درس خارج اصول استاد مصطفوی

93/01/25

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: تعلق امر به طبائع

تعلق امر به طبائع
محقق خراسانی میفرماید: اوامر و نواهی به طبیعت مطلوب تعلق میگیرد نه به افراد، منتها امر، ایجاد طبیعت را طلب میکند و نهی ترک طبیعت را. و در عمل، امتثال امر به صرف الوجود محقق میشود و امتثال نهی محقق نمیشود مگر به ترک جمیع.

فرق طبیعت با کلی
 منظور از طبیعت چیست؟ و آیا طبیعت با کلی فرق دارد؟ در ابتداء باید به این نکته توجه کرد که طبیعت یکی از اقسام کلی است منتها فرق آن با کلی فرق حیثیتی است. از حیث تعلق طلب و امر، طبیعت گفته میشود و از حیث مفهوم، کلی گفته میشود.

کلی سه قسم است
 اما در منطق و معقول گفته شده است که کلی به سه قسم است: 1. کلی منطقی و آن عبارت است از کلی که مفهوم آن در برابر جزئی بررسی میشود که عبارت است از ما یصدق علی کثیرین و این کلی است که فقط عارض است و معروض در این تعریف وارد نمیشود و کلی عارض میشود بر حقیقتی که آن حقیقت دارای سعه و وسعت باشد. 2. کلی عقلی که عبارت است از مجموع عارض و معروض که به آن بگوییم «الانسان الکلی». این کلی عقلی فقط صفت عارضی است برای کلی طبیعی که انسان باشد و این کلی به معنای کلی یک تصور عقلی محض است و آنچه واقعیت فقط معروض دارد که انسان باشد. 3. کلی طبیعی که عبارت است از معروض کلی منهای عارض که عبارت است از انسان که این کلی طبیعی است و به این کلی طبیعی در معقول، طبیعت هم گفته میشود.

متعلق امر طبیعت است
محقق خراسانی میفرماید: متعلق امر به طور خاص طبیعت است و این طبیعت را شرح میدهد، میفرماید: طبیعت است مثل قضیه طبیعیه در غیر احکام است «بل المحصوره». قضیه طبیعیه همین کلی طبیعی است و غیر احکام یعنی در معقول و منطق.

منظور از قضیه محصوره چیست؟
 «بل المحصوره»: قضیه طبیعیه که کلی طبیعی شد، «الانسان حیوان ناطق» یا «الانسان نوع» و یا قضیه محصوره باشد. قضیه محصوره عبارت است از قضیهای که در ابتدای خود سور داشته باشد، یک دیوارهایی دارد که قضیه محصوره را قضیه مصوره هم میگویند. آن سور ابتدای قضیه عبارت است از کل و جزء و لا شئ و امثال اینها است مثلا «کل انسان حیوان ناطق». میفرماید: متعلق امر طبیعت است نه افراد، در قضیه طبیعیه بلکه در قضیه محصوره. قضیه محصوره را که عنوان کرد، یک دفع دخل مقدری میکند که در اوامر، انشاءات گاهی قضیه به شکل مصوره صورت میگیرد، مثل اکرم کل عالم. اینجا متعلق امر چه است؟ طبیعت بدون سور نیست که بگوییم متعلق طلب صرف الطبیعه است بلکه با سور آمد که «اکرم کل عالم»، میفرماید: در قضیه محصوره هم متعلق امر، طبیعت است. و آن کل و سوری که آمده است، از باب تعدد دال است و آن نتیجهاش این میشود که مطلوب مجموع این افراد است و میشود عام مجموعی به واسطه تعدد دال و مدلول. طلب، طبیعت است و کلمه کل، دال دیگر است که تعدد دال و مدلول اعلام میکند که منظور از این عام، عام مجموعی است. بعد از که گفته شد که مطلوب، طبیعت است، اولا منظور از طبیعت چیست؟ در دید اجمالی طبیعت یعنی آن حقیقتی که قابل صدق بر مصادیق کثیر است و در مقام طلب هیچ خصوصیتی در آن لحاظ نشده است. به عبارت دیگر مطلوب، شئای است دارای سعه وجودی و بدون قید خصوصیت فردی خارجی. خصوصیت خارجی متعلق به فرد در خارج نسبت به مطلوب لحاظ نشده است. مثلا اگر مولی خواست که برای من آب بیاورید، آبی که در خارج وجود دارد، تشخصاتی دارد آب سرد، آب گرم، آب چشمه اما مولی هیچ خصوصیتی را لحاظ نکرد. که متعلق این امر در مقام انشاء مولوی فقط طبیعت است یعنی آب بدون هیچ خصوصیت. بعد در خارج که طبیعت را تطبیق کنید، جدای از خصوصیت نیست و قطعا یک خصوصیتی در آن است. این تجرد از خصوصیت فقط در ذهن است و مفهومی است. در مرحله مصداق و خارج هیچ گاهی جدا و انفکاک بین طبیعت و خصوصیات وجود ندارد. چون وجود طبیعت در خارجی یعنی متشخص به یک تشخص. این اجمال معنای طبیعت بود. اما تفصیل این معنا محقق خراسانی توضیح داده است، فرموده است: منظور از طبیعت یعنی وجودی که دارای سعه است نه فرد خارجی. این را در برابر فردخارج قرار داده است.

وجود سعهای به چه معناست؟
این وجود سعهای به معنای وسعت به چه معناست؟

محقق اصفهانی میفرماید: وجود سعهای یعنی وجود مفروض در قضیه حقیقیه است
محقق اصفهانی میفرماید: منظور از وجود سعهای وجود مفروض است که طلب به نحو قضیه حقیقیه است و مطلوب، وجود مفروض است. حکم بر فرض تحقق فعلیت پیدا میکند. بر فرض وجود موضوع، حکم فعلیت دارد. بنابراین وجود سعهای یعنی وجود مفروض در قضیه حقیقیه.[1]

امام خمینی میفرماید: وجود سعهای کلی انتزاعی است
اما امام خمینی قدس الله نفسه الزکیه میفرماید: منظور از وجود سعهای کلی طبیعی نیست بلکه عنوان کلی است. چون محقق خراسانی به اصطلاح فلسفی اشراف دارد، اگر کلی طبیعی بود، میگفت کلی طبیعی اما گفته است وجود سعهای که جعل اصطلاح کرده است. عنوان کلی که یک عنوانی است که اصول این را انتزاع میکند و در حقیقت میشود کلی انتزاعی ذهنی. این کلی به معنای یک وجود سعهای در ذهن است و مورد طلب است و در خارج با خصوصیات خارجی محقق میشود. [2]  

کلام محقق نائینی و سید الاستاد
معنای سومی که از طبیعت برداشت شده است، محقق نائینی و سیدنا الاستاد قدس الله نفسه الزکیه میفرماید: منظور از طبیعت همان کلی طبیعی است و متعلق امر کلی طبیعی است و پس از که امر به کلی طبیعی تعلق گرفت، مکلف برای امتثال اقدام میکند و در مقام امتثال این کلی طبیعی در ضمن فرد محقق میشود و تشخصات فردی را هم خواهد داشت. [3] [4]  


در اصطلاحات عرفی و تخصصی به عرف و متخصص مراجعه میشود
در اصطلاحات عرفی باید به عرف مراجعه کرد اما حجت عرف تا جایی است که به مانعی برنخورد اما در امور تخصصی باید از اهل تخصص سوال کرد که نظر آنها از باب قول خبره معتبر است. این اصطلاح هم اصطلاح فلسفی و باید به اهل معقول مراجعه کرد. درکتاب اسفار اربعه در شرح و هامش آن حاجی سبزواری گفته است که کلی طبیعی عبارت است از طبیعت. [5] و در جای دیگر میفرماید: کلی طبیعی عبارت است از ماهیت. [6] بنابراین ما استفاده کردیم که طبیعت یعنی کلی طبیعی و ماهیت یعنی همان ماهیت اشیاء. بعد از این محقق نائینی میفرماید: این امر مبتنی میشود بر قول به وجود کلی طبیعی در خارج.

نظر مشهور فلاسفه و شاذ به وجود کلی طبیعی و عدم آن
اختلاف نظری است به این معنا مشهور محققین و نظر شاذ و نادر درباره کلی طبیعی. نظر محققین و مشهور این است که کلی طبیعی در خارج وجود دارد. نظر نادر و شاذ این است که کلی طبیعی در خارج وجود ندارد و آنکه در خارج وجود دارد، غیر از کلی است و یک مصداقی است که با تمام خصوصیات با کلی فرق میکند. ملاصدرا میفرماید: وجود کلی طبیعی در خارج جدای از مشخصات و خصوصیات قطعا کار ناممکنی است. هیچ عاقلی ادعاء نمیکند (کلی طبیعی که عبارت است از ماهیت عند الحکماء و عبارت است از عین ثابت عند العرفاء)، آن فرد جزئی خارجی، کلی طبیعی است. کلی طبیعی در خارج عبارت است از آن حقیقت دارای تشخص. در خارج دو چیز وجود دارد: 1. حقیقت عام، 2. تشخصات و خصوصیات که آن خصوصیات میشود خصوصیات فردیه و آن حقیقت، ماهیت است که آن ماهیت، کلی طبیعی است. مثلا انسان کلی طبیعی است و فردی در خارج است. [7]

