موضوع: شرط گرفتنِ مال در آتشبس و مهادنه
شرط گرفتنِ مال در آتشبس و مهادنه، بخشی از سلسله بحثهای درس خارج فقه «رهبر شهید» (آیتالله العظمی سید علی خامنهای) در باب جنگ و صلح است که در فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، از صفحه ۱۰۱ تا ۱۰۵ منتشر شده است.
متن اصلی بدون عنوانبندی بود که در اینجا عنوانهای مناسب افزوده شد و پاورقیها و مصادر درس با پیوند هر مصدر به کتابخانه مستندسازی گردید. در تمام این مراحل، محتوا و الفاظ درس بدون هیچ تغییری حفظ شده و هرگونه توضیحِ افزوده در متن، داخل پرانتز و بهصورت
(کجنویس) مشخص شده است.
چکیده دیدگاههای رهبر شهید در مبحث جاری عبارت است از:
۱. جایز بودن
«شرط مالی در هدنه» فیالجمله
«بیاشکال» است.
[1]۲. میان مالی که مؤمنان از کافران
«میگیرند» و مالی که مؤمنان به آنان
«میپردازند»؛ مورد نخست کمترین اشکالی ندارد، به دلیل آن چه گفتیم و به سبب
«اولویت» نسبت به هدنه بیعوض مالی.
[2]۳. در مورد شق دوم (...) پارهای
(از فقها) میان حالت
«ضرورت» و عدم آن تفاوت گذاشتهاند و آن را در غیر مورد ضرورت
«منع» کردهاند.
[3]۴. پارهای دیگر از فقها از شرط ضرورت، به شرط
«مصلحت» عدول کردهاند.
[4]۵. به نظر ما این شرط که پرداخت مال باید موافق
«مصلحت» باشد،
«بدیهی» است و در آن کمترین شکی نیست و هیچ کس به
«جواز پرداخت مال» به کفار در هدنه در صورتی که خلاف مصلحت باشد، ملتزم نمیگردد.
[5] تدریس معظم له به شرح زیر است:
آیا میتوان عوض مالی را در هدنه
[6] شرط کرد؟
مقتضای قاعده جواز آن است.
زیرا در مفهوم هدنه چیزی که مانع آن باشد وجود ندارد.
لذا میبینیم که
صاحب جواهر؛ به هنگام شرح معنای آن صراحتا میگوید که:
گاه در برابر عوض و گاه بدون عوض است
[7] و سخن فقهایی چون
شیخ در
مبسوط و
علامه در
قواعد را که آن را به «غیرعوض» مقید ساختهاند، تاویل میکند که مقصودشان آن است که در نظر گرفتن عوض مقوم آن نیست و در آن معتبر نیست، نه آن که عدم عوض، معتبر است.
[8]وانگهی مقتضای اطلاق ادله هدنه مانند آیه شریفه:
(وَ اِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها)[9]
«و اگر تمایل به صلح نشان دهند، تو نیز از در صلح درآی.»
نیز جواز در نظر گرفتن عوض است.
مقتضای اطلاقات اعتبار شرط که معروف است، نیز چنین است.
پس جایز بودن شرط مالی در هدنه فیالجمله بیاشکال است.لیکن گاه تفاوتی گذاشته میشود میان مالی که مؤمنان از کافران میگیرند و مالی که مؤمنان به آنان میپردازند.
مورد نخست کمترین اشکالی ندارد، به دلیل آن چه گفتیم و به سبب اولویت نسبت به هدنه بیعوض مالی.
در مورد شق
[10] دوم
(در خصوص پرداخت مال به کافران) از
احمد حنبل و
محمد بن ادریس شافعی، منع آن به طور مطلق نقل شده است.
[11]لیکن هیچ یک از فقهای ما چنین حکمی نکردهاند، اما پارهای میان حالت ضرورت و عدم آن تفاوت گذاشتهاند
و آن را در غیر مورد ضرورت منع کردهاند؛ مانند علامه حلی؛ در
تذکره، که آن را از شروط فاسد شمرده میفرماید:
«اَوْ دَفْعُ الْمَالِ اِلَيْهِمْ مَعَ عَدَمِ الضَّرُورَةِ الدَّاعِيَةِ اِلَىٰ ذٰلِكَ»[12] یعنی «یا پرداخت مال به آنان بیضرورتی که بدان فرا بخواند.»
در
منتهی نیز میفرماید:
«وَ اَمَّا اِذَا لَمْ يَكُنِ الْحَالُ، حَالَ ضَرُورَةٍ فَاِنَّهُ لَا يَجُوزُ بَذْلُ الْمَالِ بَلْ يَجِبُ الْقِتَالُ وَ الْجِهَادُ لِقَوْلِهِ تَعَالَىٰ: قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ... حَتَّىٰ يُعْطُوا الْجِزْيَةَ وَ لِاَنَّ فِيهِ صَغَاراً وَ هَوَاناً. وَ اَمَّا مَعَ الضَّرُورَةِ فَاِنَّمَا صِيرَ اِلَى الصَّغَارِ دَفْعاً لِصَغَارٍ اَعْظَمَ مِنْهُ، مِنَ الْقَتْلِ وَ السَّبْيِ»[13] یعنی «و اگر حالت، حالت ضرورت نبود، دادن مال به آنان جایز نیست، بلکه جهاد و قتال واجب است به دلیل گفتار پروردگار متعال:
(قاتِلُوا الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ... حَتَّی یُعْطُوا الْجِزْیَةَ)[14]
« پیکار کنید با کسانى که به خدا ایمان ندارند... تا زمانى که با خضوع و تسلیم، جزیه را به دست خود بپردازند.»
و به دلیل آن که در دادن مال خواری و خفت است.
اما در حال ضرورت، بدین خواری تن داده میشود، برای پرهیز از خواری بزرگتر از آن؛ یعنی کشته شدن و اسارت.»
پارهای دیگر از فقها از شرط ضرورت، به شرط «مصلحت» عدول کردهاند.
کاشفالغطاء میفرماید:
«وَ لَوْ وَقَعَتْ مَشْرُوطَةً بِعِوَضٍ قَلَّ اَوْ كَثُرَ... اَوْ بِسَائِرِ الشُّرُوطِ الشَّرْعِيَّةِ، اُتُّبِعَ الشَّرْطُ وَ يُشْتَرَطُ فِيهَا مُوَافَقَةُ مَصْلَحَةِ الْمُسْلِمِينَ»[15] یعنی اگر هدنه مشروط به عوض مالی ـ کم یا زیاد ـ و یا دیگر شروط مشروع منعقد شد، شرط رعایت میشود به شرط آن که موافق مصلحت مسلمین باشد.
ظاهرا مرجع ضمیر در «فیها» کلمه «الشروط» است و اگر مرجع ضمیر، هدنه باشد نیز بازگشت آن به این نکته خواهد بود که شرط باید موافق مصلحت مسلمین باشد.
صاحب جواهر؛ پس از نقل سخن علامه در منتهی مبنی بر مشروط بودن پرداخت مال به حالت ضرورت، میفرماید:
«بَلْ لَا يَبْعُدُ الْجَوَازُ مَعَ الْمَصْلَحَةِ لِلْاِسْلَامِ وَ الْمُسْلِمِينَ اَيْضاً»[16] یعنی «همچنین بعید نیست که در صورت مصلحتمندی برای اسلام و مسلمین جایز باشد.»
آیتالله خویی در
منهاجالصالحین میفرماید:
«وَ لَا فَرْقَ فِي ذٰلِكَ بَيْنَ اَنْ تَكُونَ مَعَ الْعِوَضِ اَوْ بِدُونِهِ، بَلْ لَا بَاْسَ بِهَا مَعَ اِعْطَاءِ وَلِيِّ الْاَمْرِ الْعِوَضَ لَهُمْ اِذَا كَانَتْ فِيهِ مَصْلَحَةٌ عَامَّةٌ»[17] یعنی «در صلح تفاوتی نیست میان آن که در آن عوضی تعیین شود یا نشود.
بلکه اشکالی ندارد که ولی امر به آنان عوضی دهد در صورتی که مصلحت فراگیری در آن باشد.»
به نظر ما این
[18] شرط که
پرداخت مال باید موافق مصلحت باشد، بدیهی است و در آن کمترین شکی نیست
و
هیچ کس به جواز پرداخت مال به کفار در هدنه در صورتی که خلاف مصلحت باشد، ملتزم نمیگردد.زیرا مشروعیت اصل هدنه مشروط به مصلحتمندی است و بالطبع این شرط و دیگر شروط نیز باید دارای مصلحت باشد.
اما مشروط دانستن پرداخت مال به حالت ضرورت که در کلام علامه
[19][20]و برخی از عالمان
اهلسنت[21] آمده است،
به معنای آن است که پرداخت مال به کافران گرچه دارای مصلحت باشد هم
حرام است
و تنها به هنگام ضرورت و براثر
اضطرار این حرمت ـ چون دیگر محرمات ـ برداشته میشود.
بنابراین این سخن، به عدم جواز پرداخت مال به طور مطلق بازمیگردد.
زیرا قائلان به حرمت نیز، در حالت اضطرار ناگزیر آن را جایز میدانند.
حال این پرسش
[22] پیش میآید که دلیل بر حرمت پرداخت مال به کفار چیست؟
علامه اولا به استناد آیه شریفه و
ثانیا چون پرداخت مال مستلزم خواری است، آن را حرام میداند.
[23]حال آن که این دو دلیل از اثبات مدعای ایشان ناتوان هستند.
زیرا آیه، به دلیل هدنه
تخصیص خورده است وگرنه هرگز هدنه جایز نخواهد بود.
حال که پذیرفتیم این آیه، به هدنه تخصیص خورده است، برای مشخص ساختن موضوع این جواز باید به ادله هدنه رجوع کنیم.
پیشتر گفتیم که عموم ادله هدنه شامل هر شرطی میشود، جز آن چه مخالف کتاب خدا است.
مخالفت این شرط با کتاب خدا نیز ثابت نشده است.
اما این ادعا
[24] که چنین شرطی مایه خواری مسلمانان میگردد، صغرا و کبرایش مخدوش است.
صغرای آن مخدوش است به دلیل آن که پرداخت مال همواره مایه خواری نیست و چهبسا که شخص نیرومندی به شخص ضعیفی اموالی بپردازد، تا از شرش ایمن باشد.
مثال روشن آن، رفتار
رسولخدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) با
عیینة بن حصین است.
حضرت رسول (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) به روایت
اسکافی و برخی از اهل سنت، در
جنگ احزاب برای آن که عیینه را از اردوگاه
ابوسفیان جدا کند، مالی به او پرداخت.
[25]کبرای این
قیاس نیز مخدوش است، زیرا به طور مطلق نمیتوان به حرمت آنچه مایه خواری میگردد، حکم کرد.
چهبسا خواریهایی که مصلحت بزرگی برای اسلام و مسلمانان در پی داشته باشند و در چنین مواردی حرمت آنها مسلم نیست.
شاید یکی از مثالهای تاریخی این مساله ماجرای
صلح حدیبیه است که در آن مسلمانان به خواست کافران تن دادند و ناچار شدند صلحنامه را به شکلی که آنان میخواستند تنظیم کنند و تعبیر «بسم الله الرحمن الرحیم» را از عنوان صلحنامه و عنوان «رسولالله» را از کنار نام پیامبر عظیمالشان حذف کنند.
لیکن خداوند متعال به این صلح آنان
برکت داد و بردباری آنان را در راه خدا ارج نهاد و از آن با عنوان فتح آشکار یاد کرد و این آیه را ـ بنا بر آن که درباره این واقعه نازل شده باشد ـ فرود آورد:
(اِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحًا مُبِینًا)[26]
«ما براى تو پیروزى آشکارى (فتح مکه) را فراهم ساختیم.»
رهبر شهید، آیت الله العظمی سیدعلی خامنهای، مهادنه (قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس)، فصلنامه «فقه اهل بیت - فارسی»، شماره ۱۱، ص۱۰۱-۱۰۵.