درس اخلاق استاد هادی عباسی‌خراسانی

1400/12/21

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

موضوع: اخلاق فردی/شرح دعای سحر / مقدمه

 

1- شرح دعای سحر

1.1- اهمیت شب و سحر در قرآن

محضر شما خوبان عرض شد که یکی از ساعاتی که باید انسان واقعا بر آن حریص باشد و ولع داشته باشد و شیفته باشد و آماده باشد و شایستگی برایش کسب کند، ساعت سحر است؛ یعنی نیمه‌ی آخر شب. انسان شب را نصف کند؛ چه در تابستان و زمستان و پاییز. نیمه‌ی اول، برای استراحت و نیمه‌ی دوم، برای تهجد و سحرخیزی؛ ﴿وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ﴾.[1] رسول مکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) هم، باید این حالات را داشته باشد. سحرخیزی و نماز شب، جزو واجبات برای ایشان بود. کسی که می‌خواهد دست دیگران را بگیرد، باید خود، این راه را رفته باشد. مراقب شب باشید. شب برای ارباب معرفت، یک کامیابی است. برای صاحبان معرفت، آرامش باطنی و سکینت است و برای بی‌معرفت، آرامش ظاهری است. ﴿وَاللَّيْلِ إِذَا يَسْرِ﴾،[2] ﴿وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ لِبَاسًا﴾،[3] ﴿وَاللَّيْلِ إِذَا سَجَى﴾.[4] عالم ظاهر و باطن، قابل مقایسه نیست. شب، وعاء غیب است و با شهادت فرق دارد. شب، تازه‌های تجلی و دریافت دارد. باید نفس و ذهن، باز شود. راه باز شدن آن، به راز و نیاز است. سحر و دعا کلید باز شدن راه‌های غیبی انسان و سیر تعالی انسان است؛ به خصوص اگر دعای انسان با متون قوی‌ای مانند دعای سحر باشد. گوش و قلب و باطن انسان هم یک انس خاص دارد.

1.2- خداوند، باارزش‌ترین موجود

«اَللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ بَهَائِكَ بِأَبْهَاهُ وَ كُلُّ بَهَائِكَ بَهِيٌّ اَللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِبَهَائِكَ كُلِّهِ».[5] انسان دنبال ارزش است. کسانی که دنبال بی‌ارزش می‌روند، بی‌ارزش را به جای باارزش، جا زدند؛ و گرنه انسان، دنبال ارزش است. کمال با ارزش، یکی می‌شود. انسان فطرتا ارزش‌طلب است. خدایا ما ارزش و بهایت را طلب می‌کنیم. کسانی که دنبال ارزش هستند، آیا از خود خدا با ارزش‌تر می‌توانند پیدا کنند؟ با ارزش‌ترین موجود، خدا است. نفس وجود، اعم از وجود اصیل و غیر اصیل است. خدا وجود اصیل است. خدایا تو را به ارزشت می‌خوانیم؛ به بالاترین ارزشت؛ علوّ و أعلی. در سجده، اعلی را می‌خواهیم و می‌خوانیم. «سبحان ربی الأعلی». در اینجا با ارزش‌ترین را می‌خواهیم.

1.3- مراتب ارزش در اولین فراز از دعای سحر

1.3.1- ارزش‌گذاری، ارزش‌سنجی، ارزش‌خواهی و ارزش‌مندی (باارزش شدن)

سخن در ارزش است و انسان در دعای سحر، ارزش می‌خواهد. این دو فراز، فرق دارد. این ارزش و بهای تو، تمام بهاء است. ارزش‌گذاری را پشت سر گذاشت و نسبت‌ها را فهمید و بالاترین ارزش‌ها را از خدا خواست و ارزش را در نظام وجود، سرایت داد و فهمید نظام وجود، نظام ارزشی و ارزشمند است. اینجا قضیه‌ی شخصیه است که خدا را قسم می دهد. انسان تا اسمای الهی را به تشخص نرساند، اثر نمی‌دهد. تا آب را نخوریم، با جان ما یکی نمی‌شود. وقتی با جان یکی می‌شود که چشیده شود. گاهی می‌دانیم آبی هست و رفع تشنگی می‌کند و گاهی می‌نوشیم. اسمای الهی، چنین است. اثر آنها در عرضه‌ی بر نفس است. اول باید بداند؛ دیار مفاهیم است. بعد که با سیر و سلوک رفتیم، از دانش به ارزش می‌رسد. دانش برای ارزش است. تا دانشی نباشد، ارزشی نیست. اما این ارزش‌،‌ دانش است؟ دانش، پیش‌نیاز ارزش است، ولی همه‌ی آن نیست. اول ارزش‌گذاری می‌کند و بعد نسبت‌سنجی می‌کند و اینکه خدا بالاترین ارزش است و بعد، ارزش را به تمام نظام وجود، سرایت می‌دهد و بعد خودش هم کنار آنها، ارزش می‌یابد. این عرفان است. اسم را می‌داند و بر جان، عرضه می‌کند. اسم، جان می‌شود و جان، اسم می‌شود. اتحاد عالم به معلوم و عکس آن که در فلسفه داشتیم. اگر این، یک حواس باطنی شود، حاس با محسوس هم یکی می‌شود.

نطق آب و نطق خاک و نطق گلهست محسوس حواس اهل دل[6]

بهای اول، مقدمه بهای دوم کلی و بهای سوم، تشخص و خصوصیت است. ارزش‌گذاری می‌کند، ارزش‌سنجی می‌کند و بعد ارزشی می‌شود. ان‌شاء‌الله همه، جزو سحرخیزان باشیم.

 


[1] سوره اسراء، آيه 79.
[2] سوره فجر، آيه 4.
[3] سوره نبا، آيه 10.
[4] سوره ضحی، آیه 2.
[5] کلیات مفاتیح الجنان، قمی، شیخ عباس، ج1، ص184.
[6] مثنوی معنوی، دفتر اول، بخش 150.