مقدمه
بحث ما راجع به بررسی
روایات نهی از قیام قبل از ظهور امام زمان بود.در جلسات قبل، دو
روایت را که مستند بعضی، برای نهی از قیام قرار
گرفته بود، بیان نمودیم. هر دو روایت از نظر سند و دلالت مشکل
داشت.سپس ما در مقام توجیه روایت برآمدیم و گفتیم که
چنین روایاتی در مقام بیان تکلیف خود ائمه
ظاهرین است و در مقام نهی از قیام دیگران نیست.
افراد، باید به اقتضای تکلیف و امر به معروف و نهی از
منکر در دوران غیبت، عمل کنند. ما برای این ادعا چند شاهد
آوردیم.اکنون شاهد چهارم را ذکر میکنیم.
شاهد چهارم
شاهد چهارم روایت
عيص بن قاسم، در مورد زید است که امام× در آن تکلیف خودشان را در آن
دوران بیان میفرمایند.البته
میتوان، این روایت را، جزء روایات ناهیه قرار داد
و یا موید توجیهات روایت، محسوب نمود، بنده این
روایت را موید قرار میدهم. اگر دقت کنید!
روایاتی که از آنها، استفادهی
نهی از قیام میشود،
معمولا از امام صادق است.بر این اساس، شاید بتوان گفت که روایات
ناهیه، مربوط به دوران خاصی (مثل زمان درگیری
عباسیون و علوییون) میباشد.
بررسی سند روایت
سند روایت، ظاهرا، مشکلی
ندارد، هرچند مرحوم مجلسی، تعبیر به حسن میفرمایند
و این روایت را، صحیح یا موثق نمیدانند.حسن بودن
روایت در نظر مرحوم مجلسی، به اعتبار ابراهیم ابن هاشم است که
امامی ممدوح است ولی توثیق خاص ندارد. هر چند نظر ما این
است که، ابراهیم ابن هاشم فوق وثاقت است، هر چند، توثیق هم دارد. لذا
روایت به اعتبار ایشان صحیحه. [عدل امامی] است.صفوان در
روایت هم مشکلی ندارد و عیص بن قاسم هم که ثقه است. در
اینجا روایت را بیان میکنیم.
متن روایت
«عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ
عَنْ أَبِيهِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عِيصِ بْنِ الْقَاسِمِ قَالَ
سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ عَلَيْكُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ
وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ انْظُرُوا لِأَنْفُسِكُمْ »[1]
«عيص بن قاسم گويد: شنيدم از امام صادق×
كه ميفرمود: بر شما باد بتقوا و ترس از خداى يگانهاى كه شريك ندارد، و خود را
مراقب باشید.»
توضیح روایت
مرحوم قاریاغدی، صاحب البضاعة
المزجاة
[2]
میفرماید
منظور از
« وَ انْظُرُوا لِأَنْفُسِكُمْ » این است که مواظب خودتان
باشید و یا اینکه، کارهای خودتان را مراقبت
نمایید و در راستای صلاح امورتان، گام بردارید و موجبات
هدایت را درک کنید و موانع گمراهی و لغزش را در نظر بگیرید
و از چیزهایی که باید پیروی کنید،
پیروی کنید، بر خودتان رقت و دلسوزی داشته باشید و
به خودتان، رحم کنید و به نفس تان، با کارهای خیر و اطاعت از
کسی که خداوند اطاعتش را بر شما واجب کرده و مخالفت با کسی که خدا
مخالفتش را بر شما واجب کرده، کمک کنید.
«فَوَ اللَّهِ إِنَّ الرَّجُلَ
لَيَكُونُ لَهُ الْغَنَمُ فِيهَا الرَّاعِي فَإِذَا وَجَدَ رَجُلًا هُوَ أَعْلَمُ
بِغَنَمِهِ مِنَ الَّذِي هُوَ فِيهَا يُخْرِجُهُ وَ يَجِيءُ بِذَلِكَ الرَّجُلِ
الَّذِي هُوَ أَعْلَمُ بِغَنَمِهِ مِنَ الَّذِي كَانَ فِيهَا »«به خدا سوگند! مردى از شما كه،
تعدادی گوسفند دارد و براى آنها چوپانى داناتر به وضع گوسفندان از
[اولی] بيايد، آن چوپان نخستين را بيرون كند و اين مردى را كه داناتر به وضع
گوسفندان او، است به جاى [چوپان اول] گذارد.»
