درس خارج فقه آیت الله شبیری

کتاب الصوم

89/07/26

بسم الله الرحمن الرحیم

بحث در موارد عدم وجوب روزه ماه مبارک رمضان بود. در اين جلسه، استاد دام ظله، ابتدا، مسئله جواز افطار و مقدار آن برای صورت عطش و ذو العطاش و پرداخت فديه و مقدار آن و وجوب قضاء را پی می‏گيرند، و سپس، مسئله حامل مقرب و مرضعه قليل اللبن را مورد بررسی قرار می‏دهند.

روايت عمار ساباطی

كه اختلاف نسخه در آن هست و يک نسخه عطاش و يک نسخه عطش است، اكثر فقهاء روايت را با كلمه عطش نقل كرده‏اند و فقط سه نفر از فقهاء عطاش نقل كرده‏اند ؛ مرحوم محقق اردبيلی در مجمع الفائده و وسائل و رياض، البته در رياض اسم روايت عمار را نبرده اما اشاره كرده و الموثق می‏گويد، بقيه فقهاء عطش تعبير كرده‏اند و وافی از كافی و تهذيب و من لا يحضر نقل كرده و غنائم می‏گويد المشايخ الثلاثة كه مراد همين سه كتاب است، اينها عطش نقل كرده‏اند، و وسائل گرچه عطاش نقل كرده اما عطش معنا كرده، به خاطر اينكه ديده متن روايت با داء عطاش تطبيق نمی‏كند، عنوان باب را عطش قرار داده، حالا شايد وجه اينكه عطش معنا كرده، همان باشد كه مرحوم مجلسی اول در روضة المتقين دارد، ايشان می‏گويد يا بگوئيم كه شايد اينجا حذف مضاف شده باشد، عطاش جمع است و به معنای اشخاص عطشان است، يصيبه العطاش كه معنا ندارد، لذا گفته حذف مضاف شده و عطش العطاش بوده، و يا بگوئيم عطاش نيز به معنای عطش آمده منتها اين را در لغت نيافتم، به هر حال، مرحوم صاحب وسائل نيز از متن روايت متوجه شده كه اين درباره مرض عطش نيست و مراد عطش اتفاقی است كه در اثر فعاليت عارض می‏شود، البته احتمال قوی نيز هست كه ايشان كه از كتب ثلاثه نقل می‏كند، دقت بيشتری نكرده، در كافی عطاش ديده و در موارد بسياری می‏گويد نحوه و مثله در فلان كتاب هست و مختصر تفاوت‏هائی دارد و گاهی مغير معنا است، ايشان ديده كه آنها نيز همين را نقل كرده‏اند و ديگر به اين كه تعبير اينها عطش است و كافی عطاش است، توجه نكرده و يک معنا به نظر ايشان رسيده، و الا اگر توجه داشت، مطلبی كه تمام نسخه‏های معتبر و گاهی مقابله شده با نسخه مرحوم شيخ كه با يک واسطه است و نسخه‏های بسيار معتبر من لا يحضر بدون اختلاف عطش نقل كرده‏اند، عادتاً اينطور نيست كه تمام نسخه‏هائی كه در اختيار ايشان بوده، عطاش بوده، ايشان ديده كه همين مطلب در آن نسخه‏ها نيز هست، ديگر عنايتی به اختلاف نكرده، و الا اقلاً اختلاف نسخه را ذكر می‏كرد. به هر حال، اقوا اين است كه صحيح عطش است و در كافی نسخه ملا فتح الله اختلاف نسخه نقل شده است. علاوه بر اين، مرحوم آقای خوئی مطلب ظريفی دارد، می‏فرمايد تفسير كرده‏اند كه عطاش مرضی است كه شخص سيرآب نمی‏شود، خود اين روايت شاهد بر اين است كه چنين مرضی فرض نشده، به خاطر اينكه در اين روايت گفته كه بخورد اما به مقداری نخورد كه سيرآب شود، از اينكه از سيرآب شدن نهی كرده، معلوم می‏شود كه سيرآب شدن هست، ذو العطاش اصلاً سيرآب نمی‏شود و نسبت به او جای نهی نيست، مرحوم آقای خوئی اين را شاهد آورده كه نسخ ديگر اشتباه است. منتها از بعضی از اطباء پرسيدم و آنها پاسخ دادند كه در طب مرضی وجود ندارد كه شخص سيرآب نشود، كسی كه به مرض عطش مبتلا شده، زود به زود تشنه می‏شود، بنابر اين مطلب كه ذو العطاش به طور موقت سيرآب می‏شود، استدلال مرحوم آقای خوئی محل اشكال می‏شود و اين شاهد نيست. بالاخره با در نظر گرفتن نسخه‏ها و با دقت در متن روايت معلوم می‏شود كه مراد ذو العطاش نيست، پس، اين روايت درباره بحث ديگری است. بحث در اين روايت قبلاً در مسئله اينكه عمد در بطلان صوم معتبر است، در مسئله پنجم گذشته، آنجا همين عنوان ذكر شده و مرحوم آقای حكيم و مرحوم آقای خوئی گفتند كه روايت درست است و مطابق قاعده نيز فرض كرده‏اند، «اذا بلغ علی الصائم العطش حيث يخاف الهلاك» بايد به مقداری كه رفع هلاكت می‏شود، اقتصار كند و بعد امساک كند و بعد قضا كند، اين آنجا عنوان شده، مطلبی كه خيلی عجيب است، در مستمسک برای شرح عنوان مسئله در عروه، با اينكه متن درباره من غلبه العطش است، نسخه عطاش را آورده، برای غلبه العطش اين روايت عمار ساباطی را با عنوان عطاش نقل كرده، و در مسئله ذو العطاش كه بحث درباره عطاش است، روايت عمار ساباطی را با نسخه عطش نقل كرده، بر عكس ذكر كرده، اين سهو قلم عجيبی در اينجا شده است.

علی ای تقدير، مطلبی كه مورد بحث است، اين است كه آيا اين مطلب درباره عطش مطابق قاعده است كه اقتصار به مقدار ضرورت كند و بعد امساک كند و قضا كند؟ به نظر می‏رسد كه اين بر خلاف قواعد است،

برای كسی كه در وسط روز مريض می‏شود يا می‏داند كه اگر روزه را ادامه دهد، مريض می‏شود، اصلاً روزه بر او واجب نيست و اينطور نيست كه به مقدار ضرورت اكتفا كند، بعضی گفته‏اند كراهت دارد كه ذو الاعذار پرخوری كنند و به مقدار سير شدن بخورند، اما كسی فتوا نداده كه شخصی كه در وسط روز مريض می‏شود، بايد به مقدار ضرورت اكتفا كند، پس، اينكه روايت می‏گويد بايد به مقداری اكتفا كند كه رفع هلاكت شود، طبق قاعده تمام نيست.

به دو صورت می‏توانيم اين روايت را توجيه كنيم ؛ يكی اين است كه

اكتفاء به مقدار ضرورت حمل به استحباب شود يا سيرآبی و سيرخوری حمل به كراهت شود كه بسياری اينطور گفته‏اند، و ديگر خصوصيتی در عطش نيست، اين بسيار بعيد است كه در عطش سخت‏گيری شده و در چيزهای ديگر سخت‏گيری نشده باشد.

و احتمال ديگری كه بعيد نيست و مرحوم محقق اردبيلی قائل شده، اين است كه

اصلاً روزه اين صحيح باشد، همانطور كه شارع روزه با خوردن و آشاميدن از روی نسيان را كه صوم حقيقی نيست، تعبداً قبول كرده، آشاميدن از روی خوف هلاكت را نيز روزه می‏داند و از او قبول می‏كند، در خود روايت اشاره نكرده كه بعداً قضا كند، از اين معلوم می‏شود كه قضا ندارد، اگر قضا داشت بايد ذكر می‏شد، از عدم ذكر با اطلاق مقامی ظهور پيدا می‏كند كه به تكليف خود عمل كرده و تكليف ديگری ندارد، مرحوم اردبيلی اين را در ذو العطاش ذكر كرده اما از روايت استفاده كرده كه واجب همين است و چيز ديگری نيست.

