درس اخلاق استاد هادی عباسی‌خراسانی

1400/11/05

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

موضوع: اخلاق فردی/دستورات اخلاقی /راه کسب موفقیت

 

1- راه کسب موفقیت

قال علی (علیه‌السلام): «اَلظَّفَرُ بِالْحَزْمِ، وَالْحَزْمُ بِإِجَالَةِ الرَّأْيِ، وَالرَّأْيُ بِتَحْصِينِ الإسْرَارِ».[1]

یکی از فرمایش‌های درربار امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در ادامه‌ی تذکرات اخلاقی که همت بلند و برنامه‌ریزی مدون بود، این سخن است. انسان در هر مرحله‌ای نیاز به برنامه‌ریزی منظم و مرتب و مدون دارد. باید تدوین‌شده باشد. گیاهی که اصلاح نشود، هرز می‌شود. گلی که آبیاری نشود، پژمرده می‌شود. باغبان وجود بر اساس حکمت و مصلحت، همه را می‌پروراند. ﴿نَحْنُ الزَّارِعُونَ﴾.[2] باید مزرعه وجودی‌مان را شخم بزنیم. دیر شروع نکنیم. هرچه دیر شروع کنیم، دیر به نتیجه می‌رسیم. یک لحظه غفلت، مساوی است با عمری عقب‌افتادگی. ما در سلسله‌ی وجود، هستیم که هستیم. رنگ و لباس و مکان عوض می‌کنیم. هر لحظه تغییر و تغیر داریم. حضرت با این فرمایش می‌خواهند بفرمایند که نباید شکست بخورید. باید فیروزمند باشید. خون بر شمشیر پیروز است. فرمایش حضرت امام (رحمه‌الله) است. باید دنبال پیروزی باشیم. صبر، پیش‌نیاز پیروزی است.

صبر و ظفر، هر دو دوستان قدیمندبر اثر صبر، نوبت ظفر آید[3]

1.1- 1 برنامه ریزی و دوراندیشی

ظفر به چیست؟ به حزم. هوشیاری و زیرکی و دوراندیشی است. ما برای آینده‌ها هستیم. نباید جلوی پا را ببینیم. باید فرداها را در بر بگیرد. برای پیروزی‌مان، برنامه‌ریزی کنیم. ما پیروزمند هستیم و باید برنامه‌ریزی درازمدت داشته باشیم. دوراندیشی هم به این است که انسان رأی خود را در جولان و معرض بازدید قرار دهد. اگر رأی را به رأی‌گیری نگذاریم، فایده ندارد. اندیشه‌ها باید در اندیشه‌ها پرورانده شود. رأی را به جولان بگذاریم. خردمندی و اندیشه به این است که رازهای‌مان را نگه‌داریم. پیروزی در دوراندیشی است. دوراندیشی در رأی و نظریه داشتن است، در تضارب آراء است. برخی امور باید جزو اسرار مگو باشد. اگر جولان فکری یافتید، به مرحله اسرار می‌رسید. هر کسی اهل سر نمی‌شود. باید کمالات و رشدی یابد.

معلوم می‌شود که باید برنامه‌ریزی داشته باشیم و برای دوره‌های آینده و انسان‌های آینده، برنامه بریزیم. عالم، کهنه کتابی است که اول و آخرش افتاده است. ما در وسط عالم هستیم. اگر جایگاه خود را شناختیم، به جایی می‌رسیم.

 


[1] نهج البلاغة، الدشتي، محمد، ج1، ص325، حکمت 48.
[2] سوره واقعه، آيه 64.
[3] حافظ.