درس خارج فقه استاد مقتدایی

91/06/20

بسم الله الرحمن الرحیم

 موضوع: كتاب الديات (دیه ثدیان)
 الرابع عشر: الثديان
 مسألة1: «الثديان من المرأة فيهما ديتها، وفي كل واحدة منهما نصف ديتها»
 گفتیم اگر جنایتی روی اعضاء بدن انسان انجام شود دو حالت دارد.
 حالت اول: جنایت بر اعضائی که دیه مقدر شرعی دارد.
 حالت دوم: جنایت بر اعضائی که دیه مقدر شرعی ندارد.
 بحث در بیان مواردی بود که دیه مقدر شرعی دارند. امام در تحریر تا 21 مورد از آن موارد را بیان کردند و ما در سال تحصیلی گذشته (91-90) سیزده مورد را بررسی کردیم و اکنون بررسی چهاردهمین مورد را در شروع سال تحصیلی جدید (92-91) آغاز میکنیم.
 14- دو پستان زن:
 اگر کسی دو پستان زن را قطع کند دیه کامل زن ثابت است و اگر یکی را قطع کند نصف دیه زن ثابت است و این اجماعی است.
 دلیل مسأله:
 الف: روایات عامه که میگوید هر عضوی که یک جفت در بدن داشته باشد دیه کامله دارد.
 1- «عن عبد الله بن سنان، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: ما كان في الجسد منه اثنان ففيه نصف الدية، مثل اليدين والعينين، قال: قلت: رجل فقئت عينه؟ قال: نصف الدية، قلت: فرجل قطعت يده؟ قال: فيه نصف الدية، قلت: فرجل ذهبت إحدى بيضتيه؟ قال: إن كانت اليسار [ففيها الدية] ففيها ثلث الدية قلت: ولم؟ أليس قلت: ما كان في الجسد منه اثنان ففيه نصف الدية؟! فقال: لان الولد من البيضة اليسرى.» [1]
 2- «عن ابن أبي عمير، عن هشام بن سالم قال: كل ما كان في الانسان اثنان ففيهما الدية، وفي أحدهما نصف الدية، وما كان فيه واحد ففيه الدية.» [2]
 ب: روایت خاص:
 فی کتاب ظریف [3] : «قضی امیرالمؤمنین فی رجل قطع ثدی امرئته»
 علاوه بر دو روایت عامه که از آن قانونی به دست میآید که هر عضوی در بدن که جفت باشد اگر از بین برود دیه کامله دارد روایت ظریف میگوید امیرالمؤمنین در مورد مردی که یک پستان زنش را قطع کرده است فرمود مرد نصف دیه به زن بدهکار است.
 ظاهر عبارت «قطع ثدی امرئته» نشان میدهد یک پستان مورد حکم است و این روایت دلیل خاصی است که میگوید یک پستان نصف دیه دارد. بدیهی است وقتی یک پستان نصف دیه داشته باشد قهرا دو پستان دیه کامله دارد.
 مسأله2: «لو قطعتا أو قطعت واحدة منهما مع شي‌ء من جلد الصدر ففي الثدي ديتها بما مر، وفي الجلد الحكومة، ولو أجاف الصدر لزم مع ذلك دية الجائفة»
 در مسأله 2 دو فرع مطرح است.
 فرع اول: اگر علاوه بر بریدن پستان یک مقداری از اطراف پستان از پوست بدن زن نیز قطع شد آیا تداخل میشود و فقط یک دیه پستان بدهکار است یا دیه پوست نیز بدهکار است و چون پوست مقدر شرعی ندارد ارش ثابت است؟
 فرمودهاند هر کدام دیه خودش را دارد پس برای پستان نصف دیه و برای پوست اضافه حاکم شرع ارش تعیین میکند. یعنی فرض میشود که این انسان اگر أمه بود تفاوت صحیح و معیب مقایسه میشد و ما به التفاوت به عنوان ارش تعیین میگردید.
