درس خارج اصول استاد سید کاظم مصطفوی
94/10/28
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: ادله اعتبار اجماع
اصل اجماع و حجیت و اعتبارش گفته شد که محل وفاق است و اشکالی در اصل اعتبار اجماع وجود ندارد. شیخ طوسی قدس الله نفسه الزکیه میفرماید: «اتفق المتکلمون و الفقهاء باسرهم علی اختلاف طوائفهم بأن الاجماع حجه»،[1] تمامی متکلمین و همه فقهاء با اختلاف مسلکها و مشربها متفق القول میگویند اجماع حجت است. بعد از که به طور اجمال گفته شد که اجماع حجت است وارد استدلال و بحث تفصیلی میشویم. درباره اجماع نخست رأی فریقین مناسب است که مطرح بشود.
ادله عامه بر اعتبار اجماع
ابناء درباره اعتبار اجماع ادلهای اقامه کردهاند که از این قرار است: این ادله در کتابهای الرساله للشافعی، المحصول برای فخر رازی، المستصفی برای غزالی، اول بحث اجماع و همین طور منابع زیادی ادلهای برای اجماع اقامه کردهاند. مدعایشان این است که اجماع امت معتبر است و اختلافی که دارند این است که مالک میگوید اجماع اهل مدینه معتبر است و بقیه میگویند اجماع امت معتبر است. اما دلیلی که مشترکاً هم فقهای ابناء عامه هم مفسرین اقامه کردهاند عبارت است از آیه «وَمَن يُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدَى وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءتْ مَصِيرًا»[2] این آیه را هم محققین و به طور عمده امام شافعی در کتاب الرساله گفته است که این آیه دلالت دارد بر حجیت اجماع امت. و فخر رازی هم در تفسیر این آیه و زمخشری در کشاف که میگوید این آیه دلالت دارد بر حجیت اجماع، فخر رازی میگوید که شافعی به این آیه استناد کرده است درباره حجیت اجماع.[3]
عمده دلیل عامه
عمدهترین دلیل به طور کلّ از آیات عند ابناء العامه همین آیه است. البته دو آیه دیگری هم مورد استناد قرار میدهد که اشاره میکنیم، دلالت آن آیات بسیار بعید است که حجیت اجماع را پوشش بدهد. لذا عمدهترین استناد به همین آیه است به این شرح که محل استشهاد در این جمله است «وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ» آنهایی که بی راهه میروند، آنهایی که با پیامبر مخالفت میکنند و متابعت میکنند غیر سبیل مومنین را، جزایشان جهنم است. سبیل مومنین اطلاق دارد یعنی آنچه را که مومنین انتخاب و اختیار کرده است که انتخاب مومنین همان اجماع مومنین است. کسی که راه و رسم مومنین مخالفت کند و متابعت نکند مخالفت اجماع است و عقاب شدیدی دارد. فهمی است که امام شافعی داشته و محققین ابناء عامه هم این را پذیرفتهاند. این دلیل اول. در ادامه به دو آیه دیگر هم استناد شده است آیه 143 سوره بقره «جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا»[4] امت را وسط تعبیر کرده است، خدای متعال امت را امت وسط که منظور از وسط عدل، امت عادل و عدولند و دارای عدالتند همان طوری که در شهادت قول عادل قابل متابعت است و در مقام قضاء لازم الاتباع است امت هم که عدول بود حرفشان، کلامشان، رأیشان لازم الاطاعه است باید از امت اتباع بشود که عدولند. و اما آیه سوم در سوره آل عمران «كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللّهِ»،[5] در اینجا هم بهترین امت معرفی شده است و آن امتی که بهترین امت از سوی خدای متعال معرّفی شده است امت اسلام است، امتی که پیروان پیامبر اعظم است، این امت سزاوار است که متابعت بشود و مخالفت با این امت جایز نیست و این میشود دلیل برای اعتبار اجماع امت. از آیات قرآن همین سه تا آیه مورد استناد قرار گرفته است
اما سنت
اما از سنت حدیث معروف «لا تجتمع امتی علی الخطأ» این حدیث معروف است که علامه حلی میفرماید این حدیث از طرق ابناء عامه در حد متواتر اعلام شده است و غزالی در کتاب المستصفی میفرماید این حدیث با اختلافات یسیری در حد بالایی نقل شده است،[6] سنن ابن ماجه، سنن ترمذی، سنن ابی داود و سنن قطبی اکثریت جوامع روایی ابناء عامه این روایت را دارند. اما طبق تتبع ابتدائی در صحیحین نیامده صحیح مسلم و صحیح بخاری نیامده منتها سنن ابن ماجه که کمتر از صحیحین در بین ابناء عامه نیست آمده است. این روایت از طریق ابناء عامه به اندازه وافری به نقل رسیده است و اگر ادعای تواتر بکنند بعید نباشد. اما دلالت، گفته میشود که دلالت این روایت بر اجماع بهترین دلالت است. «لا تجتمع امتی علی الخطأ» کلمه جمع ماده صیغه «تجتمع» است که میشود ماده اجماع. یعنی جمع نمیشود اجماع نمیکند امت من بر خطا. یعنی اجماعشان همیشه بر حقّ است و درست است. براساس این دلیل اعلام میکنیم که اجماع امت اعتبار و حجیت دارد. و از این دلیل اعلام میکنند چنانکه غزالی تصریح میکند که این روایت عصمت امت را اعلام میدارد. کلمه بسیار سنگینی است چون ابناء عامه قائل به عصمت نیستند ائمه مذاهب را که اصلاً معصوم نمیدانند پیامبر را هم در حین اخذ وحی و تبلیغ معصوم میدانند برای کسی عصمت قائل نیستند و کلمه سنگینی است که گفته میشود خطا از امت سرنمیزند. امت دارای عصمت است یعنی امت از یک پیامبر بالاتر است، قائل به عصمت انبیاء به طور کلّ نیستند اما امت دارای عصمت است، کلمه بسیار سنگین است. این ما حصل استدلال ابناء عامه بود.