(سؤال و پاسخ استاد دام ظله) : همه اضطرارها را نمی‏گويم، در اينجا روايت به خصوصی وارد شده و سكوت كرده و چيز ديگری ذكر نكرده، اين خلاف قاعده نيز نيست، قاعده‏ای نيست، اكتفا كردن خلاف قاعده اوليه است، اما شما می‏خواهيد بگوئيد كه ظاهر اين عبارت می‏خواهد از قواعد كليه استثنا بخورد، استثنا خوردن نسبت به قواعد كلی يكی اين است كه به همين كفايت كرده، ظاهر ابتدائی آن نيز همين است و بايد به همين اخذ كنيم، ممكن است كه به اين اختصاص نداشته باشد و هر چيزی كه موجب هلاكت باشد، فقط همان را انجام دهد و همان برای او كافی است.

منتها به دليل اينكه غير از مرحوم محقق اردبيلی كسی فتوا نداده، فتوا مشكل است، لذا به نظر می‏رسد كه

علی الاحوط به مقدار ضرورت اقتصار كند و قضا كند.

(سؤال و پاسخ استاد دام ظله) : توجهی نشده، بسياری به استحباب حكم كرده‏اند، اگر در چيز ديگری نيز مسئله هلاكت باشد، اگر آن مشكل با ضرورت رفع شود، در بحث اصول در مسئله حديث رفع كه آيا از آن عموم آثار استفاده می‏شود يا نمی‏شود، يكی از فقرات آن رفع ما اضطروا اليه است، بحث می‏كنند كه آيا مانعيت و شرطيت در باب اضطرار برداشته می‏شود يا نمی‏شود، بعضی به عموم آثار تمسک كرده‏اند و گفته‏اند به دليل اينكه مضطر است، اصلاً مانعيت ندارد و چيزی كه شرطيت دارد از شرطيت می‏افتد، بسياری در اصول بر طبق قواعد عامه اينگونه قائل هستند، مرحوم آقای آخوند نيزبه عموم آثار قائل است.

(سؤال و پاسخ استاد دام ظله) : در جواب سؤال نيز باشد، اطلاق مقامی بايد آن را حل كند، اگر سؤال كند كه اگر روزه بگيرم، می‏ميرم، می‏گويند به اين مقدار بخور و بعد امساک كن، پس، ذو العطاش لازم نيست به مقداری كه رفع عطش شود، اقتصار كند، اين بحث تمام است.

(سؤال و پاسخ استاد دام ظله) : ذو العطاش را نمی‏گويم، ذو العطاش از قبيل «الذين يطيقونه» است و از اول استثنا شده، اما در مورد من غلبه العطش می‏گويم علی الاحوط، و الا ذو العطاش واجب نيست و ادله ديگر نيز هست و اين روايت نيز عطاش نبود و عطش بود.

كسانی كه گفته‏اند جايز نيست ؛

معتبر به روايت عمار استناد كرده و می‏گويد سيرآب نشود، و جامع المقاصد می‏گويد لا يجوز لرواية عمار و غيرها، و مرحوم ابن فهد در مهذب البارع نيز می‏گويد جايز نيست و به روايت عمار استناد كرده، مجمع الفائده نيز به روايت عمار استناد كرده منتها حكم به صحت كرده، مسالک و مدارک و كفايه و مفاتيح ترديد دارند و احتياط كرده‏اند منتها بعضی قولان تعبير كرده‏اند و بعضی مانند مسالک و مدارک گفته‏اند احوط اين است كه به مقدار صرورت اكتفا كند، اينها ترديد دارند اما بقيه گفته‏اند ذو العطاش می‏تواند بيش از مقدار ضرورت بياشامد.

(سؤال و پاسخ استاد دام ظله) : روايت مفضل بن عمر نيز مانند روايت عمار است و می‏گويد فتيان به مقدار ضرورت بياشامند، هيچ اشاره نكرده است، می‏گويد فتيان هنوز توانائی لازم را به دست نياورده‏اند، آنها مرض نيست.

بحث ديگر درباره حامل مقرب و مرضعه قليل اللبن است،

در عروه می‏گويد اينها صدقه و قضا دارد، اصل آن فی الجمله مورد تسلم است و روايات نيز در مسئله هست، مطلبی كه مورد بحث است، اين است كه آيا اين مخصوص به زنی است كه برای فرزند خود خوف دارد يا اعم از اين است و برای خودش خوف دارد، برای هر دو قول قائل بسياری وجود دارد، شهيد اول در دروس و شهيد ثانی در مسالک دعوای شهرت كرده‏اند و گفته‏اند كه مشهور بين خوف بر فرزند و خوف بر خود تفصيل قائل شده‏اند و گفته‏اند در خوف بر خود مانند همه مريض‏های ديگر است كه قضا می‏كند و ديگر كفاره ندارد اما در خوف بر فرزند كفاره و قضا دارد، و مرحوم صاحب مدارک فرموده كه تعجب است از جد من كه چگونه دعوای شهرت كرده با اينكه مرحوم فخر المحققين و من تبع اين تفصيل را قائل شده‏اند و قبل از اينها كسی به تفصيل تصريح نكرده، چگونه چنين شهرتی ادعا كرده است، و در مقابل، عده‏ای ديگر اطلاق را مشهور دانسته‏اند ؛ مرحوم ابن فهد در مهذب البارع و مرحوم صيمری در غاية المرام و مرحوم مجلسی ثانی در مرآة العقول، و بعضی مانند رياض گفته‏اند اشهر اطلاق است. بعد از مراجعه معلوم می‏شود كه از ده نفر در يازده كتاب تفصيل استفاده می‏شود، مرحوم ابن جنيد كه كلام ايشان را مختلف نقل می‏كند، و مرحوم شيخ مفيد در مقنعه است، و مرحوم سيد مرتضی در جمل العلم، و مرحوم ابن براج در شرح جمل كه بر اين مطلب دعوای اجماع نيز دارد، و مرحوم ابن براج در مهذب، و مرحوم شيخ طوسی در الجمل و العقود و اقتصاد، و مرحوم قطب راوندی در فقه القرآن كه می‏گويد مذهبنا المعمول عليه اينگونه است كه اگر زنی بر فرزند خود خوف داشته باشد، قضا و كفاره دارد، و مرحوم ابن ادريس در سرائر و مرحوم صلاح الدين حلبی در اشارة السبق قائل شده‏اند، چگونه مرحوم صاحب مدارک می‏گويد كه قبل از مرحوم فخر المحققين مصرح به اين تفصيل وجود ندارد، عبارت اين اشخاص ديگر كالصريح است، در مقام بيان گفته‏اند كه در خوف بر فرزند قضا و كفاره دارد و درباره مريض به طور كلی گفته‏اند كه فقط كفاره دارد، پس، اينطور نيست كه در قبلی‏ها نباشد و زياد بوده است. و از طرفی ديگر در قول به تفصيل نيز شهرتی نيست، حدود سی و پنج كتاب از متقدمين و متأخرين پيدا كردم كه به طور مطلق گفته‏اند، بر اين اساس، در اينجا قولان مشهوران است منتها به دليل اينكه بيشتر به قول به اطلاق قائل هستند، ممكن است بگوئيم كه قول به اطلاق اشهر است، اقوال شاذه ديگری نيز هست كه بايد مورد بحث قرار گيرد.

«و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين»