درس اخلاق استاد هادی عباسی‌خراسانی

1404/08/08

بسم الله الرحمن الرحیم

محتويات

1- نخستین ذکر برای ارتباط با ملک و ملکوت
2- هندسه‌ی وجود بر اساس اسماء الهی
3- معنای اسم شریف «سبحان»
4- گسترده بودن دامنه‌ی اسماء الهی
5- حقیقت عرفانی و معنوی کلمات بر وزن «فَعَلان»
6- بررسی سه کلمه‌ی قرآنی و عرفانی
6.1- کلمه‌ی اول (فعل)
6.2- کلمه‌ی دوم (عمل)
6.3- کلمه‌ی سوم (صُنع و هنرمندی خداوند)
7- وجود خدای متعال، جابر سرنوشت آلوده‌ شده‌ی بشر
8- نمونه هایی از خیر و شر نظام وجود
9- آثار حقیقت اسم شریف «سبحان»
10- حقیقت مقام «تسبیح» و «فقاهت» آن
11- شرح اسم شریف «سبحان» و حالات معراجی رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) در سوره‌ی «اسراء»
12- علامه حسن زاده (قدّس‌الله‌نفسه‌الزکیّه)، مصداق بارز «متألّه»
13- راهکارهای تحکیم و تقویت رابطه‌ی خود با خدای متعال
14- شرح حقیقت «مسجد الحرام» و «مسجد الأقصی»
15- دستور العمل های معنوی برای سیر و سلوک و تقویت ارتباط به خدای متعال
16- بررسی کلمه‌ی «مبارک»، و «تنزیه و تشبیه» در آیه‌ی اول سوره‌ی «اسراء»
17- سر رشته‌ی تکبیر و تحمیدِ الهی
18- صُنع و هنرمندی ذکر شریف «سبحان‌الله»
19- سفارش علامه حسن زاده (رحمه‌الله) برای رسیدن به مقام «تسبیح»

 

موضوع: شرح اسماء الهی/اسم شریف سبحان_ آثار اسم شریف سبحان /دستور العمل های معنوی برای سیر وسلوک و تقویت ارتباط خود با خدای متعال_ حقیقت مقام تسبیح

 

1- نخستین ذکر برای ارتباط با ملک و ملکوت

باز هم به کرات و مرات شاکریم که در محضر اسماء الهی هستیم. در جلسه‌ی گذشته در اسم شریف «سبحان» و «سبوح» بودیم. گزیده‌ی مطالب گذشته این شد که اگر قرار باشد بگوییم عالم و آدم و حتی حضرت خاتم، نخستین ذکرشان برای ارتباط با ملک و ملکوت چیست، اسم شریف «سبحان» است. رسیدن به اسماء الهی بر وفق نظام وجود تکوینی الهی است. بارها عرض کردیم و باز هم تکرار می‌کنیم: هندسه‌ی عالم بر اساس اسماء الهی است.

2- هندسه‌ی وجود بر اساس اسماء الهی

هندسه‌ی وجود خودتان را نیز بر اساس اسماء الهی تنظیم کنید. هر چه بهتر، بیشتر، دقیق‌تر و با معرفت‌تر جایگاه خودمان را در این حشر با اسماء الهی تشخیص دهیم، ما جزو ﴿وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ﴾؛[1] ﴿أُوْلَئِكَ الْمُقَرَّبُونَ﴾،[2] خواهیم بود. ملاحظه بفرمایید و برنامه‌ریزی کنیم.

3- معنای اسم شریف «سبحان»

در جلسه‌ی گذشته سخن به اینجا کشیده شد که معنی اسم شریف «سبحان» یعنی نسبت‌سنجی انسان با تمام موجودات، و سپس نفی این نسبت‌های مختلف تا باقی بماند یک نسبت و آن نسبت ما به حضرت حق است.[3] تقاضا می‌کنم مباحث امشب را با دقت بیشتر ـ هم معرفتی، هم علمی، هم نظری و هم ان‌شاءالله اجرایی ـ دنبال کنیم. چرا که اجرای آن بسیار مهم است. جلسه‌ی گذشته بحث به اینجا رسید که ما نسبت‌های مختلف داریم. این نسبت‌سنجی‌ها را وقتی بسنجیم، یک نسبت برای ما باید باقی بماند. و آن نسبتی است که خود حضرت حق برای ما مشخص کرده است: ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ﴾.[4] این نقطه، نقطه‌ی پرواز همه است: ما محتاج او هستیم. نکته‌ی دقیق این است که نفرمود: «ای انسان، تو فقیر الی اللهی»، بلکه فرمود: «یا أیها الناس».

