درس اخلاق استاد هادی عباسی‌خراسانی

1405/08/10

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

موضوع: سیره اخلاقی معصومین علیهم السلام/حلیة النبی صل الله علیه و آله /فحاش نبود -نرم خوبی -

 

0.0.1- ۱.۱- سیمای ظاهری پیامبر اکرم

در حدیث بابرکت «حلیة رسول الله» بودیم؛ در این فرازها و فقره‌ها بودیم که حضرت دارای جذبه‌ای خاص بودند و سیمای جسمانی‌شان دائم‌البِشر بود.

«فَقُلْتُ كَيْفَ كَانَ سِيرَتُهُ فِي جُلَسَائِهِ فَقَالَ كَانَ دَائِمَ الْبِشْرِ سَهْلَ الْخُلُقِ لَيِّنَ الْجَانِبِ لَيْسَ بِفَظٍّ وَ لَا غَلِيظٍ وَ لَا صَخَّابٍ وَ لَا فَحَّاشٍ وَ لَا عَيَّابٍ وَ لَا مَزَّاحٍ وَ لَا مَدَّاحٍ يَتَغَافَلُ عَمَّا لَا يَشْتَهِي»[1]

صورت و سیمای مبارکشان با بشاشت و تبسم همراه بود؛ در روایات دیگر نیز وارد شده است که: «جل ضحکه التبسم»[2] . همیشه لبخند بر لبانشان نقش بسته بود و این ویژگی، نشانه‌ای ظاهری برای جذب دیگران به شمار می‌رفت.

0.0.2- ۱.Ûتبیین صفت «فحّاش نبودن»

عبارت دیگری که قبلاً نیز توضیحاتی درباره آن گذشت و اکنون جهت ورود به فقره بعدی تذکر داده می‌شود، این است که در روایت آمده حضرت دائم‌البشر، لیّن‌الجانب و دارای حسن خلق بودند و هیچ‌گاه «فحّاش» نبوده‌اند. «فحّاش»[3] کسی است که به هر انگیزه‌ای در پی پخش و افشای امور ناپیدای دیگران برمی‌آید. فاحشه را نیز از آن رو فاحشه می‌نامند که عمل زشت را نشر می‌دهد. نکته‌ای که هم در فقه و هم در اخلاق مطرح است، این است که گاهی نشر زشتی ناظر به فاعل آن است و گاهی نشر خودِ عمل زشتی است که واقع شده است؛ هر دو قسم، داخل در عنوان فحش و فحّاش است. تفاوتی ندارد میان اینکه شخصی گناهی را منتشر سازد یا از گناه سرزده از دیگری یاد کند. به تعبیر دقیق‌تر، اشاعه فحشا اعم از فاعل فحشا و قائل یا گوینده و ناشر آن است. از همین رو به ارباب رسانه و مخبرین توصیه اکید می‌شود در خبرگزاری‌های خود دقت کنند؛ چرا که ما مأمور به نشر هر خبر و استماع هر سخنی نیستیم. در سیره رسول مکرم اسلام (صلوات الله و سلامه علیه) وارد شده که ایشان هرگز فحّاش نبوده‌اند.

0.0.3- ۱.Ûنرم‌خویی و نفی درشت‌گویی

حضرت سهل‌الخُلق یا سهل‌الخُلُق بودند و خویی روان داشتند. ایشان مصداق «لیس بفظّ» بودند؛ چنان‌که در آیه شریفه آمده است: ﴿وَ لَوْ کُنْتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ﴾.[4] اگر اهل خشونت و بدرفتاری می‌بودید، یاران شما را تنها می‌گذاشتند و متفرق می‌شدند. این‌ها خصلت‌هایی است که باید در وجود خود پیاده کنیم؛ هر کس بخواهد راه رسول مکرم (صلوات الله و سلامه علیه) را بپیماید و تابع ایشان باشد، به حکم ﴿لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ﴾[5] باید چنین مکارمی را در خود محقق سازد.

0.0.4- ۱.۴- تمایز میان «عیّاب» و «فحّاش»

خصلت دیگر در این حدیث آن است که حضرت «عیّاب» نبودند. [6] عیّاب غیر از فحّاش است؛ فحّاش عیب را پخش می‌کند، اما عیّاب عیب‌تراشی، عیب‌جویی و عیب‌یابی می‌کند. فحاش عیب را منتشر می‌سازد، اما عیّاب به شناسایی و برجسته‌سازی عیب می‌پردازد.

