1404/12/05
بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: شرح اسماء الهی بر اساس دعای جوشن کبیر/دعای جوشن کبیر /نسبت بین اسم و مسمی - اسماء، امانت الهی - نسبت بین قرآن، دعای جوشن کبیر و زیارت جامعه
عرض شد دعای شریف جوشن کبیر خودش کلام الله است؛ چون نازل شده مِن عند الله است. یکی از احادیث قدسی برای حفظ آخرین شخص قدسی عالم است. عالم که ماسِوَی است و آدم، سائر و سالک در ماسِوَی است. ماسِوَی الله، همهاش عالم است. آدم، یعنی کسی که در این عالم سیر میکند؛ از کثرت به وحدت و از وحدت به کثرت. ﴿يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ﴾.[1] این سیر آسان نیست. زحمت دارد.
به تعبیر حضرت علامه حسنزاده - جانم به قربانشان - میفرمودند: «آقاجان معرفت و علم کپسولی نیست که به دهان عدهای بدهیم، قورت بدهد، تا عالم و عارف شود. نفس سلیم میخواهد و قلب منیب میخواهد». این دو شرط را رعایت کنید.
اولین شرط سیر و سلوک، نفوس مستعده لازم است. بحمدالله در سیر و سلوک اسمائی هستید. زمانی که ذکر زبانی اسماء داشتیم، آرامآرام ذکر قلبی پیدا میکنیم. ذکر قلبی که پیدا کردیم، حالمان عوض میشود. ما در دعای ماه مبارک رمضان میخوانیم: «اَللَّهُمَّ غَيِّرْ سُوءَ حَالِنَا بِحُسْنِ حَالِكَ».[2] «أَحسَنُ الحال» برای ما استعداد درست میکند؛ در این «أَحسَنُ الحال» بکوشید. به قول ما طلاب: «فَتَأَمَّل تَأَمُّلاً قَوِیّاً».
استعداد چیست؟ استعداد به لحاظ جسمانی، یعنی در آن علم و حرفه و فن و هنر، خود را در شمارش آن ذو فنون و ذو علوم قرار داده و در عِداد آنها قرار دهیم. عددی از اعداد، کسانی است که میخواهند در آن موقعیت کمال بیابند. استعداد را میگوییم آمادگی. استعداد بعد از حال به وجود میآید. استعداد بعد از حال عظمت دارد.
یک استعداد در یک مرحله ادنی است و سپس خود را در مرحلهی اوسط و اعلی قرار میدهد. و یک استعداد داریم که در یک مرحلهای است که نسبت به قبلیها معلم است؛ هرچند نسبت به بعدیها متعلم است. برای همین کسی که طالب علم است، هیچ گاه فارغ التحصیلی ندارد.
شاید در کلاسهای جسمانی حوزوی و دانشگاهی فارغ التحصیلی داشته باشیم؛ مقطعی را تمام میکند و فُرجهی چند ماهه و چند ساله داده میشود. گاهی نشانی هم روی سرشان میگذارند و میگویند جشن فارغ التحصیلی؛ ولی ما در سیر و سلوک، فارغ التحصیلی نداریم. استعدادی داریم که استعداد را میآورد. حالی داریم که استعداد را میآورد. حالی است که مَقام و مُقام است. حال تبدیل به ملکه میشود و ملکه به مقام محمود و مُقام میشود. گاهی ﴿بَيَانٌ لِّلنَّاس﴾ِ[3] است و گاهی ﴿هُدًى لِّلنَّاسِ﴾[4] است و گاهی ﴿هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ﴾[5] است. ﴿نَزَّلَهُ عَلَى قَلْبِكَ﴾ ادامه دارد. [این آیات، بیانگر مراتب مختلف استعداد و حال و مقام است.] ما آنقدر این نزول و انزال و اجلال و اکرام و انعام را به تو ادامه میدهیم که ﴿وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى﴾؛ تا رضایت تو به دست بیاید.
اگر ما بنا داریم بر روال رسول مکرم اسلام (صلیاللهعلیهوآله) پیش برویم، این نقشه برای ما نیز هست. نمیشود جلودار ما اینگونه باشد و ما اینگونه نباشیم. این برنامه، هیچگونه پایانی ندارد. این اِشراقات، اِشرافات روزبهروز در حال مشرّفباد است. اینکه ما گاهی به دیگری میگوییم: «مشرف باد»، عاریه از همان است. در ماه مبارک رمضان هر لحظه ملائکة الله فی اللیل و ملائکة الله فی النهار به اهل قیام و اهل صیام، «مشرف باد» میگویند.
در مورد آیهی ﴿إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُودًا﴾[6] تأمل کنید. ماه مبارک رمضان، ماه قرآن است. «قُرآنَ الفَجرِ»، یعنی اسماء الله و آیات الله و حروف کتاب الهی که در این لحظهی فجر تجمع پیدا کردهاند، برای شما مکتوب است. شما در این مأجور هستید و دارای مقام محمود. ملائکه در لحظهی تبدیل شیفت روز و شب که هست، در یک لحظه این دو شیفت، هم را ملاقات میکنند؛ یکی صبح بخیر میگوید و یکی خسته نباشید میگوید.[7] بین الطلوعین، لحظهی عروج و نزول فرشتههای الهی است. اگر انسانی «قُرآنَ الفَجرِ را درک کرد، هم نورانیت فرشتههای لیل و هم فرشتههای روز را دریافت میکند. در این لحظه که لحظهی رزق است، همین است. رزق، استعداد میآورد.