جنس و فصل در فلسفه ارسطویی
در فلسفه ارسطو که جنس و فصل انسان، جنس و فصل جنبه جسمانی آدم است که حیوان و ناطق است. شخصی که در خارج وجود دارد، این جنس و فصل را دارد، بنابراین ماهیت در خارج محقق است و کلی طبیعی یعنی ماهیت. اما آن تشخص قدی دارد، مکانی دارد، زمانی دارد، آنها خصوصیات فردیه است. خصوصیات فردیه را ما میگوییم لوازم لا ینفک وجود است نه خود وجود. بنابراین کلی طبیعی که در خارج وجود دارد یعنی جنس و فصل که اصل و جوهر کلی طبیعی است، در خارج محقق میشود و خصوصیات فردی از لوازم آن است. با این بیان، تردید محقق نائینی هم مرتفع شد، ایشان میفرمود: بنابر اینکه کلی طبیعی در خارج محقق باشد، مطلوب مولی یعنی مراد مولی در امر فقط همان طبیعت بدون هیچ خصوصیت است. چون طلب به امری تعلق میگیرد که قابل امتثال و تحقق باشد. کلی طبیعی که در خارج قابل تحقق باشد، در این صورت امر تعلق میگیرد به طبیعت و فلسفیا هم گفتیم که کلی طبیعی در خارج محقق است. میفرمایند: مولی در صورت تحقق کلی طبیعی در خارج فقط طبیعت است و خصوصیات مراد نیست. و اما اگر کلی طبیعی در خارج محقق نباشد یعنی طبیعت مطلوب در خارج محقق نباشد بلکه افراد و اشخاص در خارج محقق بشوند، طبیعت و کلی فقط در عالم ذهن باشد، در این صورت امر تعلق میگیرد به افراد. چون قابل تحقق را دارد و در نتیجه قابلیت امتثال فراهم میشود.


رای محقق نائینی مطابق رأی محقق خراسانی است
پس از که گفتیم فلسفیا کلی طبیعی هم از لحاظ آراء مشهور و فلاسفه مشاء بلکه قسمتی از اشراقیین قائل به وجود و تحقق کلی طبیعی در خارج هستند، رأی محقق نائینی هم مطابق با رأی محقق خراسانی میشود. متعلق امر، طبیعت است.

ثمره بحث
بعد از این، یک اشاره کوتاهی درباره ثمره بحث دارند، میفرماید: ثمره بحث در اجتماع امر و نهی است. اگر متعلق امر، طبیعت بود و خصوصیات نبود، قائل میشویم به جواز اجتماع امر و نهی. چون صلاه در دار مغصوب به این خصوصیت ماموربه نیست تا تضاد پیدا بکند با «لا تغصب». طبیعت صلاه ماموربه است و این خصوصیات و این زمان و مکان از لوازم است. لوازم متعلق امر نیست، بلکه متعلق امر فقط طبیعت است و طبیعت در صورتی که لوازم نداشت، یعنی ماموربه صلاه در دار مغصوب نیست بلکه ماموربه ذات صلاه است. پس از اینکه گفتیم متعلق امر، طبیعت بود، اجتماع امر و نهی جایز و ممکن است. اما اگر متعلق امر، افراد بود، آنجا تضاد بین امر و نهی صورت میگیرد و قول به امتناع اعلام میشود. به این نحو که متعلق امر، «صلّ در همان دار غصبی است. با آن خصوصیت که ماموربها بود، برخورد میکند با غصب. خصوصیت مکان، ماموربه است و این ماموربه، منهی عنه هم است از ناحیه «لا تغصب»، که در این صورت قول به امتناع شکل میگیرد.


[1]  نهایه الدرایه، محقق اصفهانی، ج 1، ص 484. .
[2]  مناهج الوصول، امام خمینی، ج 2، ص 62.
[3]  اجود التقریرات، سید ابوالقاسم خویی، جلد 1، صفحه 210.
[4]  مصباح الاصول، تقریر بحث سید ابوالقاسم خویی، ج 1، ص 115. .
[5]  اسفار اربعه، صدر المتألهین، ج1، ص 273. .
[6]  اسفار اربعه، صدر المتألهین، ج 1، ص 271. .
[7]  اسفار اربعه، صدر المتألهین، ج 1، ص 273. .