درس اخلاق استاد هادی عباسی‌خراسانی

1400/10/28

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

موضوع: اخلاق فردی/دستورات اخلاقی/بلند همتی /عوامل بلند همتی

 

1- عوامل تقویت همّت

در جلسه گذشته حدیث پربرکت حضرت امیر عرفان و قرآن و بیان، حضرت امیرمؤمنان (علیه‌السلام) مطرح شد که حضرت فرمودند: «قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَى قَدْرِ هِمَّتِه»ِ.[1] عزیزان سؤال فرمودند چه کنیم که همت، تقویت شود و همت بلند داشته باشیم؟ سؤال خوبی فرمودند و من تشکر می‌کنم.

1.1- عامل اول: انجام‌دادن اعمال به قصد تقرب به خداوند

یکی از چیزهایی که به انسان همت بلند می‌دهد و باعث می‌شود که انسان همت بلندی داشته باشد، این است که انسان، سمت و سوی اعمال و کردارش را الهی کند. این از انگیزه‌های همت بلند است. قربةإلی‌الله که می‌گویند، همین است؛ یعنی کارها ما را به خدا نزدیک کند. اگر انسان خودش را در محضر خدا بداند، هیچ‌گاه کوتاه‌بین و کم‌بین و خودبین و خودخواه هم نیست. خدابین می‌شود. این اولین عرض است. در این جهت بکوشیم. بدانیم که تمام کارها، دست خداست. امروز سرد است، یا گرم؛ باران است، یا باد؛ هرچه هست، دست اوست. هرچه او بپسندد، خوب است. وقتی این‌گونه بود، آرام‌آرام اراده‌ی ما، اراده‌ی الهی می‌شود. این معنای همت بلند است. اینکه می‌گویند از همت بلند، مردان روزگار به جاهایی برسند، همین است. در عین حال که دارای اراده است، اراده‌اش را در اختیار حضرت حق بگذارد. حضرت حق، رفیع‌الدرجات است.

1.2- عامل دوم: لزوم توجه به قله‌ها به جای دامنه‌ها

توجهش به قله‌ی کمال باشد؛ حتی به دامنه هم نباشد. هرچه بالاتر می‌روند، وسعت نظرشان بیشتر می‌شود. دامنه کجا و قله کجا؟ قله دماوند با دامنه‌ی آن، تفاوت دارد. در این جهت انسان باید همتش بلند باشد که هیچ‌گاه دانی‌طلب نباشد؛ عالی‌طلب، بلکه اعلی‌طلب باشد.

1.2.1- اعتقاد به توحید و نبوت، بزرگ‌ترین مصداق بلندهمتی

بهترین صفت الهی، الله و تبارک و تعالی است. ﴿تَعَالَوْاْ إِلَى كَلَمَةٍ سَوَاء بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ﴾.[2] امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: «[این کلمة سواء]، کلمة التوحید و کلمة لاإله‌إلاالله است». همت ما، همین باشد. ما که می‌گوییم أشهد أن لاإله‌إلاالله و أشهد أن محمدا رسول‌الله، این، همان بلندهمتی است.

1.2.2- 2،حکایت بلندهمتی پیرزن بنی‌اسرائیلی

«رسم رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) این بود که اگر کسی چیزی درخواست می‌کرد و بنای اجابت می‌کردند، جواب می‌دادند، ولی وقتی نمی‌خواستند جواب دهند، سکوت می‌کردند. یک اعرابی‌ خدمت ایشان مشرف شد و گفت: «یا رسول الله! برای من چند شتر، یا گوسفند تهیه کنید، یا اینکه دعا کنید که خدا به من بدهد». خواسته‌اش را تکرار کرد و سه روز تقاضا کرد، ولی حضرت، سکوت کردند. روز سوم حضرت سؤال کردند: «خواسته‌ات چیست»؟ گفت: «من یک شتر با محموله می‌خواهم؛ این قدر که بتوانم حوایجم را برطرف کنم. آقا رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) خنده‌شان گرفت. فرمودند: «چقدر تفاوت است بین خواسته این مرد و بین خواسته پیرزن بنی‌اسرائیلی»! صحابه گفتند: «حکایت پیرزن بنی اسرائیلی چیست»؟ فرمودند: «جناب موسی (علیه‌السلام) وقتی از نیل عبور کردند، به ایشان گفتند برو نزد قبر حضرت یوسف (علیه‌السلام) و بدن ایشان را هم با خودت منتقل کن. ایشان محل قبر حضرت یوسف (علیه‌السلام) را بلد نبود - پیامبران هم گاهی به راهنما نیاز دارند - سؤال کردند: کسی هست که قبر ایشان را بلد باشد؟ گفتند: پیرزنی هست که می‌داند. پیش آن پیرزن آمد. او گفت: می‌دانم، ولی به آسانی راهنمایی نمی‌کنم. گفتند خواسته‌ات چیست؟ گفتند: چیست خواسته‌ات؟ گفت: اگر من در بهشت با شما همنشین شما باشم، قبر یوسف را به شما نشان می‌دهم. جناب موسی (علیه‌السلام)، قبول کرد». به همین جهت، حضرت فرمودند: «گمان کردم خواسته‌ی او، همانند خواسته‌ی آن پیرزن است».[3]

در برخی روایات هم دارد که پیرزن، نابینا بود و بینایی یافت و از حضرت موسی (علیه‌السلام) خواست که جوان شود و همه این‌ها، مورد اجابت قرار گرفت.[4]

1.3- 1،عامل سوم: سحرخیزی

خداخواه باشیم. یکی از نشانه‌های همت بلند این است که مقداری اهل سحر باشید. یک ساعت و دو ساعت نه، ولی 5، تا 10 دقیقه. حضرت آیت‌الله‌العظمی بهاءالدینی فرمودند: «سحرخیزی مطلوب است؛ ولو آدم، یک چای بخورد». واقعا انسان باید برایش برنامه‌ریزی کند.

دستوری به ما منتقل شد که از فردا، وارد فقره‌ها و فرازهایی از دعای سحر امام باقر (علیه‌السلام) شویم. امر هم از جانب امام رضا (علیه‌السلام) است و به واسطه کسانی که باید اطاعت شود. «الهی از انسان، سر می‌رود و سحر و سهر نمی‌رود». استادم فرمودند: «الهی از انسان سر می‌رود و سحر نمی‌رود». از نشانه‌های اراده این است که برای قله‌ی روزتان، برنامه‌ریزی کنید. قله‌ی شبانه‌روز، سحر انسان است. اگر چنین بود، به نتیجه مطلوب می‌توانید برسید.

 


[1] نهج البلاغة، الدشتي، محمد، ج1، ص325، حکمت 47.
[2] سوره آل عمران، آيه 64.
[3] بحار الأنوار في تفسير المأثور للقرآن، المراد خاني، كاظم، ج90، ص327.
[4] اثبات الوصية، المسعودي، علي بن الحسين، ج1، ص49.