4- گسترده بودن دامنه‌ی اسماء الهی

کلمه‌ی «ناس» را معنا کردیم. با لطایف قرآنی و کلمات قرآنی باشیم. اصلاً خود کلمات قرآنی هر یک اسمی از اسماء الهی‌اند. این حرف بسیار دقیقی است. اعزه‌ی من! هر کلمه، هر حرف، هر آیه، هر سوره و تمام قرآن، همه اسماء الهی‌اند. هر کلمه‌ی نماد یک اسم از اسماء الهی است. همین کلمه‌ی «الناس» که ما اسمش را می‌گذاریم «یا أیها الناس»، خطاب عام است. معنای خطاب عام یعنی گسترده؛ هیچ موجودی از دامنه‌ی خطاب به این مخاطب خارج نیست. وقتی می‌گوییم «یا أیها الناس»، یا «یا أیها الذین آمنوا»، فرقش این است: «یا أیها الذین آمنوا» یعنی کسانی که اهل باور و اعتقادند. اما «یا أیها الناس» یعنی کسانی که در حال حرکت و نوسان‌اند. اصلاً جهان را هم که «جهان» می‌گویند، چون از «جهیدن» است؛ مثل «جولان» و مثل «میدان».

5- حقیقت عرفانی و معنوی کلمات بر وزن «فَعَلان»

عالمان گذشته و ادیبان دقیق ـ مقامشان شاد ـ می‌فرمودند: هر کلمه‌ای که در عربی وزن «فَعَلان» داشته باشد، از خودِ وزن، حرکت، جهش و کوشش استخراج می‌شود. الان آن ندای ملکوتیِ تعلیمی و مظهر اسم شریف «معلم»، حضرت استادم ـ قدّس الله نفسه الزکیه ـ در گوشم نغمه‌ی داوودی و حسنی و الهی‌شان را می‌شنوم. ایشان می‌فرمودند: «آقاجان! وزن فَعَلان را دریابید». تعبیر بسیار زیبایی است. به غلط می‌ گوییم «حِیْوان» که درست آن «حَیَوان» است. «حَیَوان»؛ یعنی حیات، که همیشه در آن جنبش، کوشش و کشش هست.[5] کلمه‌ی «مَیَدان» در عبارت «مَيَدَانَ أَرْضِهِ»[6] در نهج‌البلاغه داریم؛ یعنی انسان به حضرت حق، اسماءش را در میدان زمینی جلوه‌گری می‌کند. «جَوَلان» بر وزن «فَعَلان» است. کلمه‌ی «نَوَسان»؛ که در تعبیرهای فارسی هم می‌گوییم: فلان چیز نوسان دارد، بالا و پایین دارد. تمام نظام وجود در آن «حَیَوان» است: ﴿وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ﴾[7] . وزن شریف «سبحان» را گفتیم از چه ریشه‌ای است: از «سَبّ» و «سَبَحَ». «سَبّ» یعنی حرکت در فضا، یا به‌خصوص حرکت در آب؛[8] ﴿وَالسَّابِحَاتِ سَبْحًا﴾.[9] خداوند قسم می‌خورد به فرشته‌هایی که در حال تسبیح و فعالیت‌اند و «فَعَلان» هستند. الان من و شما در حال «فَعَلان» هستیم. «فَعَلان»؛ یعنی هر لحظه از ما کاری صادر می‌شود و ما می‌شویم فاعل، و کار ما می‌شود فعل. و خداوند «فاعل مطلق» است؛ یعنی هر موجودی را که شما به خداوند نسبت بدهید، این می‌شود «فعل الله». توحید فعلی هم که می‌گوییم، همین است: تمام نظام وجود فعل خداست.

6- بررسی سه کلمه‌ی قرآنی و عرفانی

حالا که صحبت فعل شد، ما سه کلمه در اسماء الهی و در آیات الهی داریم. دقت بفرمایید: یکی کلمه‌ی «فعل»، یکی کلمه‌ی «عمل» و «عامل»، و یکی کلمه‌ی «صُنع» و «مصنوع» و «صانع». هر سه کلمه‌ای که گفتیم، کلمه‌ی قرآنی است.