اشکالات وارده بر این ادله
سید مرتضی علم الهدی قدس الله نفسه الزکیه در کتاب الذریعه و شیخ طوسی در کتاب عده این ادله را ذکر کردهاند و به طور مفصل و مبسوط بررسی کردهاند. که شیخ طوسی حدود هفت و هشت مورد اشکال بر استدلال به این آیه دارد. با استفاده از بیانات این دو علمین تاریخ و با اضافاتی خلاصه نقدها از این قرار است در آیه اول کلماتی که آمده است «وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ» اشکال کردهاند و نقد دارند این دو علم که منظور از سبیل چه باشد؟ اطلاق ندارد بلکه سبیل به مورد خاص و به مصداق واحدی بهتر صدق میکند تا به کلّ سبیل. بنابراین سید میگوید سبیل اینجا اجمال دارد به لفظی که اجمال دارد نمیشود مدعا را اثبات کرد، از کلمه سبیل اجماع استفاده نمیشود. نکته دومی که اشکال میکنند که منظور از مومنین چه مومنینی باشد، ممکن است مومنینی باشند که در درجه اول از ایمان قرار داشته باشند یعنی اهل بیت. و مومنین هم معنایش در این آیه مشخص نیست مطلق مومنین اگر باشد که تحققش مشکل است با اجماع یک اصل صدق نمیکند سبیل مطلق مومنین از ابتداء تا ابد و این یک مطلبی است که با واقعیت تطبیق نمیکند. مضافا بر اینکه تحققش کار مشکلی است، سبیل مومنین را پیدا کنید آن سبیلی که مومنین از آغاز تا ابد آن سبیل را دارند با اجماع تطبیق نمیکند. مضافا بر اینکه آیه قرآن صدر و ذیلی دارد که از آن معلوم میشود که این سبیل سبیل هدایت است. سبیل اسلام و اتباع از نبوت است. چنانکه در صدر آیه آمده است «وَمَن يُشَاقِقِ الرَّسُولَ» بهترین قرینه، قرینه در حدی است که اگر مشاقّه رسول را که صریح است کنار بگذارید سبیل را به اجماع تطبیق کنید صدر و وسط آیه با هم نمیخواند. «وَمَن يُشَاقِقِ الرَّسُولَ»کسی که با پیامبر مشاقّه کند و عناد کند بعد از که پیامبریاش ثابت شده است «بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدَى وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ» منظور از غیر هم خود غیر است معنای الا نیست، و متابعت کند راه دیگری را که مخالفت رسول میشود. «و یتبع» در حقیقت تفسیر است برای «یشاقق». «من یشاقق الرسول» که «وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ» که مومنین از رسول متابعت میکردند. مخالفت کند و متابعت کند غیر راه مومنین را راه کفار را این آیه ظهورش بلکه نزدیک به صریح است «نولی ما تولی» این را قرار میدهیم آنچه را که دوست دارند یعنی اصنام و اوثان بروند به طرف اوثان خودشان و جزای اینها چه میشود «وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءتْ مَصِيرا»این مال کفر است. با مخالفت اجماع «نصله جهنم» مطابقت نمیکند و اگر سبیل را اجماع بگیریم صدر و ذیل آیه با هم همخوانی نمیکنند. بنابراین منظور از «وَمَن يُشَاقِقِ الرَّسُولَ» که معلوم است و منظور از «یتبع غیر سبیل المومنین» همان شرح مخالفت رسول است که از جاده اسلام برود بیرون و برود به عبادت اوثان اینها مستحقّ جهنماند چون دیگر قاصر نیستند «بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدَى» بعد از که پیامبری روشن شده است. بنابراین دلالت این آیه را با اضافاتی که داشتیم فهمیدیم که اصلا به هیچ وجه دلالت بر اجماع ندارد. مضافا بر این علامه حلی قدس الله نفسه الزکیه ادله ابناء عامه همین سه تا آیه و همین حدیث را نقل میکند آنگاه میفرماید این آیه درباره سبیل اطلاق ندارد تا بگوییم سبیل شامل اجماع هم میشود بلکه در خود آیه قرینه داریم که میفرماید: «بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدَى» عنی بعد از که نبوّت با دلیل روشن شد وانگهی اگر «وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ»یعنی غیر دلیل را، خلاف دلیل حرکت کند، این سبیل با دلیل هم لغتاً همخوانی دارد هر دو طریق و راهنماست مسیر و طریق در جهت وصول به مقصد است و هم قرینه در