درس اخلاق استاد هادی عباسی‌خراسانی

1405/07/25

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

موضوع: سیره اخلاقی معصومین (علیهم‌السلام)/حلیة النبی (صلی‌الله‌علیه‌وآله) /ذکر و استغفار - عدم تفاوت بین حضار در مجلس حضرتض

 

0.1- ۱- بحث اخلاقی (حدیث حلیة رسول الله صلوات الله و سلامه علیه)

0.1.1- ۱.۱- پیوند حدیث حلیة النبی با سیر معرفتی انسان و مقام انسان کامل

در بررسی حدیث شریف، گران‌سنگ و پرمحتوای «حلیة رسول الله (صلوات الله و سلامه علیه)» بودیم. این روایت در واقع متکفل بیان، تبیین و شرح خُلقیات و خَلقیات رسول مکرم اسلام است؛ پیوندی عمیق میان اخلاق نبوی و حلیة النبی با سیر انسان کامل و سیر معرفتی انسان. فرازهای این حدیث شریف، مبیّن همین جهت است و تقسیم سه‌گانه ساعات پیامبر اکرم نیز بیان اجمالی همین حالات است که در تفاصیل روایت وارد شده است.

0.1.2- ۱.Ûنشست و برخاست بر مدار ذکر و مداومت بر استغفار و تحمید

در کلام امیرالمؤمنین (علیه الصلاة و السلام) پیرامون خَلق و خُلق پیامبر اعظم عبارتی آمده که در خور تأمل بسیار است: «فَسَأَلْتُهُ عَنْ مَجْلِسِهِ فَقَالَ كَانَ (ص) لَا يَجْلِسُ وَ لَا يَقُومُ إِلَّا عَلَى ذِكْرٍ»؛[1] نشست و برخاست ایشان همواره بر ذکر استوار بود. ذکر عبارت از توجه قلبی به پیشگاه خداوند متعال است؛ اعم از آنکه مقرون به الفاظ ذکری باشد یا نباشد؛ هرچند پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) پیوسته به الفاظ ذکری نیز ذاکر بودند. چنان‌که در سیره ایشان آمده است، به هنگام نشستن ۲۵ مرتبه استغفار می‌کردند؛[2] و هنگام برخاستن ۲۵ مرتبه در حین راه رفتن نیز ۲۵ مرتبه استغفار بر زبان جاری می‌ساختند و در طول ‌روز ۳۶۰ مرتبه ذکر «الحمد لله» را تکرار می‌فرمودند.[3] و این تنها بخشی از حالات قدسی آن حضرت به شمار می‌رود.

0.1.3- ۱.Ûتأثیر اخلاق آن حضرت بر همگان

در فراز دیگری از حدیث آمده است: «قَدْ وَسِعَ النَّاسَ مِنْهُ خُلْقُهُ وَ صَارَ لَهُمْ أَباً»[4] . مدیریت این مفهوم در نفوس و تمرین آن در مواجهه با جامعه ضرورتی انکارناپذیر است. شما اهل علم و فضل جلودار هدایت و حمایت و امام و رسول مردم هستید؛ از این رو باید این حقیقت را در جان خود محقق سازید. «وسع الناس منه خلقه» بدین معناست که اخلاق رسول خدا تمامی آحاد جامعه را تحت پوشش قرار داده بود و مردم میهمان سفره خلقی و اخلاقی آن حضرت بودند.

0.1.4- ۱.۴- لزوم خوش‌خُلقی با مردم در صورت عدم تمکن مالی نسبت به همه

همان‌طور که در کلام نبوی وارد شده است: «إِنَّكُمْ لَنْ تَسَعُوا النَّاسَ بِأَمْوَالِكُمْ فَسَعُوهُمْ بِأَخْلَاقِكُمْ‌»؛[5] انسان‌ها با اموال و ثروت‌های مادی نمی‌توانند در قلوب دیگران تصرف کنند، اما با حُسن خلق می‌توان در جامعه نفوذ و تصرف معنوی یافت. مصداق بارز و عینی این حقیقت، خود حضرت بودند؛ در سیره ایشان، تواضع و سبقت در سلام کردن بود.