6.1- کلمه‌ی اول (فعل)

فعل کاری است که از یک موجود صادر می‌شود؛ چه با اراده باشد، چه بی‌اراده؛ چه با غایت و هدف باشد، چه بی‌هدف. یعنی هر کاری که به دیگری منتسب شود، اسمش «فعل» است. در قرآن آمده است: ﴿إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِّمَا يُرِيدُ﴾؛[10] این صدور کارها وقتی همیشگی باشد، می گوییم «فعّال»؛ یعنی هیچ نقطه‌ای از فعل خدا خارج نیست. هر موجودی، چه کافر و چه مؤمن، هر کاری که از او صادر شود، فعل‌الله است. تمام موجودات، مظهر فعل الهی هستند. تفاوت مؤمن و کافر در این است که مؤمن می‌داند فعل الهی است، ولی کافر نمی‌داند یا نمی فهمد.

6.2- کلمه‌ی دوم (عمل)

عمل کاری است که با تدبیر و هدف صادر می‌شود. عرب به کسی که گاهی اوقات نتیجه‌ی کار را می بیند، وقتش را می بیند و وقت گذاری می کند، می گوید «عمل»؛[11] ﴿قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ﴾؛[12] مثل بچه‌ای که نقاشی می‌کند. او اراده‌ی خودش را دارد، اما هنوز به اراده‌ی عاقلانه و عارفانه نرسیده است. پس فعل، یعنی هر کاری که از هر موجودی صادر شود. اما عمل، یعنی کاری که با اراده و تدبیر باشد. اتاق «عمل» را پشت درِ اتاق‌های جراحی می‌نویسند، نه «اتاق فعل». چرا؟ چون آنچه در آن اتاق رخ می‌دهد، کارِ با اراده و تدبیر است؛ یعنی ذره‌ذره‌‌ی این کارهایی که در این اتاق عمل انجام می شود، برآمده از مسیرهای تفکر، تأمل، دانشگاه‌ها، حوزه‌ها، کلاس‌ها، درس‌ها، بحث‌ها، مهارت‌ها و هنرهای مختلف است. جهان ما نیز «اتاق عمل» ما است؛ آن چیزی که «مُشَخَص» و «مُشَخِص» ما است و شخصیتِ ما را می‌سازد و «شخص» ما را ترسیم می‌کند، چون «شخص» «مُشَخِص» دارد که فاعل است، «مُشَخَص» دارد که کار را انجام می دهد و ارتباط این فعل و همه‌ی این اراده و کار را دارد که اسم آن را «شخصیّت» می گذاریم. پس هرجا سخن از «شخص» می‌آید، یعنی همین «عملِ» آگاهانه.

6.3- کلمه‌ی سوم (صُنع و هنرمندی خداوند)

اما کلمه‌ی سوم «صُنع» است. «صُنع» بر هر کاری اطلاق نمی‌شود؛ بر کاری اطلاق می‌شود که در آن زیبایی، هنرمندی و نسبت باشد.[13] نمایشگاه‌ها، تابلوهای هنری، ارائه و مقایسه‌ی آثار، حتی داوری و نمره‌دادن، همه در ساحت «صُنع» رخ می‌دهند. فعلی داریم که کارِ مطلق است، عملی داریم کار با اراده و تدبیر است، و صُنعی داریم که کار با نسبت و حُسن و هنرنمایی و زیبایی است. خدا را هم «فاعل» و هم «صانع» خطاب می کنیم. «صانع»؛ یعنی این نظام وجود «نظام احسن» است و او «احسن‌الخالقین» است و شما «احسن‌المخلوقین» هستید. ﴿فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ﴾؛[14] وقتی «تبارک» و «مبارک» آمد و نسبتِ بین این «مصنوع» پدیدار شد، «صُنع» و «صانع» مطرح می‌شوند. اکنون دریابید کلام حضرت سرّ الانبیاء و المرسلین، حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام: «نحن… نحن». یعنی ما اولیای الهی و ائمه. فرمودند: «وَ نَحْنُ صَنَائِعُ رَبِّنَا وَ الْخَلْقُ بَعْدُ صَنَائِعُنَا».[15] به این افتخار کنید؛ خدا «مصنوعِ اول»ش، هنرمندیِ نخستش، امام و ولی و نبی و حضرت محمد بن عبدالله صلی‌الله‌علیه‌وآله است از همین‌رو مقام «محمود» دارد؛ «وَأَسْأَلُهُ أَنْ يُبَلِّغَنِي المَقامَ المَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ الله»[16] مقامِ ولایت و نبوت و رسالت، مقامی که جانشینی دارد و در انسانِ خلیفه‌ی الهی جلوه می‌کند. این «ناسِ» متحرک دارای حرکت وجودی[17] ، صنعت الهی را می‌گیرد و این «مصنوع» تا قیام قیامت باقی می‌ماند.این‌ها مقدمه‌ی سخن ماست. عرض کردیم که ما در نظام وجود باید نسبتمان را بسنجیم؛ تکویناً و وجوداً جایگاه همه مشخص است؛ هر کس در جای خود نشسته و هیچ‌کس مزاحم دیگری نیست. نظام وجود همچون سنگ‌ها و آجرهایی است که با نظمِ هنرمندانه چیده شده‌اند؛ هر موجودی در جای خودش زیباست. مطلب اول این است که هر موجود در جایگاه خود زیبایی دارد. مطلب دوم اینکه جایگاه همه‌ی موجودات، جایگاه «خیر» است؛ خیر موجود است، شر نیست؛ اشرار و شرور «اعدام»اند. در نظام وجود جز «خیر مطلق» چیزی نداریم. از رسول مکرم اسلام نقل است که به امّ سلمه فرمودند: «أنتِ علی خیر».[18] خانم‌های محترم، به خودتان افتخار کنید؛ جنس شما جنس حضرت زهراست: «وَ اللَّهُ الْفَاطِرُ وَ هَذِهِ فَاطِمَةُ»؛[19] فاطمه سراسر «صُنع» و فعلِ زیبا و هنرمندانه را نشر می‌دهد، و نشرِ زیبایی جز از «فطرت» برنمی‌خیزد: ﴿فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا﴾؛[20] ﴿إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ﴾،[21] «امرأة» ـ یعنی مردان نظام وجود، بقای شما به نظام وجود زنان است؛ اگر «تای مبسوطه» «امرأة» در قرآن نبود، نه مردی به معراج می‌رفت و نه زنی، «بقیة» ـ ﴿بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ﴾.[22]

7- وجود خدای متعال، جابر سرنوشت آلوده‌ شده‌ی بشر

و «فطرت» ـ «فِطْرَتَ اللهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها». فطرت را اگر به فارسی روان ترجمه کنیم، «سرشت» است؛ سرنوشتِ اولیه‌ی مقدّر برای همه‌ی ما، سرنوشتِ خیر و برکت. اگر خدای‌ناکرده آلوده یا شکسته شود، نیاز به ترمیم دارد؛ به «جابر» نیاز دارد؛ جابر در لغت عرب یعنی شکسته‌بند،[23] و «جبّار» نیز از اسماء خداست؛ یعنی جبران‌کننده‌ی تمام نظام وجود؛[24] هرجا دو جسم یا دو قلب فاصله بگیرند، نقطه‌ی اتصالشان وجودِ حضرت حق است. در همین جسم آدم‌ها و در نظام وجود، مدام فاصله‌ها پدید می‌آید؛ همه‌ی این‌ها را دوباره مولّفشان ـ حضرت حق ـ پیوند می‌دهد. هر فطرتی اگر از حسن و خیر فاصله گرفت، باید بگوییم: «يا مَنْ يُعْطِي مَنْ سَأَلَهُ»؛[25] دعای ماه مبارک رجب: «يا مَنْ أَرْجُوهُ لِكُلِّ خَيْرٍ»؛[26] یعنی ما که بر خیر بودیم، ولی فاصله گرفتیم. ما را دریاب. ما در این دنیا آمدیم و شیاطین آمدند و شیطنت کردند و موجب فاصله و دوری ما شد، حال می گوییم «یا من ارجوه لکل خیر». اینجاست که «خیر» حاکم است؛ نسبتِ زیبایی حاکم است؛ نازیبایی‌ها همه «شرور» و «اعدام»اند.