خود آیه که «تبیّن له» که یعنی بر اساس دلیل و دلالت، اگر این کار را بکند «نوله ما تولی» عذاب جهنم را دارد. معنا این میشود که سبیل یعنی آن راه آن روش مومنین که روش قبولی منطق و دلیل است اگر قبول منطق و دلیل نکنند لجاجت و عصبیت بکار ببرند با رسول اعظم مشاقه کنند اینها اهل جهنماند. و اگر منظور از سبیل اینجا اجماع در نظر گرفته شود خلاف طریقه مومنین در میآید نقض میشود سبیل مومنین اگر اجماع باشد نقض طریق مومنین است. چون طریق مومنین طریق استدلال است، طریق مومنین قبولی نبوت و امامت و احکام براساس دلیل است. و بعد هم در نهایت میفرماید: منظور از مومنین معلوم نیست در آیه که بخش خاصی از مومنین هستند یا همه مومنین اگر همه مومنین باشد که اشکال پیش میآید که همه مومنین اهلیت برای اجماع ندارند، اجماع اهل نظر است. مومنینی که فقط به لا اله الا الله و شهادتین و شهادت ثالثه بر مسلک ما ایمانشان کامل بشود قسمتی از بی سواد هستند اینها اهل اجماع نیستند. و اگر مومنین خاص باشد باید تعیین بشود. و اگر بگویید که از سوی شرع مومنینی که اهلیت دارند تعیین شدهاند آن مومنینی که به طور خاص قدر متیقن تعیین شدهاند آنها ائمه آل البیت هستند. پس دلالت این آیه بر مطلوب تمام نیست.[7] و اما آیه دوم و سوم که آیه دوم گفتیم امت وسط یعنی عدول و حرف عادل لازم الاتباع است. اولاً میفرماید که التزام به این امر خلاف وجدان است برای اینکه کلّ امت مسلمان قطعاً عادل نیست بعضیهایشان فسقه هستند فجره هستند خود پیامبر در عصر خودش شلاق میزده و حد جاری میکرده. و همین طور عصر خلفاء و ائمه. پس کلّ امت اصلاً عدول نیستند معلوم میشود که منظور از این وسط عدل به معنای دیگر باشد، در مقایسه با امتها این امت امتی است که اهل اعتدالند اهل تفریط و افراط نیستند و این در مجموع به هر معنایی که در نظر بگیریم وصفی است برای امت ربطی به اجماع ندارد. اگر بخواهیم بدون ارتباط مستقیم چیزی را به چیزی مربوط بکنیم دیگر نامربوط چیزی باقی نمیماند همه با هم مربوطند. ولی ربط باید مستقیم باشد به دلالات باشد مطابقی تضمنی التزامی، این آیه نه مطابقتاً نه تضمناً ونه التزاماً دلالت بر حجیت اجماع ندارد. آیه سوم که کنتم خیر أمه اخرجت للناس، این «خیر امه» که گفته است به معنای واقعی کلمه «خیر امه» با وصف «اخرجت للناس» و با وصف «تامرون بالمعروف»، سه تا نکته دارد. تمام امت نیست امت به یک فرد و یک گروه هم صدق میکند. «کان ابراهیم امه» حضرت ابراهیم یک امت بود و امت از کلماتی است که به یک فرد و یک گروه و همه اطلاق میشود. بنابراین اگر منظور از امت کلّ امت باشد که همان اشکالی که گفتیم اولاً اجتماعشان از صدر تا ذیل از بدو تا ختم کار مشکلی است و ثانیا اگر همه را بگوییم بر خطا جمع نمیشود خلاف واقع است و اگر بعض بگوییم تعیین میخواهد. بنابراین ما برای این امت نیاز داریم قرینه پیدا کنیم که منظور از این امت کدام امت است که قرینه داریم داخلی و خارجی. اما قرینه داخلی «کنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ» قیام کرد «لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ» برای امر به معروف و نهی از منکر، این امتی که قیام کرد برای امر به معروف و نهی از منکر، «ارید أن آمر بالمعروف و انهی عن المنکر» از کلام سید الشهداء است، «اخرجت للناس» امام حسین است. قرینه داخلی، قرینه خارجی روایت، کتاب تفسیر نور الثقلین تفسیر این آیه روایاتی آمده است که منظور از این «خیر امه» با این خصوصیات سید الشهداء سلام الله تعالی علیه است و علی الاقل این خیر امه ارتباط به اجماع ندارد دلیل برای اجماع نمیشود. ما با توجیهمان توانستیم معنایی برای خیر امه پیدا بکنیم اما استناد به این آیه در جهت اعتبار اجماع به هیچ وجه راهی ندارد. اما نسبت به حدیث «لا تجتمع امتی علی الخطأ» که روی این حدیث بیشتر توجه می کنند ان شاء الله جلسه فردا.