درس اخلاق استاد هادی عباسی‌خراسانی

1400/12/17

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

موضوع: اخلاق فردی/شرح دعای سحر /قسمت سوم

 

1- شرح دعای سحر

«اَللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ بَهَائِكَ بِأَبْهَاهُ وَ كُلُّ بَهَائِكَ بَهِيٌّ اَللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِبَهَائِكَ كُلِّهِ».[1]

1.1- دعای سحر، یکی از ابزارهای پرواز انسان

الحمدلله که در محضر یکی از بهترین عوامل سیر و سلوک هستیم. تا وسیله‌ی سیر و سلوک نباشد، انسان نمی‌تواند پرواز کند. یکی از بال‌های انسان برای پرواز، این ادعیه است. انسان، مرغ گرفتاری است که نیست. بال‌ و پر شکسته نیست؛ بال و پر داده است. یک از بال و پرهای او، همین ادعیه است؛ بخصوص دعای سحر. در جلسه گذشته عرض کردیم که وقت سفر رسیده، وقت سحر رسیده. ﴿يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ﴾.[2]

1.2- لزوم مدیریت زمان در ماه مبارک شعبان و استفاده از فرصت سحر

آغاز این سفر در وقت سحر است. مردم، دو قسم‌اند: برخی ابن‌الوقت و برخی ابوالوقت هستند. عده‌ای را زمان جلو می‌برد و عده‌ای زمان را جلو می‌برند. در اصطلاح اهل سیر و سلوک کسی که زمان‌آفرین است و زمان را در اختیار دارد، یا کسی که بر وفق زمان حرکت می‌کند، با هم متفاوتند. در ماه مبارک شعبان، وقت‌هایی داریم که باید مدیریت کنیم. مطلب مهم دیگر، این است که تمام لحظات شبانه‌روز، پیش‌نیاز و پیش‌گام برای وقت سحر است. سحر است که بیشترین حالات را به انسان می‌دهد. سحر است که سرّ الهی را برای انسان باز می‌کند.

1.3- کلام سیدبن‌طاووس رحمه‌الله در مورد استفاده از زمان سحر برای خواندن ادعیه

سیدبن‌طاووس در اقبال - دستورها و دعاهایی دارد که به این دستورها و ادعیه، توجه کنید – می‌فرماید:

«إن لأوقات القبول أسرارا لله جل جلاله ما تعرف الا بالمنقول»؛[3] اوقاتی داریم که سرّ الهی هستند که با منقول شناخته می‌شود. این منقول، یعنی ادعیه. دعای سحر برای اهل سحر کفایت می‌کند. خوشا به حال منقولی که همراهش معقول باشد. همان‌طور که در علما برخی، اهل منقول هستند و برخی، اهل معقول و برخی هر دو. ما اگر فضا را برای نفس‌مان را باز کنیم، هم سیر منقول داریم و هم معقول.

1.4- سحر، بهترین زمان دعوت خدا

این جمله از رسول مکرم اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله) است: «خیر وقت دعوتم الله فیه الأسحار»؛[4] بهترین وقتی که دعوت به خدا شدید، سحر است. در هر شبانه‌روز وقت سحر، میهمان خدا هستیم. اساتید ما درجات‌شان متعالی باشد، می‌فرمودند: «در خود وقت سحر همین‌که بیدار شود، خوب است». نیمه دوم شب، وقت سحر است. الآن [در فصل زمستان] از ساعت یازده و نیم به بعد نیمه شب است. ثلث آخر هرچه به طرف نماز صبح برود، سحر است. تا فجر صادق، سحر است. بهترین اوقات است.

1.5- اولین خواسته انسان در دعای سحر، طلب امور ارزش‌مند

اولین خواسته‌ی انسان در این دعای سحر این است که «اَللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ بَهَائِكَ بِأَبْهَاهُ وَ كُلُّ بَهَائِكَ بَهِيٌّ».[5]

شما وقتی می‌خواهید چیزی طلب کنید، امور ارزش‌مند می‌خواهید. ما همه بر اساس ارزش، پیش می‌رویم. اگر ارزش نباشد، همه بی‌ارزش هستیم.

1.6- بهشت هم به بها است و هم به بهانه

دو مبنا نزد عرفا است: یکی اینکه خدا بهشت را به بهاء می‌دهد. دیگر اینکه خدا بهشت را به بهانه می‌دهد. تا بچه گریه نکند، مادر به او شیر نمی‌دهد.

«تا نگرید ابر، کی خندد چمنتا نگرید طفل، کی نوشد لبن»[6]

یک عده می‌گویند طفل باشیم و بهانه گیر باشیم، تا خدا مادری کند. اگر اهل گریه باشیم، خدا مادری می‌کند.

یک عده هم مبنای‌شان این است که بهشت به قدر ارزش است. هرچه ارزش خود را بالا ببریم، خدا به ما بهشت می‌دهد. «قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَى قَدْرِ هِمَّتِهِ».[7] به نظر ما هم به بهانه می‌دهد و هم به بهاء.

در بخشی از الهی‌نامه گفتیم: «الهی برخی گویند بهشت را به بهاء می‌دهند و برخی گویند به بهانه می‌دهند. خوش آن بهانه که بهایش تو باشی».

1.7- تفاوت بین انواع گریه

بچه‌ای که گریه می‌کند و پدر و مادر خودش را می‌خواهد، فرق دارد با بچه‌ای که گریه می‌کند و نخود و کشمش می‌خواهد. هر دو اشک می‌ریزند؛ اما این کجا و آن کجا. در دعای سحر یاد دادند گریه‌ی شما، بهائی و گریه‌ی ارزشی باشد. اگر گریه ارزشی بود، والدین هم برای آن گریه، ارزش قائلند. اگر بچه برای پدر و مادر گریه کند، آنها شوق‌زده می‌شوند و تلاش می کنند حاجتش را رفع کنند، ولی اگر برای چیز دیگر باشد، گاهی حاجت را بر آورده می‌کنند و گاهی نه.

در دعای سحر اولین خواسته، خواسته‌ی انسان به بهاء و ارزش است. چرا این فرازها سه بار تکرار می‌شود؟ خواهیم گفت. ان‌شاءالله اگر به ارزش برسیم، خدا ما را ارزش‌گذاری می‌کند. ان‌شاءالله حشر و نشرتان با دعای شریف سحر باشد.

 


[1] کلیات مفاتیح الجنان، قمی، شیخ عباس، ج1، ص184.
[2] سوره انشقاق، آيه 6.
[3] إقبال الأعمال - ط القديمة، السيد بن طاووس، ج1، ص527.
[4] بحار الأنوار - ط دارالاحیاء التراث، العلامة المجلسي، ج12، ص266.
[5] کلیات مفاتیح الجنان، قمی، شیخ عباس، ج1، ص282.
[6] مثنوی معنوی، دفتر پنجم، بخش5.
[7] نهج البلاغة، الدشتي، محمد، ج1، ص325، حکمت 47.