8- نمونه هایی از خیر و شر نظام وجود

وقتی این‌ها را کنار هم می‌گذاریم، می‌بینیم کاردی که برندگی دارد، خیر است؛ شمشیری که برندگی دارد، خیر است؛ قدرتی که در دست انسان است، خیر است؛ فاعل باید فعل صادر کند. آنچه خیر نیست، «استعمالِ ناحق» است. اگر همان کارد در دست جراح باشد، کسی اعتراض نمی‌کند؛ اما اگر در دست کسی باشد که بی‌اراده بزند، آن‌وقت ناحق است. دیدید این سه کلمه (فعل، عمل، صُنع) چگونه از آیات شریفه‌ی قرآن رمزگشایی شد؟ چون «صُنع» است که زیبایی‌ها را متمثّل می‌کند.

9- آثار حقیقت اسم شریف «سبحان»

حالا بیاییم به بیان اسم شریف «سبحان». تقاضا می‌کنم این قسمت را برای هرکه دوست دارید، با هر زبانی که می‌دانید، تصویر و تفسیر کنید و بیان کنید. کار «سبحان» این است که نظام وجود محتاجِ خداست و نظام وجود، فعلِ الهی است. وقتی نگاه می‌کنیم، همه نشسته‌اند و خدا، خدا، خدا می‌گویند؛ همه به این نتیجه رسیده‌اند که «فقیر الی‌الله» هستند؛ ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ﴾،[27] اما برخی همین که یک تشخصی، شخصیتی، مقامی، ریاستی یا ثروتی پیدا می‌کنند، می‌گویند: «من هستم»؛ «من» و «عنانیت» که آمد، دیگر نمی‌تواند به «سبحان» برسد.

10- حقیقت مقام «تسبیح» و «فقاهت» آن

«سبحان» می‌آید هم عَنانیت و هم عِنانیت را می‌زداید؛ هم تشخصِ نفس ما را و هم گرفتاری‌های نفس را یکایک می‌زداید؛ این مقام «تسبیح» است. هر موجودی ـ چه انسان، چه فرشته، چه دیگر موجودات را در نظام وجود حساب بکنید؛ ﴿يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ﴾.[28] تسبیحِ موجودات یعنی فقرِ موجودات، حاجتِ موجودات، نیازِ موجودات.[29] و هر موجودی این نیاز را هم می‌فهمد و هم می‌گوید؛ با زبانِ حال و زبانِ مقال ـ ﴿وَلَٰكِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ﴾.[30] فقاهتِ تسبیح یعنی آگاهی به این حقیقت؛ باید در ردیف فقراء‌ الی‌الله قرار گرفت. اگر در این ردیف قرار گرفتید، این تصویر را می‌شنوید. اکنون هم تمام وجود من و شما این تصویر و این تعلقات را دارد؛ ما باید این تعلقات را کم کنیم تا به «تحققات» برسیم؛ وقتی به تحققات رسیدید، به «تسبیحات» می‌رسید.

11- شرح اسم شریف «سبحان» و حالات معراجی رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) در سوره‌ی «اسراء»

بازگردیم به آیه‌ای که می‌خواندیم و به سوره‌ی مبارکه‌ی اسراء؛ الحمدلله رب العالمین، اولین و آخرین سوره‌ای است که با اسم شریف «سبحان» آغاز می‌شود: ﴿سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَىٰ بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا ۚ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ﴾.[31] حالات معراجیِ رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله با خصوصیت «الذی أسرى بعبده»؛ یعنی روح تنها نرفت، بلکه جسم با روح، با همه. من و شما اگر با همین قیافه و حالاتِ «عبد» باشیم، «عبدِ شکسته»ایم؛ عبد یعنی کسی که به این نتیجه رسیده است که یک «هواللهی» هست و می‌گوید: خدایا، من جز تو کسی دیگری را نپذیرفتم.

12- علامه حسن زاده (قدّس‌الله‌نفسه‌الزکیّه)، مصداق بارز «متألّه»

