درس اخلاق استاد هادی عباسی‌خراسانی

1404/07/17

بسم الله الرحمن الرحیم

محتويات

1- گزیده‌ی مباحث گذشته
2- عدم منافات قاعده‌ی «لا تکرار فی التجلی» با حرکت در طریق و صراط واحد
3- عزت و عظمت انسان در تشخص اسماء الهی
4- راهکار اثبات وجود موضوع تمام علوم
5- تمام علوم محتاج حقیقتی دیگر
6- عرفان ناب
7- اسم شریف «سبحان»
7.1- گام‌های رسیدن به حقیقت اسم شریف «سبحان»
7.1.1- گام اول
7.1.2- گام دوم
7.1.3- گام سوم
7.1.4- گام چهارم
7.2- سنخیت با اسم شریف «سبحان»
8- دستور‌العمل معنوی علامه حسن زاده (رحمه‌الله)
9- تجلی حقیقت اسم شریف «سبحان» در آیات الهی
10- کارکرد حروف در شرح اسماء الهی
10.1- یکتا بودن متعلق «بای» «بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم»
11- شرح و تفسیر واژه‌ی «سبحان»
12- پیوند معراج حضرت رسول (صلی‌الله‌علیه‌وآله) با حقیقت اسم «سبحان»
13- رابطه‌ی علوم تجربی با معارف قرآنی و عرفانی
14- اسم شریف «سبحان»، مهیا کننده‌ی حرکت نوری سیر و سلوک
15- حکایت عرفانی حضرت علامه حسن زاده (رحمه‌الله)
16- اَبَر مرد معرفت نفس
17- حاکمیت اسماء الهی علی الخصوص اسم شریف «سبحان»
18- اهل «شب» و «سحر» و «سهر» بودن

 

موضوع: شرح اسماء الهی/اسم شریف سبحان /گام‌های رسیدن به حقیقت اسم شریف سبحان_ پیوند معراجی حضرت رسول با حقیقت اسم شریف سبحان

 

1- گزیده‌ی مباحث گذشته

اشاره‌ای به مباحث گذشته کنیم و وارد بحث از خصوصیات اسم شریف «سبحان» شویم. این که مباحث گذشته را تکرار می‌کنیم، به این جهت است که در سیر و سلوک، گر چه که «لا تکرار فی التجلی»؛ تجلیات، تکرار ندارد و به عبارت بهتر؛ یعنی هیچ لحظه ای که کهنه نیست، چون نو به نو است. این گفتمان امشب ما، غیر از گفتمان‌های شب‌های دیگر ما است. اصلاً لحظه‌ای که وارد شدیم در اینجا با لحظه‌ای که الان داریم حرف میزنیم، همه در حال تغییر و تبدیل و تبدل است.

2- عدم منافات قاعده‌ی «لا تکرار فی التجلی» با حرکت در طریق و صراط واحد

ما در یک بستر حرکت جوهریه‌ی حقیقیه و به تعبیر حضرت استاد حضرت علامه حسن زاده (رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) که فرمودند: «ما در یک گلشنی هستیم که هر لحظه در حال دور شدن است». برای همین است که می‌گوییم «لا تکرار فی التجلی»،[1] اما این «لا تکرار فی التجلی»، منافات با این ندارد که ما در یک طریق و صراط واحدی حرکت کنیم و هر لحظه، دیداری با مصوِّرین و مصوَّرین جدید داشته باشیم و این نقشه‌ی اسماء الهی است. این را تمرین کنید.

3- عزت و عظمت انسان در تشخص اسماء الهی

تکوینا، حقیقتاً و وجوداً، تمام هستی اسمی از اسماء الهی است؛ چه آن‌هایی که مشغول کار رحمانی‌اند و چه آن‌هایی که «نعوذ‌بالله»مشغول کار شیطانی اند؛ یا در مسیر عزت حرکت می‌کنند و یا «نعوذ‌بالله» در مسیر ذلت حرکت می کنند. گرچه که او ﴿يُضِلُّ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ﴾[2] است، اما به من و شما یک اراده‌ای داده است که ‌بتوانیم خدای نخواسته «ذلیل» یا اینکه ان‌شاء‌الله «عزیز» شویم. حالا به اسم شریف «عزیز» برسیم خیلی حرف است. «عزیز»؛ یعنی نفوذ ناپذیر و شکست ناپذیر.[3] اگر خودمان را درک کنیم، حقیقت ما نفوذ ناپذیر است. هستی بر اساس نقشه‌ی اسماء الهی و تعین و تشخص اسماء الهی است، فقط عظمت انسان به این است که این تشخص را بدست آورد.