 فرع دوم: اگر علاوه بر قطع پستان و برآمدگی چاقو در بدن فرو رفت و حالت جائفه پیدا شد خود جائفه علاوه بر پستان دیه دارد که بعد میرسیم و ثلث دیه کامله است.
 مسأله3: «لو أصيب الثدي وانقطع لبنها مع بقائها أو تعذر نزول اللبن مع كونه فيها أو تعذر نزوله في وقته‌ مع عدم كونه فعلا فيها أو قل لبنها أو عيّب كما إذا در مختلطا بالدم أو القيح ففيه الحكومة.»
 در مسأله3 پنج فرض وجود دارد.
 فرض اول: قطع لبن: با جنایت از پستان شیر نمیآید و شیر خشکید.
 فرض دوم: آمدن شیر همراه با درد: از پستان شیر میآید اما با مشکل و درد میآید و مکیدن بچه همراه با درد است.
 فرض سوم: تقلیل لبن: تا قبل از جنایت شیر کامل داشت اما اکنون نصف شد و یا تقلیل پیدا کرد.
 فرض چهارم: فقدان شیر در زمان مورد انتظار: پزشک میگوید گرچه الان وقت شیر داشتن پستان نیست اما این پستان در وقت خودش یعنی وقتی حامله شود شیر نخواهد داد.
 فرض پنجم: شیر معیوب: یعنی شیر مخلوط به خون و چرک میآید.
 در همه این فروض مقدر شرعی ندارد بنابراین در همه صور ارش به نظر حاکم ثابت است.
 مسأله4: «لو قطع الحلمتين من المرأة قيل فيه الدية، وفيه إشكال ويحتمل الحكومة، ويحتمل الحساب بالمساحة، والأخير لا يخلو من رجحان.»
 اگر بر اثر جنایت دکمه و سر پستان که بچه آن را در دهان میگیرد را قطع کند در حکم مسأله سه قول است.
 قول اول: فیه الدیة
 مرحوم شیخ در مبسوط [4] ، علامه در ارشاد [5] و مختلف [6] ، ابن حمزه [7] و ابن ادریس [8] این قول را بیان کردند.
 دلیل قول اول: قاعده: تمسک به قاعدهای است که در مورد پستان گفتیم که هر عضوی در بدن انسان جفت باشد دیه کامله دارد و اگر یکی و تک باشد همان تک عضو اگر از بین برود دیه کامله دارد و حلمه دو عدد است و دیه کامله دارد و اگر یکی قطع شد نصف دیه دارد.
 مرحوم محقق در شرایع [9] این قول را از شیخ نقل میکند و میگوید «فیه اشکال»
 و امام در تحریر به عنوان قیل مطرح میکند و میفرماید «فیه اشکال»
 مناقشه در دلیل قول اول: وجه اشکال محقق و امام این است که قاعده کلی شامل حلمه نمیشود زیرا حلمه جزء پستان است و عضو کامل نیست اگر بگوییم حلمه که جزء پستان است نیز همانند خود پستان - دیه کامله دارد لازمهاش این میشود که عضو با جزء در دیه مساوی شود و این محال است پس روایات شامل خود ثدی است.
 ان قلت: اشباح و نظایر داریم زیرا میگوییم اگر کسی یک دست انسان را قطع کند نصف دیه انسان ثابت است چون یک جفت است و جفت دیه کامله دارد و یک دست نصف دیه دارد.
 حال اگر کسی پنج انگشت را قطع کند میگویند نصف دیه دارد با اینکه انگشتان نسبت به ید جزء عضو است. پس کل و جزء در دیه مساوی شدند.
 حتی گفتهاند اگر کل یک دست قطع شود نصف دیه و اگر از مچ قطع شود نصف دیه و اگر از کف دست قطع شود نصف دیه و اگر از انگشتان قطع شود نصف دیه دارد. حال در فقه اشباه و نظائر داریم پس اشکالی ندارد بگوییم گرچه کل یک پستان اگر قطع شود نصف دیه دارد؛ حلمه یک پستان نیز اگر قطع شود نصف دیه دارد.
 قلت: اولا: این قیاس مع الفارق است زیرا در ید و نیز پا نص خاصی داریم و در مچ و غیره دلیل خاص و اجماع داریم اما در حلمه نص نداریم بلکه میخواهید با ادله عامه حکم کنید و عمومات چنین قدرتی ندارند که حکم پستان را برای جزء ثابت کنند.
 ثانیا: در مثل ید بر اجزاء نیز اطلاق ید میشود رِجل نیز همین گونه است - بر کف دست ید صادق است و لذا اگر کسی کف دست را زیر آب ببرد میگویند دست زیر آب کرد اسم کل بر جزء اطلاق میکنند اما در پستان به حلمه پستان گفته نمیشود.
 بیان یک نمونه قرآنی:
 در آیه وضو به جزء ید هم ید اطلاق میشود قرآن میفرماید «فاغسلوا وجوهکم وایدیکم» که بر مرفق تا انگشتان را ید معرفی کرده است در حالی که تا کتف را نیز ید میگویند همچنین در رجل فرمود «وامسحوا برئوسکم وارجلکم» که از انگشان تا بالای ران را پا میگویند در حالیکه قرآن به بخشی از پا (انگشت ثاقبة القدم در اعتقاد امامیه و ظاهر پا از انگشت تا برآمدی دو طرف مفصل ساق و قدم از دیدگاه عامه) پا میگوید.
 تذکر: قابل ذکر است که بنابر نظر امامیه ارجل به فتح لام است ولی عامه ارجلکم را عطف بر ایدی میگیرند که شستن ارجل مراد شود و میگویند همانگونه که وجوه و ایدی را میشویید ارجل را نیز بشویید اما امامیه میگوید ارجل عطف بر محل برئوسکم است که مسح کردن مراد است. یعنی همانگونه که رأس را مسح میکنید پاها را نیز مسح کنید.
 قول دوم: حکومة (ارش): گفتهاند اگر کسی حلمه پستان را قطع کند ارش دارد.
 دلیل قول دوم:
 1- میگویند چون در شرع حلمة مما لا تقدیر له شرعا است پس ارش دارد.
 2- اصل برائت: شک میکنیم که آیا قاعده دیه عضو جفت؛ شامل حلمه میشود یا خیر؟ و چون شک در اصل تکلیف است برائت جاری است. زیرا اگر شامل باشد نصف دیه دارد و اگر شامل نشود فقط حکومت دارد. یعنی در صورت برائت جانی برئ الذمه است از دادن نصف دیه به خاطر یک حلمه.
 قول سوم: برای حلمه به حساب مساحت دیه ثابت است. کل یک ثدی نصف دیه دارد مجموع مساحت یک ثدی با مساحت یک حلمه را محاسبه میکنیم و به نسبت درصد مساحت حلمه دیه برای حلمه ثابت است.
 امام در تحریر قول سوم را تقویت میکند.
  صلی الله علی سیدنا محمد وآله الطاهرین


[1] وسائل الشیعة 29: 283، کتاب الدیات، ابواب دیات الاعضاء، باب1، ح1، آل البیت.
[2] وسائل الشیعة 29: 287، کتاب الدیات، ابواب دیات الاعضاء، باب1، ح12، آل البیت.
[3] وسائل الشیعة 29: 354، کتاب الدیات، ابواب دیات الاعضاء، باب46، ح1، آل البیت.
[4] المبسوط 7: 148، مرتضویة.
[5] ارشاد الاذهان 2: 241، جماعة المدرسین.
[6] مختلف الشیعة 9: 400، جماعة المدرسین. «مسألة 76: قال الشيخ في (الخلاف): في حلمتي الرجل ديته»
[7] الوسیلة: 443، کتابخانه آیة الله مرعشی نجفی(ره).
[8] السرائر 3: 394، جماعة المدرسین.
[9] شرایع الاسلام 4: 1036، استقلال طهران.