اجازه دهید امشب تعریفی تازه و تفسیری نو، به برکت این آیات قرآنی داشته باشم: «ربّ أنعمت» یعنی شما خدا را «معبود» گرفتید و شما شدید «متأله». خاطر شریفتان هست که در یکی از شب‌های درس و بحث گفتیم: انسان حیوان ناطق گرچه هست، ولی حقیقتِ انسان به این خلاصه نمی‌شود؛ گفتیم که فصل مقوّم و ممیز انسان «کونه متألها» است.آن شب که داشتیم انشاء می‌کردیم، یاد سنگ مزار حضرت علامه قدّس‌الله نفسه افتادم؛ آنجا تعبیر «قدوة سالکین و المتألهین»، آمده بود. یعنی انسانِ فرزانه و عالم و سالک به جایی رسید که نه تنها خودش شد «متأله» و رابطه‌ی بین خودش و خدا را اصلاح کرد،[32] بلکه برای دیگران نیز الگو شد. دقت کنید: آن سنگ و آن کلمات حساب‌شده و دقیق بود؛ خدا حفظ کند جناب حاج‌آقا عبدالله عزیزمان را ـ فرزند بزرگوار ـ که با دقت و عنایت خاصی انشاء شده بود. عرض کردم «متأله» یعنی کسی که رابطه‌ی بین خود و خدا را اصلاح کرده است. امام علی علیه‌السلام فرمودند: «مَنْ أَصْلَحَ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ أَصْلَحَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النَّاسِ»؛[33] کسی که رابطه‌ی بین خود و خدا را اصلاح کند، خدا رابطه‌ی بین او و دیگران را اصلاح می‌کند. کسانی که دنبال اخلاق و عرفان‌اند، تا رابطه‌ی بین خود و خدا را اصلاح نکنند، رابطه‌ی بین خود و دیگران اصلاح نمی‌شود. این همان معنای «عبد» است: عبد کسی است که «کونِ متألها» را گذرانده و اکنون به این نتیجه رسیده که خدا خدا گفتنش بلند است و فقرِ وجودیِ خود را برای همه اعلام می‌کند.

13- راهکارهای تحکیم و تقویت رابطه‌ی خود با خدای متعال

دقت کردید که شما که اهل شب و سحر می‌شوید و نماز می‌خوانید، این رابطه را هر لحظه تحکیم می‌کنید. به همه‌ی جوانان عزیز عرض می‌کنم: اگر می‌خواهید قدردان این ارتباط باشید، برای عبودیتتان برنامه داشته باشید. لذا «أسرى بعبده» یعنی کسی که این‌گونه است؛ «لیلًا من المسجد الحرام إلی المسجد الأقصى». یک قسمت سیر «زمینی» است و هیچ تسبیحی بدون سیر زمینی انجام نمی‌شود؛ حداقل باید از یک گوشه‌ی خانه به گوشه‌ی دیگر خانه بروید و ذکر بگویید، ولو مسافت کم باشد. کسی آمد محضر امام صادق علیه‌السلام و گفت: آقا جان، خدا به من چند فرزند داده، نگرانشانم؛ اهل نماز می‌شوند یا نه؟ عاقبت‌به‌خیر می‌شوند یا نه؟ حضرت توصیه‌ی زیبایی فرمودند: «تو و مادرشان در خانه مصلی داشته باشید». خانم‌های محترمی که نگران سرنوشت دختر و پسرتان هستید، اگر می‌خواهید نمازخوان شوند، از همین امشب گوشه‌ای از خانه را به «مصلی» اختصاص دهید؛ وقتی اذان می‌شود، همه بدانند که شما در آن نقطه هستید. خدا ان‌شاءالله قسمت همه کند که مشرف شوید؛ الحمدلله رزقنا الله و إیاکم. برخی از آقایان و خانم‌ها نیز مشرف شده‌اند؛ جزو حجاج و معتمدین هستند. «مساجد سبعه» در جاهای مختلف‌اند؛ یکی از آن‌ها «مصلیِ فاطمه الزهرا سلام‌الله‌علیها» در جنگ خندق بود؛ حضرت در کنار خندق مصلی داشتند؛ آن‌قدر تابعِ متبوعی همانند امیرالمؤمنین و رسول خدا بودند که در جنگ هم تابع ایشان بودند.[34] از این‌رو برای تسبیحتان برنامه‌ریزی کنید؛ حتی نقطه‌ای از خانه را مصلی قرار دهید.