4- راهکار اثبات وجود موضوع تمام علوم

ما در جلسات گذشته عرض کردیم که تمام علوم برای اثبات وجود موضوع‌شان، نیازمند فلسفه و حکمت‌اند، چون حکمت و فلسفه، بحث از وجود می‌کند؛ مثلا شما هر مقدار که می‌خواهید بگویید که این بلندگو وجود دارد و هست، باید قبل آن هستی‌اش مشخص شود؛ و یا مثلا اگر می‌خواهید بگویید که انسان وجود دارد و هست، باید قبل آن اصل‌اش مشخص شود؛ و همینطور هر علمی که قرار باشد در آن بحث شود، حتی طبیبی که برای اعمال طبابت خود نیاز به این بدن دارد _ در هر قسمتی که از بدن هست _، اول باید این بدنی وجود داشته باشد تا بعد روی آن تجزیه و ترکیب انجام گیرد.

5- تمام علوم محتاج حقیقتی دیگر

فلاسفه، فقیه، اصولی، متکلم، طبیب و هر عالمی که در هر علمی می‌خواهد بحث کند، اول باید وجود خودش را ثابت کند، سپس وجود علم‌اش را ثابت کند. همه‌ی این علوم، حتی فلسفه _ که بحث از وجود و هستی دارد _، محتاج به یک علم و حقیقت دیگر به نام «عرفان و معرفت» هستند، اما نه عرفان و معرفتی که «قلندری»[4] باشد، و نه عرفان و معرفتی که «کوچه بازاری و عامیانه» باشد، و نه عرفان و معرفتی که _ «نعوذ بالله من سیئات اعمالنا و شرور انفسنا» _ مرید بازی و بازی با عقاید و هر آنچه که خودتان بهتر می‌دانید، باشد.

6- عرفان ناب

عرفان ناب آن است که اسماء الهی همه جا هستند و ما تعیّن، تشخّص‌، و تمرکزمان را با آن اسم بیابیم. تکوینا و وجودا، همه در تحت اشراف اسماء هستیم. انس‌مان را با اسماء زیاد کنیم. عزیزان در فضای مجازی و غیرمجازی فرمودند که این جمله‌ای که گفتید ما اسم خودمان را در آیات قرآن و در اسماء الهی پیدا بکنیم یعنی چی؟، در پاسخ می‌گوییم که ما وقتی ذاکر به اذکار الهی باشیم، به یه اسم انس پیدا می‌کنیم و آن‌قدر انس پیدا میکنیم که مذهب ظهور آن دل می‌شویم.

7- اسم شریف «سبحان»

ما در میان اسماء الهی به اسم شریف «سبحان» رسیدیم. تعریفی از اسم شریف «سبحان» را در جلسه گذشته عرض کردیم و آن، خصوصیت تسبیح و ثبت است؛ یعنی ما در نواقص، شناگری کنیم و نواقص و عیوب رو کنار بگذاریم.[5] این نواقص که کنار برود، از آن یک حقیقت بیشتر جلوه نمی دهد و آن حقیقت، حقیقت حضرت حق است. شما وقتی که نواقص را کنار بگذارید، جز کمال چیز دیگری باقی نمی‌ماند.

7.1- گام‌های رسیدن به حقیقت اسم شریف «سبحان»

7.1.1- گام اول

بارها مثال زدیم که یک لیوان را ملاحظه کنید، لیوان هیچ کسی در نظام وجود، پُر پُر نیست، و این لیوان وجودی ما با ماهیت ما سر و کار دارد. ماهیت، جز همین وجود شما و حالات وجود شما به همین محدودیتی که الان این آب در این ظرف قرار گرفته، نیست. شما می‌توانید این دو تا نگاه رو داشته باشید، یک نگاه به نیمه‌ی خالی لیوان و یک نگاه به نیمه‌ی پر لیوان، اگر نگاهمان به نیمه‌ی پر باشد، هیچ موقع چرا چرامان بلند نمی شود و اگر نگاهمون به نیمه خالی لیوان باشه، همیشه چرا چرا می‌کنیم. محبت کنید که شرح اسم را از نفس خودتان سراغ بگیرید. بررسی کنیم و ببینیم که نگاهمان به وجود خودمان چطوری و چگونه است؟

7.1.2- گام دوم

اگر می‌خواهید به حقیقت اسم برسید _ و این نکته‌ای که امشب عرض کردم که عرفان و معرفت، به اسماء الهی بر می‌گردد و محور اسماء الهی، وجود نفسانی انسان و وجود معرفتی انسان است _، باید از خودتون شروع کنید و بدانید که ما نیاز به یک وجود و موضوعی هستیم که همه جا با ما هست. این، معنی ارتباط اسمی است.

