درس خارج فقه آیت الله شبیری

کتاب الصوم

89/07/06

بسم الله الرحمن الرحیم

بحث در موارد عدم وجوب روزه ماه مبارک رمضان بود. در اين جلسه، استاد دام ظله، بحث جواز افطار براي شيخ و شيخه و پرداخت فديه و مقدار و نوع آن را پي مي‏گيرند.

درباره روايت ابراهيم كرخي كه گفتم به حسب مشيخه فقيه ابن ابي عمير در سند قرار گرفته و سند اشكالي ندارد،

تذكر مي‏دادند كه از اين بيان ممکن است استفاده شود كه در سند ديگر كه محمد بن خالد طيالسي واقع شده، مناقشه وجود دارد، مي‏خواستم عرض كنم كه درباره محمد بن خالد طيالسي مناقشه‏اي ندارم، او در طريق زيات عاشوراء واقع شده و درباره سند زيارت عاشوراء از من پرسيده بودند و مطلبي در پاسخ نوشته‏ام و وثاقت او را اثبات كرده‏ام، در اينجا به دليل اينكه نيازي به ثبوت وثاقت محمد بن خالد طيالسي نبود، وارد اين بحث نشدم.

بحث اين بود كه آيا كفاره اختصاص به حنطه دارد يا ندارد، تقريبي براي اختصاص ذکر کرديم که در

روايت عبد الملك بن عتبة الهاشمي كه روايت معتبري است، فديه را به حنطه اختصاص داده، و در روايات ديگر كه طعام به كار رفته، طعام مطلق نيست تا بگوئيم با يک روايت نمي‏شود مطلقات را تقييد كرد، بلکه مجمل است و بين خوردني و گندم مردد است و احياناً نيز به معناي حبوبات است[1]

[2] ، اين روايت مجمل است و اشتراک لفظي دارد و روايت مشتمل بر حنطه مبين است و به وسيله مبين از مجمل رفع اجمال مي‏كنيم.

اما با دقت

بيشتر ناتمام بودن اين تقريب روشن مي‌شود, زيرا اولاً در بحث ما طعام اجمال ندارد, در آيه شريفه «فدية طعام مسكين»، طعام قطعاً به معناي گندم نيست، به خاطر اينكه تعبير گندم مسكين با فصاحت آيه قرآن سازگار نيست، در آيه شريفه مراد از طعام معناي مصدري و مرادف اطعام است، اگر طعام لفظ مشتركي باشد، اطعام مشترک نيست. و ثانياً، در روايات زيادي كه به كلمه طعام اقتصار شده، نبايد در همه آنها لفظ مجمل به كار رفته باشد، بنابراين اگر لفظ طعام مشترک هم باشد، بايد اطلاق آن در يكي از دو معنا شايع باشد و بسيار بعيد است كه اين لفظ در همه موارد به معرف نياز داشته باشد و معرف نيز در خود كلام ذكر نشده باشد، از اين امر كشف مي‏شود كه لفظ طعام معناي رايج متبادري داشته، و با مراجعه به آيات قرآن و روايات مختلف، با توجه به قرائن موجود در کلام معلوم مي‌شود که معنائي كه غالباً از طعام اراده شده، همان معناي مطعوم و خوراكي است و معناي گندم نيست، نمي‏گويم كه گندم معناي مجازي طعام است اما معناي غير شايعي بوده و با قرينه معينه‏ معلوم مي‌شود كه معناي غير شايع مراد است. بنابراين، طعام به گندم اختصاص ندارد و به همان معنائي است كه در ساير موارد اراده شده و در روايات مثلاً باب يمين نيز به عدم اختصاص کفاره به گندم تصريح شده، و هيچ قائلي هم نيست كه فديه را به گندم اختصاص داده باشد، همه در فديه يا تعبير طعام كرده‏اند و يا تصريح كرده‏اند كه فديه به گندم اختصاص ندارد و روايتي كه در گندم وارد شده، استحبابي است، لذا من که سابقاً در مورد اختصاص فديه به گندم احتياط مي‌کردم, الان ديگر احتياط نمي‏كنم و فديه به گندم اختصاص ندارد، البته گندم مستحب است و خوب است كه طبق اين روايتي كه وارد شده، عمل شود، استحباب پرداخت گندم قابل انكار نيست همانطور است كه آقايان ديگر نيز حمل به استحباب كرده‏اند.

سؤال: آيا ذکر حنطه نمي‌تواند از باب مثال باشد؟

پاسخ استاد دام ظله: در روايت به پرداخت گندم بعث شده, حمل گندم بر اين که از باب مثال و ذکر احد مصاديق است بعيد است, ولي حمل بعث بر استحباب استبعادي ندارد.

سؤال: آيا پرداخت گندم, نسبت به مثلاً برنج که قيمت آن چند برابر گندم است هم استحباب دارد؟

پاسخ استاد دام ظله: اين مطلب را نمي‌توان گفت, قدر مسلم اين است که گندم نسبت به امور پايين‌تر همچون جو استحباب دارد.

بحث ديگر درباره مد و مدين بود

كه عرض كردم كه «مدين» بايد تصحيف باشد، و به نظر مي‏رسد كه در روايتي كه درباره مدين در تهذيب وارد شده، دو تصحيف واقع شده ؛ يكي اين است كه در روايت «عن أبي عبد الله عليه السلام» وارد شده اما عن أبي جعفر عليه السلام صحيح است، در استبصار كه بعد از تهذيب نوشته و دقت بيشتري در آن كرده، همين روايت را عن أبي جعفر عليه السلام نقل مي‏كند، به نظر مي‏رسد كه عبارت صحيح همان عن أبي جعفر است كه در استبصار نقل كرده است, تصحيف دوم اين است که كلمه «من» در «مد من طعام» تبديل به «ين» شده و بعد تصحيح اجتهادي شده و به «مدين من طعام» تبديل شده است.

سؤال: آيا شيخ طوسي روايات استبصار را از مصادر اصلي اخذ مي‌کرده يا آنها را از تهذيب گرفته است؟

پاسخ استاد دام ظله: به هر حال نسخه استبصار اعتبار بيشتري دارد و بعد از تهذيب نوشته شده است چون در همان جايي که روايت را از ابي جعفر عليه السلام نقل مي‌کند, به توجيه روايت و جمع دلالي بين آن و روايت مقابل پرداخته است و به اين متن هم عنايت داشته, من كتاب استبصار را با نسخه پدر ابن المشهدي مقابله كرده بودم كه او با نسخه اصل مؤلف مقابله كرده، در آنجا هم عن أبي جعفر عليه السلام دارد.

اينكه مي‏گفتم قول مدين نادر است و مي‏خواستم بگويم كه تقريباً در مقابل مشهور قرار مي‏گيرد، بعد مراجعه كردم و ديدم كه ندرت اين قول نيز چندان روشن نيست، در قريب به يازده كتاب در كتب سابقين به مدين قائل شده‏اند؛ مرحوم شيخ طوسي در تهذيب (و نه در استبصار) و در نهايه و مبسوط و تبيان به همين مدين قائل شده منتها مي‏گويد اگر عاجز شد، مد كفايت مي‏كند، و در تبيان مي‏گويد عندنا دارد، ظاهر اين تعبير اين است كه شهرت يا اتفاق اماميه در اين قول است، و مرحوم ابن براج شاگرد مرحوم شيخ طوسي در مهذب همين طور فتوا داده و در شرح جمل مرحوم سيد مرتضي احوط تعبير كرده و كأنه ترديد دارد، مرحوم ابو الفتوح رازي و صاحب مجمع البيان و مرحوم قطب راوندي در فقه القرآن هم قائل به مدين شده‌اند و همچون تبيان عبارت «عندنا» را به کار برده و گفته‌اند که اگر قادر بر مدين نبود يک مد بدهد، احتمال قوي هست كه اين سه کتاب با اعتماد به مرحوم شيخ اين فتوا را داده‌اند و عبارت را از تبيان گرفته‌اند، و مرحوم ابن حمزه در وسيله و مرحوم قطب الدين كيدري در اصباح، و غنيه و جامع الخلاف كه تابع غنيه است، قول به مدين در اين کتاب‌هاي متعدد آمده و قول نادري نيست, منتها قول به مد قائل بسياري دارد كه نيازي به ذكر نام اين قائلين نيست، و گويا مرحوم سيد مرتضي در انتصار دعواي اجماع هم بر آن كرده، البته اجماع مرحوم سيد مرتضي اجماعي نيست كه دليل باشد، در بسياري از موارد بر اساس قواعد (مثلاً با توجه به ظاهر آيه قرآن) ادعاي اجماع مي‌کند, ايشان چه بسا با توجه به اجماع بر كبريات, اجماع بر نتيجه را ذکر مي‌کند. به هر حال، به حسب مراجعه به ادله، اين قول که در فديه مد كافي است و مدين لازم نيست، تقريباً مورد اطمينان است.

آن مطلبي كه قبلاً بحث كرديم كه آيا بر شخص عاجز نيز فديه لازم است

كه مطابق متن عروه و اشهر القولين گفتم كسي كه اصلاً قدرت نداشته باشد، بايد فديه بدهد، بعد به ذهنم آمد كه اين مطلب چندان صاف نيست و شايد ارجح همين باشد كه غير اشهر قائل هستند، تصورات ما درباره آيه شريفه اين بود كه اين مطلب قابل انكار نيست كه ظاهر «علي الذين يطيقونه فديه» كانوا يطيقونه يا لا يطيقونه نيست، البته ظاهر روايت ابن بکير اين است که مراد از «يطيقونه» در آيه شريفه «کانوا يطيقونه» است[3] ولي اين روايت مرسله است و هر چند در سند آن ابن بکير واقع است که از اصحاب اجماع است اما به نظر ما مراسيل اصحاب اجماع غير از سه نفر (ابن ابي عمير و صفوان و بزنطي) معتبر نيست، و از كلام مرحوم آقاي حكيم استفاده مي‏كردم كه ايشان مي‏خواهد بفرمايد كه فرضاً در آيه شريفه فديه به الذين يطيقونه اختصاص داشته باشد اما سنت تعميم قائل شده و روايات تفسيري فقط معناي آيه را بيان مي‏كند و به اين كاري ندارد كه آيا سنت حکم آيه را تعميم داده يا خير؟ ولي انصاف اين است كه اگر در روايت تصريح نكرده باشند كه در قرآن چنين حکمي وارد شده است و ما در مورد ديگر هم اين حکم را جعل مي‌کنيم, التزام به تعميم حکم به وسيله سنت بسيار خلاف ظاهر است, چون خيلي استثنائي و در موارد نادر است كه پيامبر صلي الله عليه و آله در سنت حکمي جديد تشريع فرموده باشند، در اين‌طور موارد بايد روايات تصريح كنند كه مثلاً خمر در قرآن حرام بود و پيامبر صلي الله عليه و آله كل مسكر را حرام فرمودند، يا به حسب روايات مذکور در بصائر الدرجات ائمه عليهم السلام نيز حق تشريع دارند، به دليل اينكه جعل نبوي (يا جعل امام عليه السلام) نادر و مستبعد از اذهان است، بايد به آن تصريح شده باشد، آيه شريفه «علي الذين يطيقونه» كه روايات درباره آن وارد شده, غرض از اين روايات, صرف تفسير معناي آيه نيست, بلکه امام عليه السلام محل احتياج اشخاص را بيان كرده‏اند، اگر معناي وسيع‏تر از معناي آيه تشريع شده باشد، بايد روايات بدان تصريح کرده باشد و خيلي بعيد است كه روايات فقط جنبه علمي داشته باشد و جنبه عملي نداشته باشد، پس، ظاهر اين است كه حکم فديه اختصاص به مورد آيه دارد, از سوي ديگر در جاي ديگري نديده‏ايم كه يطيقون به جاي لا يطيقون به كار رفته باشد، لذا التزام به سقوط «لا» بسيار مستبعد است و در جائي مشابه ندارد[4] [5] [6] [7] [8] ، و در روايت نيز گفته نشده كه آيه را كه معنا مي‏كنم، كلمه لا افتاده، پيداست كه روايت مطلبي غير از معناي ظاهري آيه نمي‏خواهد بيان كند، البته در اين حد روايت در مقام توضيح آمده که اين که آيه مي‏گويد اشخاصي كه با زحمت روزه مي‏گيرند، منظور چيست، روايات مي‏گويد منظور از اين عبارت آيه مانند اشخاص پير است نه افراد جوان که روزه براي او زحمت دارد، چون اگر جوان به زحمت بيفتد و از او تحليل قوا شود، دوباره جبران مي‏شود اما اگر به شخص پير بيش از متعارف زحمت وارد شد، ديگر قابل جبران نيست، خلاصه، در اينطور موارد سقط كلمه لا خيلي خلاف ظاهر است و ظاهر روايات اين است که حکمي جديد در مقابل آيه در اثر سنت ايجاد نشده، پس، حکم شرعي منحصر به همان مفاد آيه است و مفاد آيه موردي را كه مکلف هيچ قدرت بر صوم نداشته باشد، شامل نيست، البته بعضي از اين آيه مفهوم فهميده‏اند، من در مفهوم داشتن آيه شبهه دارم, روشن نيست که آيه در مقام خارج کردن عاجز مطلق باشد, بلکه شايد قيد «يطيقونه» مي‌خواهد افراد جوان را از شمول حکم خارج کند, آيه شريفه مي‌گويد كسي كه راحت روزه مي‏گيرد، در همان ماه مبارک رمضان روزه بگيرد، و كسي كه در ماه مبارک رمضان مشكل دارد و مريض و مسافر است، بعد از زوال عذر در روزهاي ديگر سال روزه بگيرد، و كسي كه در قضاء و عدة من أيام اخر نيز مانند ماه مبارک رمضان مشكل دارد فديه بدهد، «علي الذين يطيقونه» افرادي مانند مريض و مسافر را که مشکل آنها فقط مربوط به اداء است خارج مي‌کند، ضمير در يطيقونه خصوص روزه در ماه مبارک رمضان برگشت نمي‏كند و به طبيعت صيام برگشت مي‏كند[9] ، معلوم نيست که اين قسمت آيه در اين مقام است كه اشخاصي كه هيچ قدرت ندارند، فديه ندارند[10] ، مقسم همه اين فروض هم متعارف است، فروض متعارف را قرآن عنوان كرده و احكام آنها را بيان كرده، لذا اگر پيرمردي بر خلاف متعارف بتواند در أيام اخر روزه بگيرد، اصلاً قرآن اين موارد نادر را عنوان نكرده و در اين مورد بايد به اصول مراجعه كنيم كه مقتضاي اصل برائت عدم وجوب است.

