تَوَاضَعَ لِلَّهِ رَفَعَهُ اللَّهُ»[10] کجا است؟ دنیا و دریا کوهی از اسماء است، ولی کسانی که او (متواضع) را میبینند، گمان میکنند فقیری از فقرا است.
برای این کار وقت بگذارید. رذائل را آرامآرام کنار بگذاریم. در وادی اسم «سبحان» بیاییم. [کسی که میخواهد با اسماء خصوصا اسم شریف «سبحان» سیر و سلوک کند،] نقصها را کنار میگذارد و حقیقت را میبیند و با آن عروج مییابد.
«ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی»![11] این، سیر اسماء است. چشمههای بصیرتی را مغتنم بدانید، ولی متوقف نشوید. این جلوهای از جلوات دعای جوشن کبیر است. پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) فرمودند: «ما أُوذِیَ نَبِیٌّ مِثلَ ما أُوذیتُ»؛[12] جبرائیل گفت: «یا مُحَمَّدُ رَبُّکَ یَقرَأُ عَلَیکَ السَّلامُ وَ یَقولُ لَکَ إخلَع هَذا الجَوشَنَ وَاقرَء هَذا الدُّعاءَ ...».[13] این را بکن و اقرء هذا. این زره جسمانیای که تو را اذیت کرده است در بیاور و این دعا را با «بسم الله الرحمن الرحیم» شروع کن و بخوان: «اَللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا اَللَّهُ ...».[14] اسمهای دهگانه دعای جوشن کبیر. ﴿إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ﴾.[15]
هر اسمی که از این اسماء با ندایی که میخوانید که «الَّذي بَعُدَ فَلا يُرى وقَرُبَ فَشَهِدَ النَّجوى».[16] هم دور است و هم نزدیک. دور است که دیده نمیشود. این «الثَّرَی» (زمین) و «الثُّرَیَّا» (نام ستارهای در دورترین نقطهی آسمان)، نزدیک است و همه چیز در مشهد اوست.
اگر با این دید بروید، خطاب بعدی میآید. «إنّ»: حرف تحقیق. «کاف»، دو ندارد. «أَنتَ»: خطاب دوم؛ یعنی خطاب در خطاب. ﴿إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ﴾.[17] «الف و لام» در «العلیم» و «الحکیم» هم جزو کلمه است. اگر جزو کلمه است، آیا الف و لام عهدی است، یا خیر؟ یعنی «العلیمُ»: آن کسی که احاطه بر تمام علوم و اسماء دارد.
از اینجا به بعد وارد مرحلهی گفتمان بعدی میشود که گفتمان وجودی است. سیر قرائت و تلاوت و تدبر و تفکر این است. از صحبت مخلوق خارج میشود و میگوید: ﴿قَالَ يَا آدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَآئِهِمْ ...﴾.[18] قول در قرآن تنها گفته نیست. همهی بیانها را شامل میشود. «قالَ»، یعنی گفت؛ ولی در قرآن، اعم از سخن و غیر سخن است. ضمیر «قالَ» به حضرت حق برمیگردد. ابتدا فرمود: ﴿وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً...﴾.[19] حال میفرماید: ﴿قَالَ يَا آدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَآئِهِمْ ...﴾.[20] «قالَ» در اینجا هزاران احوال و اسماء و اوقات بر آن گذشته است، تا به این «قالَ» رسیده است. این، معنی ظهور و جلوهگری اسماء است. ﴿يَا آدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَآئِهِمْ ...﴾،[21] خطاب به آدم است.
«یا الله» و «یا أَحَد» و «یا عَلیم» که در آیه و بند اول دعای جوشن کبیر میگویید که جامع اسمای الهی است. اگر میخواهید مجمع اسمای پخش شده در قرآن را ببینید، دعای جوشن کبیر را بخوانید. این آدم، آدم آن زمان و آدمهای دیگر و پیامبر آخرالزمان (صلیاللهعلیهوآله) است، تا علی بن الحسین (علیهالسلام) که آدم اهل البیت (علیهمالسلام) بود.[22] چرا ناقل دعای جوشن کبیر، امام سجاد علی بن الحسین (علیهالسلام) به همین جهت است که او آدم اهل البیت (علیهمالسلام) است. اگر به حضرت امام سجاد (علیهالسلام) بگویند: «أَنبِئهُم بِأَسمائِهِم»، ایشان کدام خبر را میدهند؟ این است که حُسن ما را بالا میبرد. این است که حُسنِ اسماء الحسنی در حزن، تجسم و تجسد پیدا میکند و صاحب خِرَد میشود. ﴿عَمَّ يَتَسَاءلُونَ﴾،[23] ﴿عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ﴾.[24]
این، اسماء وجودی است. سحر و شب به شما این سعهی وجودی را میدهد. همراه با دعای جوشن کبیر، چند مرتبه هم دعای حزین را ملاحظه بفرمایید. «أُناجیکَ یا مَوجوداً فی کُلِّ مَکانٍ».[25] این سمع و بصر را با این دید ملاحظه کنید.
ما وقتی به این خبرگزاری اسماء میرسیم که هر خبرگزاریای که دقیقتر بگوید، جلوتر است. خبرگزاریها سعی میکنند که جدیدترین خبرها را بگیرند. جدیدترین خبرها، خبر نفس ما است.
بعد به این مطلب میرسیم که «عَلیم» و «حَکیم» از «سَمیع» و «بَصیر» شروع میشود. ﴿وَهُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ﴾.[26] دعای حزین را کنار جوشن کبیر با تأمل بخوانید، تا حزن وجودی شما گل کند. وقتی گل کرد، شما در بوستان اسماء الله ورود مییابید.
طهارت را هم رعایت کنید؛ هم طهارت ظاهری و هم طهارت باطنی؛ ﴿لَّا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ﴾.[27] بهترین طهارت باطنی این است که وقتی وارد اسماء الهی میشوید، فرض کنید خودتان هستید و خودتان و سیر اسماء.
حضرت استادم (قدس الله نفسه الزکیة)، ابرمرد معرفت نفس و شارح بی نام و نشان اسماء الهی بودند. ایشان در کتاب «انسان در عرف عرفان»، بیست و چند واقعه را نقل کردهاند. ایشان هر روزشان وقایعی بود. شما هم میتوانید اینگونه باشید؛ به خصوص در ماه رمضان که قرآن در آن نازل شده است: ﴿الَّذِيَ أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ﴾.[28]