پژوهش عقد المهادنة استاد حسین صفدری

1405/02/07

بسم الله الرحمن الرحیم

 

موضوع: کتاب الجهاد/پژوهشی فقه المهادنة/الزامات فقهی در اتخاذ راهبرد هدنه (نشست اختتامیه)

 

تئوری فقهی و جایگاه هدنه در راهبرد دفاعی نظام اسلامی

پیشگفتار

در پاسخ به درخواست دوستان، بحثی را در زمینه تئوری فقهی یا جایگاه هدنه در راهبرد دفاعی نظام اسلامی تهیه کردیم که تقدیم می‌کنیم. البته به دلیل گستردگی بحث، همه تلاش ما این است که مفاهیم کلی را بیان کنیم. مسائل تفصیلی که مبتنی بر دیدگاه‌های فقهای بزرگوار شیعه اعم از مرحوم شیخ طوسی، مرحوم محقق صاحب شرائع و بزرگواران دیگری همچون محقق حلی، صاحب جواهر، امام ره و امام شهید است، این تفاصیل را بعداً تقدیم می‌کنیم به کسانی که تمایل داشتند که مراجعه کنند. البته نکته نظراتی از دیدگاه فقهای عامه هم مطرح کردیم؛ در لابه‌لای مباحث با آن‌ها روبرو خواهیم بود.

 

فصل اول: کلیات و چارچوب مفهومی هدنه

اینکه هدنه چه شرائط و اقتضائاتی دارد، این بستگی به نوع برداشت ما و ادراک ما از چیستی راهبرد هدنه در نظریات دفاعی اسلام دارد. در یک نگاه کلان و نظام‌مند، الگوی دفاعی و امنیتی مطرح شده در فقه اسلامی کاملاً پیدا است که عناوینی مثل جهاد، دفاع، رباط و هدنه کاملاً با هم در یک ارتباط مستقیم هستند و هر یک بخشی از پیکرهٔ راهبرد امنیتی و دفاعی اسلامی را تشکیل می‌دهند. این‌ها در عین حالی که از هم مجزا هستند، مکمل یکدیگر هم هستند. یعنی بحث هدنه به نوعی مکمل بحث دفاع است و بحث دفاع و جهاد به نوعی زمینه‌ساز شکل‌گیری یک توافق برتر و قوی است. در کتب فقهی، مباحث مربوط به هدنه ذیل مباحث جهاد و دفاع مطرح شده است.

هدنه در لغت از «هدن» به معنای آرامش و سکون است و در ترجمه عربی «وقف إطلاق نار» می‌گویند. آتش‌بس فارسی آن است و در تعابیر مختلفی از فقهاء همین کلمات و واژه‌ها در کنار هم مطرح شده است. مثلاً شیخ طوسی در مبسوط در تعریف هدنه می‌فرمایند: «وضع القتال»؛ یعنی کنار گذاشتن درگیری نظامی و جنگ و «ترک الحرب مدّتاً» در یک زمان‌بندی تعریف شده «بعوض أو غیر عوض»؛ چه در مقابل چیزی یا بدون عوض. البته ما در مباحث توضیح می‌دهیم که هدنه بدون عوض معنا ندارد. همواره عوض در هدنه وجود دارد. عوض یا مادی و ملموس است و یا امتیاز معنوی است که آن هم به نوعی عوض است. «و هی جائزة»؛ ایشان تعبیر می‌کنند که جایز است «بالنص و الإجماع». این عبارت مرحوم شیخ طوسی ره بود که «إلی مدّة»[1] در ادامه عبارت مرحوم حلی است که می‌فرماید: «بعوض و غیر عوض و هی جائزة بالنص و الإجماع.»[2]

 

فصل دوم: ارکان چهارگانه قدرت در تعامل و تقابل با دشمن

برای اینکه ادراک کافی و جامعی از بحث هدنه داشته باشیم، باید بدانیم که پیش‌برد نظام اسلامی در تعامل یا تقابل با قدرت‌های خارجی است؟ آن وقت که می‌خواهیم با آن‌ها کار کنیم یا اینکه با آن‌ها بجنگیم یا صلح کنیم. وقتی که در برابر ما معاملی دارند، تهدیداتی را مطرح می‌کنند، تجاوزاتی احتمالاً مطرح می‌شود. این تعامل یا تقابل به چهار مسئله مهم یا رکن مستقل بستگی دارد. این چهار رکن مکمل هم هستند. نمی‌شود این چهار رکن را نادیده گرفت.