سؤال: در روايات در تفسير آيه قرآن, «علي الذين يطيقونه» را بر شيخ کبير منطبق ساخته, آيا مصداق روشن شيخ کبير کسي نيست که از انجام روزه به طور کلي عاجز باشد.

پاسخ استاد دام ظله: نه اين گونه نيست, در جايي ديدم که سن انسان از پنجاه سال که گذشت بر وي عنوان شيخ اطلاق مي‌گردد, بر شصت ساله قطعاً عنوان الشيخ الکبير اطلاق مي‌شده که چه بسا قدرت انجام روزه را ولو به گونه حرجي دارا هستند.

کلام يکي از حضار: در روايتي امام صادق عليه السلام (که در 65 سالگي از دنيا رفته‌اند) خود را از مصاديق الشيخ الکبير قرار داده‌اند که مؤيد همين سخن است (عن منصور بن حازم, قال قلت لابي عبدالله عليه السلام ما تقول في الصائم يقبّل الجارية و المرأة فقال: اما الشيخ الکبير مثلي و مثلک فلا بأس... الکافي، ج4, ص104, ح3)

ادامه کلام استاد دام ظله: برخي گمان مي‌کنند که متعارف در زمان ائمه معمر بودن افراد است در حالي که چنين نيست, قبل از اسلام افراد معمّر بوده‌اند در آيات قرآن هم به اين امر اشاره شده ولي در عصر اسلام و در زمان ائمه افراد معمر بسيار نادر بوده‌اند, در سال‌هاي اخير است که شايد به جهت اصلاح تغذيه افراد معمر زياد ديده مي‌شوند. به هر حال به نظر مي‌رسد که فديه بر کسي که اصلاً قدرت بر صوم دارد لازم نيست (لايخلو عدم وجوب الفدية عن قوة) لکن احتياط استحبابي مرکد در اين است که اين گونه افراد هم فديه بدهند.

«و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين»