1404/07/24
بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: شرح اسماء الهی/اسم شریف سبحان /آثار اسم شریف سبحان_ حقیقت تسبیح
نظام تکوین، نظام اسماء الهی است؛ و هیچ نقطهای از هستی بیرون از دایرهی اسماء الهی قرار ندارد. هیچ موجودی بیاسم، توان فعالیت ندارد. همهی موجودات از آیهی کریمهی «بسم الله الرحمن الرحیم» ظهور یافتهاند؛ و آغاز هر موجودی همان آیهی شریفه است. هر موجودی تحت اشراف اسمی یا اسمائی، یا مظهر اسمی یا اسمائی است؛ خواه از حیث تکلیف، خواه از حیث وجود، و خواه از حیث حقیقت. اما از منظر اراده: موجوداتی که برخوردار از ارادهاند، باید حشر و نشر خویش را تشریعاً، ارادتاً و اختیاراً با اسمی یا اسمائی پیوند دهند تا حقیقت آن اسم در ایشان تجلی یابد. نیاز به اسماء الهی، نیازی فطری و حقیقی است؛ نیازی است که گریزی از آن نیست، زیرا وجود ما در احاطهی اسماء است. این جسم و این بدن، این روح و این روحِ متحد با بدن، که اکنون یگانهاند و جداییپذیر نیستند، باید در خدمت اسماء الهی قرار گیرند.
نکتهای بس مهم در مباحث پیشین آن بود که تعدد اسماء الهی، ناشی از تعدد سلایق انسانی است. هر انسانی سلیقه و شخصیت ویژهی خویش را دارد، و این شخصیت، با طبع و مزاجی خاص، همسنخ با اسمی از اسماء الهی میگردد و باید آن را به ظهور و بروز رساند. انشاءالله تبارک و تعالی در مباحث آینده، موضوعی تحت عنوان «نکاح اسماء الهی» مطرح خواهد شد. حضرت علامه حسنزاده، رضواناللهتعالیعلیه، میفرمودند: یکی از توفیقات نفوس مستعد ـ یعنی نفوسی که آمادگی دریافتهای الهی دارند ـ آن است که در محضر نکاح اسماء الهی قرار میگیرند. جان و دل ایشان بستر آشنایی و پیوند با این اسماء الهی میشود، انشاءالله.
آنچه در جلسهی گذشته و در چندین جلسهی پیشین بدان اشاره شد، این است که اسماء الهی متعددند؛ لیکن برخی از این اسماء، بالهای پرواز انساناند. انسان، پرندهی معرفت و مرغ ملکوت است؛ و نه بیبال توان پرواز دارد و نه بیتقوا. انسان به دو بال نیازمند است: یکی علم و دیگری عمل. از همین روست که در آیات شریف قرآن، ایمان و عمل صالح همواره تالیتلو یکدیگر و دوشادوش هم ذکر شدهاند، تا انسان در پرتو این دو بال، به رشد و تعالی دست یابد. و اگر از منِ طلبه بپرسید ـ چنانکه عزیزان نیز پرسیدند ـ با کمال صراحت و صداقت و دقت عرض میکنم: آن اسم شریف که این دو بال را برای عروج انسان فراهم میسازد، اسم مبارک «سبحان» است.
«سبحان» در لغت به معنای شناگری در هوا یا در میان آب است؛ بدینسان که شناگر موانع را کنار میزند و به مقصد خویش میرسد.[1] شناگری در اسماء معرفتیِ خداوند برای انسان، همان شناگری در «بحر معارف» است؛ چنانکه برخی از بزرگان این تعبیر را به کار بردهاند. در کتاب «عیون مسائل نفس» حضرت علامه حسنزاده، جانم به فدایش، این دریای معارف وسیلهی سیر و سلوک انسان معرفی شده است.[2] لیکن شرط آن است که سالک از خویشتن آغاز کند، نه از دیگران. چه آنکه برخی، متأسفانه، بر شانهی دیگران میخواهند حرکت کنند؛ و این یا استثمار است یا استعمار، و هرگز مطلوب نیست. اما آنان که بر شانهی خویش، بر حقیقت دل، بر خدای خود و بر اسم الهی اعتماد مینمایند و تکیه میزنند، هر روزشان روزی نو و تازه است. این است حقیقت.
آن اسمی که مرا و شما را در این مسیر دلالت و راهبری میکند، هدایتش صرفاً به معنای ارائهی طریق و نشان دادن راه نیست، بلکه به معنای «ایصال الی المطلوب» است؛ رساندن به مقصد. چه بسا از کسی آدرس میطلبید و او گوید: از این راه برو تا به مقصد برسی. و چه بسا دیگری گوید: پشت سر من بیا، یا در کنار شما نشیند و گوید: آن مقصدی که خواستی چنین است.
انبیا و اولیای الهی در گام نخست، طریق را مینمایانند؛ و در گامهای بعدی همراهی میکنند: ﴿إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهْدِينِ﴾.[3] این حقیقت است؛ نخست انبیا و اولیا با شما همراه میشوند، و این همراهی شما را بدان مرتبه میرساند که «مع الله تبارک و تعالی» شوید. خدا با ماست، و اگر ما با او باشیم، این معیت ما را به مقام ﴿إِنَّ رَحْمَتَ اللّهِ قَرِيبٌ مِّنَ الْمُحْسِنِينَ﴾[4] و ﴿وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ﴾[5] میرساند. آنگاه که در این معیت قرار گرفتید، خداوند نیز پس از این همگامی، همراه و همگام شما خواهد شد. این همان هدایتِ «ایصال الی المطلوب» است؛ رساندن به مقصد. و مقصد، همان مطلوبی است که همهی طالبان در سراسر نظام ملک و ملکوت در پی آناند. رضوان الهی بر آنان که طالبان علوم را «طلبه» نامیدند؛ چه نامی دقیق و حکیمانه! زیرا تمام نظام ملک و ملکوت طالباند، و طالب جز یک مطلوب ندارد.
تمامی شیاطین، خرد و کلان، میکوشند تا برای سالکان این طریق، مطلوبی بدلی بسازند؛ و بدینسان مطلوب حقیقی را در پردهی بدلنمایی پنهان کنند، تا طالبان به مشغولیتهای موهوم و بدلی گرفتار آیند و از مقصد اصلی خویش بازمانند. هنر انسان آن است که در میان این مطلوبنماییهای کاذب، خیالی و توهمی، مطلوب حقیقی را از دست ندهد. در این مقام، اسماء الهی به یاری ما میآیند، چه آنکه ما ضعیفیم: ﴿وَخُلِقَ الإِنسَانُ ضَعِيفًا﴾.[6] لیکن این ضعف را نقص نمیدانیم، بلکه کمال میشماریم. برخی چنین میپندارند که «خُلِقَ الانسانُ ضعیفاً» یعنی انسان به نهایت ضعف آفریده شده است؛ اما حقیقت آن است که این آیه دلالت دارد بر آنکه انسان، چون ضعف خویش را احساس کند، در پی قوّت و توانایی برمیآید. پس «خُلِقَ الانسانُ ضعیفاً» نه نشانهی ناتوانی مطلق، بلکه مدح است، نه ذم. آری، شیاطین با بدلسازی مطلوبها، انسان را از وحدت و یکتایی و بیهمتایی دور میسازند و او را در کثرت گرفتار میکنند. و این کثرت، همان تخیل و توهم است؛ گرچه وهم مرتبهی نازلِ عقل است، اما به هر حال مرتبهای نازل است.
ما باید اهل تعقل باشیم، نه اهل تعلق. تعلق یعنی نسبتهای متعدد: علاقه به فرزند، زن و بچه، حتی علاقه به خودش، علاقه به پول، ثروت، مقام. این علاقهها مرتب میآیند، کثیر میشوند، ما را در کثرت میاندازند. گاهی این علاقهها آنقدر بالا میآید که ما را در فرضیات و آرزوها قرار میدهد؛ مکرر آرزو میکند و نمیرسد، بعد میگوید: چه شد؟ چرا اینطور شد؟ ما در مسیر هدایتی به طرف مطلوب واحدیم، مطلوب همه ما یکی است. شیاطین دارند سبیل و سُبُل درست میکنند، راههای گوناگون، تا شما را از این ﴿اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ﴾[7] منحرف کنند. یک اسم میآید و من و شما را در این طریق نگه میدارد و آن اسم شریف «سبحان» است. اولین کار که سبحان با من و شما میکند، تصرف در عقل ماست؛ یعنی میگوید: حالا که شما دارید حرکت میکنید، بدانید که همه شما ناقصید. معنی سبحان وقتی میآید نقص را برای خودش و دیگران ثابت میکند؛ میگوید این نقص نیاز به یک حقیقتی دارد که آن نقص ندارد. این اولین گام سبحانی شماست.
جانم به قربان حضرت علامه حسنزاده روحی له الفدا؛ ایشان میفرمودند: آقا جان من، اگر به القائات سبوحی و سبحانی رسیدید، اولین اثرش این است که خودتان را یک موجود نیازمند فرض میکنید که خدا خدایتان بلند میشود. اینجاست که گام اول سبوحی این است که ما را در این عقل و ضرورت قرار میدهد که چون نیازمندیم، باید هدف و سمت و سویمان به همان مطلوب واحد باشد. برای همین با هرچه در وحدت باشیم، این قسمت تقویت میشود. توصیه میکنم ساعاتی از شب و لحظاتی از شب و روز را در وحدت خودتان بگذرانید. آنهایی که میپرسند راهکار رسیدن به اسم شریف سبوح و سبحان چیست، مرحله اول: وقتی را به وحدتتان اختصاص دهید؛ این وحدت شما را تجمیع میکند، کثرات را نفی میکند، شما را وحدتگرا و به طرف مطلوب واحد حرکت میدهد، تا برسید و ارائه طریق را برسانید به ایصال الی المطلوب.
آیا تفکر فرمودید که ۱۲۴ هزار پیغمبر که ﴿وَعَلامَاتٍ وَبِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ﴾،[8] که اینها متعددند و در ارائه طریق تعلل دارند، اما در ایصال الی المطلوب همه یکی هستند؟ شما هم همینطور؛ مؤمنین و مؤمنات در حرکت حبی الی الله هیچگونه تزاحمی ندارند. تزاحم کجا پدید میآید؟ در زمانهای مختلف که یکی میگوید: من فلانم، تو فلانی؛ تخیلات میسازد، میز میسازد، ریاستی، درسی، بحثی؛ «من هستم، دیگری نیست»… و بعد اگر خداینخواسته برسد به حسادت، طبق فرمایش امام علی (علیهالسلام)، «الحسود لا یسود»[9] میشود. تازه بعضیها این «الحسود لا یسود» را گمان میکنند یعنی حسود سودی نمیبرد؛ نه، یعنی این «لا یسود» از «سید» است، و حسود هیچوقت به سیاست و سیادت و رهبری و مقام محمود و درجات عالی نمیرسد.[10] تمام حسودان عالم گمان میکنند دیگری را بشکنند تا خودشان جلو بیفتند؛ اگر هنر دارند، خودشکنی بکنند. خودشکنی یعنی: بیاییم بگوییم عیوب خودمان چیست. امیرالمؤمنین، سرّ الانبیا و المرسلین، هادی مطلق، تمام خلق عالم، جمله زیبایی فرمودند: «مَنْ نَظَرَ فِي عَيْبِ نَفْسِهِ اشْتَغَلَ عَنْ عَيْبِ غَيْرِهِ»؛[11] کسی که به خودش مشغول باشد، فرصت اشتغال به دیگران را ندارد. این جهت را تمرین کنید.
چه خانمها، چه آقایان، در هر مرتبه و رتبهای که هستید، این اسم شریف سبحان اول نسبتسنجی میکند؛ یکایک نسبتها کنار میرود؛ یک نسبت در نظام وجود باقی میماند: نسبت ما و خدای تبارک و تعالی. اسم شریف سبحان ما را از عیوب رها میکند؛ هر وقت دیدید از عیوب رها شدید، بدانید در مسیر اسم سبحان قرار گرفتید. البته هیچکس بیعیب نیست؛ اما در عیب ماندن نقص دیگری است که باید برطرف شود، و اسم شریف سبحان ما را در مسیر عیبزدایی قرار میدهد.
مرحله دوم: وقتی از عیوب رها کرد، حقیقت دیگری را جلوهگر میکند؛ یعنی ما را از کثرتها جدا میکند و به مطلوب واحد میرساند. آن مطلوب واحد این است که اگر همه موجودات سؤال کنید: شما را چه کسی آفریده است؟ تعبیر آیه شریفه: ﴿لَيَقُولُنَّ اللَّهُ﴾.[12] لذا اگر در تخیل و توهم ماندید، به تعقل نمیرسید؛ اگر به تعقل نرسیدید، نفی تعلقات نمیکنید؛ اگر نفی تعلقات نکردید، در کثرات باقی میمانید. و ما مشغول شهوات میشویم؛ امام علی (علیهالسلام) میفرمایند: «إنَّ الدُّنيا حُفَّتْ بِالشَّهَواتِ»؛[13] شهوات؛ یعنی میلهای مختلف،[14] اغراض و امیال که باید یکایک قطع شوند. یکی از پرنده دارانی که می خواست پرندهای را پرواز دهد، از سایر پرنده دارها پرسید که چرا این پرنده پرواز نمی کند؟ یکی می گفت که چون این پرنده در قفس است؛ دیگری گفت که تا نخی به پای این پرنده باشد، هرچه که تلاش کند، خیلی که حرکت کند، نیممتر بیشتر نمیشود. این نخهای تعلقات پروازی را یکایک قطع کنید تا مرغ باغ ملکوتتان به باغهای ملکوتی برسد؛ آشیانه ما جای دیگر است. ما چند روزی آمدهایم تا هنرنمایی کنیم که چقدر اهل همتیم؛ امام علی (علیهالسلام) در این باره فرمودند: «قَدْرُ الرَّجُلِ عَلى قَدْرِ هِمَّتِهِ».[15]
گام سوم: تفویض؛ کارها را محول به آن وجود واحد میکند. اینجا شیطان بدلسازی میکند و میگوید در لفظ و معنا بمان تا حقیقت تجلی نکند. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْفَرَجِ قَالَ: «كَتَبَ إِلَيَّ أَبُو جَعْفَرٍ اِبْنُ اَلرِّضَا (عَلَيْهِاَلسَّلاَمُ) بِهَذَا اَلدُّعَاءِ وَ عَلَّمَنِيهِ وَ قَالَ: مَنْ قَالَ فِي دُبُرِ صَلاَةِ اَلْفَجْرِ لَمْ يَلْتَمِسْ حَاجَةً إِلاَّ تَيَسَّرَتْ لَهُ وَ كَفَاهُ اَللَّهُ مَا أَهَمَّهُ بِسْمِ اَللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ صَلَّى اَللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ﴿وَ أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ بَصِيرٌ بِالْعِبٰادِ﴾[16] ...الحدیث»؛[17] از امام رضا (علیهالسلام) پرسیدند: در این مرحله چه کنیم؟ فرمودند: «أُفَوِّضُ أَمری إلی الله، إنَّ الله بصیرٌ بالعباد». واژهی عباد که در غیر از عبید است؛ عباد جمع عبد است؛ عبدی که خدا خدایش بلند میشود، یعنی ارتباط با خدا دارد؛[18] ﴿وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا﴾؛[19] بندههای مهربانی خدا با تبختر راه نمیروند. بدانید: بیشترین روابط را اسماء الهی دارند. اسماء الهی؛ یعنی رابطهی مطلوب بر اساس لیاقت و استعداد، نه رابطههای نامطلوب متعارف. اینجاست که در گام سوم «أُفَوِّضُ أَمری إلی الله»؛ حالا که مطلوبتان یکی شد، رو به خدا میروید؛ پنج وعده میایستید، کعبه را پیشاپیش میگذارید و سمت و سوی خود را به سمت حق مشخص میکنید، میگویید: «أُفَوِّضُ إلی الله».
سبحان نیازسنجی میکند؛ نیازمندان را میشناسد، هرکس خودش هم نیازمند است. سپس ارتباطات و علاقههای نیازمندان را یکایک حذف میکند. در مناجات امام علی (علیهالسلام) در ماه شعبان هست که میفرمایند: «إِلهِي هَبْ لِي كَمال الاِنقطاعِ إِلَيْكَ»؛[20] وقتی به کمالِ انقطاع رسید، میگوید: پس من چه کارهام؟ همه را به خدا واگذار می کنم. او اگر فقر را برای من میپسندد، بپسند؛ اگر غنا را میپسندد، بپسند؛ اگر سلامتی را میپسندد، هرچه که میپسندد.
ناقل حدیث کساء،[21] و همچنین زیارت اربعین،[22] جناب جابر بن عبد الله الانصاری است. و قد ورد: ان الامام محمد بن علی الباقر- علیهما السلام- قال لجابر ابن عبد اللّه الأنصاری- و قد اکتنفته علل و اسقام، و غلبه ضعف الهرم-: «کیف تجد حالک؟» قال: أنا فی حال الفقر أحب إلیّ من الغنی، و المرض أحب الیّ من الصحة، و الموت أحب إلی من الحیاة. فقال الامام (ع): «أما نحن أهل البیت، فما یرد علینا من اللّه من الفقر و الغنی و المرض و الصحة و الموت و الحیاة، فهو أحب إلینا». فقام جابر، و قبل بین عینیه، و قال: صدق رسول اللّه (ص) حیث قال لی: «یا جابر! ستدرک واحدا من أولادی اسمه اسمی، یبقر العلوم بقرا»؛[23] جناب جابر میگوید: روزی حضرت به عیادت من آمدند که کسالت داشتم. حضرت پرسیدند: جابر حالت چگونه است؟ جابر گفت: به جایی رسیدهام که اگر بین بیماری و سلامتی مخیرم کنند، بیماری را برمیگزینم؛ اگر بین فقر و ثروت مخیرم کنند، فقر را؛ و اگر بین مرگ و ماندن، مرگ و رفتن را. امام باقر علیهالسلام به تفکر فرو رفتند. جابر در این جا احساس کرد که یه چیزی پیش آمده است. به حضرت عرض کرد: آقا جان! دین و اعتقادم را تصحیح کنید. {رسم بزرگان این بود که وقتی خدمت بزرگان و معصومین (علیهمالسلام) می رسیدند، عقائدشان را ارائه و مطرح می نمودند و کتابی به نام «عقائدنا» می نوشتند؛ یعنی عقاید خود را با عقائد حقیقی مقایسه می کردند و عقاید حقیقی را هم برای خود و هم برای دیگران بیان می کردند.} حضرت فرمودند: اما ما جور دیگری میگوییم؛ «ما میپسندیم آنچه را که خدا بپسندد»؛ در آن هنگام جناب جابر گفت: رسول الله (صلیاللهعلیهوآله) راست گفتند که: «آنقدر عمر میکنی که فرزند من باقر ـ همنام من ـ را میبینی؛ سلام مرا برسان و این پدرِ کسی است که آخرین ولی خدا از او متولد میشود». این مقام رضاست. یعنی در ذکری قرار میگیریم که ما را به نتیجه میرساند.
﴿سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ﴾.[24] در رابطه با واژهی سورهی «اسراء»، اگر می خواهید عین کلمه باشد، سورهی«أسراء» می گوییم، ولی اگر حالت سیر شبانه منظور باشد، سوره مبارکه «إسراء» مراد است.[25] و مهم اینکه: «أسراء» بی«إسراء» نمیشود، و «اسراء» بدون سیر هم نمیشود. این سیر متعلقش «عبد» است؛ یعنی با عبادت پیش برود؛ و متعلق دیگر آن «لیلاً» است. تفسیر مجمع البیان را خدمت استادم علامه حسن زاده (رحمهالله) بودم. ایشان می فرمودند: حرکت های کلمات قرآن را دقت کنید و با سیر خود پیش بروید. تنوین در «لیلاً»، دلالت بر تنویع است، یعنی هرکس یک شبی، یک راهنمائی، یک سیری و یک عبودیت خاصی برای خود دارد و آن منحصر به خود اوست؛ و همهی اینها مضافالیه اسم شریف «سبحان» است. در این جهت برای خود برنامه داشته باشید.
بحث ما بر اساس اسماء شریفهی در دعای جوشن کبیر است. تا به حال تفکر کردهاید؟ دعای جوشن کبیر در اول هر فراز «بسمالله» دارد و نیز «سبحانالله»، و این «من النار» در دعای جوشن؛ یعنی رهایی از تعلقات و این «خلّصنا من النار»؛[26] یعنی ما در شعلههای آتش نفس خود؛ ﴿إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ﴾،[27] میسوزیم. این ها را آرام و آهسته کنار بگذاریم. گزارشی از عزیزان به دستم رسید که به دفعات مکرر این اسم شریف «سبحان» را تکرار می کردند و به نتایج خوب و مطلوبی رسیده اند. لفظ را تکرار کنید تا به مفهوم برسید؛ مفهوم را تکرار کنید تا به عینیت برسید.
آیه شریفه میگوید: ﴿يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ﴾؛[28] هیچ چیزی در نظام وجود نیست جز آنکه تسبیح میکند. اگر رفع و دفع تعلقات کنید و نیازمندی خود را بیابید، این تسبیح شما است. همهی موجودات این حرف را دارند. تسبیح موجودات؛ یعنی همین که شما برسید که خدا خدایتان بلند است؛[29] حقیقت ما متکی به حضرت حق است؛ زبان و جان ما هم متکیشود و بگوییم: «یُسَبِّحُ لله ما فی السماوات و ما فی الأرض». جان و حقیقت همهی ما تسبیحگوست؛ اگر زبان ما با جان ما هماهنگ شود، این می شود تسبیح. تسبیح همه موجودات؛ یعنی همه میگویند: ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ﴾.[30] ما فقیر مطلقیم و او غنی مطلق؛ و همین غنی و فقیر مطلق، همین معنی تصریح موجودات است؛ موجودات چیزی از خود ندارند؛ هرچه دارند از او دارند. دادههای حضرت حق بر اساس استعداد و لیاقت است. استعداد پیدا کنید تا دادههای حضرت حق پشتسرهم میرسد؛ و البته برای این داده، لیاقت لازم است و لیاقت هم نتیجه داده او است. مراقبت کنید؛ تخیل را مواظبت کنید؛ کثرات را وحدتگرا باشید؛ خدا خدایتان بلند شود؛ برنامه بگذارید و انشاءالله به نتیجه میرسید.
بدانید نسبت «سبحان» با «مسجدالاقصی» و «مسجدالحرام» و ارائهی آیات «و هو السمیع البصیر» در سوره «اسرا» بسیار است؛ یکی از سورههایی که اسم شریف سبحان در آن بسیار آمده، سوره مبارکه «اسراء»ست. هرچه جلوتر برویم، اسماء الهی خودشان را بیشتر نشان میدهند. وقتی سبحان تکمیل شد، به حمد الهی میرسد: ﴿فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا﴾.[31] ما سه سورهی سهآیهای داریم که هر سه با «را» ختم میشوند: عصر، نصر و کوثر. آخرین آیه سورهی مبارک اسراء چیست؟ ﴿وَقُلِ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًا وَلَم يَكُن لَّهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَلَمْ يَكُن لَّهُ وَلِيٌّ مِّنَ الذُّلَّ وَكَبِّرْهُ تَكْبِيرًا﴾.[32] دیدید؟ به حمد و تکبیر ختم شد. پس چرا میگویید: سبحانالله، و الحمدلله، و لا اله الا الله، و الله اکبر. با آیات الهی حرکت کنید؛ با اسماء الهی حرکت کنید. ما یک سرّالله الاعظمی در وجودمان داریم؛ هندسهی الهیِ انسانیمان بر اساس اسماء است. بچرخید و بخوانید و بفهمید و برسید به اسمتان؛ تازه وقتی میرسید، میبینید اصلاً اسمتان هم خودتان اسمِ قرآنتان را ترسیم کردهاید.