درس اخلاق استاد هادی عباسی‌خراسانی

1404/11/30

بسم الله الرحمن الرحیم

محتويات

1- مقدمه
2- خلاصه مباحث گذشته
3- آدم شخصی و آدم نوعی
4- انزال کتب و ارسال رسل بر اساس اسمای الهی
5- همه‌ی موجودات، مظهر اسمی از اسمای الهی
6- حضرت انسان، مظهر جامع اسمای الهی
7- سرعت و سبقت در کسب اسمای الهی، ملاک تفضیل و برتری انبیا (علیهم‌السلام) بر یکدیگر
8- معرفت، ثمره‌ی ارتباط با اسمای الهی
9- «القرآن»، جامع اسماء الهی
10- لزوم وجود کلی طبیعی حامل اسماء الهی (انسان) در هر زمان
11- انسان، مظهر یک یا چند اسم از اسمای الهی
12- احتیاج انسان به خداوند و اشتیاق خداوند به انسان، واسطه‌ی محبت برای ارتباط با اسمای الهی
13- دلیل پراکندگی آیات مشتمل بر اسم اعظم الهی در روایات
14- معیّت قیّومیه و معیّت خاصه‌ی الهی با بندگان
15- اراده‌ی القای عداوت و کینه در شیطان و اراده‌ی فجور در انسان، از موانع رسیدن به اسمای الهی
16- معنای لغوی و اصطلاحی کفر
17- کفر نعمت، مقدمه‌ی کفر اعتقادی
18- پاسخ حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) به یک شبهه
19- تفاوت بین کشته‌سازی با فکرسازی در دستیابی یا عدم آن به اسماء
20- راهکار سیروسلوکی برای رسیدن به اسم مناسب با خود
21- انسان کامل، مظهر و معلّم اسمای الهی در هر زمان
22- عدم اختصاص دعای جوشن کبیر به ماه مبارک رمضان
23- شأن صدور دعای جوشن کبیر
24- دعای جوشن، سبب حفظ روحی و معنوی انسان
25- کیفیت خواندن دعای جوشن کبیر
26- نکته‌ای لطیف در مورد تعداد کلمات و بندهای دعای جوشن کبیر
27- دستورالعمل ذکر «سُبحان»
28- کثرت ارتباط مردم با اسمای الهی در ماه مبارک رمضان
29- کارکردهای ارتباط با اسمای الهی
30- شروع اسمای الهی با «بسم الله الرحمن الرحیم»

 

 

موضوع: شرح اسمای الهی/شرح دعای جوشن کبیر /انسان، مظهر جامع اسمای الهی - شأن صدور دعای جوشن کبیر و کیفیت خواندن آن

 

1- مقدمه

بحمدلله رب العالمین در بهترین لحظات سال هستیم. ماه مبارک رمضان تمام آنات و ساعاتش متیمن به رزق خاص الهی است. ماه شعبان ماه تقسیم رزق مومنین است و یکی از مصادیق این رزق ماه مبارک رمضان است.

2- خلاصه مباحث گذشته

اگر قرار باشد فهرستی از هندسه عالم و آدم ارائه شود، باید گفت تمام انبیای الهی آمدند که تعلیم اسمای الهی دهند. اولین معلم، آدم است؛ چرا که قرآن می‌فرماید: ﴿عَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا﴾.[1] ماه رمضان، ماه دقت در آیات الهی است.

3- آدم شخصی و آدم نوعی

این آدم، هم آدمِ نوعی است و هم شخصی. نظام وجود بی آدم نمی شود و آدم بی اسماء نمی شود. این قانون نظام آفرینش است. در هر زمانی آن آدم در یک شخصی تعین و تشخص می یابد. نظام هستی بر اساس اسمای الهی است.

4- انزال کتب و ارسال رسل بر اساس اسمای الهی

مطلب مهم دیگر اینکه انزال کتب و ارسال رسل و آمدن انبیای الهی هم جز بر اساس اسمای الهی چیز دیگری نیست. ﴿وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ﴾،[2] همین است.

5- همه‌ی موجودات، مظهر اسمی از اسمای الهی

هر کس می‌خواهد این مسیر را برود، باید بر اساس اسمای الهی حرکت کند. هر موجودی مظهر اسمی از اسمای الهی است. هیچ موجودی بدون تصرف اسمای الهی نمی‌شود.