رکن اول: قدرت دفاعی و نظامی

بدون قدرت دفاعی و نظامی کار پیش نمی‌رود. اگر این روزها که ما درگیر جنگ هستیم، موشک‌ها و توان نظامی ایران نبود، امکان مدافعه و هماوردی وجود نداشت.

رکن دوم: قدرت اقتصادی

جامعه‌ای که درگیر جنگ می‌شود و شرائط برای آن سخت می‌شود، مشکل نان و آب و زندگی مردم مطرح می‌شود. اگر استقلال و استغنای کافی نداشته باشند، اگر انبارها پر نباشد، اگر امکان تأمین نیازهای مردم را نداشته باشند، این جامعه نمی‌تواند در دفاع ایفای نقش کند. روس‌ها قبل از اینکه به اوکراین هجوم ببرند و حمله نظامی کنند، گفتند آذوقه چند سال را فراهم کرده بودند و نیازمندی‌های مالی خود را فراهم کرده بودند. پس دومین ابزار قدرت، قدرت اقتصادی است.

رکن سوم: قدرت تبلیغاتی و رسانه‌ای

رسانه و تبلیغات اگر در اختیار یک کشور نباشد، دشمن می‌تواند با تبلیغات افکار عمومی را تغییر بدهد و سست کند؛ آن چیزی که آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها از جامعه ایران توقع داشتند، با برتری تبلیغاتی مردم را به نفع خود می‌شورانند و شرائط را تغییر می‌دهند. اما به دلیل توانمندی جمهوری اسلامی برای مدیریت افکار عمومی و هماهنگی و همراهی مردم در این زمینه، این قدرت برای جمهوری اسلامی – حتی اگر در گذشته تا حدودی مخدوش بود – ولی قوی جلوه کرد و خوب پیش آمد.

رکن چهارم: قدرت دیپلماسی

چون توضیح هم می‌دهیم در آینده، تقریباً همه جنگ‌ها در میدان جنگ تعیین تکلیف نمی‌شوند. به میز مذاکره و گفتگو کشیده می‌شوند. در میز مذاکره اگر قدرت دیپلماسی و قدرت سیاسی به اندازه کافی و هم‌پای با قدرت نظامی وجود نداشته باشد، دستاوردهای میدان جنگ در میز مذاکره ممکن است تلف شود و از دست برود.

این چهار پارامتر زمینه رشد و بالندگی و پیشرفت را فراهم می‌کند و این چهار چیز با هم در ارتباط ارگانیک هستند و نمی‌شود در خلأ و جدایی باشند.

 

فصل سوم: نسبت محاربه و مهادنه

در دو واژه محاربه و مهادنه که در کنار هم زیاد استعمال می‌شوند – و عرض کردیم مهادنه یا هدنه در حاشیه مسائل مربوط به جهاد و دفاع مطرح شده است – این دو با هم تأثیر و تأثر مستقیم دارند. قدرت نظامی برتر زمینه‌ساز وادار شدن دشمن به پذیرش گفتگو است. جنگ چهل‌روزه هم می‌بینید؛ چرا دشمن – دشمنی که آمده بود ظرف دو سه روز یا مدت کوتاهی همه زیرساخت‌های ایران را از بین ببرد و ایران را از بین ببرد و نظام چنج کند و تغییرات اساسی ایجاد کند – چرا درخواست آتش‌بس را از هفته دوم مطرح می‌کند؟ به دلیل توانمندی در محاربه است. پس محاربه ممکن است دشمن را سر میز مهادنه بیاورد.

دوم اینکه محاربه قدرت میدان و توانمندی برای مبارزه در میدان کمک می‌کند که ابزار چانه‌زنی میز مذاکره تقویت بشود. از آن طرف اگر مذاکره‌ای قوی شکل بخواهد بگیرد، باید دستاورد میدانی قوی داشته باشد. اگر مذاکره‌ای ضعیف مدیریت شود، دستاوردهای میدان از بین می‌رود. توضیحات تفصیلی در این زمینه را رها می‌کنیم به خاطر اینکه به مباحث خودمان برسیم. اجمالاً این جمله را باید تأکید کنیم که دستاوردهای میدان منبع تولید قدرت برای موفقیت دیپلماسی در زمان مذاکره و هدنه خواهد بود.

 

فصل چهارم: هدنه به عنوان راهبرد فرعی در برابر دفاع اولیه

یکی از نکاتی که لازم است بدانیم این است که هدنه متفرع بر دفاع و محاربه است. اصل در برابر هجوم دشمن دفاع است. شما فتاوای زیادی را از فقهای سلف و متقدمین و متأخرین دارید که تأکید دفاع، تکلیف اولیه است. مثلاً عبارت مرحوم صاحب جواهر این است: «وكيف كان فإن بدءوا المسلمين بالقتال فالواجب محاربتهم»؛ محاربه با آن‌ها واجب است. «مع المكنة بلا خلاف»؛[3] وقتی توان محاربه هست، بدون تردید و اختلاف نظری واجب است که ایستادگی کنند.

