99/10/14
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: مفاهیم/مفهوم غایت /مفهوم غایت از منظر قدما
مفهوم غایت
یکی از مفاهیمی که دارای آثار عملی است و قابل توجه در بحث مفهوم و منطوق میباشد، بحث مفهوم غایت است؛ منظور از آن این است که حکم ما بعد الغایت با حکم ما قبل از آن فرق داشته باشد و حکم ما بعد بر خلاف حکم ما قبل باشد؛ مثل «اتموا الصیام الی اللیل» که بعد از غایت، حکم، عدم وجوب صوم است و قبل از آن، وجوب صوم میباشد.
غایت در نزد محققین یا در نزد متاخرین بدون هیچ اختلافی، مفهوم دارد و شاید بعد از تطور و حتی قبل از آن از زمان محقق قمی به این طرف، رأی مخالفی در بارهی مفهوم غایت وجود نداشته باشد؛ پس میتوان گفت که غایت مفهوم دارد در نزد اکثر محققین یا در نزد اکثر محققین متأخر بالاتفاق.
آراء صاحب نظران
از قدمای اصحاب، سید علم الهدی درکتاب الذریعه بر خلاف انتظار ما میفرماید: غایت مفهوم ندارد؛ «فأما تعليق الحكم بغاية فإنما يدل على ثبوته إلى تلك الغاية، و ما بعدها يعلم انتفاؤه أو إثباته بدليل[1] »؛ مثل سر الی البصرة که در آن حکم معلق شده بر غایت و دلالت میکند بر ثبوت حکم تا قبل از غایت، حد حکم بیان شده که تا اینجا است و غایت در جهت بیان حد حکم میباشد و حکم ما بعد آن غایت که انتفا باشد یا اثبات باشد، علم به آن نیاز به دلیل دارد؛ در آیهی ﴿وَكُلُوا وَاشْرَبُوا حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ[2] ﴾ حکم ما بعد الغایت، مخالف حکم ما قبل آن میباشد که قبل از غایت، جواز اکل و شرب است و حکم بعد از آن، از دلیل وجوب صوم (اتموا الصیام الی اللیل) استفاده میشود و از خود این قضیه مغیا به غایت قابل استفاده نیست و در ﴿أَتِمُّوا الصِّيَامَ إِلَى اللَّيْلِ[3] ﴾ و ﴿وَلَا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّى يَطْهُرْنَ[4] ﴾ حکم ماقبل و ما بعد غایت مخالف هم اند که حکم ما بعد الغایت از دلیل دیگر استفاده میشود نه از قضیه مغیا به غایت؛ تعلیق حکم به غایت همان تعلیق حکم به صفت است، در جمله وصفیه مثل «للغنم السائمة زکات» هم یک تعلیق است و در جملات مغیات مذکور هم یک تعلیق است، بدون هیچ فرقی و اگر کسی فرق قائل شود ادعای تناقض گویی کرده و ادعای فرق بین دو چیزی نموده که فرقی با هم ندارند؛ اگر بگویی که آیه «اتموا الصیام الی اللیل» اگر مفهوم نداشته باشد، چه توجیهی دارد که بعد از شب هم صوم جایز باشد، در جواب میگوییم در جمله وصفیه «فی الغنم السائمة زکات» چه توجهی دارد؟ اگر گفته شود که ثبوت زکات در غنم سائمه و عدم ثبوت زکات در معلوفه به دلیل دیگری است، میگوییم در صوم نیز چنین میباشد و عدم وجوب صوم بعد از شب از دلیل دیگر استفاده میشود؛ بنابراین، غایت مفهوم ندارد.
شیخ طوسی در کتاب عده، همین بیان سید علم الهدی را عینا نقل میکند و بعد از آن میفرماید: چون مسأله وافی در استدلال بود آن را کامل نقل کردم، هم استدلال برای قائلان به مفهوم بود و هم برای نافیان آن، در آخر میفرماید: «و في هذه المسألة نظر.[5] » که ممکن است بگوییم شیخ میل به این دارد که غایت مفهوم دارد.
محقق حلی در کتاب معارج الاصول، مطلبی دارد در بارهی واجب موقت که از ضمن کلامش استفاده میشود که غایت مفهوم ندارد «الأمر الموقت بزمان معين ، لا يقتضى فعله فيما بعده إذا عصى المكلف بتركه ، لأن الأمر لا يدل على ما عدا ذلك الوقت ، لا بمنطوقه ، ولا بمعناه.[6] » امر دلالت نمیکند بر ما عدای این موقت، نه به منطوق و نه به مفهوم، پس نظر ایشان این شد که جملهی موقت به وقت و مغیا، فقط ثبوت حکم را تا غایت اعلام میکند و نسبت به ما بعد از آن، بر حکمی نفیا و اثباتا دلالت ندارد.
علامه حلی در کتاب تهذیب الوصول الی علم الاصول، ص103 میفرماید: « الحكم المقيّد بالغاية يدل على مخالفة ما بعد الغاية له[7] » حکمی که مقید به غایت باشد دلالت میکند بر مخالفت ما بعد غایت با آن حکم مقید؛ «فإنّ معنى (صوموا إلى الليل): (صوموا صوما آخره الليل) فلو وجب بعدها لم يكن آخرا.[8] » اگر صوم بعد از این غایت واجب باشد، غایت آخر نخواهد بود و خلف لازم میآید؛ آخر یعنی همین جا تمام است و اگر بعد از آن هم باشد، خلف میشود.
آراء متأخرین
محقق قمی در قوانین الاصول، ج1، ص415، میفرماید: « الحق أن مفهوم الغاية حجة وفاقا لأكثر المحققين والظاهر أنه أقوى من مفهوم الشرط[9] » برای این که کسانی که قائل به مفهوم شرط اند میگویند غایت مفهوم دارد و کسانی که قائل به مفهوم شرط نیست هم میگویند غایت مفهوم دارد.
منظور از غایت نهایت است نه مسافت؛ در جملهی «اتموا الصیام الی اللیل» نهایتش شب میشود؛ اما در بارهی شمول حکم مغیا نسبت به غایت اختلاف نظر جود دارد:
1-غایت از لحاظ حکم داخل در مغیا نیست؛ یعنی «صوموا الی اللیل» حکم تا مرز غایت است و خود شب داخل در آن نیست که غایت داخل در حکم مغیا باشد.
2-غایت داخل در مغیا است؛ در جملهی «فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم الی المرافق»، مرفق داخل در غسل است.
3-تفصیل بین وحدت جنس در غایت و مغیا و اختلاف در جنس که اگر وحدت داشته باشند؛ مثل «بعتک هذا القماش من هذا الطرف الی هذا الطرف»، غایت داخل در مغیا است؛ چون تحدید در صورتی کامل میشود که غایت هم داخل در مغیا باشد و مختلف الجنس؛ مثل «اتمو الصیام الی اللیل»، لب مرز غایت، حد مغیا معلوم و مشخص میشود.
4-توقف، یعنی هر دو صورت دخول و عدم دخول غایت در مغیا، استعمال شده؛ مثل آیات اتمام صوم تا شب و غسل دست تا مرفق و هر دو استعمال هم درست است و هیچ کدام بر دیگری ترجیح ندارد.