14050205
بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: کتاب الجهاد/پژوهشی عقد المهادنة/تحقیق فقهی پیرامون هدنة (آتش بس) در اسلام (مبانی، شرایط و احکام)
تحقیق فقهی پیرامون «هدنه» (آتشبس) در اسلام: مبانی، شرایط و احکام
مقدمه و تعریف لغوی و اصطلاحی
بحثی که در مقام جنگ و دفاع، هم مبتلابه و هم مورد نیاز مجامع اسلامی است، مسئله «هدنه» یا آتشبس میباشد. از نظر لغوی، «هدنه» به معنای واگذاری و سکون است. برخی از لغویان آن را به سکون و آرامشی تعبیر کردهاند که پس از قتال و درگیری حاصل میشود؛ یعنی نخست جنگی رخ میدهد و سپس توقف و آرامشی پدیدار میگردد که این وضعیت را «هدنه» نامیدهاند.
صاحب کتاب «مجمع البحرین»[1] هدنه را به آتشبس همراه با عوض یا بدون عوض معنا کرده است. به عنوان مثال، ممکن است در مقابل برقراری آتشبس، مبلغی پرداخته شود یا عوضی در نظر گرفته گردد. بنابراین از حیث لغوی، هدنه عبارت است از توقف قتال، چه همراه با عوض باشد و چه بدون عوض.
تفاوت هدنه با صلح دائم
صلح دائم عبارت است از اینکه امام یا نائب امام در مقام جنگ، معاقده یا معاهدهای ترتیب دهند که بر اساس آن، قتال بدون هیچ مدتی ترک شود. در صلح دائم، ترک قتال «بلا مدة» است و مدت معیّنی وجود ندارد. این صلح میتواند با عوض یا بدون عوض باشد. اما در آتشبس موقت (هدنه)، مدت مشخص است؛ مثلاً ده روز، یک ماه، حداکثر یک سال یا به قول برخی کمتر یا بیشتر. پس از انقضای مدت، آتشبس پایان مییابد، در حالی که صلح دائم برای فسخ نیاز به اقدام جداگانه دارد.
اهداف هدنه و آتشبس
هدف از هدنه و آتشبس آن است که فرصتی برای مسلمانان یا دشمن فراهم آید تا بتوانند از آن فرصت استفاده کنند، قوای خود را تقویت نمایند، یا مشکلات موجود را حل و فصل کنند.
مشهورترین مورد هدنه در سیره نبوی: صلح حدیبیه
مشهورترین نمونه هدنه در اسلام، صلح حدیبیه است که در سال ششم هجرت میان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و قریش انجام شد. این حادثه تاریخی، از جهت فقهی مشروعیت آتشبس را ثابت میکند. فعل معصوم، قول معصوم و تقریر معصوم برای مسلمانان حجت شرعی است. صلح حدیبیه به عنوان فعل پیامبر (ص) حجت شرعی محسوب میشود و اثبات میکند که اصل آتشبس از نظر اسلامی صحیح است.
نمونههای دیگر از هدنه در سیره نبوی
۱. هدنه با یهودیان خیبر: پس از فتح خیبر، پیامبر (ص) با یهودیان خیبر مصالحهای انجام دادند مبنی بر اینکه آنان در زمین خود باقی بمانند و در آن کار کنند و نصف محصول زمین را به مسلمانان بپردازند. این آتشبس از نوع «مع العوض» بود. شرط شد که اگر یهودیان عهد خود را نقض کنند، اخراج خواهند شد.
قبیله بنی قریظه: در جنگ غزوه خندق، پیامبر (ص) سعد بن معاذ را مأمور کردند تا با بنی قریظه معاهده و مصالحه انجام دهد.
قبیله بنی نضیر: پس از آنکه بنی نضیر قصد ترور پیامبر (ص) را داشتند و محاصره شدند، مصالحهای انجام شد مبنی بر اینکه آنان از مدینه اخراج شوند و شرایط خاصی را بپذیرند.
بنابراین هدنه در سیره پیامبر (ص) در موارد متعددی وجود داشته است و این سیره برای اثبات مشروعیت شرعی هدنه کافی است.
اصول و شرایط حاکم بر هدنه از دیدگاه فقهی
۱. رعایت مصلحت مسلمانان
پیامبر (ص) در مسئله هدنه همواره مصلحت مسلمانان را مراعات میفرمودند. قاعده شرعی آن است که «انما تجوز المداهنه مع المصلحة للمسلمین».[2] علماء در کتب خود متذکر شدهاند که آتشبس زمانی جایز است که مصلحت مسلمین در آن لحاظ شده باشد. تشخیص این مصلحت بر عهده امام یا نائب امام است. بنابراین هرگونه تخطی از شرایط تعیینشده از سوی رهبر، وجهه شرعی ندارد.
جواز شرط کردن به نفع طرف مقابل
در هدنه ممکن است برخی شرایط به نفع ما و برخی به نفع دشمن باشد. این امر اشکالی ندارد و امروزه از آن به «برد-برد» تعبیر میشود. در هدنههای عصر پیامبر (ص) نیز گاهی شرایطی به نفع طرف مقابل و گاهی به نفع مسلمانان گنجانده میشد، اما در مجموع مصلحت مسلمانان مبنای عمل بود.
وجوب وفای به عهد
پیامبر (ص) هرگز عهد و معاهدهای را که منعقد میکردند، نقض نمیفرمودند. ایشان هیچگاه هدنهای را نشکستند؛ بلکه طرف مقابل بود که گاهی نقض عهد میکرد. قرآن کریم میفرماید: ﴿أَوْفُوا بِالْعُقُودِ﴾[3] و نیز: ﴿فَأَتِمُّوا إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَی مُدَّتِهِمْ﴾[4] . بنابراین هرگاه پیمانی بسته شد، حتی اگر بعداً به ضرر ما باشد، نقض آن جایز نیست مگر با رعایت موازین شرعی.
آثار و حکمتهای هدنه در سیره نبوی
پیامبر اسلام (ص) برای هدنههایی که منعقد میفرمودند، آثار متعددی را در نظر میگرفتند:
• ایجاد امنیت در مدینه: برقراری امنیت و تثبیت حکومت اسلامی و جذب قبائل مختلف.
• جذب قلوب و تبلیغ اسلام: گاهی آتشبس برای جلب توجه و گرایش افراد به اسلام انجام میشد. امروزه نیز ملاقاتهای علمای اسلام با شخصیتهای مسیحی مانند پاپ، تأثیرات مثبتی در محکومیت جنگها و حمایت از مسلمانان داشته است.
• منافع سیاسی: نشان دادن چهره منطقی و صلحطلب اسلام به جهانیان.
• آثار نظامی: فرصت برای تمرکز، تقویت و جمعآوری نیروها جهت دفاع قویتر.
• پیشگیری از جنگهای متفرقه: جلوگیری از حمله کشورهای دیگر.
• آثار تبلیغاتی: معرفی اسلام به عنوان دین صلح، اعلام عدم تهاجم به کشورها و دفاعی بودن جهاد.
اصولاً هدنه و آتشبس وسیله است نه هدف؛ وسیلهای برای پیشبرد اهداف اسلام. اگر رهبر اسلام مصلحت را در پذیرش آتشبس برای پیشبرد اسلام تشخیص دهد، اشکالی ندارد.
ادله قرآنی بر مشروعیت هدنه
۱. آیه شریفه: ﴿وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ﴾[5] - اگر طرف مقابل به سوی صلح گرایش یافت، شما نیز بپذیرید و بر خدا توکل کنید.
۲. آیه شریفه: ﴿وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ﴾[6] - خود را با دست خویش به هلاکت نیندازید. در جایی که ضرورت ندارد نباید به جنگ پرداخت و تشخیص ضرورت با امام یا نائب امام است.
۳. آیه شریفه: ﴿یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیاءَ تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ کَفَرُوا بِما جاءَکُمْ مِنَ الْحَقِّ﴾[7] - گرچه دستورات جهاد نیز داریم و نباید زیر بار ظلم رفت، اما اگر مصالح مورد تشخیص رهبر محقق شود، آتشبس و صلح مانعی ندارد.
قواعد عقلی و فقهی مؤید هدنه
۱. قاعده «لا ضرر و لا ضرار فی الاسلام» : [8] تا آنجا که ممکن است نباید ضرر جانی، مالی و آبرویی متوجه مسلمانان شود. جنگ فقط در حالت اضطرار جایز است.
قاعده عقلی «دفع افسد به فاسد»: گاهی مصلحت در مذاکره با فاسد است تا افسد دفع شود. اگر مذاکره نکنیم، ممکن است کشتار عظیم، نابودی مملکت، نابودی اسلام یا حکومت رخ دهد. در این صورت چارهای جز مذاکره نیست. مانند مذاکره با صدام (لعنة الله علیه) که ناگزیر بودیم.
شرط ولایت امام یا نائب امام در هدنه
یکی از مهمترین شرایط هدنه این است که متولی آن باید امام معصوم (ع) یا نائب برحق او باشد. علمای بزرگ تصریح کردهاند: « أن يتولاه الامام أو من يأذن له لأنه من الأمور العظام لما فيه من ترك الجهاد على الاطلاق أو في جهة من الجهات ».[9] تصمیمگیری در مورد هدنه به دست دیگران (از جمله سیاستمداران بدون اذن شرعی) نیست. تنها امام یا کسی که از طرف او اذن دارد میتواند آتشبس یا صلح را بپذیرد.
بنابراین، وظیفه شرعی مردم آن است که نه یک قدم جلوتر و نه یک قدم عقبتر از دستور رهبر حرکت کنند. تندروی و کندروی هر دو خلاف شرع است و آنچه ایشان تشخیص میدهند، مصلحت جامعه است.
اجماع فقهی و عدم اختلاف
در مسئله مشروعیت هدنه، اجماع فقهی وجود دارد و اختلافی دیده نمیشود. هم آیات قرآن، هم روایات، هم سیره پیامبر (ص)، هم دلائل عقلی و هم اجماع بر جواز هدنه با شرایط خاص آن دلالت دارند.
نکات تکمیلی
در هدنه باید مصالح گوناگون نظامی، اقتصادی، حکومتی و ... کاملاً سنجیده شود و مفاسد و مصالح به دقت در نظر گرفته گردد. همچنین محتوای معاهده نباید خلاف شرع باشد و نباید به ضرر مسلمانان تمام شود. مسلمانان موظف به پایبندی به عهد و پیمان هستند و اصل « المسلمون عند شروطهم »[10] حاکم است.
در پایان، تأکید میگردد که هرگونه آتشبس و هدنه باید با تشخیص و اذن امام یا نائب امام باشد و شرط اساسی آن، رعایت مصلحت مسلمانان و پایبندی به مفاد معاهده است.
والسلام علیکم