درس خارج فقه آیت الله شبیری

کتاب الصوم

89/08/22

بسم الله الرحمن الرحیم

     در اين جلسه حضرت استاد (مدظله) با تجديد نظر در مورد روايات دلالت کننده بر قول به اعتبار مطلق بينه در هلال ماه مبارک رمضان, مقتضاي جمع بين روايات را عبارت از اعتبار شهادت عدلين با دو قيد عدم تمکن از علم و اطمينان به ثبوت هلال و عدم اطمينان بر خلاف بينه, مي‌دانند.

تجديد نظر: گفتيم که 18 روايت دلالت بر کفايت شهادت عدلين براي اثبات هلال مي‌کند و انسان اطمينان به صدور يکي از آنها پيدا مي‌کند و لذا در صورت معارضه, حکم به ترجيح آنها بر روايات معارض غير قطعي الصدور مي‌شود. ولي الان مي‌خواهم يک تجديد نظري در اين باره ذکر بکنم و آن اينکه تمام اين هيجده روايت به استثناء يکي از آنها, در دلالت آنها مناقشه هست.

بيان مناقشه در روايات اعتبار شهادت عدلين در اثبات هلال رمضان به طور مطلق: حدود 10 تا از اين روايات دلالتشان راجع به خصوص اين است که 29 روز روزه گرفته‌اند و بعد معلوم شده است که عدلين شهادت داده‌اند که يک روز قبل از 29 روز هم, ماه رمضان بوده است. پس اين روايات در جايي بوده است که در خود شهر مانع بوده است و لذا ماه را نديده‌اند و بعد از اينکه روزه را 29 روز گرفته‌اند, بينه‌اي آمده و شهادت داده است که يک روز قبل هم ماه رمضان بوده است. بنابراين از اين روايات, اعتبار شهادت شاهدين علي وجه الاطلاق استفاده نمي‌شود, و فقط در صورت مذکور بر اساس شهادت شاهدين حکم به قضاء شده است. و اما اينکه به طور مطلق؛ در هواي آزاد هم اگر دو نفر شهادت دادند, کفايت بکند, چنين مطلبي ثابت نمي‌شود.

     و عده‌اي از روايات مضمونشان اين است که اميرالمؤمنين عليه السلام مي‌فرمود: من اجازه نمي‌دهم براي اثبات ماه رمضان الا رؤيت و يا شهادت عدلين را. اين روايات هم اطلاق ندارند؛ مثل اينکه شما مي‌گوييد «لاصلاة الا بطهور» که معناي اطلاقي‌اش اين است که نماز بي‌طهارت به درد نمي‌خورد. و اما اينکه آيا طهور تنها براي نماز کافي است و شرايط ديگري در آن معتبر نيست, از اين روايت استفاده نمي‌شود و لذا اگر روايت ديگري بگويد «لاصلاة الا بنية», اين دو روايت با هم منافاتي ندارند؛ چون هر کدامشان در مقام عقد سلبي و اثبات شرطيت طهارت و نيت است, نه اينکه غير از خودش شرط ديگري در کار نيست.

     در اينجا هم حضرت اميرالمؤمنين(ع) مي‌فرمايند من غير از رؤيت و شهادت عدلين را قبول ندارم؛ يعني اگر يک نفر بيايد و شهادت بدهد, اين را قبول ندارم و اما اينکه عدلين در همه پذيرفته شده است يا نه؟ چنين مطلبي از اين کلام حضرت استفاده نمي‌شود, و حدود شش روايت هم چنين مضموني را دارد, پس تا به حالا, حدود 15 روايت دلالتشان مورد مناقشه بود.

     در صحيحه محمد بن قيس هم که يکي از روايات مذکور است و ذيل عبارتش شاهد بر اين است که صدر روايت در مورد صافي هوا است؛ چرا که مي‌فرمايند «قال قال اميرالمؤمنين عليه السلام: اذا رأيتم الهلال فأفطروا أو شهد عليه عدل من المسلمين,.. و ان غُمّ عليکم فعُدّوا ثلاثين ليلة ثم أفطروا.»