7.1.3- گام سوم

اسم شریف «سبحان» (جلّ و علی) و با همه‌ی متعلقاتش، این نسبت را برای ما بوجود می آورد که هر کسی به زندگی خود نگاه کند، مشاهده می‌کند که تمام زندگی‌اش پر از نواقص است، اما باید به کمال نگاه کند، نه به آن نواقص. برای همین، بین غیبت _ همان غیبت اصطلاحی که حرام است _ و غیر غیبت، تقاوت است که آن شخص، نگاه به عیب و نقص دیگران می‌کند، ولی عیب و نقص خودش را نمی‌بیند؛ تازه نقص دیگران را در همه جا بازگو و نشر می دهد. این نشان از این است که آن شخص، از خودش غافل شده است. در نظام وجود، هیچ کسی مزاحم هیچ کسی نبوده و نیست و نخواهد بود. هیچ کسی مزاحم نیست و هر کسی در جای خودش قرار دارد.

7.1.4- گام چهارم

زمانی می‌توانید نواقص را کنار بگذارید، که به علم تشریحی متوسل شوید. حضرت علامه حسن زاده _جانم به قربان‌شان_ می‌فرمودند: «علم تشریح، ما را به شرح می‌رساند و تک تک اعضا را تشریح می‌کند. ما نیاز داریم که اسماء الهی را در قالب الفاظ، شرح دهیم. کتاب بخوانید، جلسه ببینید و به کلاس بروید، اما آن چیزی که مهم است این است که ما لفظ را برای مفهوم لازم داریم، مفهوم را برای معنا و مقصود لازم داریم و معنا و مفهوم و مقصود را برای آن حقیقتی که جلوه‌گری می‌کند، لازم داریم. آن حقیقت، همان انس شما است که با خدا گرفته شده و بعد از این نتیجه‌ی ارتباط و اُنس، یک محصول حاصلی به وجود آمده است.

7.2- سنخیت با اسم شریف «سبحان»

شما آفاق و تفسیر آفاقی را در تفسیر انفسی ببینید و تفسیر انفسی را در این جهت ببینید؛ ﴿كَتَبَ عَلَىٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ﴾؛[6] کَتَبَ مثل اینکه بگوییم؛ ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ﴾؛[7] این مکتوب است؛ تازه قرآن را «کتاب مکتوب» خطاب می‌کنیم؛ یعنی نوشته شده و ثبت و ضبط شده. الان تمام نظام وجود، در حال ثبت خداوند است. این وجوب، وجوب نیازمندی نیست، این وجوب، وجوب «اشراقی و اشرافی» است. جناب حافظ گفته‌اند؛ «ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود»، این ارتباط است. این یعنی سنخیت با اسم شریف «سبحان» که در آیه‌ی اول سوره‌ی مبارکه‌ی أسرا ذکر، و شروع این سوره، با این اسم شریف بوده است. تقاضا می‌شود که در این آیه، دقت و تأمل شود، چون سوره، از آنِ شب و سحر است.

8- دستور‌العمل معنوی علامه حسن زاده (رحمه‌الله)

خطاب به حضرت علامه حسن زاده _ خدای متعال درجات ایشان را متعالی کند _ عرض نمودم که آقا جان من. به چه کاری مشغول شویم؟ ایشان فرمودند: «قرآن را دریافت کنید و همینطور یک ختم قرائت قرآن _ به این حالت که به صورت ایستاده، کتاب قرآن را به روی دست خود به سمت بالا گرفته و خود را در محضر آقا رسول الله مشاهده نمایی _، انجام دهی».

