1400/12/17
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: بیان امور مقدماتی/امور مربوط به ادله احکام و الفاظ شارع /وضع
ادامه مطلب اول: حقیقت وضع
بیان گردید منشأ دلالت الفاظ بر معانی، رابطۀ تکوینی ذاتی میان آنها نبوده، بلکه جعل و وضع ارتباط و علاقه میان لفظ و معنا می باشد و بر این اساس بحث از حقیقت وضع و تعریف آن متصور خواهد بود؛ لذا بیان شد که دربارۀ حقیقت جعل و وضع، میان اندیشمندان علم اصول اختلاف نظر وجود دارد. بر اساس برخی تعاریف، وضع، امری واقعی میباشد، بر اساس برخی دیگر، امری اعتباری و بر اساس برخی دیگر، برزخی میان واقع و اعتبار و بنابراین باید هر یک از این تعاریف به صورت جداگانه ذکر شده و مورد نقد و بررسی قرار گیرد. پنج تعریف در این زمینه مطرح گردید و مورد نقد و بررسی قرار گرفت و نظریۀ مختار نیز ذیل دیدگاه اول از تعریف چهارم بیان شد. در ادامه در جهت تکمیل بحث به بیان تعریف ششم و نقد آن خواهیم پرداخت.
تعریف ششم: قرن أکید
شهید صدر «رحمة الله علیه» وضع را واقعیتی تکوینی دانسته و در تعریف آن میفرمایند: «حقیقت وضع عبارت است از مقارنت پیدا کردن یک لفظ به یک معنا به نحو مؤکَّد که از آن به قرن أکید تعبیر میشود و شاید بتوان گفت وضع در واقع عبارت است از انس و نزدیکی تنگاتنگ یک لفظ به یک معنا در ذهن؛ به گونهای که با خطور لفظ به ذهن، انتقال به معنای مقترن به آن لفظ، حاصل میگردد.
توضیح مطلب آن است که دلالات بر سه نوع هستند:
یکی دلالت تکوینی اولی که عبارت است از انتقال ذهن به صورت شئ در صورت احساس آن شئ به دیدن یا شنیدن؛
دوم دلالت تکوینی ثانوی که عبارت است از انتقال ذهن به صورت شئ از طریق ادراک مشابه آن شئ مثل انتقال به صورت زید از طریق دیدن تمثال منقوش او بر کاغذ؛
و سوم دلالت تکوینی ناشی از یک عامل خارجی غیر طبیعی که عبارت است از انتقال ذهن به صورت شئ با تصور آنچه به سببی خارجی، همنشینی و اقتران تنگاتنگی میان او و آن شئ حاصل شده است. به عنوان مثال، برخی در بالای درب ورودی مغازۀ خود، زنگی آویزان میکنند که مقترن و همراه با عبور شخص از درب، زنگ به صدا در میآید و به اقترانِ صدای زنگ با عبور شخص از زیر آن، اقران و اشراط گفته میشود و همین اقران و اشراط، وضع لفظ برای معنا میباشد؛ به گونهای که پس از این اقران، هرگاه صاحب مغازه صدای زنگ را بشنود، منتقل به ورود فردی به مغازه خواهد گردید.
وضع در الفاظ نیز به معنای همراهی، مقارنت و نزدیکی حاصل میان لفظ و معنا به صورت اکید و استوار در ذهن به سبب یک عامل خارجی میباشد، اگر این سبب خارجی، تکرار ذکر یک لفظ در جهت تفهیم معنایی خاص باشد، به آن وضع تعیّنی گویند و اگر اعلان شخصی به قرین قرار دادن لفظ و معنی با یکدیگر باشد، به آن وضع تعیینی گویند».[1]
نقد تعریف ششم
گفته میشود مقارنت و همگرایی تنگاتنگ میان لفظ و معنا در ذهن، امری غیر قابل انکار است. بعضی از آن به ملازمۀ میان لفظ و معنا تعبیر میکنند و مرحوم شهید صدر «رحمة الله علیه» به مقارنت میان لفظ و معنا به نحو مؤکّد. اما ملازمه و یا مقارنت، اموری قهری هستند که میان لفظ و معنا حاصل شدهاند و نمیتوانند فعل اختیاری واضع شناخته شوند، در حالی که وضع، فعل اختیاری واضع میباشد؛ به عبارت دیگر، ملازمه و مقارنت، اموری مترتب بر فعل اختیاری واضع یعنی اعتبار ارتباط میان لفظ خاص و معنای خاص و حاصل وضع واضع میباشند، نه خود وضع، چون نتیجۀ قهری اعتبار ارتباط میان لفظ و معنا توسط واضع، ملازمه و مقارنت میان لفظ و معنا میباشد، در حالی که وضع باید به گونهای تعریف شود که فعل اختیاری واضع باشد.