[1] که از اينکه در ذيل مي‌فرمايد «و ان غمّ عليکم» معلوم مي‌شود که مقصود در صدر بيان حکم صورت صافي هوا است, پس از اينکه در صورت صافي هوا تعبير نموده است که «او شهد عليه عدل من

ص1477

     المسلمين», دلالت اين عبارت بر اعتبار مطلق شهادت عدلين را ممکن است کسي توهم نمايد. ولي اين هم دلالت ندارد؛ چون مورد بحث ما به طوري که در جلسه قبل گفتيم در مورد اثبات هلال ماه رمضان است و الا اعتبار شهادت عدلين براي اثبات هلال ماه شوال و ساير ماه‌ها, آقايان مي‌گويند محل خلاف نبوده و در آنها عدلين کفايت مي‌کند. در حالي که اين روايت در مورد ماه شوّال است؛ چون مي‌فرمايد «اذا رأيتم الهلال فأفطروا», پس ربطي به بحث ما ندارد.

     در باب 9 هم روايت سومش نظير روايتي است که الان بحث کرديم؛ که اول مانع بوده است و 29 روز گرفته‌اند. در اين روايت که صحيحه هشام بن الحکم است چنين است «عن ابي عبدالله عليه السلام: انه قال فيمن صام تسعة و عشرين قال: ان کانت له بينة عادلة علي اهل مصر انهم صاموا ثلاثين علي رؤية قضي يوما»

[2] يعنی شخص خودش 29 روز بيشتر نگرفته است, بعداً بينه‌اي ثابت شده است که اهالي 30 روز روزه گرفته‌اند؛ يعني از اول برايشان ثابت شده بوده است که ماه هست و مردم 30 روز روزه گرفته‌اند.

     ولي اين هم در مورد بحث ما دلالتي نمي‌کند؛ چون مي‌گويد بينه قائم شده است بر اينکه رؤيت براي اشخاص ثابت شده است و سي روز روزه را گرفته‌اند. و اما اينکه رؤيت به واسطه چه چيزي ثابت شده است, در اين روايت نيست و امکان دارد که به واسطه شياع ثابت شده باشد, و اين شهادت بر ثبوت شياع باشد, در حالي که مورد بحث ما شهادت به اصل رؤيت است که دو نفر شهادت به رؤيت در مورد ثبوت ماه رمضان بدهند, پس اين روايت دليل بر قبول قول بينه براي اثبات شيوع مي‌شود نه براي اثبات هلال با بينه.

روايت بعدي: صحيحه ابي بصير عن ابي عبدالله عليه السلام که سندش چنين است: «عن الحسين بن سعيد عن حماد» که حماد بن عيسي است «عن شعيب» که شعيب بن يعقوب عَقرقوفي است «عن ابي بصير عن ابي عبدالله عليه السلام: انه سئل عن اليوم الذي يقضي من شهر رمضان فقال: لاتقضه الا ان يبثّ شاهدان عدلان من جميع اهل الصلاة متي کان رأس الشهر و قال لاتصم ذلک اليوم الذي يقضي الا ان يقضي اهل الامصار فان فعلوا فصمه»

[3].

     اين روايت قدري مندمج است؛ از صدر و ذيل آن استفاده مي‌شود که «اليوم الذي يقضي» در صدر با «اليوم الذي يقضي» در ذيل به يک معنا هستند و اين‌طور نيست که به دو معنا باشند. در ذيل مي‌فرمايد «لاتصم ذلک اليوم الذي يقضي» آن روزي را که به عنوان قضاء به جا مي‌آورند, تا مادامي که جهت ديگري نباشد, لازم نيست که تو قضاء کني؛ يعني صرف کار عامه که مي‌گويند يک روز را نگرفته‌ايم بايد قضاء کنيم, کفايت نمي‌کند و شرطي دارد. پس «اليوم الذي يقضي» در اينجا با «سئل عن اليوم الذي يقضي من شهر رمضان» هر دو به معناي واحد است؛ يعني يک روزي است که ناس معمول شهر ـ سني‌ها ـ قضاء مي‌کنند به جهت ترک يک روز. و در اينجا حضرت مي‌فرمايند که لازم نيست که قضاء بکنيد «الا ان يبث شاهدان عدلان» مگر اينکه دو شاهد عدل ذکر کنند ـ يبثّ به معناي يذکر است ـ «من جميع اهل الصلاة» يعني اختصاص به فرقه خاصي هم ندارند و از هر فرقه‌اي باشند, اگر شهادت بدهند که اول ماه جلوتر بوده است در اين صورت شما هم قضاء بکنيد و مقصود اين است که مثل سني‌ها که حتي به گفته عدل واحد اکتفاء نموده و قضاء مي‌کنند, نباشيد. پس مورد اين روايت هم با مورد بحث ما فرق مي‌کند؛ چون اولاً: فرض مسأله اين است که در اول ماه مانعي از رؤيت بوده است و ماه را نديده‌اند و بعداً در مورد قضاء سؤال شده است. و اما اينکه شهادت عدلين براي همه موارد کفايت بکند و حتي در هواي صاف بي‌مانع هم هلال با آن ثابت بشود, اين

ص1478

     روايت چنين دلالتي ندارد. و ثانياً: لسان اين روايت لسان تقيه است؛ چون مي‌فرمايد «من جميع اهل الصلاة» يعني اختصاصي به شيعه ندارد, با اينکه شهادت عدل بايد باشد. بله مي‌توان يک جوري روايت را معنا کرد که بر خلاف تقيه نباشد, ولي اين معنا خلاف ظاهر است. و آن معنا اين است که اين مردم در منطقه شما قضاء مي‌کنند قضاء آنها معيار نيست مگر اينکه ثابت بشود که همه اهل صلاة که شما هم جزوشان هستيد, ماه را قبلاً ديده‌اند که در اين صورت کفايت مي‌کند.

خلاصه: صدر روايت مي‌گويد قضاء نمودن سني‌ها کفايت نمي‌کند مگر اينکه دو شاهد عادل شهادت بدهند و در صدر مي‌گويد: قضاء نمودن آنها کافي نيست مگر اينکه نه تنها اين شهر بلکه شهرهاي ديگر هم گفته باشند, در اين موقع مي‌فرمايد «فصمه». پس صدر روايت با ذيل آن يک نحوه تنافي دارند؛ چون اول مي‌گويد با شهادت عدلين کافي است ولي در ذيل مي‌فرمايد که آن کفايت نمي‌کند و بايد جميع اهل امصار باشند تا ثابت بشود. شايد جمع بين صدر و ذيل اين باشد که در ذيل روايت, ديدن اهل امصار را اماره قرار داده است براي ثبوت بينه؛ يعني وقتي همه شهرها چنين کردند, معلوم مي‌شود که حداقل دو نفر عادل در بين اينها بوده است که ماه را ديده باشند؛ پس مفاد صدر, اعتبار شهادت عدلين و مفاد ذيل هم به همان برمي‌گردد که وقتي اهل شهرهايي چنين بگويند, معلوم مي‌شود دو عادل در بينشان هست, پس اين را اماره براي بودن بينه قرار داده‌اند.

به هر حال: اين روايت اگر محمول بر تقيه باشد, و الا چون موردش جايي است که ماه ثابت نبوده است و بعداً ثابت شده است, پس خارج از مورد بحث ما مي‌شود و حکم هواي صاف کذايي از آن استفاده نمي‌شود.

تنها روايت تام الدلالة: فقط يک روايت هست که دلالتش بر مطلب تمام است, اگر چه سندش جاي تامل دارد. و آن روايتي است که مقنعه نقل کرده است: «روي ابن ابي نجران عن عبدالله بن سنان عن ابي عبدالله عليه السلام قال: سمعته يقول: لاتصم الا للرؤية او يشهد شاهدا عدل»

[4]. که اين روايت اطلاق دارد و شامل هواي صاف هم مي‌شود؛ چون شرط و قيدي در آن نيامده است.

     بله در مورد سند روايت که ايشان آن را به طور مرسل روايت نموده است ممکن است کسي بگويد که اينکه ايشان مي‌گويد «روي ابن ابي نجران» که «روي» به صورت منجز است, پيداست که از کتابش نقل کرده است و اگر چه کتابش طرق متعددي دارد که بعضي‌اشان معتبر و بعضي غير معتبر است و کتب متعددي هم دارد که بعضي‌اشان طرق في الجمله مسلمي دارد و ما نمي‌دانيم که اين را از چه کتابي اخذ نموده است؟ آيا کتابي است که طريق معتبري دارد يا نه؟ اما مي‌توان با توجه به اعتماد مفيد به آن, آن را مأخوذ از کتاب معتبر دانست.

     پس فقط به اين روايت, آن هم با اعتماد به اعتماد مفيد از حيث سند, مي‌توان براي اعتبار بينه و شهادت عدلين براي اثبات رؤيت هلال استدلال نمود.

نگاهي به روايات معارض با دلالت فوق: در مقابل اينها گفتيم که 12 روايت وجود دارد؛ عده‌اي از اين روايات که در باب پنجم آورده شده‌اند, پنج روايت هستند,[5] ولي اين پنج روايت ظاهراً همگي از باب تقيه صادر شده‌اند, چون مدلولشان اين است که اگر در يک جايي ديديد که مردم همگي متفقاً روزه مي‌گيرند, شما هم روزه بگيريد. که با توجه به اينکه در آن موقع اکثريت مردم سني بودند و شيعه در بين آنها کم بود, پس مراد مردم شيعه نيست و مي‌خواهد بفرمايد که شما هم با عموم سني‌ها همراهي کنيد تا دچار مشکل نشويد.

ص1479

     پس اين روايات از باب تقيه است, مانند باب صلاة که وقتي آنها مي‌خوانند اگر انسان بخواهد که جور ديگري نمازش را بخواند مشکل برايش ايجاد مي‌شود, رواياتي امر به تقيه در بين آنها نموده‌اند. بنابراين به اين روايات براي استفاده حکم واقعي در مورد بحث نمي‌توان استدلال نمود.

(پاسخ به سؤال) اين روايات از قبيل اين هستند که سائل سؤال مي‌کند «اکون في الجبل في القرية فيها خمسمأئة من الناس؟ فقال: اذا کان کذلک فصم بصيامهم و افطر بفطرهم»

. و در روايت ابي الجارود مي‌فرمايد «صم حين يصوم الناس و افطر حين يفطر الناس فان الله عزوجل جعل الاهلّة مواقيت»

که اين معنايش اين است که اينها اصحاب العدد نيستند و روي رؤيت عمل مي‌کنند ولي عمل اينها را مي‌فرمايد بپذيريد؛ که بيان تقيه‌‌اي است. و در روايت بعدي هم همين است که سؤال مي‌کند که ما شک کرديم و بعضي از اصحاب هم روز عيد قربان گرفته بود و أضحيه را سر مي‌بريد فقال: «الفطر يوم يفطر الناس و الاضحي يوم يضحّي الناس و الصوم يوم يصوم الناس» که اينها و رواياتي با اين مضامين در بيان رعايت تقيه و عمل نمودن به همراه ايشان است. و ناس متعارف هم همين‌ها هستند.

(پاسخ به سؤال) آنها با ما در احکام و مباني فرق دارند مثل اينکه شهادت يک نفر را به فتواي ابوحنيفه که در آن زمان معاصر و مقبول بوده است, کافي مي‌دانند و عدالتي را که آنها قائلند, ما آنها را عادل نمي‌دانيم, پس اين روايات تقيه‌اي بوده و صلاحيت معارضه ندارند.

روايات مقبول المعارضة و نحوه جمع بين روايات:

     بله يکي دو تا روايت هست که دلالتشان در مقابل اعتبار به نحو مطلق بينه در اثبات هلال ماه رمضان, خوب است: روايت اول: روايت موثقه عبدالله بن بکير بن اعين است که در باب سوم حديث 20 است «عن ابي عبدالله عليه السلام قال: صم للرؤية و أفطر للرؤية و ليس رؤية الهلال ان يجييء الرجل و الرجلان فيقولان رأينا, انما الرؤية ان يقول القائل رأيت فيقول القوم صدقت»

[6].

روايت دوم: روايت ابي ايوب خراز است که مي‌فرمايد اين نيست که يکي بگويد ديده‌ام و ديگران بگويند که ما نديده‌ايم و...[7].

     بله اين روايت ابي ايوب و برخي روايات بعدي, معارضه آنچناني با روايت اعتبار مطلق بينه در رؤيت هلال رمضان ندارند؛ چون آقايان قائل به اعتبار مطلق هم, آنها را قبول دارند و مدلولشان را به حسب قاعده مي‌دانند؛ چرا که در صورت اطمينان بر خلاف ـ که مفاد اين روايات است ـ آنها هم بينه را معتبر نمي‌دانند. و من شنيدم که نقل مي‌کنند از بعضي از اهل فن که در باب رؤيت هلال, از هر صد رؤيت پانزده رؤيت خلاف واقع و توهم رؤيت است. خوب با اين حساب اگر کسي مي‌گويد من ديده‌ام و ديگران هم مي‌گويند که ما نگاه کرديم و نديديم, اطمينان به اشتباه بودن پيدا مي‌شود.

     خصوصاً که اين را هم توجه داشته باشيد که ظاهر شدن ماه, مثل يک ميکروب ريز محتاج به چشم قوي که نيست تا گفته شود که يکي چشمش تيزتر است ديده است, ديگري نديده است؛ چون وقتي ظاهر مي‌شود, مقدار معتنابهي ديده مي‌شود و چشم اگر متعارف باشد و ضعف چشم در افراد نباشد, آن را مي‌بينند و لذا وقتي جماعتي نگاه مي‌کنند و يکي مي‌گويد «هوذا» و ديگران نمي‌بينند اطمينان بر خلاف مي‌آيد.

     ولي روايت عبدالله بن بکير چنين لساني ندارد و تعارض دارد؛ چون مي‌گويد اينکه يک يا دو نفر بگويند فايده ندارد و اين را هم ندارد که فاسق يا عادل باشند و از خودي‌ها باشد يا نباشد, همه را شامل است مي‌فرمايد اگر يکي يا دو نفر شهادت بدهند فايده ندارد و بايد شياع باشد و قوم هم بگويند که آنها درست مي‌گويند.

ص1480

پس مفاد اين روايت اين است که: اگر دو نفر بيايند و بگويند که ما ماه را ديديم و من نمي‌دانم که آيا به همراه اينها اشخاص ديگري که بوده‌اند, اين را قبول دارند يا نفي مي‌کنند, در اين صورت نمي‌توان بينه را معيار قرار داد و بايد ثابت شود که ديگران هم اين را قبول دارند و به دنبال چنين شياعي اطمينان براي انسان حاصل بشود. و روايات خراز و مانند آن هم نمي‌گويند که شما وقتي نمي‌دانيد که رؤيت آن دو نفر به چه نحو بوده است آن را مطلقا بپذيريد.

     و لذا از روايات همان مطلبي که صاحب حدائق قائل است استفاده مي‌شود و آن اينکه مي‌گويد:[8] اگر کسي متمکن از علم باشد ـ و به تعبير ما متمکن از علم و اطمينان باشد ـ بايد تحصيل علم و اطمينان بکند, پس اگر دو نفر شهادت مي‌دهند و من مي‌توانم با مراجعه به بيرون, تحصيل اطمينان بکنم, رواياتي که مي‌گويند نبايد اکتفاء به تظني نمود, مانع از قبول چنين شهادتي هستند؛ چون فريضه است و در فريضه بايد علم باشد. و اما اگر در يک جايي تحصيل علم و اطمينان ممکن نيست, طبق رؤيت خراز مي‌شود به بينه‌اي که از خارج آمده است و شهادت مي‌دهد, اخذ نمود.

     و همين‌طور جمعاً بين الادلة از اينکه در اينجا اسمي از پنجاه نبرده است و مي‌گويد قوم بايد اين را قبول کنند با اينکه در مقام بيان است, چنين استفاده مي‌شود که همان‌طوري که آقايان ديگر گفته‌اند تعبير به پنجاه در برخي از روايات از باب کنايه از کثرت است؛ يعني وقتي مي‌گويد اقلاّ بايد پنجاه نفر بگويند يعني بايد يک تعداد زيادي بگويند که انسان اطمينان پيدا کند و الا بدون اطمينان کافي نيست.

     پس مقتضاي جمع بين ادله اين مي‌شود که: در مورد ماه رمضان که فريضه است اگر اطمينان ممکن باشد, بايد تحصيل اطمينان کرد و اگر ممکن نشد, شارع بينه را قبول کرده است.

     اين را صاحب حدائق قائل است. در حاشيه من لايحضر هم ـ که وافي آن را نقل کرده است ـ ديدم که سلطان العلماء هم که محقق درجه يک است مي‌گويد که بايد يا علم و يا ظن متآخم للعلم که همان اطمينان است براي رويت هلال حاصل بشود؛ که نظرش اين است که در صورت امکان علم و اطمينان اعتباري براي بينه قائل نمي‌باشد.

(پاسخ به سؤال) نه حضرت امير مامور نبوده است که به علم امامت علم کنند, و به همان علم ظاهري عمل مي‌کرده‌اند. و مورد روايت حضرت اين بوده است که 28 روز روزه گرفته بودند, بعد معلوم شد که ماه 29 روزه بوده است حضرت فرمود که يک روز روزه بگيرند.

خلاصه: مقتضاي اين روايات اين است که در صورت تمکن از علم و اطمينان بايد تحصيل نمود و در غير آن بينه مورد قبول است. همان طور که صاحب حدائق قبول دارد, سلطان العلماء هم که محقق درجه اول است, علم و اطمينان را معتبر دانسته است, که علي القاعدة صورت تمکن را مي‌خواهد بگويد. روايت معتبري هم که بتواند با اينها معارضه بکند, چيزي نيست, فوقش همان روايت ابن ابي نجران عن عبدالله بن سنان است, که اگر اطلاق آن را و سندش را تام بدانيم, اين روايات ديگر آن را تخصيص مي‌زنند؛ به اينکه در صورت عدم تمکن از علم و اطمينان به شياع و مانند آن, در اين صورت دو نفر کفايت مي‌کند.

(پاسخ به سؤال) بله نتيجه اين مي‌شود که در جايي که تمکن از علم و اطمينان نيست و اطمينان بر خلاف هم نباشد, شهادت عدلين معتبر مي‌شود و لذا در شهادت رجلين اگر از بيرون شهادت بدهند مقبول مي‌شود. و شهادت به شياع را هم ممکن است ما قبول بکنيم؛ بينه را چرا قبول نکنيم؟! ولي اگر در هواي آزاد دو نفر بگويند, اين چون اطمينان بر خلافش مي‌آيد, اعتبار نخواهد داشت.

«و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين»