درس اخلاق استاد هادی عباسی‌خراسانی

1405/07/27

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

موضوع: سیره اخلاقی معصومین (علیهم‌السلام)/حلیة النبی (صلی‌الله‌علیه‌وآله) /سکوت در مجلس پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) - اعتدال همه‌جانبه و اجتماع بر محور تقوا - تواضع - احترام به افراد مسنّ - ترحم بر کودکان - ایثار نسبت به حاجتمندان

 

0.1- ۱- بحث اخلاقی (حلیة النبی صلی‌الله‌علیه‌وآله)

0.1.1- ۱.۱- جایگاه حدیث حلیة النبی و تبیین حقیقت وسعت اخلاقی

در محضر حدیث گران‌سنگ حلیة رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) بودیم که سیره علمی و عملی تمام انسان‌های الهی و انبیای الهی است.

«وَ صَارَ لَهُمْ أَباً رَحِيماً وَ صَارُوا عِنْدَهُ فِي الْحَقِّ سَوَاءً مَجْلِسُهُ مَجْلِسُ حِلْمٍ وَ حَيَاءٍ وَ صِدْقٍ وَ أَمَانَةٍ لَا تُرْفَعُ فِيهِ الْأَصْوَاتُ وَ لَا تُؤْبَنُ فِيهِ الْحُرَمُ وَ لَا تُثْنَى فَلَتَاتُهُ مُتَعَادِلِينَ مُتَوَاصِلِينَ فِيهِ بِالتَّقْوَى مُتَوَاضِعِينَ يُوَقِّرُونَ الْكَبِيرَ وَ يَرْحَمُونَ الصَّغِيرَ وَ يُؤْثِرُونَ ذَا الْحَاجَةِ وَ يَحْفَظُونَ الْغَرِيبَ».[1]

به این فراز رسیدیم که رسول خدا دارای «وسعت اخلاقی» بودند. وسعت اخلاقی، غیر از کلام اخلاقی است. اینکه گفته می‌شود خُلق پیامبر وسیع است، باید توجه داشت که «واسع» و «وسیع» از صفات ذات باری‌تعالی است. ما می‌توانیم به خداوند متعال واسع بگوییم - همان‌طور که در آیات و روایات وارد شده است[2] - اما نمی‌توانیم تعبیر «کلّی» را به کار ببریم. عناوین «کلّی»، «عام»، «مطلق» و «وسعت» همگی دارای شمول هستند؛ اما تفاوت در این است که در «سَعة»، سخن از توسعه‌ی وجود است، نه توسعه‌ی مفاهیم.[3] به عبارت بهتر، در وسعت اخلاقی صحبت از «کلّیِ سِعی» است، نه کلّیِ مفهومی که بگوییم جنس، نوع، صنف و دارای افراد است. در وسعت خارجی، تعیّنات و تشخّصات خارجیه به‌گونه‌ای قرار می‌گیرد که دیگران را تحت احاطه درمی‌آورد و بارزترین مصداق این احاطه، «جذب قلوب» است. مفاد آیه شریفه ﴿فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ﴾،[4] مصداق همین وسعت اخلاقی است.

0.1.2- ۱.Ûفطری بودن اخلاق، رفع موانع و مقام ابوّت رسول خدا (ص)

توصیه‌ی نخست به خود و سپس به اعزّه این است که در این جهت، توسعه اخلاقی خود را بسط دهیم. اخلاق، امری فطری است که همگان پذیرا و خریدار آن هستند؛ اگر کسانی نمی‌پذیرند، به دلیل عروض موانع است. اگر موانع برطرف شود، اخلاق ظهور عینی می‌یابد. اخلاق پیامبر اکرم همه را فرا می‌گرفت؛ تا بدان حد که حضرت نسبت به همه‌ی افراد، حالت «أباً لَهُم» و ابوّت پیدا می‌کردند. انسان‌ها مولود و به منزله «ابناء رسول الله» قرار می‌گرفتند و در پرتو این ابوّت، آل محمد و شیعیان، «ایتام آل محمد» می‌گردند. ما زمانی می‌توانیم بگوییم «هُوَ أَبٌ لَنَا وَ لِوَالِدَيْنَا وَ لِوَالِدَي وَالِدَيْنَا»، که این سنخیت اخلاقی و خلق عظیم حاصل شود: ﴿وَإِنَّكَ لَعَلَىٰ خُلُقٍ عَظِيمٍ﴾[5] . خلق عظیم از ریزه‌کاری‌ها و کوچک‌ترین امور اخلاقی آغاز می‌شود، نه از ادعاهای بزرگ. در سیره حضرت آمده است هنگامی که فردی با ایشان گفتگو می‌کرد، تمام‌صورت و با تمام چهره به طرف او بازمی‌گشتند و نگاه می‌کردند.[6] خصلت دیگر اینکه چنان متواضع بودند که از کنار هر شخصی عبور می‌کردند، ابتدا سلام می‌فرمودند و ادای سلام را کاملاً در جامعه نهادینه می‌کردند.[7]

0.1.3- ۱.Ûادب صمت و سکوت در مجلس نبوی

در عبارت بعدی حدیث آمده است: «صَارُوا عِنْدَهُ فِي الْحَقِّ سَوَاءً، مَجْلِسُهُ مَجْلِسُ حِلْمٍ وَ حَيَاءٍ وَ صِدْقٍ وَ أَمَانَةٍ، لَا تُرْفَعُ فِيهِ الْأَصْوَاتُ». هنگامی که حضرت سخن می‌گفتند، سکوت حاکم بود و صدای کسی بالا نمی‌رفت. این حکم حتی پس از رحلت حضرت نیز به مقتضای آیه ﴿لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ﴾[8] جاری است. گاهی اوقات نیز اولیای الهی به ضرورت زمان، از تصرفات تکوینی خود در ایجاد آرامش و سکوت مطلق استفاده می‌کردند؛ چنان‌که در هیاهوی ورودی کوفه و سر و صدای مردم، حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها)، با فرمان تکوینی «اُسْكُتُوا» جمعیت را آرام ساختند و خطبه خود را ایراد فرمودند.[9]

0.1.4- ۱.۴- اعتدال همه‌جانبه و اجتماع بر محوریت تقوا

فراز دیگر حدیث اشاره دارد که پیامبر و اطرافیانشان «مُتَعَادِلِينَ» و «مُتَوَاصِلِينَ فِيهِ بِالتَّقْوَى» بودند. اصل اعتدال و نفی افراط و تفریط در امور اخلاقی، اجتماعی، خانوادگی، سیاسی و سایر ابعاد زندگی جاری است. باء در «بالتقوی» سببیت را می‌رساند؛ یعنی تقوا یگانه محوری بود که افراد را از هر نژاد و قبیله‌ای (حبشی، غیرحبشی، مدنی، مهاجر، انصار) بر مدار رسول مکرم اسلام جمع می‌کرد: ﴿إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ﴾.[10] اگر ملاکْ تقوا باشد، هیچ‌گونه تزاحمی پدید نخواهد آمد و ریشه عمده تزاحم‌ها در خروج از مدار تقواست.

0.1.5- ۱.۵- تواضع، توقیر کبار، ترحم بر صغار و ایثار به ذوی‌الحاجه

در ادامه می‌فرماید: «مُتَوَاضِعِينَ، يُوَقِّرُونَ الْكَبِيرَ وَ يَرْحَمُونَ الصَّغِيرَ وَ يُؤْثِرُونَ ذَا الْحَاجَةِ وَ يَحْفَظُونَ الْغَرِيبَ». آنان اهل تواضع و فروتنی بودند؛ بزرگ‌سالان را احترام می‌کردند، بر خردسالان شفقت می‌ورزیدند و نیازمندان را بر خود مقدم می‌داشتند: ﴿وَيُؤْثِرُونَ عَلَىٰ أَنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ﴾. در میان اصحاب صُفّه (نیازمندان مدینه که جایی برای آن‌ها مشخص شده بود و به آن‌ها کمک می‌شد) گاهی اتفاق می‌افتاد که کمکی که دریافت می‌کردند دست‌به‌دست می‌گشت و گاه نفر آخر آن را به نفر اول بازمی‌گرداند؛ زیرا دیگری را بر خود مقدم می‌دانستند؛ نظیر واقعه‌ای در میدان جنگ که مجروحی در حال شهادت، آب را به مجروح دیگر حواله داد و او به سومی، تا آنکه همگی با لب تشنه به شهادت رسیدند.[11] این روحیه ایثار و تربیت‌یافتگی در دامن اخلاق پیامبر اکرم و ائمه اطهار (علیهم‌السلام)، سرمایه‌ی اصیل رزمندگان و شهدای ماست. دشمنان ما بدانند که مردم، شهدا و انقلاب ما چنین یاران و تربیت شدگانی دارد. ما تربیت شدگان دست اخلاق رسول الله و در دامن ائمه (علیهم السلام) هستیم و تا اینگونه باشیم ان شاء الله (تبارک و تعالی) پیروز هستیم و شکست نمی‌خوریم.

 


[1] عيون أخبار الرضا - ط الاعلمي، الشيخ الصدوق، ج2، ص284.
[2] سوره بقره، آيه 115.
[3] لسان العرب، ابن منظور، ج8، ص392.
[4] سوره آل عمران، آيه 159.
[5] سوره قلم، آيه 4.
[6] عيون أخبار الرضا(ع)، الشيخ الصدوق، ج2، ص283.
[7] عيون أخبار الرضا(ع)، الشيخ الصدوق، ج2، ص283.
[8] سوره حجرات، آيه 2.
[9] الفتوح لابن اعثم، ابن أعثم، ج5، ص121.
[10] سوره حجرات، آيه 13.
[11] الجهاد، ابن المبارك، ج1، ص97.