0.0.5- ۱.۵- بررسی صفت «مدّاح» نبودن

در ادامه آمده است: «و لا مدّاحٍ»؛ حضرت هرگز ستایشگر و مداح دیگران نبودند. البته ستایشگری دیگران اگر به‌جا باشد، گاهی وظیفه است؛ چرا که بیان اوصاف نیکوی دیگران ممدوح است و مداحیِ مذموم شمرده نمی‌شود. مداحی ناپسند آنجاست که از سر تملق سخن گفته شود یا اوصاف خودساخته و غیرواقعی با غلو به فردی نسبت داده شود که فاقد آن است. اگر کسی دارای محاسن و مکارم اخلاقی باشد و شخصی قربةً الی الله یا برای تبیین شخصیت او سخن بگوید، مداحی مذموم نیست. مداحی نکوهیده در مواردی رخ می‌دهد که در آن غلو شود و اوصاف ناموجود به فرد نسبت یابد، همانند رفتاری که میان سلاطین و اطرافیانشان رایج بوده است. نقل است ناصرالدین شاه از آشپز خود خواست بهترین غذا را تهیه کند و او غذایی (همچون بادمجان یا جگر) آورد. بار دیگر خواست بدترین غذا را آماده سازد و آشپز همان غذا را آورد! شاه پرسید چگونه این غذا هم بهترین شد و هم بدترین؟ آشپز گفت: ما کاری به کیفیت غذا نداریم، کار ما دائرمدار پسند یا ناپسند شماست! اگر مدح بر مبنای امور غیرواقعی شکل گیرد، مداحی باطل است و پیامبر اکرم هرگز مدّاح نبودند تا چیزی را به غیر واقع آن نسبت دهند.

0.0.6- ۱.۶- ادب اصحاب در محضر نبوی

در ادامه روایت آمده است: هنگامی که حضرت در مجلسی سخن می‌گفتند، اصحاب سراپا گوش بودند و «إِذَا سَکَتَ تَکَلَّمُوا»؛ به مجرد سکوت ایشان لب به سخن می‌گشودند تا از بیاناتشان بهره‌مند شوند. این حدیث شریف — که به کلام امیرالمؤمنین (علیه الصلاة و السلام) و به نقل امام مجتبی و امام حسین (علیهما الصلاة و السلام) گزارش شده — نمونه‌های عینی حکمت عملی و اخلاقی را در وجود نازنین پیامبر اکرم تبیین می‌نماید. در ادامه همین حدیث آمده است که رسول خدا اطرافیان را به پرهیز از سه امر توصیه می‌فرمودند: از مراء، زیاده‌گویی، و ما لا یَعنی (امور زائد و بیهوده‌ای که مورد قصد نیست).

0.1- ۱- بحث اخلاقی

0.1.1- ۱.۱- سیمای ظاهری پیامبر اکرم

در حدیث بابرکت «حلیة رسول الله» بودیم؛ در این فرازها و فقره‌ها بودیم که حضرت دارای جذبه‌ای خاص بودند و سیمای جسمانی‌شان دائم‌البِشر بود.

«فَقُلْتُ كَيْفَ كَانَ سِيرَتُهُ فِي جُلَسَائِهِ فَقَالَ كَانَ دَائِمَ الْبِشْرِ سَهْلَ الْخُلُقِ لَيِّنَ الْجَانِبِ لَيْسَ بِفَظٍّ وَ لَا غَلِيظٍ وَ لَا صَخَّابٍ وَ لَا فَحَّاشٍ وَ لَا عَيَّابٍ وَ لَا مَزَّاحٍ وَ لَا مَدَّاحٍ يَتَغَافَلُ عَمَّا لَا يَشْتَهِي»[7]

صورت و سیمای مبارکشان با بشاشت و تبسم همراه بود؛ در روایات دیگر نیز وارد شده است که: «جل ضحکه التبسم»[8] . همیشه لبخند بر لبانشان نقش بسته بود و این ویژگی، نشانه‌ای ظاهری برای جذب دیگران به شمار می‌رفت.

0.1.2- ۱.Ûتبیین صفت «فحّاش نبودن»

عبارت دیگری که قبلاً نیز توضیحاتی درباره آن گذشت و اکنون جهت ورود به فقره بعدی تذکر داده می‌شود، این است که در روایت آمده حضرت دائم‌البشر، لیّن‌الجانب و دارای حسن خلق بودند و هیچ‌گاه «فحّاش» نبوده‌اند. «فحّاش»[9] کسی است که به هر انگیزه‌ای در پی پخش و افشای امور ناپیدای دیگران برمی‌آید. فاحشه را نیز از آن رو فاحشه می‌نامند که عمل زشت را نشر می‌دهد. نکته‌ای که هم در فقه و هم در اخلاق مطرح است، این است که گاهی نشر زشتی ناظر به فاعل آن است و گاهی نشر خودِ عمل زشتی است که واقع شده است؛ هر دو قسم، داخل در عنوان فحش و فحّاش است. تفاوتی ندارد میان اینکه شخصی گناهی را منتشر سازد یا از گناه سرزده از دیگری یاد کند. به تعبیر دقیق‌تر، اشاعه فحشا اعم از فاعل فحشا و قائل یا گوینده و ناشر آن است. از همین رو به ارباب رسانه و مخبرین توصیه اکید می‌شود در خبرگزاری‌های خود دقت کنند؛ چرا که ما مأمور به نشر هر خبر و استماع هر سخنی نیستیم. در سیره رسول مکرم اسلام (صلوات الله و سلامه علیه) وارد شده که ایشان هرگز فحّاش نبوده‌اند.