6- حضرت انسان، مظهر جامع اسمای الهی

در میان این موجودات، آن موجودی که اسمای مختلفی را جمع می کند و مظهر اسمای متعدد و گوناگون است، حضرت انسان است. ﴿عَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا﴾.[3] این آدم و این انسان به قول عرب‌ها: «عباراتُنا شَتّی و حُسنُکَ واحِد». یک نفر گویا چند اسم دارد؛ به جهتی آدم است و به جهتی انسان است. گاهی به جهتی خاتَم و خاتِم می گویند. این مراحل مختلف است.

7- سرعت و سبقت در کسب اسمای الهی، ملاک تفضیل و برتری انبیا (علیهم‌السلام) بر یکدیگر

﴿تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ﴾،[4] بر اساس اسماء است.﴿فَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلَى بَعْضٍ﴾.[5] مسابقه و مسارعه در نظام وجود، متنش و سیر و سلوکش بر اساس این اسماء است. درجات حضرت استادم متعالی است و در مقام ﴿فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُّقْتَدِرٍ﴾[6] باشند. محضر ایشان درس پس دادم و گفتم که ﴿وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ﴾،[7] سیر برای سبقت در گرفتن اسمای الهی است. فرمودند جز این نیست. تمام مسابقات عالم فیزیکی و غیر آن در هر محدوده‌ای در فن یا صنعت یا حرفه یا در علم؛ در دانشگاه باشد یا حوزه منتهی به اسمای الهی می‌شود.

8- معرفت، ثمره‌ی ارتباط با اسمای الهی

برای همین اگر کسی برنامه زندگی اش را بر اساس اسمای الهی تنظیم کرد، بی‌معرفت نمی‌ماند. معرفت، یعنی تنظیم حیات طیبه‌ی ما بر اساس اسمای الهی.

9- «القرآن»، جامع اسماء الهی

﴿شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِيَ أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ﴾،[8] یعنی همین. در جلسات گذشته گفتیم قرآن یا از «قَرَءَ» به معنی قرائت و خواندن است و یا از «قَرَءَ» به معنی جمع کردن. این «القرآن»، یعنی مجموع الأسماء. جمع الأسماء.

10- لزوم وجود کلی طبیعی حامل اسماء الهی (انسان) در هر زمان

﴿وَ عَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا﴾.[9] آدم در هر زمانی بر وفق اسمای الهی هر زمان تشخصی می‌یابد. انسان، کلی طبیعی است؛ کلی طبیعی‌ای است که وجودش به وجود فردٌ ما و عدمش به عدم کل افراد است. اگر قرار باشد که کلی طبیعی موجود باشد و یک فرد هم باشد انسان مثلا هست. اگر قرار باشد نباشد، نباید هیچ فردی موجود باشد. کلی طبیعیِ انسانی که حامل اسمای الهی است، در هر زمانی در وجود انسان یا انسان‌هایی به ظهور و بروز می‌رسد.

11- انسان، مظهر یک یا چند اسم از اسمای الهی

اسماء، بی مظاهر نمی‌شود. هر اسمی از اسمای الهی، مظهری یا مظاهری از اسمای الهی دارد. انسان می‌آید با اسماء انس می‌گیرد و اسماء در انسان ظهور می‌یابد.

12- احتیاج انسان به خداوند و اشتیاق خداوند به انسان، واسطه‌ی محبت برای ارتباط با اسمای الهی

اینجا نیاز به ارتباط و اتصال دارد. آنی که این ارتباط را به ثبوت می رساند، مهر و محبت است. «هَلِ الدِّينُ إِلَّا الْحُبُّ».[10] حب، واسطه بین خالق و خلق است. از طرف خلق احتیاج و از طرف حق اشتیاق است. ما به او محتاج بودیم و او به ما مشتاق بود. معیّت قیّومیّه‌ی باری‌تعالی از این آیه استفاده می‌شود: ﴿وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ﴾.[11]

13- دلیل پراکندگی آیات مشتمل بر اسم اعظم الهی در روایات

امام صادق (علیه‌السلام) درباره اسم اعظم چند روایت دارند:

     سوره مبارکه توحید؛

     آیات اول سوره مبارکه حدید؛

     آیات آخر سوره حشر.

هر یک، مرحله‌ای از مراحل اسم اعظم است.

14- معیّت قیّومیه و معیّت خاصه‌ی الهی با بندگان

در سوره حدید، «أَینَ» از «ما» جدا جدا است. «أینَ»، یعنی هر کجا که باشید او با شما است. جایی نیاز است که ما با او باشیم. حال او با ماست. در معیت قیومیه و مطلقه خدا همه جا هست. هیچ ذره‌ای بی خدا نیست؛ ولی جایی هم او با ما است، چون ما با او هستیم. (معیّت خاصه).

15- اراده‌ی القای عداوت و کینه در شیطان و اراده‌ی فجور در انسان، از موانع رسیدن به اسمای الهی

این، انسان است. جنگ اراده‌ها است. شیطان می‌خواهد القای عداوت و بغضاء کند: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَن يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء﴾.[12] انسان اراده‌اش، ﴿لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ﴾[13] است. «فَجر» و «فُجور»، هر دو اشتقاقش یکی است. هر دو شکافته شدن و فاصله دو جسم است. «فَجر»، شکافته شدن ظلمت است که نور می‌آید و دیگری (فُجور)، شکافته شدن نور است.

16- معنای لغوی و اصطلاحی کفر

﴿إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا﴾.[14] نگفت که إمّا مومناً و إمّا کافراً. دائرمدار شکر و کفر است. «کافر»، کسی است که نعمتی را تحت پوشش بگذارد. کشاورز هم «کافر» است، چون دانه را در خاک پنهان می‌کند و بعد مدتی محصول می دهد.[15]

17- کفر نعمت، مقدمه‌ی کفر اعتقادی

کافر، نعمت را منکر است، ولی شاکر متوجه نعمت است. در سوره انسان است. ﴿هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنسَانِ حِينٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُن شَيْئًا مَّذْكُورًا﴾.[16] اراده های‌تان را مدیریت کنید که در مزرعه‌ی شکر حرکت کنید، نه در مزرعه‌ی کفر. مزرعه‌ی کفر همیشه توجه به نعمت ندارد. غفلت از نعمت آن‌قدر است که سالیانی زن و مردی با هم ارتباط دارند، ولی توجهی به کمال یکدیگر ندارند. این سیر اسمائی است. شاکر و کافر است، نه مومن و کافر. اگر ﴿وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ﴾[17] نبود، به کفر اعتقادی هم منجر می شود. اگر شبهات را مدیریت کردیم، شهوات مدیریت می‌شود.

18- پاسخ حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) به یک شبهه

به حضرت امیرالمومنین (علیه‌السلام) گفتند: «شما هم می کُشید و آنها هم می کُشند؛ چه فرقی است؟ فرمودند: «ما بر اساس حکومت ایمان بر سلاح می‌کُشیم، ولی آن‌ها سلاح‌شان بر اندیشه‌شان حاکم است. اول می کشند، بعد ببینند به کجا می روند و خشونت دارند، ولی ما اول می گوییم چه کسی مانع کمال است و باید برداشته شود».[18]

19- تفاوت بین کشته‌سازی با فکرسازی در دستیابی یا عدم آن به اسماء

اگر کسی دنبال کشته سازی بود، بر خلاف جهت اسماء است. اگر کسی دنبال فکرسازی و اندیشه‌سازی بود، دنبال اسماء است. اسمای الهی، «ما نَزَلَ عَنِ اللهِ» است. قرآن، یعنی مجموع اسماء.

20- راهکار سیروسلوکی برای رسیدن به اسم مناسب با خود

این اسماء را در وجود خود پیاده کنید. اولین توصیه اینکه خود را موضوع شناسی کنید و ببینید بستر دل‌تان مناسب با کدام اسم الهی است. ما در اسم شریف سبحان بودیم. باید لفظ را بخوانیم و معنا را بدانیم و بنگریم از آن مصادیق هستیم، یا خیر.