دو فلسفه برای اثبات باریتعالی و اثبات صفات و افعال باریتعالی هست که یکی واسطهی علم است و یکی قدرت. دیشب آیات اول سوره مبارکه بقره را گفتیم؛ همین را ادامه بدهیم. ﴿إِنَّ اللَّه عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ﴾؛[8] ﴿وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ﴾.[9]
در اسماء بسیط و اسماء ترکیبی تأمل کنید. این را در وجود خود پیاده کنید. الفاظ و معانی را برای مسمّیات اسماء لازم داریم. اگر اسم را بخوانیم، ولی به مسمّی نرسیم، بی فایده است. اسم، هم عین مسمی است و هم غیر آن است. شما وقتی نام لفظی بچه خود را میآورید، این غیر از وجود فرزندتان در خارج است. این اسم جز او چیز دیگری نیست. اگر در غیریّت اسم و مسمّی مقصودتان لفظ است، اسم غیر از مسمی است. اسم، اسم است و مُسَمّی، مُسَمّی. اگر در بیان عینیّت اسم هستید، اسم چیزی جز مسمی نیست. اسم، عاریهی مسمی است. در واقع مسمی حقیقت اسم است. گفتیم که اسم الاسم داریم و اسم اسم الاسم داریم.
هر کسی که در خود تفکر کند، اولین نقطهاش این است که خودش تواناییهایی دارد. همان کسی که ضعیف است؛ ﴿وَخُلِقَ الإِنسَانُ ضَعِيفًا﴾.[10] برخی مفسران، این را ذم انسان میدانند؛ ولی ما این را مدح انسان میدانیم. انسان به جایی رسیده است که میگوید چون من ناتوانم، یک توانایی وجود دارد. هر کسی این را نمیفهمد. ضعف، نقص نیست. ضعفی که به سستی و تنبلی و کسالت منتهی شود، مذموم است.
﴿لاَ تَقْرَبُواْ الصَّلاَةَ وَأَنتُمْ سُكَارَى﴾.[11] با کسالت نباید به سراغ حرف زدن با خدا برویم. اقامه است. اقامه، ستون شدن است. به تعبیر امام سجاد (علیهالسلام) به نقل از امیرالمؤمنین (علیهالسلام): «قَد قامَتِ الصّلاةُ، أَی حانَ وَقتُ الزِّیارَةِ».[12] یعنی وقت زیارت رسیده است، یعنی میخواهید هستی را حامل شوید. هر کسی کمرش را خم نمیکند؛ کسی که کمرش را خم کند، یعنی آمادگی هر باری را دارم. کولهبرها گاهی بار سنگینی روی دوششان میگذارند. خداوند، توانشان را زیاد کند و به زندگیشان برکت دهد. گاهی مسیرهای صعب العبور را میروند. یا کسانی که اثاثیه جابهجا میکنند، اینگونه هستند. خم شدن پشت، نماد حمل محمولهی سنگین است. «فاقَة»، یعنی وقتی پشتی برای حمل محمولهی سنگین خم شده باشد.
﴿إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا﴾.[13] امانت، محمولهی سنگین انسان است. این امانت، اسماء الله است. حملش خیلی سنگین است. برای این امانت آماده شوید.
آماده شدنش این است: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ﴾.[14] امام صادق (علیهالسلام) در مورد صبر در این آیه فرمودند: «الصَّبرُ هُوَ الصَّومُ»؛[15] منظور از صبر در این آیه، روزه در ماه مبارک رمضان است. باید اهل القیام و اهل الصیام بود. این ماه، ماه صیام است. وقتی به قدرت الهی خود رسیدید، مرحلهی بعدی است که این قدرت بر اساس واسطهی دیگری است. شما میدانید و میدانید و خدا کند به این دانستن برسیم که ضعیفیم و در همین حمل اسماء نیاز به تقویت داریم. این کمال تمسک است.
اینجا است که میفرماید: ﴿قَالُواْ سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ﴾.[16] «حَکیم»، یعنی اندیشهای که در مقام انگیزه به اثبات و ثبوت رسیده است و حال همهی واقعیتهایش را نشان داده است. این واقعیتها محکم و مُبرَم است. آن حکمی که دو ندارد. حُکم، یعنی آخری. روزه، حکم الله است و برو و برگرد ندارد.
در ﴿الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ﴾ تأمل کنید. علم و دانش است. رضوان الهی بر علامه حسنزاده که فرمودند: «حکمت، دارایی است، نه دانایی». تا میگوییم دارایی، افراد فکر میکنند که باید میلیاردر باشی و ثروت داشته باشی؛ ولی این دارایی، یعنی انسان، لفظ و مفهوم و معنا و باور را پشت سر گذاشت و فهمید همهی اینها (لفظ و معنا و مفهوم و باور) را واجد است. در بخشی از الهینامه گفتیم: «الهی! صد هزار مرتبه شکرت که دانستم و فهمیدم و رسیدم».
این، دارایی است. وقتی به این دارایی رسید، به تعبیر امام حسین (علیهالسلام) در دعای عرفه که به خداوند عرض میکنند: «مَا ذَا وَجَدَ مَنْ فَقَدَكَ وَ مَا اَلَّذِي فَقَدَ مَنْ وَجَدَكَ»؛[17] کسی که تو را ندارد، چه دارد و کسی که تو را دارد، چه ندارد! وقتی کسی به داراییای رسید، حکایت از داراییاش دارد. تمام کسانی که حرف میزنند، از وجود حرف میزنند.
خدا کند حرفهای ما و عبادتهای ما از باب ﴿وَمِنَ النَّاسِ مَن يَعْبُدُ اللَّهَ عَلَى حَرْفٍ ﴾[18] نباشد. عبادتِ حرفی کارایی ندارد؛ عبادتِ وجودی مهم است.
اسماء، شرح لفظی، شرح قلبی، شرح شهودی و شرح وجودی دارند. 4 شرح شد. این را در خودتان شرح دهید. باید این سیر را داشته باشیم.
به دعای جوشن کبیر برگردیم. قرآن، کلام الله است و جوشن کبیر، اسماء الله. جوشن کبیر، لبّ لباب آیات الله است. تفسیر واقعی هم جز تفسیر اَنفُسی نیست. تفسیر انفسی جز تفسیر اسماء الله چیز دیگری نیست. در محضر قرآن باشید و برای خود باز کنید.
فرشتهها میگویند ما علم نداریم؛ هر چه داریم از تو داریم. حال خداوند میفرماید: ﴿يَا آدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَآئِهِمْ﴾.[19] حال که میگویند: «علمی نداریم، جز آنی که خدا به ما داد»، حال وقتی است که اِخبار کنی. ﴿عَمَّ يَتَسَاءلُونَ﴾،[20] ﴿عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ﴾.[21] خبر، هر گزارشی است، ولی نبأ، گزارش مهم است.[22] عظیم هم که اسم باریتعالی است. «يَا عَلِيُّ يَا عَظِيمُ».[23] بالاترین نبأ هم نبأ از خودش است. خدا از کسی خبر دارد که او هم با خداوند همنشینی دارد. خوشا به حال کسانی که همنشین با صدرنشین هستند. چه کسی میتواند همنشین با صدرنشین باشد؟ کسی که همراه صدرنشین باشد. «الصَّلاةُ مِعراجُ المُؤمِنِ».[24] ﴿يَا آدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَآئِهِمْ﴾.[25] ای آدم! خبر این اسماء را به فرشتهها بگو؛ آنها که میگویند: ﴿سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا﴾؛[26] خدایا کسی فرستادی که خلیفه تو باشد، ولی ما مسبّح و مقدِّس بودیم. خدا میفرماید: «اسمهای اینها را بگو تا بدانند چه خبر است. در این آیه تأمل بفرمایید».
دایرهی سلوک اسماء الهی در دعای جوشن کبیر است. تا شما به قدم رسول مکرم اسلام (صلیاللهعلیهوآله) نرسید که جناب جبرائیل گفت: «إِخلَع هذا الجَوشَنِ وَاقرَأ هَذا الدُّعاءِ»؛[27] زره جسمانی را در بیاور. بعد زره دیگر را به زبان بیاور. با «بسم الله الرحمن الرحیم» این دعا را شروع کن.[28] پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) با این دعای جوشن کبیر از حزر جسمانی بیرون آمدند و به حرز روحانی درآمدند. فرشتهی وحی، مظهر اسم شریف «عَلیم» است. جلودار همه انبیای الهی است. جبرئیل (علیهالسلام) گفت: «فَهُوَ أَمانٌ لَكَ وَلِأُمَّتِكَ»؛[29] حضرت حق فرمودند که این دعای جوشن کبیر، امان برای تو و امت تو است.
ایشان، هم امین در دریافت است و هم امین در نگهداری و هم امین در پرداخت است. «السَّلامُ عَلَيْكَ يا أمينَ اللهِ في أرْضِهِ».[30] چه رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) و چه امیرالمؤمنین (علیهالسلام) و چه آقا بقیت الله (علیهالسلام).
ظاهر دعای جوشن کبیر، این کلمات است، ولی باطن آن، اهلبیت (علیهمالسلام) هستند که میفرمایند: «نَحْنُ وَ اللَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى».[31]
ما یک دعای جوشن کبیر داریم که ترسیم اسماء الهی است و یک زیارت جامعه کبیره داریم که ترسیم عینیت کلمات الهی است. این دو مفسّر هم است و جدای از هم نیست. قرآن، «کلام الله» است و دعای جوشن، «أسماء الله» است و زیارت جامعه، «أعیانُ الله» است.