1404/01/28
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: شرح اسماء الهی/مراقبات سالکین برای رسیدن به اسماء الهی /لزوم مراقبت در حلال و حرام برای رسیدن به انس اسماء الهی
انسان دارای اراده و اختیار است و به همین دلیل وظیفهی خاصی دارد. وظیفهی خاص او اتصال به حقیقت نظام وجود است. حقیقت وجود، جز حضرت حق چیز دیگری نیست. انسان در علم میزان، یعنی منطق و برهان، حیوان گویا است؛ اما در علم عرفان و معرفت و قرآن، انسان به حقیقت نطق میرسد و بالاتر میآید و به فصل ممیّز خودش میرسد که حیوان ناطق، گویای حقیقی صاحب نفس و متأله است. متأله، یعنی سعی میکند که خودش را به خدا برساند. این سیر هم جز بر اساس سیر اسماء الهی هیچ امکان ندارد.
راه منحصر به فرد در سیر اسماء الهی، عبادت است. عبادت، فرع بر معرفت است. معرفت در کنار سفرهی اسماء الهی حاصل میشود. در این چند جلسه که بحث کردیم، این هندسه و نقشهی راه من و شماست.
در جلسههای گذشته توصیه کردیم که انس با ادعیه و قرآن داشته باشیم. امشب این دعای 45 صحیفهی سجادیه که دعای وداع شخصیت صاحب انس و زینت همهی عبادتگران و زین الساجدین و آدم اهل بیت (علیهمالسلام) را توصیه میکنم که بخوانید.
حضرت علامه حسنزاده - جانم به قربانشان فرمودند: «بالاترین متن عرفانی و سیروسلوکی، صحیفهی سجادیه است. همهی حرفهای دیگران هنرشان این است که در خدمت صحیفهی سجادیه باشیم.
﴿وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا﴾.[1] خدا معلّم شده است. معلم، خداست؛ مورد تعلیم جناب آدم است. متن درسی، اسماء الهی است.
این شروع کار از جناب آدم شخصی ابوالبشر بود، ولی ادامهاش هست که هست. در هر زمانی آدم اهل بیت (علیهمالسلام)، متعین در شخص یا اشخاصی است. امام سجاد (علیهالسلام)، آدم اهل البیت (علیهمالسلام) است؛[2] یعنی تمام اسماء در اختیار این شخصیت است.
در ماه مبارک رمضان، آیهای را که خواندیم و فهمیدیم و رسیدیم، این آیه بود: ﴿شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِيَ أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ﴾.[3] نزول آیات قرآن در ظرف ماه رمضان است.
ما به این نتیجه رسیدیم که آیات الهی، جز اسماء الهی چیز دیگری نیست. در برخی آیات، اسماء الهی تصریح شده است. آمار اسماء را بعد خواهیم گفت. برخی اسماء، بسیط و برخی مرکب هستند و با هماند. اسماء الهی در آیات الهی، همانند پازل متفرقی است که باید نفس شما در صفحهی دلتان، این پازل اسماء را چینش کند.
نفوس بنیآدم، صفحهی جمع اسماء الهی برای ارتباط آدمهای الهی با خداست. هرچه بیشتر انس بگیرید - ببخشید که این تعبیر را دارم - اهلیتر میشوید. اهلی شدن، یعنی از حریم نامحرم خارج میشویم و به حریم محرم وارد میشویم.
حضرت علامه حسنزاده (رحمهالله) میفرمودند: «آقا جان من! این نامحرم هم، نامحرم اصطلاحی است که بماند؛ حتی وقتی که در مسیر واحد قرار نگیرند، گاهی این نامحرم، زن با زن است و گاهی مرد با مرد نامحرم است». تمام کسانی که در این زمانه با من و شما در هر کجای عالم زندگی میکنند، اگر در صراط مستقیم که عین دین است قرار نگیرند، محرم من و شما نیستند. نامحرم میشوند. چه محرم اصطلاحی باشند و چه نباشند. خط کش معرفتیتان را بردارید و نفستان را از نفوس سیّئه جدا کنید.
یکی از بازاریها برای سیدعلی آقای قاضی وجوهاتی آورد. تسبیحی در دستشان بود. یک وقت تسبیحی را گرفتند و برخی از این ریالها را جدا کردند. فرمودند: «اینها برای ما و آنها برای شما». آن شخص گفت: «همه را برای شما آوردم». فرمودند: «اینها برای ما بس است. اینها را میخواهم به طلابی بدهم که معارف را یاد بگیرند و آدم بشوند و مال مشکوکی که الآن میبینم، نمیتوانم به او بدهم. برخی از پولها نورانی نیست».