0.1.5- ۱.جایگاه ابوت معنوی و لزوم نگاه یکسان و عدالت‌محور

در ادامه تعبیر «وَ صَارَ لَهُمْ أَباً» آمده است؛ رابطه پیامبر با مردمان و مخلوقات بر اساس بنوت و ابوت (فرزندی و پدری) استوار بود؛ گذشته از مقام نبوت، ایشان در جایگاه پدر امت قرار داشتند و خلق همگی به منزله ابناء ایشان به شمار می‌آمدند. در بحث کلی طبیعی، مبحث نسبت میان آباء و ابناء یا اب و ابناء مطرح است؛ وجود اخلاقی و سیره پیغمبری ایشان تجلی پدری نسبت به مردم بود.

0.1.6- ۱.نکته تربیتی

اهل علم نیز باید در جامعه نقش پدر معنوی را ایفا کنند. در جایگاه پدری معنوی، سن و سال ملاک نیست؛ بلکه تخلق به اخلاق الهی، صفا و صمیمیت ملاک است تا انسان‌ها در مصاحبت با عالمان احساس آرامش و سکینت یابند. یک پدر هرگز نباید تمایلات شخصی خود به خصوصیات برخی فرزندان را حاکم سازد؛ اگرچه ممکن است از جهت گرایش شخصی روحیه‌ای را بیشتر بپسندد، اما در مقام پدر بودن باید نسبت به همه پدری کند. در جایگاه رهبری جامعه نیز مسأله چنین است؛ هرچند یک رهبر ممکن است گرایشی را بپسندد، اما در مقام رهبری همواره در قبال تمامی آحاد جامعه نسبتی یکسان و پدرانه دارد.

0.1.7- ۱.تساوی آحاد جامعه در میزان حق و ویژگی‌های مجلس نبوی

از آنجا که رسول‌الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) برای همگان پدری می‌کرد، همگان در پیشگاه ایشان برابر بودند: «وَ صَارُوا عِنْدَهُ فِي الْحَقِّ سَوَاءً»؛[6] زیرا میزان و معیار، فقط حق بود. بر پایه این مساوات، ویژگی‌های مجلس آن حضرت چنین تبیین شده است: «مَجْلِسُهُ مَجْلِسُ حِلْمٍ وَ حَیَاءٍ وَ صِدْقٍ وَ أَمَانَةٍ لَا تُرْفَعُ فِیهِ الْأَصْوَاتُ»[7] . مجلس ایشان محفل حلم، حیا، راستی و امانت بود و در آن محضر صدایی بلند نمی‌شد؛ چرا که حاضران در حال سکوت و استماع و دریافت معارف بودند. همچنین در وصف یاران ایشان آمده است: «مُتَعَادِلِینَ مُتَوَاصِلِینَ فِیهِ بِالتَّقْوَى»[8] ؛ آنان در کمال تعادل، اهل صله، مراوده و گفتگو بودند و بنیان تمام تعاملاتشان بر اساس تقوا و حق استوار بود.

 


[1] عيون أخبار الرضا(ع)‌، الشيخ الصدوق، ج1، ص318.
[2] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج2، ص504.
[3] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج2، ص503.
[4] عيون أخبار الرضا(ع)، الشيخ الصدوق، ج2، ص284.
[5] من لا يحضره الفقيه، الشيخ الصدوق، ج4، ص394.
[6] عيون أخبار الرضا(ع)، الشيخ الصدوق، ج2، ص284.
[7] عيون أخبار الرضا(ع)، الشيخ الصدوق، ج2، ص284.
[8] عيون أخبار الرضا(ع)، الشيخ الصدوق، ج2، ص284.