14- شرح حقیقت «مسجد الحرام» و «مسجد الأقصی»

«المسجد الحرام» گاهی عنوان شخصی دارد؛ یعنی مسجدی که اکنون به حق «مسجدالحرام» نامیده می‌شود و واجد خانه‌ی کعبه است. ﴿وَالْأَرْضَ بَعْدَ ذَٰلِكَ دَحَاهَا﴾؛[35] زمین از زیر خانه‌ی کعبه گسترده شد؛ اگر جهان مسکونی شد، از زیرِ خانه‌ی کعبه نشر و دحو پیدا کرد. این حرمت دارد؛ چرا؟ چون نخستین خانه‌ی مسکونی «بیت‌الله» است و «بیت‌الناس». بیت‌الله است و بیت‌الناس؛ چقدر دقیق. این حرمت دارد؛ مسجدالحرام است چون حرمت خاص دارد. هر نقطه‌ای را که شما در خانه یا مسجدهای دیگر ـ چه خانم و چه آقا ـ به‌عنوان سجده‌گاه و حریمِ با حرمت و احترام تقسیم‌بندی کنید، همان نقطه «سلوک» شما می‌شود. و هر نقطه‌ای که این سیر را آغاز کند، چون سیر،آغاز و پایان دارد و پایان او «مسجدالاقصی» می شود[36] که الان به لحاظ جسمانی و شخصیتی چه هست؟ مسجدالحرام است و مسجدالاقصی.

15- دستور العمل های معنوی برای سیر و سلوک و تقویت ارتباط به خدای متعال

حرف مهم این است: ارتباطات خودتان را مدیریت کنید؛ اسم شریف «سبحان‌الله» را تا می‌توانید تکرار کنید. این تسبیح شبانگاهی و صبحگاهی که مرحوم شیخ عباس قمی در «تعقیبات مختصه» نماز صبح[37] و نماز مغرب[38] آورده، مدتی تمرین کنید؛ با این هشت بُعد ببینید چگونه می‌شود. ما اول صبح «حین تُصبحون» و «حین تُمسون» باید چه کنیم؟ تسبیح داشته باشیم؛ تصویر، این تصویر را مدیریت کنید. یعنی ارتباط خودمان را با موانع قطع کنیم و یک نسبت بین خودمان و خدایمان را تقویت کنیم؛ این مقام می‌شود مقام تسبیح. وقتی به این نتیجه رسیدید، حضرت حق وصف دومی برای «سبحان» بیان می‌کند؛ یکی این است که ما شما را «سیر» می‌دهیم؛

16- بررسی کلمه‌ی «مبارک»، و «تنزیه و تشبیه» در آیه‌ی اول سوره‌ی «اسراء»

وصفِ بعدی برای شب‌های آینده: «الذی بارکنا». آقا رسول‌الله می‌فرماید: این سیر را که داشتید، حالا ما اطراف شما را بر شما «مبارک» می‌کنیم. «مبارک» بحثی دارد، نکته‌ی دقیقی است؛ ان‌شاءالله در شب‌های آینده یادآوری کنید اگر من یادم رفت؛ و آن اینکه در این آیه‌ی شریفه هم «تنزیه» است و هم «تشبیه»؛ و تسبیح مقامِ تنزیهی است و تشبیه؛ و وقتی که تسبیح و تنزیه با هم جمع می‌شوند، محصول کارشان «توحید» است.

17- سر رشته‌ی تکبیر و تحمیدِ الهی

در تسبیحات حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها در نسخه‌های مصحف: ۳۴ تکبیر، ۳۳ تحمید، ۳۳ تسبیح؛ بعد از اینکه همه‌ی این‌ها را گفتید، یک «تحلیل» است؛ یک «تحلیل»: «لا إله إلا الله» است. گاهی در عرف، این «لا إله إلا الله» فراموش می‌شود؛ این ذکر را بگویید ـ یا قبلش یا بعدش؛ بعدش «لا إله إلا الله». تسبیح‌های قدیم و تسبیح‌های امروز هم همین‌طورند؛ یک عدد را بالا می‌گذارند؛ این هم شمارش دارد؛ همان شمارش لا إله إلا الله است. از این پس هر تسبیحی را که دیدید و این بالا یک قسمتی دارد، یک جهتش این است که همه‌ی دانه‌ها را جمع کرده، و جهت دیگرش سیر و سلوک چیست؟ تکبیرِ شما، تحمیدِ شما، تسبیحِ شما؛ سررشته‌ی او چیست؟ «لا إله إلا الله». این نکته بسیار مهم و نکته‌ای عرفانیِ قوی در شرح اسم شریف «سبحان‌الله» است: شما وقتی به مقامِ تنزیه رسیدید و وقتی به مقام تشبیه رسیدید، می‌رسید به مقام «توحید».

