درس اخلاق استاد هادی عباسی‌خراسانی

1400/11/09

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

موضوع: اخلاق فردی/دستورات اخلاقی/ دوراندیشی /خصوصیات دوراندیشی

 

1- خصوصیات دوراندیش

از فرمایش‌های امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) است. در کتب مختلف، از جمله غرر هم آمده است. کتاب غررالحکم از کتبی است که فرمایش‌های ارزشمند حضرت را آورده است. یکی از خصلت‌هایی که دلیل بر کمال انسان است، برنامه‌ریزی است. برنامه‌ریزی به این است که انسان، اهل همت عالیه باشد. همت به اینکه اهل حزم و عزم باشد. امروز می‌گوییم حازم، چه کسی است. کسانی که دوراندیشی می‌کنند، چه کسانی هستند. دوراندیش، به چه کسانی می‌گویند. در بازار و اقتصاد، کسی را دوراندیش می‌گویند که برای آینده خود ذخیره کند و بعد بتواند زندگی‌اش را اداره کند.

حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)، عبارت‌شان این است:

«إنّ الحازم من شغل نفسه بجهاد نفسه فأصلحها و حبسها عن أهويتها و لذّاتها فملكها و انّ للعاقل بنفسه عن الدّنيا و ما فيها و أهلها شغلا».[1]

تعبیر عجیبی است؛ انسان حازم و دوراندیش، کسی است که خود را به مبارزه نفسانی مشغول کرده است. نفسش را اصلاح کرده و آن را از لذت‌های مختلف باز داشته است. دوراندیش، کسی است که برای خود دوراندیشی کند و با خود مبارزه کند. آسیب مردم این است که دیگران را خورد می‌کنند، ولی خود را خورد نمی‌کنند. بارها این کلمه را گفتیم که اگر هنر داریم، خود را بسازیم و خودشکنی کنیم. دیگران را شکستن، آسان است؛ اگر هنر داریم، خود را بشکنیم. گاهی هزار بدی را از دیگران نقل می‌کند، ولی یک بدی از خود را بروز نمی‌دهد. بدی‌های خود را می‌پوشاند، ولی بدی دیگران را خیر. نفسش را از هواهای مختلف، نگه دارد.

به جای اینکه نفس‌مان را زندانی کنیم، خود را زندانی می‌کنیم. باید نفس را زندانی کنیم. «إن للعاقل بنفسه عن الدنیا و ما فیها و أهلها شغلا»؛ عاقل از دنیا و آنچه در آن است و اهلش، مشغولیت دارد. به لقمان گفتند: «توصیه‌ای کن». زیبا گفت. گفت: «از دیگران، ادب یاد بگیرید؛ حتی بی‌ادبان که کار زشت آنها را انجام دهید. «ادب از که آموختی»؟ گفت: «از بی‌ادبان».[2]

باید اهل حزم و اهل جزم و اهل عزم باشیم. دوراندیشی کنیم و آن را به فعلیت برسانیم. و اهل کارهای شایسته باشیم. انسان باید به عیب خود بپردازد، نه دیگران. ان‌شاءالله همه‌ی ما در مسیر کمالات باشیم.

 


[1] غرر الحكم و درر الكلم، التميمي الآمدي، عبد الواحد بن محمد، ج1، ص235.
[2] گلستان سعدی، باب دوم، حکایت21.