0.1.3- ۱.Ûنرم‌خویی و نفی درشت‌گویی

حضرت سهل‌الخُلق یا سهل‌الخُلُق بودند و خویی روان داشتند. ایشان مصداق «لیس بفظّ» بودند؛ چنان‌که در آیه شریفه آمده است: ﴿وَ لَوْ کُنْتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ﴾.[10] اگر اهل خشونت و بدرفتاری می‌بودید، یاران شما را تنها می‌گذاشتند و متفرق می‌شدند. این‌ها خصلت‌هایی است که باید در وجود خود پیاده کنیم؛ هر کس بخواهد راه رسول مکرم (صلوات الله و سلامه علیه) را بپیماید و تابع ایشان باشد، به حکم ﴿لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ﴾[11] باید چنین مکارمی را در خود محقق سازد.

0.1.4- ۱.۴- تمایز میان «عیّاب» و «فحّاش»

خصلت دیگر در این حدیث آن است که حضرت «عیّاب» نبودند. [12] عیّاب غیر از فحّاش است؛ فحّاش عیب را پخش می‌کند، اما عیّاب عیب‌تراشی، عیب‌جویی و عیب‌یابی می‌کند. فحاش عیب را منتشر می‌سازد، اما عیّاب به شناسایی و برجسته‌سازی عیب می‌پردازد.

0.1.5- ۱.۵- بررسی صفت «مدّاح» نبودن

در ادامه آمده است: «و لا مدّاحٍ»؛ حضرت هرگز ستایشگر و مداح دیگران نبودند. البته ستایشگری دیگران اگر به‌جا باشد، گاهی وظیفه است؛ چرا که بیان اوصاف نیکوی دیگران ممدوح است و مداحیِ مذموم شمرده نمی‌شود. مداحی ناپسند آنجاست که از سر تملق سخن گفته شود یا اوصاف خودساخته و غیرواقعی با غلو به فردی نسبت داده شود که فاقد آن است. اگر کسی دارای محاسن و مکارم اخلاقی باشد و شخصی قربةً الی الله یا برای تبیین شخصیت او سخن بگوید، مداحی مذموم نیست. مداحی نکوهیده در مواردی رخ می‌دهد که در آن غلو شود و اوصاف ناموجود به فرد نسبت یابد، همانند رفتاری که میان سلاطین و اطرافیانشان رایج بوده است. نقل است ناصرالدین شاه از آشپز خود خواست بهترین غذا را تهیه کند و او غذایی (همچون بادمجان یا جگر) آورد. بار دیگر خواست بدترین غذا را آماده سازد و آشپز همان غذا را آورد! شاه پرسید چگونه این غذا هم بهترین شد و هم بدترین؟ آشپز گفت: ما کاری به کیفیت غذا نداریم، کار ما دائرمدار پسند یا ناپسند شماست! اگر مدح بر مبنای امور غیرواقعی شکل گیرد، مداحی باطل است و پیامبر اکرم هرگز مدّاح نبودند تا چیزی را به غیر واقع آن نسبت دهند.

0.1.6- ۱.۶- ادب اصحاب در محضر نبوی

در ادامه روایت آمده است: هنگامی که حضرت در مجلسی سخن می‌گفتند، اصحاب سراپا گوش بودند و «إِذَا سَکَتَ تَکَلَّمُوا»؛ به مجرد سکوت ایشان لب به سخن می‌گشودند تا از بیاناتشان بهره‌مند شوند. این حدیث شریف — که به کلام امیرالمؤمنین (علیه الصلاة و السلام) و به نقل امام مجتبی و امام حسین (علیهما الصلاة و السلام) گزارش شده — نمونه‌های عینی حکمت عملی و اخلاقی را در وجود نازنین پیامبر اکرم تبیین می‌نماید. در ادامه همین حدیث آمده است که رسول خدا اطرافیان را به پرهیز از سه امر توصیه می‌فرمودند: از مراء، زیاده‌گویی، و ما لا یَعنی (امور زائد و بیهوده‌ای که مورد قصد نیست).

 


[1] عيون أخبار الرضا - ط الاعلمي، الشيخ الصدوق، ج2، ص284.
[2] معاني الأخبار، الشيخ الصدوق، ج1، ص81.
[3] مجمع البحرين، الطريحي النجفي، فخر الدين، ج4، ص127.
[4] سوره آل عمران، آيه 159.
[5] سوره احزاب، آيه 21.
[6] مجمع البحرين، الطريحي النجفي، فخر الدين، ج4، ص435.
[7] عيون أخبار الرضا - ط الاعلمي، الشيخ الصدوق، ج2، ص284.
[8] معاني الأخبار، الشيخ الصدوق، ج1، ص81.
[9] مجمع البحرين، الطريحي النجفي، فخر الدين، ج4، ص127.
[10] سوره آل عمران، آيه 159.
[11] سوره احزاب، آيه 21.
[12] مجمع البحرين، الطريحي النجفي، فخر الدين، ج4، ص435.