9- تجلی حقیقت اسم شریف «سبحان» در آیات الهی

دیر راه نیفتید! متاسفانه بعضی‌ها نرسیده‌اند و عرفان رو به بازی گرفتند. عرفان، یعنی آیات الهی. اگر ما به حرف دیگران نیاز داریم، برای این است که به اسرار آیات الهی اول جزء 15 قرآن کریم که در سوره‌ی مبارکه‌ی «أسراء» قرار دارد، برسیم. خدای متعال می‌فرماید: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ»، ﴿سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَىٰ بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا ۚ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ﴾.[8] به برکت انفاس قدسیه‌ی حضرت استادم علامه حسن زاده (رحمه‌الله)، درس تفسیر کتاب مجمع البیان و بیان اسرار آیات الهی را خدمت ایشان بودیم. «بسم الله الرّحمن الرّحیم» در هر سوره‌ای گرچه که لفظ آن یکی است، اما معنا یکی نیست. به تعبیر ما، مشترکی است که این مشترک در هر کجای قرآن که نشسته، نشسته است. تا به حال دقت نموده‌اید که تعبیر به ﴿فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ﴾؛[9] اگر می‌خواهید «معقد و جایگاه» «فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ» را مشاهده نمایید، «بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم» در هر سوره را مشاهده نمایید. من طلبه در جلسه‌ی شرح اسماء الهی و اسم شریف «سبحان»، عرض می‌کنم که اولین شرح «بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم» سوره‌ی مبارکه‌ی «أسراء»، اسم شریف «سبحان» است. این‌ها نکته های بسیار لطیف و ظریف قرآن است.

10- کارکرد حروف در شرح اسماء الهی

مفهوم «بای» «بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم» آن است که آنچه پس از «با» می‌آید، در حقیقت وابسته و متعلق به آن چیزی است که پیش از «با» قرار دارد. اساساً کارکرد حروف، و به‌ویژه «باء» در «بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم»، ایفای نقش رابط است؛ و رابط آن است که میان دو جزء پیوند برقرار می‌سازد و حالتی از اتصال پدید می‌آورد. از این رو، هرگاه «بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم» بر زبان رانده یا قرائت شود، باید دانست که معنای آن اتصال به حقیقتی پیشین است؛ حقیقتی ثابت و استوار که وجود ما به آن پیوسته و قائم بدان است. این همان معنای «وجود ثابت» است که در دستگاه اندیشه، بنیاد هستی بر آن بنا نهاده شده است. حضرت استاد علامه حسن زاده ـ قدّس‌الله نفسه الزکیه ـ در تقریرات علمی خویش برای اهل معرفت چنین آورده‌اند: در کتاب «الضابط فی الرابطی و الرابط» تصریح کرده‌اند که «الرابط» محتاج به جوهر است؛[10] چنان‌که رنگ‌آمیزی جز بر دیوار تحقق نمی‌یابد، رابطه نیز بی‌جوهر استوار نمی‌گردد. بدین‌سان وجود عرضی، قائم به وجود جوهری است. با این همه، کلام عارف مرتبه‌ای والاتر دارد، و بیان قرآن کریم از آن نیز فراتر است. قرآن با آوردن «باء» در «بسم‌الله» اشاره می‌کند که پیش از این حرف، حقیقتی ثابت و متقدم وجود دارد. همراهی با کلمات قرآن، در حقیقت شرح اسماء الهی است. شرح اسماء بدین معناست که هرگاه گفته شود «بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم»، این «باء» در مقام اتصال است؛ و اتصال آن به حقیقتی استوار است که نظام هستی بر پایه آن بنا شده است. آیه‌ی شریفه‌ی ﴿شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ﴾،[11] گواهی می‌دهد که خداوند، خود، شاهد خویش است؛ او هم شاهد است و هم مشهود، و این وحدت شاهد و مشهود منحصر در ذات اقدس الهی است. هیچ موجودی در این مقام شریک نیست، و این حقیقت در سراسر هستی حضور و ظهور دارد.

10.1- یکتا بودن متعلق «بای» «بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم»

«بایِ» «بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم» دلالت بر آن دارد که من نیازمند متعلق هستم؛ و این تعلق، جدایی میان من و او نیست، بلکه در نهایتِ سیر، همه‌جا به وحدت می‌پیوندد. آن‌گاه گفته شد: «یکی بود، یکی نبود؛ جز خدا هیچ‌کس نبود.» این «یکی بود» بدین معناست که آن «یک»، عددی و ریاضی نیست تا در پی «دو»ی آن باشید؛ بلکه حقیقتی است اصیل و واقعی، یگانه‌ای که هست، که هست، که هست. «بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم»، ﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ﴾.[12] و اما «یکی نبود» یعنی آن «یک» از سنخ شمارش و کمیت نیست؛ زیرا «یکِ ریاضی» دنباله دارد: دو، سه، چهار و استمرار. سپس جمله دوم می‌آید: «جز خدا هیچ‌کس -نبود.» درود بر قصه‌گویان کهن، که چون می‌خواستند حکایت هزار و یک شب را آغاز کنند، می‌گفتند: «یکی بود، یکی نبود؛ جز خدا هیچ‌کس نبود.» مقصود من آن است که «بسم‌الله الرحمن الرحیم» و «بایِ» «بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم» نشانه‌ی تعلقی است به حقیقت نظام وجود؛ و هرچه پس از آن آید، همه به او منسوب است. و چنین است که آمد و آمد.

11- شرح و تفسیر واژه‌ی «سبحان»

پس از «بسم‌الله‌الرّحمن الرّحیم»، آیه‌ی شریفه‌ی «سبحان الذی أسری بعبده» قرار دارد. واژه‌ی «سبحان» دربردارنده‌ی چهار اسم الهی است: «الله»، «رحمان» و «رحیم»؛ و این خود نخستین شرح و تفسیر است. «سبحان»، به معنای مشاهده‌ی نواقص در شناگری میان آب و هواست؛ زیرا هر موجودی یا در هواست، یا در فضاست، یا در آب. ﴿وَالسَّابِحَاتِ سَبْحًا﴾،[13] بعد از آیه‌ی ﴿وَالنَّازِعَاتِ غَرْقًا﴾[14] آمده است. آیات ﴿وَالنَّاشِطَاتِ نَشْطًا﴾[15] و «والنازعات غرقا»، دلالت بر حرکتی زمخت دارد که پیوسته در حال نصب و قبض و بست و غرقه است، سپس به آیه‌ی «والناشطات نشطا» می‌رسد. تا قبض و بست نباشد، ملایمت و نرمی پدید نمی‌آید. آنگاه می‌فرماید: «وَالسَّابِحَاتِ سَبْحًا». در ادامه، لحن آیات تغییر می‌یابد: ﴿فالسابقات سبقا﴾،[16] ﴿فالمدبرات أمرا﴾.[17] اگر شناگر در هوا و فضا باشید، کار فرشتگان را انجام می‌دهید؛ و چون کار فرشتگان را به انجام رسانید، درمی‌یابید که سراسر وجود ما آمیخته به نقص است و باید آن را جبران کنیم. این جبرانِ نقص، مقدمه‌اش در روز است و نتیجه‌اش در شب. به روز روی نیاورید، هرچند روز خود آیتی است: ﴿وَجَعَلْنَا النَّهَارَ مَعَاشًا﴾؛[18] زندگانی کنید، تلاش ورزید و کوشش نمایید. اما ﴿وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ لِبَاسًا﴾؛[19] شب مایه‌ی ثبات و آرامش است. عرب روز شنبه را «یوم السبت» می‌نامید، زیرا در آن روز همه کارها تعطیل می‌شد.[20] شب، نظام آرامش زندگی روزانه است و نیازمند برنامه‌ریزی. نکته‌ی مهم آن است که «سبحان» از برنامه‌ریزی شب آغاز می‌شود و بار دیگر در معیشت و معاش روز تکرار می‌گردد و از معیشت زنگ، انسان را به معیشت ثبت می‌رساند. این همان معنای «سبحان الذی أسری بعبده لیلا من المسجد الحرام» است. در این حرکت صبوحی، تسبیحی و قدوسی، انسان نیازمند شناخت نواقص است، بی‌آنکه بدان‌ها دل‌بستگی یا تعلق یابد. پیامبر نیز همچون ماست؛ در این جهت میان ما و رسول فرقی نیست، جز آنکه او پیشرو و جلودار است، زودتر رفته و دیده است، و ما در پی او روانیم. او نبی است، او رسول است، او ولی است؛ و ما باید رهسپار شویم تا به همان مراتب و مراحل دست یابیم. بدین‌سان «سبحان» شرح «بسم الله الرحمن الرحیم» شد و «الذی» آمد تا بیانگر سبحان باشد.

12- پیوند معراج حضرت رسول (صلی‌الله‌علیه‌وآله) با حقیقت اسم «سبحان»

در مباحث علمیِ خارج اصول و فقه، چنین گفته‌‌ایم که «وصف به شیء مشعر به علیت است».[21] بدین معنا که هرگاه صفتی ذکر شود، آن صفت می‌تواند دلالت بر علت پیشین نیز داشته باشد. برای نمونه، هنگامی که پدر یا مادر فرزند خویش را نصیحت می‌کنند و می‌گویند: «پسرم، اگر چنین باشی، چنین خواهی شد»، در حقیقت صفاتی که بر زبان می‌آورند، وظیفه و کار او را بیان می‌نمایند. خداوند متعال نیز خطاب به ما می‌فرماید: «بسم الله الرّحمن الرّحیم، سبحان الذی أسری بعبده لیلاً من المسجد الحرام إلی المسجد الأقصی». سنگین‌ترین روایات ما، روایات معراج است، و سنگین‌ترین آیه نیز همین آیه‌ی شریفه‌ی معراج. معراج یک‌باره رخ نداد؛ بلکه حکایت مرتبه‌ای اعظم، اکرم و اجل است. چه بسا معراج برای رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) هزاران بار اتفاق افتاده باشد. و این معراجی که برای آن حضرت آغاز شد، تا قیام قیامت استمرار خواهد داشت. اینها معارف ناب و حقیقتِ عرفان است. اکنون اگر ما در مسیر معراج قرار نگیریم، باید در «سبحان الذی أسری بعبده» شکیبایی و تحمل پیشه کنیم. معراج ما و شما همان نمازهای پنج‌گانه‌ی واجب است؛ «الصلاة معراج المؤمن». این حقیقت استمرار همان «سبحان الذی أسری بعبده» است. برخی به خطا می‌پندارند که معراج رسول اکرم صلی الله علیه و آله تنها روحانی بوده است، حال آنکه تعبیر «به عبده» دلالت دارد بر آنکه با همین جسم و بدن به مراتب آسمانی عروج نمود. «سبحان الذی أسری بعبده لیلاً من المسجد الحرام إلی المسجد الأقصی». تا انسان به سجده فرونرود، مسجد معنا نمی‌یابد؛ و در این آیه دو مسجد ذکر شده است: مسجدِ مبدأ و مسجدِ مقصد. تا نظام وجود برقرار است، این مبدأ و مقصد نیز باقی است. یکی از طالبان علم در شرح اسماء چنین گفت: سبحانی که از نقش‌زدایی آغاز می‌شود، مبدأیی دارد و مقصدی دارد؛ و این مبدأ و مقصد از سجده آغاز می‌گردد و به سجده پایان می‌پذیرد. پس باید در این لطایف دقیق و ظریف تأمل کنیم؛ زیرا تا لفظ شناخته نشود، حقیقت دسترس‌پذیر نخواهد بود. از مسجدالحرام، که مظهر حرمت و احترام است، آغاز می‌شود و تا مسجدالاقصی، که نشانه‌ی بی‌نهایت است، امتداد می‌یابد. هرچند مسجدالحرام، مسجدالحرام اصطلاحی باشد و مسجدالاقصی، مسجدالاقصایی باشد که از ما دور است، این همان حقیقت معراج است. پس قدر «سبحان» را بدانید.

13- رابطه‌ی علوم تجربی با معارف قرآنی و عرفانی

خاطره‌ای را به عرض می‌رسانم: سپاس خداوند را که در محضر حضرت علامه حسن زاده (قدس‌الله‌نفسه‌الزکیه)، توفیق حضور یافتیم و از لطایف تفسیری و عرفانیِ آیات الهی بهره‌مند شدیم. در آن مجلس، دو به دو نشسته بودیم. به محضر ایشان عرض کردم: این معارف قرآنی حق است و بر دیده‌ی ما جای دارد. همان‌گونه که می‌دانید، تجربه در علوم تجربی خود گونه‌ای دیگر از قرآن است؛ چه آنکه طبیب یا دانشمند به نکته‌ای علمی دست می‌یابد، آن را در آزمایشگاه تجربه می‌کند، سپس عالم و آدم را به گواهی می‌گیرد و می‌گوید: من تجربه کردم و به این نتیجه رسیدم. آری، شهود و وصول به باطن اشیا برای انسانِ سائر و سالک، همانند تجربه در علوم تجربی است. باز عرض کردم: آقا جان، همه‌ی اینها باور است، اما چگونه باور را به مشاهده درآوریم؟ ایشان فرمودند: «رسول اکرم، حضرت محمد بن عبدالله (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله)، آغاز ورود خویش به عوالم نادیدنی را با اسم شریف «سبحان» رقم زدند. این سخن امشب، پیامی است برای همه‌ی آنان که در جست‌وجوی حقیقتِ تشریحیِ اسماء الهی‌اند.

14- اسم شریف «سبحان»، مهیا کننده‌ی حرکت نوری سیر و سلوک

با کمال صراحت و صداقت عرض می‌کنم: نخستین گام پرواز شما، اسم شریف «سبحان» است. یکی از طالبان علم، در شرح اسماء، به برکت انفاس اولیای الهی و آیات الهی چنین گفت: «سبحان» براق را نیز برای شما مهیا می‌سازد. در آن زمان گفته شد که وسیله‌ی سیر رسول اکرم صلی الله علیه و آله براق است؛ و پس از چندی، سخن از حرکت نوری و سرعت برق به میان آمد، و همان هنگام نام آن «براق» نهاده شد. فرمودند: ای عزیز، حشر با اسم شریف «سبحان» شما را در آغاز و مفتح و مفتاح معراج قرار می‌دهد. و اگر در قیافه‌های برزخی افراد وارد شوید، مشاهده‌ی نقص‌ها و نواقص مردمان آزاردهنده خواهد بود. سپاس خداوند رب العالمین که عددی خاص برای این ورود مقرر فرموده است؛ هرچند اکنون از بیان آن معذورم و ان‌شاءالله در وقت دیگر عرضه خواهم داشت. برای گروهی، با همان عدد خاص، ورود به حالات برزخی و نادیدنی‌های عالم دنیا ممکن می‌گردد. لیکن ورود به آن عرصه، دیدن زشتی‌ها و نواقص را در پی دارد، و این برای کسی که نمی‌خواهد زشتی‌ها را ببیند، رنج‌آور است. زیرا «سبحان» است و می‌خواهد زشتی‌ها را بزداید. ایشان فرمودند: ای عزیز، همان عدد ذکر شریف «سبحان» را بار دیگر تکرار کنید تا از آن حالت رهایی یابید.

15- حکایت عرفانی حضرت علامه حسن زاده (رحمه‌الله)

این حکایت را امسال در سالگرد آن بزرگوار بازگو نمودم؛ حکایتی که از معارف و عرفان ایشان پرده برمی‌دارد. سزاوار نیست کسی حالات شهودی اهل سلوک را به تمسخر گیرد؛ چه آنکه تجربه‌ی دیگران برای دیگران حجت است، و شهود هر کس برای خود او حجت. بانوان گرامی نیز به این نکته توجه فرمایند: آن بزرگوار بارها، و شاید اکنون در نوارهای ضبط‌شده‌ی ایشان موجود باشد، نقل می‌کردند که پس از ادای نماز صبح و نماز شب، در حال تسبیح بودند. چون پرسیدند: تسبیح تو چه بود؟ فرمودند: تسبیح مشتمل بر اذکار گوناگون است، و یکی از تسبیح‌های من ذکر شریف «سبحان الله» است. در حال ذکر بودم که سر بلند کردم و کوچه‌ای بر من ظاهر شد. در آن کوچه، پیش از رسیدن به انتها، زن و شوهری نیمه‌شب با یکدیگر نزاع می‌کردند؛ مرد قصد داشت برای همسرش چادری تهیه کند، اما فراموش کرده بود، و زن گلایه داشت که چرا چادر نخریدی. رحمت خدا بر همسر مکرمه‌ی ایشان باد. در کنار مزار آن بزرگوار عرض کردم که خود فرمودند: نیمه‌شب برخاستم، چادر حاجی‌خانم را برگرفتم، در پاکتی نهادم و به همان آدرسی که دیده بودم رفتم. در خانه را کوبیدم. مرد پرسید: کیست؟ گفتم: بیا پشت در، این چادر را بگیر و به همسرت ده، و دیگر نزاع مکن. این است برکت اسم شریف «سبحان»؛ یعنی نباید بر سر مسائل جزئی معرکه‌گیری کرد و نباید نقص‌ها را آشکار ساخت. اگر طالب وصول به اسماء الهی هستید، محبت بورزید و گذشت را تمرین کنید. بانوان و آقایان، زندگی با حقوق اداره نمی‌شود، بلکه با گذشت سامان می‌یابد. اکنون وقت ما به پایان رسید؛ ان‌شاءالله در ادامه‌ی آیه تأمل کنید. در این آیه‌ی شریفه، چون این تمرین را به جای آورید، «بارکنا حوله لنریه من آیاتنا» تحقق می‌یابد و آنگاه به مقام «سمیع بصیر» می‌رسید؛ هم می‌شنوید، چنان‌که استاد صدای نزاع را شنید، و هم می‌بینید. این است که حضرت استاد سالک توحیدی می‌شود. سالک توحیدی قلندری نیست که تنها به گفتار یا نوشتار بسنده کند و سپس بگوید چه شد و چه شد، و خدای‌ناخواسته درآمدهایی در کیسه‌ی این و آن بریزد. اگر مردانگی دارید، چنین باشید.

16- اَبَر مرد معرفت نفس

حضرت علامه حسن‌زاده، جانم به فدایش، ابرمردِ معرفتِ نفس بود. نخستین گام در این مسیر آن است که انسان بر نفس خویش پای نهد؛ قدم اول، پا گذاشتن بر نفس است. گام دوم، ورود به معراج است؛ نه آنکه بر شانه‌ی دیگران قدم گذارد و به تنقیص این و آن بپردازد.

17- حاکمیت اسماء الهی علی الخصوص اسم شریف «سبحان»

در نظام وجود، هیچ‌کس مزاحم دیگری نیست. اگر این حقیقت را تمرین کنیم، خداوند به برکت اسم شریف «سبحان» دیدگان و گوش‌های ما را خواهد گشود، و آنگاه حقیقت بر ما آشکار می‌گردد. در آن هنگام معنای اسم «سبحان» را درمی‌یابیم و نتیجه می‌گیریم که اسماء الهی حاکم‌اند؛ و حاکمیت آنان، حاکمیتی مطلق است. ما باید نسبت خویش را با اسماء، به وسیله‌ی اسم شریف «سبحان» بشناسیم و آن را تمرین نماییم.

18- اهل «شب» و «سحر» و «سهر» بودن

اسم شریف «سبحان» بدین معناست که همان‌گونه که نگاه ما به کمال و بی‌نقصی خداوند است، باید نقص‌های وجودی خویش را کنار نهیم. این امر در شب حاصل می‌شود؛ باید وحدت داشت، شب داشت، و سحر داشت. در فرازی از «الهی‌نامه» به استقبال فرمایش‌های استاد رفتم. بحمدالله اکنون دفتر پانزدهم یا شانزدهم را در حال تحریر داریم و گفتیم: «الهی، الهی آن‌که سحر و سهر ندارد، از خود خبر ندارد». سحر، لحظه‌ای خاص است، و سهر، لحظه‌ی بیداری. حضرت استاد، جانم به فدایش، می‌فرمودند: «ای عزیز، پاییز و زمستان که فرا می‌رسد، بهار اولیای الهی است؛ زیرا شب‌ها به درازا می‌کشد و اهل سحر و سهر می‌شوند»؛ ﴿وَبِالْأَسْحَارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ﴾.[22]

 


[1] عيون مسائل النفس، حسن زاده الآملي، الشيخ حسن، ج1، ص311.
[2] سوره نحل، آيه 93.
[3] المفردات في غريب القرآن-دار القلم، الراغب الأصفهاني، ج1، ص563.
[4] شرح گلستان، خزائلى، محمد، ج1، ص708.
[5] المفردات في غريب القرآن-دار القلم، الراغب الأصفهاني، ج1، ص393.
[6] سوره انعام، آيه 12.
[7] سوره بقره، آيه 183.
[8] سوره اسراء، آيه 1.
[9] سوره قمر، آيه 55.
[10] الجعل و العمل الضابط في الرابطي و الرابط و قصيده ينبوع الحيوه، حسن زاده الآملي، الشيخ حسن، ج1، ص2.
[11] سوره آل عمران، آيه 18.
[12] سوره اخلاص، آيه 1.
[13] سوره نازعات، آيه 3.
[14] سوره نازعات، آيه 1.
[15] سوره نازعات، آيه 2.
[16] سوره نازعات، آيه 4.
[17] سوره نازعات، آيه 5.
[18] سوره نبا، آيه 11.
[19] سوره نبا، آيه 10.
[20] المصباح المنير، القيومي المقرى، أحمد بن محمد بن علي، ج1، ص138.
[21] اصول الفقه- ط مكتب الاعلام الاسلامي، المظفر، الشيخ محمد رضا، ج1، ص125.
[22] سوره ذاریات، آيه 18.