21- انسان کامل، مظهر و معلّم اسمای الهی در هر زمان

قرآن، اول لفظ است و بعد معنا است و بعد مفهوم است. ﴿عَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا﴾.[19] «تعلیم» و «أسماء» و «آدم» و «کُلّ»، چهار کلمه است. در هر زمانی، انسانی نمونه‌ی این اسماء است. او معلم است. اسماء از جانب خدا نازل شدند؛ آن هم بر قلب آدم و انسان. ظهورش بر جان انسان است. این هست که هست. ما هستیم که هستیم که هستیم. هستی ما به اسمی است که به ما داده می‌شود.

22- عدم اختصاص دعای جوشن کبیر به ماه مبارک رمضان

عنایت دارید که دعای جوشن کبیر در اولین روز ماه مبارک رمضان است. ما بر حسب عرف روزمره عامیانه در شب های قدر می‌خوانیم. دعای جوشن، خاص ماه مبارک نیست؛ هرچند صدورش در این ماه است. هر از گاهی این دعا را بخوانید. اسماء، حِصن حَصین الهی هستند. وجودی هستند که با هم، یکی می‌شود.

23- شأن صدور دعای جوشن کبیر

دعای جوشن بعد از آسیب‌های رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در جنگ اُحُد آمد. تاریخ تکرار می شود. این علمی که هر روز در وجود شخص یا اشخاصی در علوم مختلف است، مانند اسماء الهی است. حفاظت فیزیکی رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) به مشکل خورده بود. استوانه‌ای در مدینه و روضه منورهمقابل ستون «ابولُبابه» یا «توبه» هست که به نام ستون «حَرَس» است. نیمی داخل بیت و نیمی داخل مسجد است. ستون نگهبانی است. حضرت امیرالمومنین (علیه‌السلام)، تکیه بر ستون می‌زدند. گروه ها برای ملاقات می‌آمدند و ایشان مراقب بودند. آن قدر زره سنگینی تن ایشان بود که حملش برای حضرت سخت بود. جان و جسم حضرت خواسته‌شان این بود که زره تغییر کند. «فجاء جبرائیل». جبرئیل نازل شد که یا رسول الله، این جسم شما نیاز به زره دارد؛ ولی روح شما نیاز به زره دیگری دارد.[20] آن دعای حفظ روح، جوشن کبیر است. جوشن صغیر، زره جسمانی است که به تن می کردند و از شمشیر جسمانی افراد مراقبت می کردند و این زره بزرگ برای این بود که حضرت از آفات معنوی و روحانی حفظ می‌شود.

24- دعای جوشن، سبب حفظ روحی و معنوی انسان

در اول ماه مبارک رمضان وقت خواندن آن است. ای نفس روزه داری که ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ﴾[21] را شنیدی و این جسم را در یک مراقبت جسمانی رعایت می‌کنی، باید در حفاظت معنوی و عقلانی قرار بگیری که آن جوشن کبیر است.

25- کیفیت خواندن دعای جوشن کبیر

برخی از بزرگان فرموده‌اند که قبل از هر بندی، «بسم الله الرحمن الرحیم» بگویید.[22] بعدش بگویید: «سُبْحَانَكَ يَا لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنْتَ اَلْغَوْثَ اَلْغَوْثَ خَلِّصْنَا مِنَ اَلنَّارِ يَا رَبِّ».[23]

26- نکته‌ای لطیف در مورد تعداد کلمات و بندهای دعای جوشن کبیر

امام صادق (علیه‌السلام)، هر وقت در قرآن «یا أیّها الذین آمنوا» می‌خواندند، می گفتند: «لبّیک لبّیک».[24] جوشن، 100 آیه دارد و 1001 اسم دارد. هر آیه‌ای که نشانه‌ای از اسماء است، ده اسم دارد، جز یک آیه. صفرهای 10 و 100 و 1000 را بیندازیم، 1 و 1و 1 می ماند. امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: «کسی که اسمای الهی را احصا کند، وجب له الجنة». از تعقیبات نمازهای واجب، این است: «وَحْدَهُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ أَنْجَزَ وَعْدَهُ وَ نَصَرَ عَبْدَهُ».[25]

وحدت ذات، وحدت صفات و وحدت افعال داریم. خدا یکی است، اسمایش یکی است و خودمان که ظهور اسماء الله هستیم، یکی بیشتر نیستیم. هر کسی به وفق وجود خود، خودش است و دو ندارد. این معنی وحدت شخصی است.

در اسمای الهی تفکر کنیم؛ به خصوص اسم «سُبحان». سبحان، یعنی تعلقات و اضافات را بگذاریم و بگذریم، تا برسیم به یک وحدتی که جز او چیز دیگر نیست. بعدش می‌خوانیم: «نَصَرَ عَبْدَهُ».[26]

27- دستورالعمل ذکر «سُبحان»

«سبحان الله» را با توجه به نفی خطورات و تعلقات‌تان تکرار کنید، تا در حصن حصین قرار بگیرید. چرا باید بعد از این اسمای این صد آیه، «سبحانک» بخوانیم؟ این راه ادامه دارد. آیات و اسماءتان را پیدا کنید. در تکرار انس می‌آید و شخصیتی که آن شخصیت اسمی شما است. ﴿هَذِهِ بِضَاعَتُنَا رُدَّتْ إِلَيْنَا﴾.[27]

28- کثرت ارتباط مردم با اسمای الهی در ماه مبارک رمضان

﴿شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِيَ أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ﴾.[28] ماه رمضان، ماه تجمیع اسمای الهی است. به قدری که مردم در این ماه مأنوس با اسمای الهی هستند، در ماه های دیگر نیستند.

29- کارکردهای ارتباط با اسمای الهی

با این اسماء، روح، باصفا می‌شود و به انسان آرامش می‌دهد. آدم، اهل طَیَران است که جز با اسمای الهی نیست. آغاز و پایان طی الارض با اسمای الهی است.

30- شروع اسمای الهی با «بسم الله الرحمن الرحیم»

کتاب «دفتر دل»، 19 بخش دارد؛ به عدد حروف «بسم الله الرحمن الرحیم». فرمودند: «بسم اللهِ عارف، کُنِ باری‌تعالی است. سیر اسماء الله جز با این نیست. در مسیر معنوی اسماء الله قرار بگیرید. کسی که با خشونت باشد، در سیر اسمای الهی نیست. در دعاها می‌خوانیم: «وَ لاَ تُسَلِّطْ عَلَيْنَا مَنْ لاَ يَرْحَمُنَا».[29]

دعای افتتاح را هر شب داشته باشید. با هماهنگی اسم سبحان، اسم‌تان را هدایت کنید.

 


[1] سوره بقره، آيه 31.
[2] سوره بقره، آيه 129.
[3] سوره بقره، آيه 31.
[4] سوره بقره، آيه 253.
[5] سوره اسراء، آيه 55.
[6] سوره قمر، آيه 55.
[7] سوره واقعه، آيه 10.
[8] سوره بقره، آيه 185.
[9] سوره بقره، آيه 31.
[10] الخصال، الشيخ الصدوق، ج1، ص21.
[11] سوره حدید، آيه 4.
[12] سوره مائده، آيه 91.
[13] سوره قیامه، آيه 5.
[14] سوره انسان، آيه 3.
[15] مجمع البحرين، الطريحي النجفي، فخر الدين، ج4، ص52.
[16] سوره انسان، آيه 1.
[17] سوره ضحى، آيه 11.
[18] بحار الأنوار - ط دارالاحیاء التراث، العلامة المجلسي، ج29، ص451.
[19] سوره بقره، آيه 31.
[20] بحار الأنوار - ط دارالاحیاء التراث، العلامة المجلسي، ج91، ص382.
[21] سوره بقره، آيه 183.
[22] البلد الأمين و الدرع الحصين‌، الكفعمي العاملي، الشيخ ابراهيم، ج1، ص402.
[23] کلیات مفاتیح الجنان، قمی، شیخ عباس، ج1، ص87.
[24] بحار الأنوار - ط دارالاحیاء التراث، العلامة المجلسي، ج43، ص331.
[25] کلیات مفاتیح الجنان، قمی، شیخ عباس، ج1، ص13.
[26] کلیات مفاتیح الجنان، قمی، شیخ عباس، ج1، ص13.
[27] سوره یوسف، آيه 65.
[28] سوره بقره، آيه 185.
[29] کلیات مفاتیح الجنان، قمی، شیخ عباس، ج1، ص167.