1404/09/17
بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: سیره اخلاقی معصومین (علیهمالسلام)/حلیة النبی (صلیاللهعلیهوآله) /ذکر دائمی پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) در مجالس
در فرمایش آقا رسول الله (صلیاللهعلیهوآله) بودیم. بارها عرض کردیم که بعضی از روایات، متن، دلیل بر صدور است. بحثی هم مطرح میشود که آیا نیاز به اسناد و سند دارد یا نه که خوب هم هست؛ اما ما نظرمان این است که اگر بشود از متن به کلام امام و معصوم (علیهالسلام) رسید، حجیت دارد و معمولا احادیثی که در سلسله سند ائمهی ما هستند و بخصوص باز اگر حدیثی راجع به خود حالات امام و معصوم باشد، این دیگر خیلی حائز اهمیت است، یا احادیثی که از بزرگان صحابه و یاران اهل بیت رسیده است؛ مثل احادیث زراره، محمد ابن مسلم، ابوحمزه و بقیه. و این حدیث، ترسیم یک عرفان ناب اهلبیت (علیهمالسلام) است که همه را از افراط و تفریط نگه میدارد.
الحمدلله رب العالمین در این فراز بودیم که امام حسین (علیهالسلام) از نشست و برخاست حضرت رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) سؤال کردند، حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند: «كَانَ لَا يَجْلِسُ وَ لَا يَقُومُ إِلَّا عَلَى ذِكْرٍ».[1]
میشود بگوییم که این ذکر، توجه مطلق است؟ گاهی میگوییم فلانی متذکر است و گاهی میگوییم عین ذکر است. ذکر زبانی، مقدمهی ذکر قلبی است. توجه قلبی برای نفی تعلق است که به ما تعقل میدهد. تعقل به ما وحدت میدهد. وقتی انسان به وحدانیت ذکر رسید، وجه [وجه الله] میشود. گذشته و الآن و آینده برای او یکسان است. آنقدر تمرین کنید که چه کارهای جزئی و چه کارهای کلی، متوجه الی الله باشید.
خدمت حضرت آیتالله بهاءالدینی (رحمهالله) عرض کردم که انسان با دوستش مسافرت میرود، آیا استحبابهایش را انجام دهد؟ شبههی ریا نیست؟ مبانی سیر و سلوکی علامه بحرالعلوم، علامه حسنزاده و آیتالله بهاءالدینی (رضواناللهعلیهم) را نوشتهام. علامه حسنزاده (رحمهالله)، فصلُ الخطاب عرفا بودند. هرچه نفس اِشراف و اِشراق داشته باشد، قویتر است. این سؤال را از علامه هم پرسیدم. آیتالله بهاءالدینی (رحمهالله) فرمودند: «ریا در جایی است که خود انسان، قِلقِلَکَش شود. شما کار خود را انجام دهید و کاری به دیگران و برداشت آنها نداشته باشید».
از حضرت استاد علامه حسنزاده (رحمهالله) هم این سؤال را پرسیدم، فرمودند: «آقاجان من، شما اگر به حضور تامّ و توجه و مقام ذکر برسید، دیگران هر برداشتی میخواهند داشته باشند». بعد فرمودند که حضرت سرّ الأنبیاء و المرسلین امیرالمؤمنین (علیهالسلام) که به مقام اسم اعظم و ولایت عظمی رسیدند، شخصیتشان طوری شد که فرمودند: «هَلَكَ فِيَّ رَجُلاَنِ: مُحِبٌّ غَال، وَمُبْغِضٌ قَال».[2] دو گروه در مورد من هلاک شدند: دوستان اهل افراط و دشمنان اهل تفریط.
«لَا یَقومُ إلّا عَلَی ذِکرٍ». این را تمرین بکنید. الان بحثمان فقه المشاوره هست و اعزهی مشاور و کسانی که بحمدلله هدایت نفوس را بر عهده دارید، تمرین کنید که ظاهر مجالس ما به حسب لفظ باید متوجه الی الله باشد، غیبت و اهانت نباشد و تنقیص دیگران نباشد. استغفار و حمد و شکر و ذکر باشد؛ تا برسد به جایی که ما را از دیگران منسلخ کند و به انقطاع به خداوند برسیم؛ «إِلَهی هَبْ لِي كَمَالَ اَلاِنْقِطَاعِ إِلَيْكَ».[3] برای این مقصد، برنامهریزی کنید.
حضرت در در مجلسی که میخواستند بنشینند، هر کجا جا بود، مینشستند. مواظب بودند که جای خاصی به ایشان اختصاص نیابد. «طَبِيبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ»،[4] اینگونه است. انسان باید در هر لحظه، انیس و مونسی داشته باشد. یک مشاور موفق آن است که «طَبِيبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ» باشد. گاهی اتاق و مؤسسه دارد و دیگران میآیند و منشی دارد و گاهی میبیند که باید کسی را مورد شَور و مشورت قرار دهد.گاهی احساس میکند که خودش باید کسی را شَور و مشورت بدهد و حتی گاهی خودش نیاز به شَور و مشورت دارد. تمرین سیمای رسول الله (صلیاللهعلیهوآله)، این است که نظام هستی، نظام مراتب است.علت و معلول آنچنان به همدیگر وابستگی دارند که آن که معلول است، گاهی علت میشود و آنی که در سلسلهی علل است، گاهی معلولِ علل پیشین و پسین میشود. علل غایی هم موثر در علت فاعلی است.