پژوهش عقد المهادنة استاد محمد محمدی قائینی نجفی

1405/02/06

بسم الله الرحمن الرحیم

 

موضوع: کتاب الجهاد/پژوهشی عقد المهادنة /هدنه و اصل عزّت از منظر آیات

 

موضوع سخن: هدنه و اصل عزت از منظر آیات قرآن کریم

۱. معناشناسی هدنه در لغت، اصطلاح و تفکیک از جزیه

ابتدا باید گفت «هدنه» در لغت به معنای سکون و آرامش است. همچنین این واژه بر صلحی اطلاق می‌شود که میان دو جنگجو یا دو گروه پیکارگر برقرار می‌گردد. اما در اصطلاح فقه اسلامی، «هدنه» عبارت است از آن صلح موقتی که میان مسلمانان و گروهی از کفار حربی منعقد می‌شود. در تعابیر دینی ما، اصطلاحات فراوانی برای این مفهوم به کار رفته است: «هدنه»، «مهادنه»، «موادعه»، «معاهده» و «صلح» همگی در این حوزه معنایی جای می‌گیرند، هرچند هر کدام دارای ظرایف فقهی خاص خود هستند.

به عنوان مقدمه، لازم است تفاوت میان عقد هدنه و عقد جزیه روشن گردد. عقد جزیه با کسی بسته می‌شود که از اتباع دولت اسلامی محسوب می‌گردد و در قلمرو حکومت اسلام زندگی می‌کند؛ در حالی که هدنه عقدی است با دولتی که در حال حاضر محارب و جنگجو است و در قلمرو خود مستقل باقی مانده است. در عقد جزیه، طرف مقابل دشمنی است که مغلوب شده، زمین او توسط مسلمانان فتح گردیده و دولت وی ساقط شده است. اما طرف مقابل در عقد هدنه، دشمنی است که در کشور خود مستقر بوده و دولت و ساختار قدرت او همچنان پابرجاست. این تفاوت بنیادین، آثار فقهی و سیاسی متفاوتی بر این دو عقد مترتب می‌کند.

 

اصل اولی در اسلام: وجوب قتال با کفار پس از مراحل پنج‌گانه

آنچه به عنوان یک اصل مسلم در دین الهی و شریعت اسلام مطرح است، وجوب مقاتله با کفار و مشرکان است، اما این وجوب بعد از طی پنج مرحله معین تحقق می‌یابد. این مراحل به ترتیب عبارتند از:

مرحله نخست: دعوت به اسلام با بیان روشن و حکمت‌آمیز.

مرحله دوم: فرصت دادن به مخاطب برای تحقیق و بررسی آزادانه درباره دعوت.

مرحله سوم: فرصت برای تفکر و تعقل در پیام توحیدی.

مرحله چهارم: پیشنهاد عقد جزیه به آنان که اهل کتاب هستند یا مشرکانی که امکان انعقاد جزیه با ایشان وجود دارد.

مرحله پنجم: کناره‌گیری از لشکریان اسلام و ایجاد مانع نشدن آنان برای تبلیغ دین اسلام در اقصی نقاط عالم.

اگر کافری یا گروهی از مشرکان، این پنج مرحله را نپذیرفتند و به هیچ یک از راه‌های مسالمت‌آمیز تن ندادند، آنگاه جنگ با آنان آغاز می‌شود. بنابراین، وجوب قتال و جهاد با کفار، پس از اتمام حجت، از مسلمات دین اسلام است و آیات فراوانی در قرآن و روایات متواتر بر این معنا دلالت دارند.

 

امکان سنجی هدنه (آتش‌بس موقت) در میان قتال

پرسش اساسی آن است که آیا در ضمن قتال و جدال با کفار، می‌توان صلحی موقت برقرار کرد یا خیر؟ از آنجا که اصل اولی بر وجوب قتال استوار است، هرگونه توقف جنگ نیازمند دلیل شرعی خواهد بود. در این مسأله، برخی از فقها – هر چند اندک – قائل به حرمت مطلق هدنه شده‌اند و گفته‌اند صلح با دشمن در اثنای جنگ جایز نیست. اما عمده فقهای اسلام، چه در میان شیعه و چه در میان اهل سنت، قائل به جواز هدنه هستند. این جواز به معنای اعم (شامل وجوب، استحباب، اباحه و حتی کراهت در موارد خاص) می‌باشد؛ بدین معنا که گاهی هدنه واجب می‌شود، گاهی مستحب، گاهی مباح و در مواقعی نیز مکروه است که تفصیل این احکام در کتب فقهی استدلالی آمده است.

 

۴. ادله اثبات جواز هدنه (ادله اربعه)

برای اثبات جواز هدنه و امکان برقراری آتش‌بس موقت با دشمن، به چهار دسته دلیل عمده می‌توان استناد کرد:

دلیل اول: اجماع مسلمین

همه فقهای اسلام – اعم از شیعه و سنی – وجود نهاد هدنه را در فقه اسلامی پذیرفته‌اند. این اجماع، هرچند مدرکی و مبتنی بر کشف از سنت است، اما به عنوان یک پشتوانه محکم برای جواز هدنه به شمار می‌آید.

دلیل دوم: آیات قرآن کریم

چندین آیه از قرآن به روشنی بر جواز هدنه دلالت دارند:

سوره توبه، آیه ۴: ﴿إِلَّا الَّذِینَ عَاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِکِینَ ثُمَّ لَمْ یَنقُصُوکُمْ شَیْئًا وَلَمْ یُظَاهِرُوا عَلَیْکُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّوا إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَىٰ مُدَّتِهِمْ﴾...[1] (با کفار بجنگید مگر کسانی از مشرکان که با ایشان عهد بسته‌اید و چیزی از عهد خود کم نگذاشته‌اند و بر ضد شما از کسی پشتیبانی نکرده‌اند؛ پس عهدشان را تا پایان مدتشان محترم شمارید.)

سوره توبه، آیه ۷: ﴿کَیْفَ یَکُونُ لِلْمُشْرِکِینَ عَهْدٌ عِندَ اللَّهِ وَعِندَ رَسُولِهِ إِلَّا الَّذِینَ عَاهَدتُّمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ﴾...[2] (شما می‌توانید جنگ را رها کنید و به عهد خود با کفار پایبند بمانید، به ویژه آن عهدهایی که در کنار مسجدالحرام منعقد شده است.)

سوره انفال، آیه ۵۶: ﴿الَّذِینَ عَاهَدتَّ مِنْهُمْ ثُمَّ یَنقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِی کُلِّ مَرَّةٍ وَهُمْ لَا یَتَّقُونَ﴾[3] (بر سر عهد متارکه و صلح بایستید، مگر کسانی که پیوسته پیمان خود را می‌شکنند؛ در آن صورت، جنگ را از سر بگیرید.)

سوره انفال، آیه ۶۱: ﴿وَإِن جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ﴾...[4] (ای پیامبر، اگر دشمن به مسالمت گرایش نشان داد، تو نیز بدان گرایش پیدا کن و جنگ را تعطیل نما و بر خدا توکل کن.)

در این میان، باید تفاوت میان «سلم» و «صلح» را توجه داشت. «سلم» به معنای آن دستور ابتدایی به سازش و مسالمت است که پیش از هرگونه درگیری یا در آغاز آن مطرح می‌شود؛ اما «صلح» عبارت است از سازشی که مسبوق به ناسازگاری، جنگ یا زمینه جنگ بوده است.

دلیل سوم: روایات معصومین (علیهم السلام)

در نهج‌البلاغه، نامه ۵۳ که به مالک اشتر نگاشته شده و نیز در منابعی همچون تحف العقول[5] ، دعائم الاسلام[6] و مستدرک وسائل الشیعه[7] نقل گردیده، امیرالمؤمنین علیه السلام چنین می‌فرمایند:

«فَلَا تَدْفَعَنَّ صُلْحًا دَعَاکَ إِلَیْهِ عَدُوُّکَ وَلِلَّهِ فِیهِ رِضًی، فَإِنَّ فِی الصُّلْحِ دَعَةً لِجُنُودِکَ، وَتَسْکِینًا مِنْ ثَوَائِرِکَ، وَأَمَنَةً لِبِلَادِکَ...» [8]

(ای مالک، هرگز صلحی را که دشمنت به سوی تو پیشنهاد می‌کند و در آن رضایت خداوند است، رد مکن؛ چرا که در صلح، آرامش لشکریان تو، آسایش مردم و امنیت شهرهای تو فراهم می‌گردد و مملکت پایدارتر می‌شود.)

دلیل چهارم: سیره قطعی نبوی

تاریخ زندگانی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نشان می‌دهد که ایشان با مشرکان و اهل کتاب مصالحه می‌کردند و در موارد متعددی جنگ را متوقف می‌نمودند؛ از جمله با مسیحیان نجران، و نیز در جریان صلح حدیبیه که نمونه بارز آتش‌بس موقت و متارکه جنگ با مشرکان قریش بود.

 

۵. شرط اساسی جواز هدنه: وجود مصلحت

آیا هدنه و آتش‌بس در هر زمانی و هر شرایطی جایز است یا نه؟ پاسخ آن است که از مجموع ادله شرعی به دست می‌آید هدنه تنها هنگامی مشروع است که مصلحتی در آن نهفته باشد؛ مصلحتی که نفع آن برای جامعه اسلامی و مسلمین از ادامه جنگ بیشتر باشد. دلایل این شرط عبارتند از:

۵-۱. دلیل عقل: مقتضای حکمت و عقل سلیم آن است که هرگونه ترک جنگ و مصالحه با دشمن، باید مبتنی بر مصلحت معقولی باشد. عقل هیچ‌گاه کاری را که لغو و باطل است و فایده‌ای برای مسلمانان ندارد، امضا نمی‌کند. از این رو، بدون وجود مصلحت، ترک قتال و جهاد جایز نیست.

۵- مناسبت حکم و موضوع با توجه به آیات متعارض ظاهری:

از یک سو، آیات فراوانی در قرآن بر وجوب جهاد، تشویق بر مقاتله، تهدید شدید نسبت به ترک جهاد و نهی از سستی در جنگ دلالت دارند (همچون آیه ۷۵ سوره نساء، آیه ۱۳ سوره احزاب، آیات مربوط به حرمت فرار از جبهه و وعید عذاب برای آن). از سوی دیگر، آیاتی داریم که مسلمانان را از دوستی، مدارا، بذل محبت و ارتباط صمیمانه با کفار محارب نهی می‌کنند؛ مانند آیه ۳۵ سوره مبارکه محمد: ﴿لَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَی السَّلْمِ﴾[9] (سست نشوید و به صلح دعوت نکنید) و آیه ۹ سوره ممتحنه: ﴿إِنَّمَا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ قَاتَلُوکُمْ فِی الدِّینِ﴾...[10] و نیز آیه ۱ سوره ممتحنه: ﴿لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ أَوْلِیَاءَ تُلْقُونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ﴾..[11] . (مبادا دشمن مرا و دشمن خودتان را دوست و همپیمان بگیرید و محبت خود را به سوی آنها پرتاب کنید.)

جمع میان این دو طائفه از آیات – که برخی امر به قتال و برخی جواز صلح را می‌رسانند – اقتضا می‌کند که اصل اولی بر قتال و مقاتله استوار باشد، چنانکه امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: «عزت مسلمین در سایه شمشیرهای شماست». در قرآن نیز می‌خوانیم: ﴿وَأَعِدُّوا لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّکُمْ﴾[12] (انفال، ۶۰). بنابراین، مسلمان باید از هر جهت قدرت تهاجمی و بازدارنده خود را تا حد ممکن افزایش دهد تا دشمن از او بترسد. اما اگر در شرایطی خاص، مصلحتی مهم‌تر از مصلحت قتال پدید آید – که آن مصلحت نیز در نهایت به تقویت توحید و عزت اسلام بازمی‌گردد – در این صورت ترک موقت جنگ و برقراری هدنه جایز بلکه گاهی واجب می‌گردد.

 

۶. مصادیق مصلحت اهم (موارد جواز ترک موقت قتال)

از مجموع ادله فقهی و استناد به سیره عقلا و اولیای دین، موارد زیر به عنوان مصلحت اهم شناخته شده است که در صورت تحقق، هدنه موقت جایز می‌شود:

۱. ضعف شدید مسلمانان: اگر ادامه جنگ، اصل نظام اسلامی و بقای جامعه مسلمین را تهدید کند و توان مقابله وجود نداشته باشد.

۲. امید به جذب و هدایت کفار: اگر پیش‌بینی شود که از طریق مصالحه، گروه زیادی از دشمنان به اسلام گرایش می‌یابند یا از موضع جنگ خارج می‌شوند.

۳. دستیابی به منافع اقتصادی حیاتی: هرگاه توقف موقت جنگ بتواند بنیه اقتصادی دولت اسلامی را چنان تقویت کند که در آینده، قدرت نظامی و استقلال اقتصادی آن افزایش یابد.

۴. تبلیغ صلح‌دوستی اسلام: برای نشان دادن چهره حقیقی اسلام به جهانیان که دین رحمت و عدالت است، نه جنگ‌افروزی صرف.

۵. قطع طمع دشمنان دیگر: اگر مسلمانان با یک دشمن درگیر هستند و دشمنان دیگری نیز در کمین نشسته‌اند، می‌توان با آن یک دشمن موقتاً مصالحه کرد تا تمرکز بر مقابله با دشمنان دیگر ممکن شود.

خلاصه آنکه ملاک جواز هدنه، «اهمیّت مصلحت هدنه نسبت به مصلحت جهاد» است. به عبارت دیگر، هر گاه مصلحت مترتب بر صلح موقت، از مصلحت ادامه جنگ بیشتر باشد، هدنه مشروع خواهد بود.

 

۷. حرمت هدنه ذلت‌آور: استناد به آیات علو و نهی از وهن

اگر هدنه یا مصالحه‌ای برای اسلام و جامعه اسلامی توأم با ذلت، خواری و تضعیف عزت مسلمانان باشد، یقیناً حرام و ممنوع است. دلایل قرآنی این حرمت عبارتند از:

آیه نخست: سوره آل عمران، آیه ۱۳۹

﴿وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ﴾[13]

(ای مسلمانان، هرگز سست نشوید و غمگین نگردید، در حالی که شما برترید، اگر واقعاً ایمان دارید.)

در این آیه، «وَهْن» به معنای سستی و تزلزل در عزم، و «حُزن» به معنای اندوه و نگرانی از آینده نهی شده است. ﴿أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ﴾ یعنی شما قطعاً بر دشمنان برتری دارید؛ این برتری نه به معنای برتری عددی یا تسلیحاتی محض، بلکه به معنای برتری عزتمندانه‌ای است که ناشی از ایمان و تأیید الهی است. حتی اگر دشمن ابزار و تجهیزات بیشتری داشته باشد، حقیقت قوت از آن خداست: ﴿إِنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِیعًا﴾.

آیه دوم: سوره محمد، آیه ۳۵

﴿فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَی السَّلْمِ وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَکُمْ وَلَن یَتِرَکُمْ أَعْمَالَکُمْ﴾[14]

(پس سست نشوید و [هرگز] به صلح [ذلت‌بار] دعوت نکنید، در حالی که شما برترید و خدا با شماست و هرگز [پاداش] اعمالتان را کم نمی‌گذارد.)

در این آیه پنج مطلب اساسی بیان شده است:

۱. نهی از سستی (وهن) که هم شامل سستی در مقاومت بدنی و نظامی است و هم سستی در روحیه و عزم.

۲. نهی از دعوت به صلح با کافران به گونه‌ای که نشانه ضعف و ذلت باشد.

۳. ذکر علت منع: ﴿وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ﴾؛ شما به دلیل ایمان و ارتباط با خدا، ذاتاً برترید.

۴. ذکر علت پیروزی و عدم شکست: ﴿وَاللَّهُ مَعَکُمْ﴾؛ همراهی خداوند ضامن پیروزی است.

۵. ذکر علت همراهی خدا: ﴿وَلَن یَتِرَکُمْ أَعْمَالَکُمْ﴾؛ خداوند شما را رها نمی‌کند و پاداش تلاش‌هایتان را بی‌نمی‌گذارد.

همچنین در آیه ۱۰۴ سوره نساء می‌خوانیم: ﴿وَلَا تَهِنُوا فِی ابْتِغَاءِ الْقَوْمِ إِن تَکُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ یَأْلَمُونَ کَمَا تَأْلَمُونَ وَتَرْجُونَ مِنَ اللَّهِ مَا لَا یَرْجُونَ﴾...[15] (در پیگیری و تعقیب دشمن سست نشوید؛ اگر شما رنج می‌برید، آنان نیز همان گونه رنج می‌برند، اما شما از خدا امیدی دارید که آنان ندارند.)

 

۸. نفی هدنه دائمی و تأکید بر موقت بودن آتش‌بس

از مجموع آیات و روایات استفاده می‌شود که آتش‌بس با کفار باید موقت باشد و هرگز صلح و ترک جنگ به صورت دائمی جایز نیست؛ زیرا مبارزه با شرک و کفر تا قیامت تعطیل‌بردار نیست. تبلیغ توحید و مقابله با طاغوت، نه مختص به زمان خاص است و نه مکان خاص. تمام عالم، عرصه تحقق توحید است و جهاد در راه خدا نیز جلوه‌ای از عبودیت و توحید عملی به شمار می‌آید. بنابراین، اگر هم بناست موقتاً از جنگ دست کشیده شود، حتماً باید مصلحت اهمی که همان تقویت دین و توحید است در میان باشد؛ نه صرف افزایش رفاه مادی یا قدرت اقتصادی بدون توجه به عزت معنوی و الهی.

 

کلام امیرالمؤمنین(ع) در باب حرمت پایبندی به عهد ذلت‌آور

در نهج‌البلاغه، حکمت ۱۶۴، حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام چنین می‌فرمایند:

«مَنْ قَضَى حَقَّ مَنْ لَا یَقْضِی حَقَّهُ فَقَدْ عَبَدَهُ»[16]

(هر کس حق کسی را – که خود حق او را ادا نمی‌کند – به جای آورد، همانا او را بندگی کرده است.)

سپس می‌افزایند: «وَلَا تَکُنْ عَبْدَ غَیْرِکَ وَقَدْ جَعَلَکَ اللَّهُ حُرًّا»[17] (مبادا بنده غیر خدا شوی، در حالی که خداوند تو را آزاد آفریده است.)

این کلام گهربار به روشنی نشان می‌دهد که اگر مسلمانان با دشمنی که هیچ گونه پایبندی به پیمان ندارد (چنانکه تاریخ دویست و چهل ساله استکبار جهانی، با برپایی بیش از دویست جنگ بزرگ و کوچک نشان می‌دهد که هر ساله تقریباً یک جنگ به راه انداخته‌اند) و در میانه مذاکرات نیز پیمان‌شکنی می‌کند، معاهده‌ای ببندند و بدان پایبند بمانند، در حقیقت خود را بنده و برده آن دشمن ساخته‌اند. مومن و عاقل نباید دو بار از یک سوراخ گزیده شود.

 

۱۰. جمع‌بندی نهایی: عزت، شرط اساسی هرگونه مصالحه

آنچه از مجموعه آیات، روایات و اصول فقهی به دست می‌آید این است که اصل اولی در اسلام – پس از طی مراحل پنج‌گانه دعوت – قتال و جهاد با کفار تا ریشه‌کن شدن شرک و فتنه است. با این حال، در موارد خاص و به طور موقت، در صورت وجود مصلحت اهم (مانند ضعف مسلمین، جذب دشمنان، تقویت اقتصاد برای جهاد آینده، و غیره) هدنه جایز، گاهی واجب و گاهی مستحب می‌گردد. اما به هیچ وجه هدنه ذلت‌آوری که موجب خواری مسلمانان و از دست رفتن عزت اسلامی شود، مشروع نیست. خداوند در سوره منافقون (آیه ۸) می‌فرماید: ﴿وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ﴾[18] . عزت حقیقی از آن خدا، رسول و مؤمنان است؛ نه صرفاً در گرو ثروت، صنعت، یا قدرت نظامیِ صِرف (هرچند اینها نیز ابزارهای لازم هستند)، بلکه ریشه عزت در ایمان و توکل به خداوند و پایبندی به احکام اوست. بنابراین، هرگونه مصالحه و ترک جنگی که به ذلت مسلمانان بینجامد، حرام و مبغوض درگاه الهی است. اسلام برای جامعه اسلامی جز علو، عزت و اعتلا نمی‌پسندد و مؤمنان همواره باید مرزهای عزت خود را در هر مهادنه و مصالحه‌ای حفظ کنند. ﴿وَلا تَهِنُوا وَلا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ﴾.

 


[1] سوره توبه، آيه 4.
[2] سوره توبه، آيه 7.
[3] سوره انفال، آيه 56.
[4] سوره انفال، آيه 61.
[5] تحف العقول، ابن شعبة الحراني، ج1، ص145.
[6] دعائم الإسلام‌، القاضي النعمان المغربي، ج1، ص367.
[7] مستدرك الوسائل، المحدّث النوري، ج11، ص44.
[8] نهج البلاغه، صبحي صالح، ج1، ص442، نامه 53.
[9] سوره محمد، آيه 35.
[10] سوره ممتحنه، آيه 9.
[11] سوره ممتحنه، آيه 1.
[12] سوره انفال، آيه 60.
[13] سوره آل عمران، آيه 139.
[14] سوره محمد، آيه 35.
[15] سوره نساء، آيه 104.
[16] نهج البلاغه، صبحي صالح، ج1، ص500، حکمت 164.
[17] نهج البلاغه، صبحي صالح، ج1، ص401، نامه 31.
[18] سوره منافقون، آيه 8.