یا عبارت دیگری که از امام ره در تحریر آمده است: «لو غشي بلادَ المسلمين أو ثغورها عدوٌّ يُخشى منه على بيضة الإسلام و مجتمعهم، يجب عليهم الدفاع عنها بأيّة وسيلة ممكنة»؛ [4] کسی نمی‌گوید در مقابل مهاجم مذاکره کنید. « لا يشترط ذلك بحضور الإمام عليه السلام»؛ این عبارت خیلی مکرر در دفاع می‌بینیم.

پس عموم فقهاء وظیفه شرعی مکلفین را در گام اول در برابر هجوم دشمن و تجاوز که صورت می‌گیرد، آن را دفاع و ایستادگی می‌دانند. اما بنابر مصالحی که آن‌ها را ذکر می‌کنیم، به تشخیص امام المسلمین ممکن است که راهبرد هدنه هم مطرح بشود. یا قبل از شکل‌گیری هجوم است و یا در اثنای هجوم است و یا در پایان مرحله‌ای از مراحل هجوم، ممکن است هدنه شکل بگیرد و گفتگویی برای مذاکره شکل بگیرد.

مرحوم شیخ طوسی عبارتی دارند که به نظرم این عبارت جای تحلیل وسیع دارد؛ ما هم در بعضی از سرفصل‌هایی که در همین مباحث به آن اشاره کردیم، این را تحلیل کردیم: «فإن كان (الْإِمَامُ) مستظهرا»؛ امام مسلمین اگر از حمایت کافی برخوردار است «و كان في الهدنة مصلحة للمسلمين»؛[5] امام اگر از حمایت برخوردار نباشد که اصلاً دفاعی شکل نمی‌گیرد. دفاع در زمانی است که امام حامی داشته باشد. امروز در جمهوری اسلامی، امام مسلمین مستظهر به حمایت مردم است. در این صورت است که دفاع شکل می‌گیرد. اگر دفاع شکل گرفت، اگر در این وضعیت مصلحتی برای مسلمین بود – که این مصالح را شمرده‌اند و ما هم می‌شمریم – اینجا جایز است که به هدنه رو بیاورد.

پس جهاد و دفاع در برابر تجاوز اصل اولیه است و بنا به اقتضائاتی ممکن است نوبت به مهادنه و گفتگو برسد.

 

فصل پنجم: مصالح موجّه برای روی آوردن به هدنه

اینکه آن مصالح چیست، می‌شود در چهار مورد تعریف کرد:

اول: گاهی به هر دلیل مقابله، مقاومت و دفاع مقدور نیست یا ادامهٔ آن مقدور و میسور نیست. در آنجا به هدنه روی می‌آورند. اینکه آیا مسلمین درخواست هدنه کند یا اینکه کاری کنند تا طرف مقابل درخواست هدنه کند، بحث‌های ثانویه است. اصل این است که اگر توان دفاع بود، دفاع بشود؛ متجاوز تنبیه بشود، برخورد بشود و استیفاء حقوق بشود. اما بعضی مواقع امکان ندارد و میسور نیست.

دوم: ممکن است در بعضی مواقع آتش‌بس موقت زمینه بازسازی قوای اسلامی را فراهم بیاورد. در یک مقطعی شرائط سخت است، نیرو نرسیده است، تا چند روز دیگر ممکن است نیرو برسد، یک بازسازی میدانی لازم است، مجروحین را می‌خواهند مداوا کنند؛ به هر شکلی برای بازسازی قوا زمان می‌خواهند و در این زمان‌بندی می‌شود هدنه برقرار کنند.

سوم: ممکن است در اثنای هدنه یا به وسیله هدنه بشود امتیازاتی گرفت؛ مثلاً جزیه یا کمک اقتصادی یا خسارت گرفت و یا کارهایی از این قبیل را انجام دهد. اینجا هم ممکن است امام المسلمین تشخیص مصلحت دهد.

چهارم: یا از رهگذر هدنه، آنجایی که قوای اسلامی برتر و قوی‌تر ظاهر شدند، بشود زمینه ایمان آوردن و اسلام آوردن سپاه طرف مقابل را انتظار داشت. ﴿إِذَا جَاء نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ * وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا﴾[6] شکل می‌گیرد یا زمینه این کار را با هدنه بشود فراهم کرد.