18- صُنع و هنرمندی ذکر شریف «سبحان‌الله»

«سبحان‌الله، سبحان‌الله، سبحان‌الله، سبحان‌الله». سیره‌ی رسول‌الله چنین بود: وقتی تعجب می‌کردند، می‌فرمودند «سبحان‌الله»؛ وقتی تشویق می‌کردند، می‌فرمودند «سبحان‌الله»؛ وقتی زیبایی می‌دیدند، می‌فرمودند «سبحان‌الله». حالا با این توضیحات، عرضمان را تمام کنیم: «سبحان‌الله» از آن «صُنع»ی است که «صنع» هم فعل را دارد، هم عمل را؛ ﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ﴾؛[39] بعد از ایمان: ﴿قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَىٰ شَاكِلَتِهِ﴾؛[40] و این صنع است که همه را جمع کرده است.

19- سفارش علامه حسن زاده (رحمه‌الله) برای رسیدن به مقام «تسبیح»

آخرین عرضم را به فرمایش حضرتِ استادم ختم کنم ـ جانم به قربان ایشان. ایشان می‌فرمودند: «آقاجان! عالم وحدت صُنع دارد؛ عالمِ وحدت صُنع دارد؛ در میانِ این کثرات، احد و واحد و وحدت صنع را گم نکنید؛ اگر گم نکردید، شما به مقامِ تسبیح رسیدید»؛ ﴿يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ﴾.[41] ان‌شاءالله شما و ما و همه جزو «مُسبّحینِ تکوینی» هستیم؛ بکوشید جزو «مُسبّحینِ اختیاری» باشید.


[1] سوره واقعه، آيه 10.
[2] سوره واقعه، آيه 11.
[3] المفردات في غريب القرآن، الراغب الأصفهاني، ج1، ص221.
[4] سوره فاطر، آيه 15.
[5] شرح التّسهيل المسمّى تمهيد القواعد بشرح تسهيل الفوائد، ناظر الجيش، ج10، ص41.
[6] نهج البلاغة، الدشتي، محمد، ج1، ص2، خطبه 1.
[7] سوره انبیاء، آيه 30.
[8] المفردات في غريب القرآن، الراغب الأصفهاني، ج1، ص221.
[9] سوره نازعات، آيه 3.
[10] سوره هود، آيه 107.
[11] المفردات في غريب القرآن، الراغب الأصفهاني، ج1، ص348.
[12] سوره اسراء، آيه 84.
[13] المفردات في غريب القرآن، الراغب الأصفهاني، ج1، ص287.
[14] سوره مؤمنون، آيه 14.
[15] سفینة البحار و مدینة الحکم و الآثار، القمي، الشيخ عباس، ج8، ص552.
[16] مفاتيح الجنان، القمي، الشيخ عباس، ج1، ص557.
[17] شمس العلوم، الحميري، نشوان، ج10، ص365.
[18] بحار الأنوار - ط دارالاحیاء التراث، العلامة المجلسي، ج35، ص227.
[19] مصباح الشريعة المنسوب للإمام الصادق (ع)، المنسوب للإمام الصادق (ع)، ج1، ص64.
[20] سوره روم، آيه 30.
[21] سوره اعراف، آيه 56.
[22] سوره هود، آيه 86.
[23] المفردات في غريب القرآن، الراغب الأصفهاني، ج1، ص85.
[24] المفردات في غريب القرآن، الراغب الأصفهاني، ج1، ص86.
[25] مفاتيح الجنان، القمي، الشيخ عباس، ج1، ص200.
[26] مفاتيح الجنان، القمي، الشيخ عباس، ج1، ص200.
[27] سوره فاطر، آيه 15.
[28] سوره جمعه، آيه 1.
[29] المفردات في غريب القرآن، الراغب الأصفهاني، ج1، ص221.
[30] سوره اسراء، آيه 44.
[31] سوره اسراء، آيه 1.
[32] شمس العلوم، الحميري، نشوان، ج1، ص315.
[33] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج8، ص307.
[34] مساجد «سبعه».
[35] سوره نازعات، آيه 30.
[36] «مسجد الأقصی».
[37] مفاتيح الجنان، القمي، الشيخ عباس، ج1، ص62.
[38] مفاتيح الجنان، القمي، الشيخ عباس، ج1، ص89.
[39] سوره مریم، آيه 96.
[40] سوره اسراء، آيه 84.
[41] سوره جمعه، آيه 1.