مرحوم قاریاغدی، صاحب
البضاعة المزجاة، میفرماید: این عبارت، تمثیل است. میخواهد
حال امام و رعیت را به حال راعی و غنم، تشبیه کند. امام در
جامعه به منزله راعی است. این امری، عقلائی است که انسان
حتی برای گوسفندانش، چوپان بهتر را انتخاب میکند، پس انسان هم
نمیتواند از کسی پیروی کند مگر که اعلم به مصالح شخص
باشد و از دیگران، بازدارنده تر از محارم الهی باشد. [ همه حکام در
مدینه میگفتند، لولا علی لهلك و...، بعضی 70 مرتبه و
بعضی کمتر گفتهاند. مدارک این سخن را در کتاب شریف
الغدیر
[3] نگاه کنید،
اصحاب حضرت، اصرار در وارد شدن حضرت به صحنه داشته اند ولی، امام عواقب
قیام افراد را میدانست
که هرکدام قیام کنند به نتیجه نمیرسند.
مشکلات را مفصل بحث کردیم. محمد بن عبدالله بن حسن وقتی قیام
کرد دودش فقط به چشم خودش نرفت. به امام معصوم هم جسارت شد. اینها تمام
پیامدهای کارهایی است که امام نهی کردند.]
«وَ اللَّهِ لَوْ كَانَتْ
لِأَحَدِكُمْ نَفْسَانِ يُقَاتِلُ بِوَاحِدَةٍ يُجَرِّبُ بِهَا ثُمَّ كَانَتِ
الْأُخْرَى بَاقِيَةً فَعَمِلَ عَلَى مَا قَدِ اسْتَبَانَ لَهَا وَ لَكِنْ لَهُ
نَفْسٌ وَاحِدَةٌ إِذَا ذَهَبَتْ فَقَدْ وَ اللَّهِ ذَهَبَتِ التَّوْبَةُ
فَأَنْتُمْ أَحَقُّ أَنْ تَخْتَارُوا لِأَنْفُسِكُمْ»«به خدا سوگند اگر براى يك نفر از شما
دو جان بود كه با يكى از آنها (در زندگى) نبرد ميكرديد و تجربه مىآموختيد، و
ديگرى به جاى ميماند و با آن بدان چه، براى او آشكار شده بود (و تجربه آموخته
بود) كار ميكرد [چه خوب بود] ولى [متأسفانه] يك جان بيشتر نيست، و چون آن يك جان
بيرون رفت به خدا قسم كه [وقت پشيمانى و] توبه از دست خواهد رفت، پس شما خود بهتر
ميتوانيد[رهبر] براى خويش انتخاب كنيد.»
صاحب البضاعة
المزجاة، میفرماید: گفته
شده، «يُقَاتِلُ...»
یعنی یجتهد، تلاش در راه تجربه و شناخت خیر و شر،
جوهری در صحاح لغت گفته:
«قتلت شیءَ خُبرا قال
الله و ما قتلوه یقینا«ای: لم یحیطوا علما، قتلت
شراب ای: مزجته بالماء. با آب مخلوط کردم. المقاتله، القتال، رجل مقتل:
یعنی رجل مجرب ؛ قلب المقتلای مضلل قتله العشق. عشق به خدا او را کشت.
ایشان میفرماید
ممکن است عبارت «
يُقَاتِلُ
بِوَاحِدَةٍ يُجَرِّبُ بِهَا»
را بر این معانی، تطبیق کنیم. آقای فیروز
آبادی هم همین را میفرماید.سپس،
میفرماید:
پس، اگر دو نفس داشتیم ضررهایی را که قبلا وارد شده بود جبران
میکردیم،
چون اولی با تجربه، از دست رفته و اکنون، تجربیات اول را استفاده
میکنیم...ولکن دو نفس نداریم و جای توبه هم نیست،
برای خودت خودت انتخاب کن.پس بر هر کسی لازم است که قبل از ذهاب آن
نفس، سرعت در خیرات و شتاب به اعمال صالحه بگیرد.
عبارت
« فَأَنْتُمْ أَحَقُّ أَنْ
تَخْتَارُوا لِأَنْفُسِكُمْ
» منظور شیعه است، شما سزاوارتر از
دیگران، برای تصمیم گرفتن دربارهی
خودتان در مورد چیزی که به نفع شماست، میباشید و آن
پیروی از ائمه معصومین است و التزام به شریعت و اغتنام
فرصتها میباشد.
«إِنْ أَتَاكُمْ آتٍ مِنَّا فَانْظُرُوا عَلَى أَيِّ شَيْءٍ
تَخْرُجُونَ [4]وَ لَا تَقُولُوا خَرَجَ زَيْدٌ فَإِنَّ زَيْداً كَانَ عَالِماً وَ
كَانَ صَدُوقاً وَ لَمْ يَدْعُكُمْ إِلَى نَفْسِهِ إِنَّمَا دَعَاكُمْ إِلَى
الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ع» «اگر يكى از ماخاندان به نزد شما آمد
[و شما را به شورش و خروج دعوت كرد] بنگريد که به چه هدفى ميخواهيد خروج و شورش
كنيد، و [براى توجیه کارتان ] نگوئيد: زيد خروج كرد [پس براى ما هم اين كار
جايز است] زيرا زيد مرد دانشمند و راستگوئى بود و شما را به خويشتن دعوت نميكرد،
بلكه او شما را به رضای از آل محمد، دعوت ميكرد.»
صاحب البضاعة
المزجاة میفرماید: در ظاهر
عبارت
«فَانْظُرُوا عَلَى أَيِّ شَيْءٍ تَخْرُجُونَ»[5]،
تعلیل آمده است، یعنی
« لا تخروجوا معه بلا
رویة و التامل»
بدون بصیرت زیر هر پرچمی نروید. معرفت وفهم و بصیرت
و دوراندیشی داشته باشید. عبارت
«وَ لَا تَقُولُوا خَرَجَ
زَيْدٌ فَإِنَّ زَيْداً كَانَ عَالِماً وَ كَانَ صَدُوقاً وَ لَمْ يَدْعُكُمْ
إِلَى نَفْسِهِ»اين فرمايش حکایت از عظمت
زید دارد و اگر هیچ دلیل دیگری، در مورد او نباشد،
همین جمله، کفایت میکند. زید عالم و راستگو بود، پس
دلیل امام، یکی این است که زید عالم بود. اینها
مهم است. یک عالم و فقیه و صادق در راس کار باشد.
« زَيْداً كَانَ عَالِماً» یعنی
«عالما بمن یستحق بالخلافه» او میداند که خودش،
شایسته خلافت نمیباشد و خلافت از آن امام صادق میباشد.
کدامیک از بزرگان ما که قیام کردند خود را امام معصوم خواندند؟ کشف
الاسرار امام خمینی را ببینید که چگونه این بزرگوار
در امیرالمومنین×، ذوب شده بود. گفتند در قم فردی، علیه
مذهب و مبانی ما مطلب نوشت امام چند روز مریض شد و تب کرد، و درس شان
را تعطیل کردند تا جواب بنویسند. آیا این فرد برای
خودش قیام کرده است؟ یادم نمیرود
زمانی، در رسانه جسارتی به زهرای اطهر شده بود و امام چگونه،
موضع گرفت. و آن شخص را تا پاي اجراي حد رسانيد. نسبت به ائمه طاهرین سراسر
عشق و ارادت و محبت است. آیا میشود
چنین فردی را به این راحتی رد و محکوم کرد؟ اما عبارت
وَ لَمْ يَدْعُكُمْ إِلَى
نَفْسِهِ»،
یکی از وجوهی است که ما برای توجیه روایات
ناهیه داریم. روایاتی که امام نهی از دعوت به
خویش کردهاند. خدا رحمت کند، مرحوم صدر را، در نامهای که برای
شاگردانش در قم نوشتند:
ذوبوا فی الامام خمینی کما ذاب فی الله. امام خودش را در خدا ذوب کرد و
هستیاش
را داد. زید هم اینگونه بود.
عبارت
«إِنَّمَا دَعَاكُمْ إِلَى
الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ع»:
لعل المراد
الی الرضا والمختار من اهل البیت و هو من یستحق الامامه.[6](یعنی آن که خداوند او را
امام قرار داده است)
او
الی من فیه رضاهم.(یا
بسوی موردی، که آن، مورد رضایت اهل بیت باشد که آن هم
مورد رضایت خداوند است) [ به عبارت دیگر، آنكه مورد پسند خدا است از
ما خاندان، يا آنچه مورد پسند و رضايت آل محمد است]
ادامه روایت
«وَ لَوْ ظَهَرَ لَوَفَى
بِمَا دَعَاكُمْ إِلَيْهِ إِنَّمَا خَرَجَ إِلَى سُلْطَانٍ مُجْتَمِعٍ
لِيَنْقُضَهُ»[7]«پس اگر [ زید] پيروز شده بود به
يقين شما را به همان كسى كه بدو دعوت كرده بود مىرساند، و جز اين نبود كه او بر
حكومتى شوريد كه كاملا آماده دفاع بود و مىخواست آن را در هم بكوبد. [علت شکست او
این بود که با یک حکومت مقتدری طرف شد]»
صاحب البضاعة
المزجاة میفرماید: عبارت
«إِنَّمَا خَرَجَ إِلَى سُلْطَانٍ مُجْتَمِعٍ»[8](زید
با حکومت مقتدری روبرو شد، لذا نتوانست مقاومت نماید)، احتمال دارد که
کلمه «مجتمع» به صیغه فاعل خوانده شود (مجتمِع)، پس معنایش این
است که
«خَرَجَ إِلَى سُلْطَانٍ، شدیدٍ، محکمٍ، بالغ، غایة
الإحکام و الإبرام»[9]یعنی
که حکومت بدنهای قوی داشت. و یا کلمه «مجتمع» را به صیغه
مفعول بخوانیم (مجتمَع)،ای مَن یَجتمِع له جنود
الشیاطین، حکومتی که زید به جنگ او رفته بود، جنود
شیاطین هم در خدمت آن حکومت بودهاند، به همین جهت زید
شکست خورده است.