پس اصل دفاع است مگر مواردی که استثناء باشد و موارد استثناء از این قبیل امور است و هر حادثه‌ای را می‌توان در یکی از این موارد برشمرد.

ابن قدامه حنبلی در توجیه هدنه یک عبارتی در مغنی دارد: «وَلِأَنَّهُ قَدْ يَكُونُ بِالْمُسْلِمِينَ ضَعْفٌ»؛ اگر مسلمان‌ها بنا به شرائطی در وضعیت ضعف بودند «فَيُهَادِنُهُمْ»؛ با آن‌ها هدنه می‌کنند «حَتَّى يَقْوَى الْمُسْلِمُونَ.»؛ «وَلَا يَجُوزُ ذَلِكَ إلَّا لِلنَّظَرِ لِلْمُسْلِمِينَ[7] »؛ باید شرائط مسلمین را دید و این هم وظیفه امام است که این طور تشخیص بدهد. عبارت ابن قدامه طولانی است.

 

فصل ششم: موارد عدم جواز هدنه

پس با این مقدمه و این توضیحات، هدنه در دو جا قابل اجرا نیست؛ در موارد دیگری قابل اجرا است. آن دو جایی که قابل اجرا نیست:

یکی جایی است که دشمن با ابتکار هدنه بخواهد خود را تقویت کند و هجوم سنگین‌تری بیاورد. در این صورت، حتی اگر یه امتیازاتی را هم مطرح کند که بر اساس آن امتیازات آتش‌بس کند، نباید به دشمن فرصت بازسازی قوت را داد.

دیگر اینکه مسلمان‌ها زمینه و ظرفیت و توان استمرار هجوم با دشمن برای تنبیه او و وادار کردن او به پرداخت غرامت‌های مسلمین را در میدان داشته باشد. پس اگر قدرت میدانی قدرتی است که امید پیروزی در آن بالا است و دشمن از آتش‌بس سوءاستفاده برای حمله مجدد نمی‌کند، اینجا باید در صورتی که توانمندی برای ادامه جنگ بالا است، جنگ را ادامه بدهند و در صورتی که احتمال می‌دهند دشمن می‌تواند سوءاستفاده کند، باید ادامه دهند و جای هدنه نیست. اما در سایر موارد مانند جایی که مثلاً چشم‌انداز مثبتی برای جنگ نیست، یا نیروهای دشمن ممکن است از رهگذر هدنه اسلام را بپذیرند، یا اینکه فرصتی برای بازسازی قوای مسلمین به وجود بیاید، مواردی است که هدنه در آن جایز شمرده شده است.

 

فصل هفتم: ادله مشروعیت هدنه

ادله مشروعیت هدنه چیست؟ درباره ادله هم به کتاب و هم به سنت و هم اجماع و عقل استناد شده است. گسترده‌ترین و شایع‌ترین آیه‌ای که فقهاء به آن استناد کرده‌اند در اعصار مختلف، آیه 61 سوره انفال است: ﴿وَإِن جَنَحُواْ لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ﴾.[8] این آیه و آیه قبل و آیه بعد هر سه مرتبط با هم هستند که در هدنه لحاظ می‌شوند. هم در هدنه و هم در دفاع لحاظ می‌شوند. آیه قبل: ﴿وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ﴾[9] است که می‌گوید تا می‌توانید برای دفاع و بازدارندگی قوت ایجاد کنید. آیه بعدی می‌فرماید اگر دشمن در این شرائط با قوه و اهرابی که ایجاد می‌کنید، دشمن مرعوب شد و ترسید و درخواست صلح داد، آن را بپذیرید. در آیه سوم بحث از این است که اگر خدعه می‌کنید و خوف خدعه در دشمن وجود دارد و احتمال خدعه را مطرح می‌کنید، آنجا برای خدعه دشمن چه تدابیری باید دیده باشد که در انتهای بحث به آن اشاره خواهیم کرد. آیات دیگری هم هست؛ به روایات متعددی هم استناد شده است. از جمله مواردی که به آن استناد شده، سیره پیامبر صلی الله علیه و آله و معصومین علیهم السلام در اتخاذ رویکرد هدنه در برخی موارد است که به دلیل ضیق وقت، الان از توضیح و پرداختن به آن‌ها خودداری می‌کنم. استدلال عقلی هم در اینجا مطرح شده است که عقل سلیم وقتی ببیند مصالحی را می‌تواند بدون هزینه‌های جنگ تأمین کند، اگر بتواند تأمین کند آن را ترجیح می‌دهد و عقلی هم هست و شرع هم این را تأیید کرده است. اجماع هم در آن ادعا شده است و مرحوم علامه حلی ادعای اجماع کرده است که از نظر ما اگر اجماع هم ثابت شود، مدرکی است و ارزش مستقلی ندارد.

 

فصل هشتم: شروط مشروعیت هدنه

از بحث ادله مشروعیت که بگذریم، آن چیزی را که بیشتر می‌خواهیم تمرکز کنیم، بحث شروط مشروعیت هدنه است. هدنه چه زمانی مشروع است؟ یک توضیحاتی را دادیم که مجرای هدنه در دو جا نیست و در چهار یا پنج جا هست. جاهایی که هدنه مشروع است را یک مقدار توضیح دادیم و آن دو جایی که مشروع نیست، جایی است که دشمن می‌خواهد سوءاستفاده کند یا جایی که قدرت قاهره برای غلبه بر دشمن وجود دارد.

این هدنه برقرار شده باید چند شرط را در آن لحاظ کرد که با توجه به وضعیت فعلی جامعه ما و مسائلی که در رابطه با آتش‌بس هست، وقتی تطبیق می‌کنیم می‌بینیم این شروط، شروط تعیین‌کننده‌ای است.

شرط اول: اذن و موافقت امام

در هدنه، اذن و موافقت امام به عنوان شرط اول مطرح است. هدنه بدون موافقت امام مشروع نیست. همان‌جوری که عهدهٔ امر آن و اذن آن در اختیار امام علیه السلام و نائب او است، هدنه هم همین‌طور است. از شئون حاکمیتی است و اختیارات آن دست امام حاکم است.

شرط دوم: زمان‌بندی محدود

هدنه‌ای مشروع است که زمان‌بندی دارد. هدنه مطلق مشروعیت ندارد. چون اسلام آمده است «یَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا»؛[10] اگر با کافر و دشمن توافق ابدی کردی که با هم آتش‌بس باشید و جنگ نکنید و دین خدا را ترویج نکنید و تبلیغ دین خدا را نکنید، یعنی شما در مسیر اهداف اسلامی قدم بر نداشته‌اید. ما هر گاه که بتوانیم دعوت کنیم، تبلیغ کنیم، ترویج کنیم، اگر مانعی سر تبلیغ و ترویج دین به وجود آمد، آن مانع را بخواهیم برداریم باید با دشمن درگیر شویم. پس نمی‌شود با دشمن آتش‌بس مطلق داد. زمان آتش‌بس را از چهار ماه تا ده سال گفتند. به نظر من مبنای دقیق فقهی برای ده سال یا چهار ماه، یک ذوقیاتی شمرده شده است و یک موردی از موارد رفتاری پیامبر صلی الله علیه و آله به آن استناد شده است. ولی به نظر من تعیین‌کننده وقت و زمان نیست. آن مصلحتی که امام تشخیص بدهد مهم است. ممکن است بیست و چهار ساعت یا چهل و هشت ساعت یا یک هفته یا شش ماه یا کمتر یا بیشتر باشد که بستگی به مصالح میدانی دارد. مهادنه و آتش‌بس نمی‌تواند بهانه‌ای برای یک عده آدم‌های راحت‌طلب قرار بگیرد و الی‌الابد ما در آتش‌بس باشیم. این راحت‌طلبی را نباید برای کنار گذاشتن جهاد بهانه کرد. نظام اسلامی با تلاشی که برای جهان‌شمولی می‌کند، این نیازمند به استفاده از ابزار جهاد و مبارزه و دفاع است تا شروط ظهور منجی را إن شاء الله فراهم بیاورد.

شرط سوم: پایبندی طرف مقابل

هدنه در جایی مؤثر و موفق و مشروع است که طرف مقابل به آن پایبند باشد، زیرا اگر پایبند نباشد نقض غرض است. کلماتی را از بزرگان نقل کردیم که به آن نمی‌پردازیم.

شرط چهارم: تأمین مصلحت مسلمانان

اگر آتش‌بس برای مسلمانان مصلحتی نباشد، هدنه مشروع نیست. چه هدنه کنیم و چه هدنه نکنیم، می‌خواهند ما را سر ببرند، می‌خواهند غارت کنند، می‌خواهند ناموس را تاراج کنند؛ در این موقع هدنه معنا ندارد. یا امتیازی اصلاً نتوانیم بگیریم. عرض کردم امتیازات دو دسته است: امتیاز مادی مثل گرفتن خسارت است و یک موقع امتیاز معنوی است مثل اینکه فرصتی برای بازسازی می‌گیرید که این خود یک امتیاز است. این عوض همان مصلحت است. یا خرید زمان است، یا دریافت عوض است، یا زمینه‌سازی برای اسلام آوردن طرف مقابل است، یا مسائلی دیگری که در کلمات فقهاء این هدنه مشروع شمرده است و الّا مشروع نخواهد بود.

شرط پنجم: عدم اشتمال بر شرط فاسد

در کلمات فقهاء زیاد به چشم می‌خورد که هدنه باید متضمن شرط فاسد نباشد. شرط فاسد یعنی بگویند به شرطی آتش‌بس و صلح می‌کنیم که اسلحه خود، موشک خود، هسته‌ای خود یا فلان نقطه سرزمین خودتان را بدهید. این شرط فاسد است. در کلمات فقهاء با شرط فاسد به شدت مخالفت شده است که در متن کلمات فقهاء را آورده‌ایم. در متنی که ترامپ لعنة الله علیه در مذاکرات اخیر مطرح کرده است، 15 بند آورده است که شش یا هفت شرط است که همه آن‌ها فاسد است. ترامپ در آن 15 بند آورده است که برنامه هسته‌ای ایران تعطیل شود، کاملاً متوقف شود، ذخائر اورانیوم غنی‌سازی شده نابود یا تسلیم شود، بساط غنی‌سازی در خاک ایران کاملاً از بین برود و مراکز مربوط در فردو و نطنز و اصفهان هم تعطیل شود.

دوم: حمایت از گروه‌های مقاومت در همه دست بردارید.

سوم: تنگه هرمز به هیچ وجه مسدود نشود.

چهارم: علی‌رغم اینکه آن‌ها به آتش‌بس – نه خودشان و نه اسرائیل‌ها – پایبند نیستند و همواره خرق آتش‌بس کردند، می‌گوید جمهوری اسلامی باید همواره پایبند به آتش‌بس باشد.

پنجم: صنعت موشکی و توان تولید موشکی یا از بین برود یا خیلی محدود بشود.

ششم: برای تأمین اشراف اطلاعاتی باید دسترسی‌های مستمر برای بازرسی ما از مراکز هسته‌ای بگذارید. این شروط همه فاسد هستند چون منجر به از بین رفتن توان مسلمین می‌شود. در عبارات فقهاء این‌جوری است که اگر اسلحه را بدهید یا تسلیحات را از بین ببرید، شرط فاسد است. پس شروط فاسد پذیرفتنی نیست و باعث می‌شود که هدنه مشروعیت نداشته باشد. به همین دلیل جمهوری اسلامی با لحنی قاطع این شروط را رد کرد.

شرط ششم: عدم تقویت کفار و سلطه آن‌ها

از رهگذر هدنه – که گفتیم از مواردی است که نمی‌شود هدنه را جاری کرد – هدنه منجر به تقویت کفار و سلطه آن‌ها بر مسلمان‌ها شود که جایز نیست.

فصل نهم: ماهیت و کارکرد صحیح هدنه

از مجموع این شروط نتیجه گرفتیم که هدنه و آتش‌بس پشت کردن به دشمن نیست. کسانی که در سال‌های اخیر رهبری را تحت فشار می‌گذاشتند که آتش‌بس را بپذیرید، آتش‌بس را با تسلیم قاطی کرده بودند. مراد آن‌ها از آتش‌بس تسلیم شدن بود و رهبری هم دائماً تأکید می‌کرد که مذاکره در عرف دشمن تسلیم شدن است و ما تسلیم شدنی نیستیم. پس هدنه و آتش‌بس پشت کردن به دشمن و فرار از جهاد و دفاع نیست، بلکه جستجوی فرصت در دل تهدید است. تهدید هجوم دشمن است؛ اگر می‌توانیم در میدان مقابله می‌کنیم و اگر امکان مقابله نیست، با هدنه یک فرصت‌سازی می‌کنیم.

دوم: در حقیقت هدنه روی دیگر صحنه نبرد با دشمن است. امتیازاتی که می‌خواستیم در میدان نبرد بگیریم، باید بتوانیم در قالب مصالح در میز مذاکره آن‌ها را تدبیر کنیم.

سوم: قرارداد هدنه یک وضعیت ویژه و طارئ است. یک وضعیتی به وجود می‌آید که نمی‌توانیم دفاع کنیم. در این صورت برای سامان‌دهی به کاستی‌ها و کسب دستاوردهای سیاسی و اقتصادی بدون تحمل هزینه‌های جنگ به هدنه روی می‌آوریم و راه نجات است.

برخلاف تصور برخی، هدنه تسلیم شدن در برابر تجاوز یا مطالبات دشمن یا مقهور شدن در برابر تهدیدات او نیست، بلکه وادار کردن خصم به تمکین در برابر خواسته‌های خودی است.

توضیحات زیادی را اینجا ارائه کردیم که مراجعه می‌کنید تا اگر تفاصیل نیاز داشتید بدانید.

 

فصل دهم: نگاه رهبر شهید انقلاب به آتش‌بس و مذاکره با دشمن

دلائل منع رهبر شهید انقلاب از آتش‌بس و مذاکره با دشمن را هم ما به طور مجزا در یک سرفصل بررسی کردیم که چکیده آن در چند تیتر آمده است:

طرف مقابل با گفتگو در صدد ارائهٔ یک راهکار عادلانه برای حل مشکلات نیست.

طرف مقابل در صدد تحمیل تسلیم به ما است.

یا ایشان می‌گوید هیچ مصلحتی در هدنه و آتش‌بس و صلح با آن‌ها نیست، چون هیچ مشکل ما را حل نمی‌کنند، تحریم ما برنمی‌دارند، حقوق ما را نمی‌دهند، منافع ما را تأمین نمی‌کنند؛ بلکه هر کجا بتوانند آسیب می‌رسانند.

پس هدنه و آتش‌بس و صلح با دشمن، هدنه منطبق با شروط نیست، بلکه وادارسازی به تسلیم است و مصالحی از ما تأمین نمی‌شود و مضراتی برای ما دارد. مهم‌ترین مضرات این است که وقتی فهمیدند ما را با اخافه می‌توانند وادار به تمکین کنند، منطق اخافه را به هر چیزی که داریم ادامه می‌دهند. امروز می‌گویند غنی‌سازی بالای 20 درصد نباشد، فردا می‌گویند زیر 20 درصد نباشد، بعداً می‌گوید اصلاً نباید باشد، بعد می‌گویند موشکی نداشته باشید و بعد داروسازی و بعد اصلاً صنعت نداشته باشید و ادامه می‌دهند تا کاملاً خلع سلاح شویم. این مسلط شدن منطق اخافه از سوی آن‌ها بزرگترین ضرر است. نکته‌ای که در فرمایشات ایشان مکرر به چشم می‌خورد این است که اگر تن به خواسته‌های دشمن بدهیم، در دنیا تبلیغ می‌کنند که ما از ارزش‌های انقلابی و اسلامی دست برداشتیم.

 

فصل یازدهم: دو نکته پایانی و راهبرد هوشمندانه

دو نکته مهم را می‌گوییم و بحث را با این اجمال خاتمه می‌دهیم.

نکته اول: احتمال خدعه دشمن و وظیفه جامعه ایمانی

همان‌طور که ما درصدد این هستیم که از فرصت آتش‌بس فرصتی را برای بازسازی قوای خودمان استفاده کنیم، دشمن هم ممکن است این کار را انجام دهد و خدعه کند و پیشنهاد آتش‌بس می‌دهد تا خودش را بازسازی کند؛ همان چیزی که ما امروز در رفتار آمریکایی‌ها می‌بینیم. بنابراین دشمن در عمده موارد می‌تواند خدعه کند و به دروغ ما را به آتش‌بس و صلح دعوت کند. آن چیزی که از فرمایشات امام شهید فهمیده می‌شود و در لابه‌لای کلمات خودشان در 47 سال بارها تکرار کردند، رویکرد صلح، خدعه دشمن برای نابود کردن ما است. اگر این‌طور شد، باید راهبرد هوشمندانه را در برابر چنین رویکردی از دشمن اتخاذ کرد. قرآن کریم هم در آیه شریفه 62 سوره انفال می‌فرماید: ﴿وَإِن يُرِيدُواْ أَن يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللّهُ﴾؛ اگر خواستند به خدعه کنند، خدا برای تو کافی است. ﴿هُوَ الَّذِيَ أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ﴾؛[11] یعنی احتمال خدعه هست و تو برای مقابله با خدعه دشمن باید از خدا کمک بخواهی و از مؤمنین کمک بخواهی. مؤمنین یعنی جامعه ایمانی باید در برابر احتمال خدعه دشمن کمک کند. کاری که مردم در این شب‌ها انجام می‌دهند کمکی است در برابر خدعه احتمالی دشمن. دشمن اصرار بر آتش‌بس و گفتگو دارد ولی ممکن است خدعه کنند؛ لذا مردم باید در میدان باشند و در میدان بودن فقط در خیابان ماندن نیست، بلکه این نهضت جان‌فدایی که راه افتاده است، یک پاسخ به احتمال خدعه دشمن است. اینکه باهم همدلی می‌کنند و اینکه در میدان هستند و اینکه مطالبه می‌کنند و استیفای حقوق را می‌خواهند و اینکه خونخواهی می‌کنند، همه بخشی از وظایفی است که مردم دارند. بخشی از این مردم، مردم عادی در کف خیابان هستند؛ بخشی از مردم، دستگاه‌های نظامی و انتظامی هستند که برای امنیت مردم و برای کارهای اطلاعاتی و مقابله با جاسوس‌ها باید کار کنند و همان چیزی است که الآن در حال شکل‌گیری است. بخشی، نیروهای دفاعی هستند. ارتشی‌ها، سپاهی‌ها، نظامی‌ها در دریا، هوا، هوانیروز و زمین باید آمادگی خودشان را برای مقابله با تجاوز احتمالی دشمن – که احتمالاً ممکن است شکل بگیرد – حفظ کنند. بخشی از همین مؤمنین هم کسانی هستند که باید سر میز مذاکره چانه بزنند و اجازه خدعه به دشمن ندهند. پس نهادهای مسئول در کنار عامه مردم، این مصداقی از مصادیق «أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ» هستند که باید هر کسی در فضای خودش آمادگی‌های لازم را برای مقابله با خدعه احتمالی داشته باشد. ما تأکید می‌کنیم که سامانه دیپلماسی در دوران برقراری آتش‌بس باید با تقویت اراده و استفاده از ابزارهای در اختیار تلاش کند تا دشمن بدعهد و متجاوز را وادار به تمکین و تن دادن به مطالبات نظام اسلامی کند و در این راه هم نباید کوچکترین تردیدی در خودش داشته باشد.

نکته دوم: لزوم اعداد قوه در عرصه دیپلماسی

دوم: اگر قرار است ما هدنه همسنگ با دفاع و جهاد بدانیم، وقتی قرآن کریم برای دفاع و جهاد می‌فرماید: ﴿وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّكُمْ﴾ ،[12] وقتی واجب است در همه زمینه‌های دفاعی هوایی، زمینی، موشکی، پهپادی و ابعاد دیگر خودمان را تقویت کنیم، چون میدان ممکن است یک روزی از فضای نظامی منتقل بشود به میز مذاکره، همین قدرت را باید در فضای مذاکره وارد کرد. یک کشور قوی زمانی در مقابل دشمن موفق است که علاوه بر فضای میدان، فضای موشکی، فضای پهپادی، فضای ضد هوایی‌ها و دفاعی‌ها، بتواند فضای مذاکرات و ظرفیت مذاکراتی خودش را تقویت کند و الّا اگر در فضای میدان تقویت بشود اما در میز مذاکره ضعیف باشد، پیروزی‌های میدان نبرد را ممکن است در میز مذاکره از دست بدهد. پس ﴿وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ﴾ عمومیتش شامل اعداد برای مذاکره و گفتگو هم هست با تفاصیلی که در این زمینه ما بیان کردیم و اصل بحث هم در اینجا، یعنی ملاک رشد یافتگی و ایجاد بازدارندگی در فضای مذاکره و عرصه دیپلماتیک، از مسائل مستقل و مفصلی است که در بحث فقه سیاست خارجی باید به آن بپردازیم و ابعادش را تبیین کنیم.

 

خاتمه

این چکیده‌ای از شروط و الزامات پذیرش هدنه است که به نظرم در وضعیت کشور، منطبق با همین شروط، وضعیت در حال ادامه است و امیدواریم خداوند متعال به کادر نظامی و لشکر اسلام توفیق مبارزه و جهاد و کسب پیروزی میدانی را عطا کند و به دیپلمات‌های کشور هم زمینه دستیابی به اهداف عالیه و وادار کردن دشمن به تمکین را عنایت کند و در پیشاپیش همه، مقام معظم رهبری را محفوظ و سلامت بدارد.

والسلام.

 


[1] المبسوط في فقه الإمامية، الشيخ الطوسي، ج2، ص50.
[2] تذكرة الفقهاء - ط القديمة، العلامة الحلي، ج1، ص447.
[3] جواهر الكلام، النجفي الجواهري، الشيخ محمد حسن، ج21، ص48.
[4] تحرير الوسيلة (مجلد واحد)، الخميني، السيد روح الله، ج1، ص378.
[5] المبسوط في فقه الإمامية، الشيخ الطوسي، ج2، ص50.
[6] سوره نصر، آيه 1-2.
[7] المغني، ابن قدامة المقدسي، ج9، ص297.
[8] سوره انفال، آيه 61.
[9] سوره انفال، آيه 60.
[10] إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، الشيخ حرّ العاملي، ج5، ص121.
[11] سوره انفال، آيه 62.
[12] سوره انفال، آيه 60.