حاکمی در شهری وارد شده بود و جفا کرد و عمر طولانی نکرد. سلطان، فرماندار بعدی را فرستاد و او هم عمری نکرد. شهر را بررسی کرد و برایش سؤال شد که چگونه است که هرکس میرود، عمری نمیکند! دید در این شهر مردمانش آنقدر حلالخوار هستند و رزق طیب میخورند که وقتی دعا میکنند، خداوند سخنشان را میشنود و عمل میکند و مستجاب الدعوة هستند. جلسه گرفت که چه کنیم؟ هر کس بفرستیم خلافی کند، نفرینش میکنند. یک کسی که عامل شیطان بود، بلند شد. - مرحوم طبرسی (رحمهالله) در «مجمع البیان» فرمودند: «کُلُّ مُبعِدٍ أو مُبَعِّدٍ عَنِ اللهِ تَبارَکَ وَ تَعالَی فَهُوَ شَیطانٌ»؛[4] کسی که آرامآرام یا یکباره ما را از خدا دور کند، شیطان است. - گفت: «حاکم بیاید، تا به او بگویم چه کند». حاکم آمد. او گفت: «مردم در خانه مرغ دارند. به مردم بگو هر کسی تخم مرغ اضافه دارد، به فرمانداری تحویل دهد. بعد از مدتی اگر یک تخم مرغ بیاورد، دو تا و سه تا تحویل او میدهیم». تخم مرغها قاطی شد. ربا هم اضافه شد. ربا شایع شد. گفتند: «جناب حاکم، دیگر شما از بین نمیروید. کاری کردم که مردم از آن حلالخواری جدا شدند و در ورطهی سقوط افتادند»!
در خارج فقه، مسائل ربا را بحث کردیم که در حال چاپ است و 18 راه برونرفت از ربا را بیان کردیم. در دین، راه بنبست نداریم. انسانها به دو مطلب آسیب میبینند: یا تکلیف را ندانند و یا تکلیف را بدانند، ولی به آن عمل نکنند.
خانمهای محترم، تربیت در دستان شماست. آقایان، مدیریت بر عهدهی شماست. اگر تربیت و مدیریت در کنار هم قرار گیرند، مراقبت و محافظت را به بهترین شکل رقم میزنند. با یکدیگر انس بگیرید و از فرزندان عزیز که امانتی الهی در دستان ما هستند، به خوبی مراقبت کنید. تنها چیزی که مایهی حفاظت واقعی آنهاست، روزی پاک و حلالی است که به آنها میدهیم.
لزوم اتحاد علم و عمل
اسماء الهی تنها یک مسیر ورود دارد. هدف ما این است که عرفان نظری و عملی را در کنار یکدیگر بیان کنیم. انسان، پرندهای الهی است که نه با یک بال و نه بدون بال قادر به پرواز نیست. علم، مُشَخِّصهی روح ماست و عمل، مُشَخِّصهی جسم ما. قال رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) : «طَلَبُ العِلمِ فَریضَةٌ عَلَی کُلِّ مُسلِمٍ وَ مُسلِمَةٍ»؛[5] طلب علم بر هر مرد و زن مسلممانی واجب است. روح با علم شناخته میشود و جسم با رفتار تجلی مییابد. این دو، در حکمتی که خداوند و انسان حکیم آن را رقم میزنند، به وحدت میرسند و اتحاد علم و عمل را شکل میدهند.
علم، عالم و معلوم یکی هستند.
ذکر، ذاکر و مذکور یگانهاند.
عمل، عامل و معمول به وحدت میرسند.
حس، حاس و محسوس در یک حقیقت تجلی مییابند.
زرع، زارع و مزروع نیز به یگانگی میرسند.
سورهی مبارکهی واقعه را شبها بخوانید. حضرت علامه حسنزاده میفرمودند: «سورهی مبارکهی واقعهی شما ترک نشود»؛ فرمودند: «من هم چهل سال است که این سوره را ترک نکردم».
روي أن عثمان بن عفان، دخل على عبد الله بن مسعود، يعوده في مرضه الذي مات فيه، فقال له: «ما تشتكي؟ قال: ذنوبي. فال: ما تشتهي؟ قال: رحمة ربي. قال: أفلا ندعو الطبيب؟ قال: الطبيب أمرضني. قال: أفلا نأمر بعطائك؟ قال: منعتنيه وأنا محتاج إليه، وتعطينيه وأنا مستغن عنه؟ قال: يكون لبناتك. قال: لا حاجة لهن فيه، فقد أمرتهن أن يقرأن سورة الواقعة، فإني سمعت رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم يقول: من قرأ سورة الواقعة كل ليلة، لم تصبه فاقة أبدا»؛[6] مرحوم طبرسی در مجمع البیان نقل کرده که عثمان با عدهای از مسلمانان به عیادت عبدالله بن مسعود رفت. ایشان مریض بودند. هدایایی آورد، ولی ایشان قبول نکرد و گفت: من در این مریضی از دنیا میروم و نیازی به آن ندارم. گفتند: به دخترانت بده. گفت: آنها هم نیاز ندارند؛ چون دستوری از رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) به آنها دادهام. و همین روایت را خواند. کسی که این سورهی بینیازی (سورة الغنی) را هر شب بخواند، هیچ مشکلی نیست، الّا اینکه حل بشود.
به دوستان و فرزندانتان بگویید. در زندگیتان بنوسید و یادداشت نمائید، تا قرائت سورهی واقعه ترک نشود. توصیهی استاد را در چهل سال قبل را سعی کردم انجام دهم؛ شما هم در بستر ذهنتان پیاده کنید.این سوره معجزه میکند. به عبارت دیگر خود سورهی واقعه، همهی آیات آن، اسمی از اسماء الله را تشکیل میدهد و پازل «یا مُغنی» و «یا مُقنی» را در نفس مستغنی شما قرار میدهد و شما را در مرحلهی غنی قرار میدهد.
نفس مستغنی، یعنی: ﴿وَلَن يَجْعَلَ اللّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا﴾.[7] گاهی غِنا، این ظهور غَنی و مُغنی را تحت پوشش قرار میدهد. شیطان ما را به حرفهای بیهوده میکشاند. همهی اینها غِنا است. هر لهو و لعبی که ما را از خدا بازدارد، ابزار شیطانی است. از بدو تا ختم هر چیزی که آلت غنا باشد، خرید و فروشش حرام است.
امام سجاد (علیهالسلام) در دعای 45 صحیفهی سجادیّه، به ماه مبارک رمضان سلام میدهند. سلام به موجود زنده انجام میشود؛ «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا شَهْرَ اللَّهِ الْأَكْبَرَ».[8] در زیارتنامهی امام رضا (علیهالسلام) میخوانیم؛ «أَشْهَدُ أَنَّكَ تَسْمَعُ كَلامِي وَتَشْهَدُ مَقامِي».[9] اگر جواب سلام ائمه (علیهمالسلام) در زیارت ایشان شنیده نمیشود، معلوم میشود که عیب از ما است. اگر با کینه و حسادت و لجاجت یا با غیبت و تهمت است، همه حجاب سنگین در سنگین میشود. جواب سلام واجب است، ولی ما نمیفهمیم.
دو ضریح کنار امام حسین (علیهالسلام) است؛ یکی ابراهیم مجاب و دیگری حبیب بن مظاهر. رمزش چیست؟ حبیب در محبت کوشید و ابراهیم در اجابت کوشید. این دو، یعنی محبت و اجابت، محور اسماء الهی است.
اگر میخواهید به سلام اولیای الهی بعد از ماه مبارک رمضان در جلسات انس برسید، از لوح نفسانیتان عبور کنید. اگر یکی از این پازلها جابجا شود، اسماء الهی تشکیل نمیشود. اگر اوفاق نفسانی ما خوب چیده شود، خوب جواب میدهد. وِفق عددی و حروف هر شخصی هم خاص به خودش است. چقدر در نظام ملک و ملکوت و فرشتگان، اشخاص هستند. اسم هر کس، خاص به خودش است. معنای تقدیر هم همین است.
مقدس اردبیلی در اتاق مطالعهاش، پایش را دراز نمیکرد و در همان جا حتی عمامه را بر نمیداشت. خانوادهاش گفتند: «با این کار، اذیت هستید». یک وقت پایش را دراز کرد و گفت: «اگر نمی بود که خدایا تو گفتی پایم را دراز کنم، پایم را دراز نمیکردم»! حالت احتضار گرفت و به لقاء الهی پیوست.
شاگردی که هرچه دارد، از استاد دارد، برایش سخت است. تلقین حضرت استاد را بعد از اقامهی نماز میخواندیم. یکی از برکاتی که آن تلقین داشت، این بود که شبی که در ایرا بودیم، برای دفن علامه خواب نداشتیم و سیروسلوکی دیگر بود. در این جلسه، دو شاهد عادل از آن روز هست. مفاتیح ایشان را باز کردم و دیدم که صفحهی مربوط به تلقین را علامت گذاشته بودند. با قلم هم نوشته بودند. این از کرامات ایشان است. شاگردشان باید به ضرورت تکلیفش را انجام دهد. کی نوشتهاند من نمیدانم. موقع تلقین ایشان هیچ در حال خود نبودم. ایشان مرا تلقین میدادند و من دوباره تلقین را میگفتم.
ما با اسماء الله که محشور باشیم، عاقبت یک اسم را میگیریم و با آن اسم ﴿يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ﴾[10] از دنیا میرویم. عزرائیل یا خدمهی او میآیند و اسم را میخوانند و جان به جانان تسلیم میکنیم. وقتی جان به جانان تسلیم کنیم، روح بی بدن نمیشود. باید از این دنیا بدنی تحویل جناب عزرائیل (علیهالسلام) بدهیم، تا کار انتقالش را انجام دهد. از این بدن، روح را بگیرد و به آن بدن منتقل کند. و وقتی که اینگونه شد، انسان هست که هست که هست.
به تعبیر علامه حسنزاده (رحمهالله)، هستیم که هستیم که هستیم. گفتم برای این است که ما سه عالم طبیعت و مثال و عقول داریم؟ فرمودند: «همینطور است». اسماء از اینجا آغاز میشود؛ ولی به اینجا ختم نمیشود؛ ﴿وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا﴾.[11]
کسانی که سؤال میکنید که وقتی دعاها را شروع کردیم، چه کنیم؟ میگوییم که چون دهان بسته شد، دل باز شد. حضرت موسی (علیهالسلام) به پروردگار خطاب کرد: «أَینَ أَجِدُکَ یا رَبِّ»؟ خدایا تو را کجا پیدا کنم؟ خداوند فرمود: «إنّی عِندَ القُلوبِ المُنکَسِرَةِ»؛[12] من نزد دلهای شکسته هستم. اگر خدا را میخواهید پیدا کنید، دلِ شکسته پیدا کنید. دل شکسته آن است که با اسماء و صفات الهی سر و کار دارد.
مراقبت غیبت و تهمت باشیم. عن أبي عبد الله (عليهالسلام)، قال: «ما مِن يَومٍ إلّا وَكُلُّ عُضوٍ مِن أعضاءِ الجَسَدِ يُكَفِّرُ اللِّسانَ يَقولُ: نَشَدتُكَ اللهَ أن نُعَذِّبَ فيكَ»؛[13] به روایت امام صادق (علیهالسلام)، اعضا و جوارح به زبان التماس میکنند که امروز ما را گرفتار نکن و مراقب خودت باش. ما برای نفس خود، پنج بندر ورودی داریم: دهان و دو چشم و دو گوش؛ ولی هیچ بندری در لحاظ جسمانی به قدر بندر البنادر، یعنی دهان و زبان، نیاز به مراقبت ندارد.
حضرت استادم میفرمودند: «با چه اطمینانی لقمه زمخت را در دهان قرار میدهیم؛ مادر غذای زمخت میخورد ولی چیزی میدهد که بچه بتواند بخورد». مادر، کارخانهی غذاسازی است که شیر است. این شیر هم تمثلی از اسماء الهی است. آنچه نیاز اوست، تحلیل میرود.
معرفةالنفس که امّالمعارف است، معنایش این است. اُمّ، یعنی مادر. یعنی با معرفة النفس، خودتان مادر خودتان میشوید. مراقبت از غذا باید کرد.
کتاب "انسان در عرف عرفان" را بخوانید. وقایع را از استاد شنیده بودم و کتابتش را دیده بودم. در یکی از مکاشفاتشان فرمودند: «دیشب در یک اربعین بودم، یک وقت دیدم دارند دهان مرا میدوزند؛ در فکر رفتم و ببینم چه شده است. دیدم ظاهرا دیروز بعضی حرفها نباید زده میشد». چقدر ما حرف زائد میزنیم. کسی که در مراقبت است، باید مراقب هشدارهای نفسانی باشد. هشدارها را زنده کینم.
مراقب خوراک و آداب و اذکار باشیم. ذکر، انس میآورد و انس، وحدت میآورد و وحدت، تعقل میآورد. «لا تَجتَمِعُ عَزیمةٌ وَ وَلیمَةٌ»؛[14] ارادهی جدی با سورچرانی جمع نمیشود.