1400/12/22
بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: اخلاق فردی/شرح دعای سحر /مقدمه
«اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُک مِنْ بَهآئِک بِاَبْهاهُ، وَکلُّ بَهآئِک بَهِىٌّ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُک بِبَهآئِک کلِّهِ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُک مِنْ جَمالِک بِاَجْمَلِهِ وَکلُّ جَمالِک جَميلٌ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُک بِجَمالِک کلِّهِ».[1]
الحمدللهربالعالمین، خدا را شاکریم که در محضر فرمایشهای حضرات معصومین (علیهمالسلام)، آن هم سخن آنان در نیمه شب و سحر هستیم. قریب به صد آیه در قرآن، صحبت شب و متعلقات آن است. انسان، صد منزل سیر و سلوک دارد. به وفق منازل سیر و سلوک، آیاتی راجع به شب داریم.
شب بر روز، مفاخرت میکند؛ چون مخاطب و چراغِ ﴿قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا﴾[2] است. وقتی نور اعظم و نور هستی، یعنی حضرت رسول اکرم اسلام (صلیاللهعلیهوآله) موظف است شب داشته باشد، ببینید دیگران باید چه وظیفهای باید داشته باشند. در این 8 آیه، خیلی دقت کنید: ﴿وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَاهَا﴾.[3] قسم به فراگیری شب. شب، خودش آیهای از آیات الهی است. شب خودش به لحاظ شب بودن، نورانیت دارد. در قرآن، برای گستردگی تاریکی شب، خداوند قسم میخورد: ﴿وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَى﴾،[4] ﴿وَاللَّيْلِ وَمَا وَسَقَ﴾،[5] ﴿وَاللَّيْلِ إِذَا سَجَى﴾،[6] ﴿وَاللَّيْلِ إِذَا عَسْعَسَ﴾،[7] ﴿وَاللَّيْلِ إِذْ أَدْبَرَ﴾.[8] هم به آمدن شب، هم فراگیری و هم رفتن آن و حتی به مجموعهی آن، خدا قسم خورده است. ﴿وَلَيَالٍ عَشْرٍ﴾.[9] هر یک از این آیات، حالتی از حالت شب را بیان میکند. «شب مردان خدا، روز جهان افروز است».[10] دعای شریف سحر در پایان شب، نشانهی این است که مجموعهی آیات الهی اگر به عنوان آیه شب باشد، در هنگام اقبال و ادبارش در نظر گرفته میشود. شب میرود، ولی خدا به آن قسم میخورد؛ چون شب که میرود، سحر میآید. قسم به شب، به لازمهی شب است که سحر است. گفت همیشه مراقب شبم که ﴿وَالصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ﴾.[11] برخی راجع به همین جنبه، اشعار و کلمات لطیفی دارند. ما هم در کتاب الهینامه، راجع به حالات شب، فقرههای مختلفی داریم.
بارها در محضر اساتید، صحبت شب میشد، میفرمودند: «ما هرچه داریم، از شب داریم». اصلا انبیا و اولیای الهی هر چه دارند، از شب دارند. حالا اگر این شب، با کلمات معصومین (علیهمالسلام) و دعای سحر، همراه شود، چه میشود!
به قول پیادهروهای اربعین، دعای سحر را عمودگذاری کنیم. این دعا را منزل به منزل، عمود به عمود و نشانه به نشانه و قرار به قرار و آرامش به آرامش تقسیم کنیم. اولین قدم، ارزش است. کسی که در سحر قرار گرفته است خدا را به ارزش میخواند.
قدم بعدی، زیبایی است. ارزش به زیبایی است؛ لذا در فقره دوم میگوییم: «خدایا تو را به جمالت قسم میدهم، به زیباترین زیباییات».
این سه مطلب که در فراز اول عرض کردیم، همان سه فراز در تمام دعا تکرار میشود. اول، منزل و نقطهی سؤال را میخواهد، بعد کلیت سؤال را بیان میکند و بعد شخصیت و تشخص سؤال را بیان میکند. اول میخواهد و میگوید این که فقط خواستهی من نیست؛ هر کسی را انگشت بگذارید همین خواسته را دارد. جمال و جلال که برای منِ تنها نیست. کل جمال تو جمیل است. کجاست که جمال تو نباشد. بعد از این کلیت به تشخص میرسد. من دوست دارم جمال تو که همه جا را گرفته است، برای من هم به تشخص برسد.
دعا غیر از این متن ظاهری است. این چیزی که ما میخوانیم، نشانهی دعا است. دعا در حقیقت، آن استعداد وجودی ما است. زبان حال ما دعا است. زبان قال ما، نشانهی دعا و زبان حال ما است. «از کوزه همان برون تراود، که در اوست». اگر آب، یا روغن، یا سرکه باشد، بیرون از آن میتراود. آنی چیزی که میخواند، نشانه زبان حال اوست.
منزل دوم، منزل جمال و زیبایی است. این قدر دنیا را که ببینید، کسانی که دنبال عشقهای مجازی هستند، تازه ذرهای و پرتوی از هزاران پرتو جمال الهی در یک چشم و ابرو تجلی یافته، هزاران اسیر پیدا کرده است. حالا اگر کسی عاشق جمالآفرین و آبروآفرین و ابروآفرین باشد، چه میشود! عشقهای مجازی و ابروی انسان، او را بیابرو و بیآبرو میکند چون ظاهر را دیدهاند. جمال الهی که بیاید فراگیر میشود. تمام را خانهنشین میکند.
اول، منزل ارزش و بعد، منزل زیبایی و نیکویی است. همه جا جمال، حاکم است. ارزشگذاریهای ما به جمالها است و جمال برای برخی، ارزش است. زیباییطلبی هم، طبیعی و فطری است. انسان ذاتا زیباخواه است و زیبا دوست. اگر شما به جنگل بروید، ذاتا لذت میبرید. تمام جمال تو خلاصه شده در یک نقطه. نور در یک نقطه زوم شود، چشم را میزند. جمال الهی در یک نقطه جمع شود، نه تنها جمال دارد، بلکه جمالآفرین میشود.