موضوع : اگر یک عامی داشته باشیم و دو سه تا مخصص
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری واحلل عقدﺓ من لسانی یفقهوا قولی.
مرحوم محقق نراقی صاحب معراج السعاده یک کتابی دارد به نام عوائد مسائل مستحدثه در آن کتاب است کتاب خوبی است اصلا خود ملا احمد نراقی انصافا ملا بوده است که مرحوم شیخ انصاری هم برای همین ملا احمد نراقی یک مدتی آمدند کاشان شاگردی این مرد کردند روی ایشان بزرگان حساب میکنند.
مرحوم آخوند یک فصلی در این جا برای کلام ایشان باز کرده معلوم میشود که مرحوم آخوند هم به شأن ایشان به علمیت ایشان اذعان دارد که یک فصلی مختص به کلام ایشان آن هم در مستند نه، در عوائد، انصافا این مستند کتاب فوق العاده خوبی است تفریع فروعش خیلی بالاست نمره اول است از جواهر هم بالاتر است ، مرحوم صاحب مستند ملا احمد نراقی در عوائد فرمودهاند ما اگر یک عام داشته باشیم دو سه تا مخصص باید به واسطه یکی از آن مخصصها این عام را تخصیص بدهیم ،وقتی تخصیص دادیم بسنجیم با خاص دیگر اگر عام و خاصند تخصیص بدهیم ، دو دفعه بسنجیم با خاص دیگر اگر عام و خاصند تخصیص بدهیم لذا سه تا تخصیص طولی، اول با یک خاص، دوم با خاص دیگر، سوم با خاص دیگر تا آخر و اما اگر تخصیص دادیم اما عام ما دیگر از عمومیت افتاد بین عام و خاص شد عامین من وجه دیگر عام و خاص نیست دیگر با هم میشوند متعارض مثل عامین من وجه همین طور که دو تا روایت اگر عامین من وجه باشد حکم تعارض دارد این جا هم چنین است حکم تعارض پیدا میشود بین عام و خاص در حالی که قبل از تخصیص بین این خاص و عام، عام و خاص بودند قاعده اقتضا میکرده عام را تخصیص بدهیم به واسطه خاص اما حالا که تغییر نسبت پیدا شد بینش عامین من وجه شد بینش متباین شد دیگر حکم تعارض را پیدا میکند و این فرمایش ایشان زیاد هم است هم اتفاق میافتد هم نسبت تغییر میکند، این فرمایش مرحوم ملا احمد نراقی در عوائد .
مرحوم آخوند و دیگران این حرف ایشان را قبول ندارند میفرمایند که ما عام و خاص را باید قبل از تخصیص بسنجیم با همه خصوصات و قبل از تخصیص عام و خاص است بنابراین اول با یک کدام از عامها تخصیص میدهیم عام باقی است دو دفعه تخصیص میدهیم عام باقی است سه دفعه تخصیص میدهیم تا آخر به طوری که دیگر عام ما از عمومیت بیفتد و تغییر نسبت غلط است چرا غلط است ؟ برای این که ما باید عام را که از معصوم صادر شده به عنوان عمومیت این را بسنجیم با ادله دیگر نه این که اول تخصیص بدهیم بعد آن عام را بسنجیم با خاص دیگر، این در کلام امام علیه السلام نبوده آن چه بوده عام است 10 تا تخصیص هم بخورد به نسبت خاص دیگر باز هم عام و خاص است و آن عام را باید با خاص سنجید، خاص را با عام سنجید قبل از این که ما تخصیص عام بدهیم اگر کفایه مطالعه کرده باشید دیگر تا این اندازه حرف مرحوم محقق نراقی رد شده است و حرف ندارد .
اما مثل این که مرحوم آخوند برای شأن مرحوم صاحب عوائد این جا دو سه تا ان قلت قلت هم دارد اما بالاخره حرف مرحوم آخوند همچنین شاگردهای مرحوم آخوند هر که مسئله را متعرض شده حرف مرحوم محقق نراقی را قبول نکرده و گفته است ما این لفظ را باید بسنجیم با لفظ دیگر، لفظ ما عام است لفظ دیگر خاص است این عام و خاص را با هم میسنجیم میخواهد تغییر نسبت داده بشود میخواهد تغییر نسبت داده نشود دو دفعه این لفظ عام است باید با خاص دوم بسنجیم تخصیص بدهیم باز دفعه سوم آن لفظ عام است باید با خاص سوم بسنجیم تا آخر، و ما اصلا این فرمایش مرحوم محقق نراقی را توی لفظ نداریم ، عامین من وجه آن جاست که از اول دو تا عام داشته باشیم که اینها عام و خاص نباشند اکرم العلماء لاتکرم الفساق این دو تا را با هم بسنجیم اکرم العلماء بالاتکرم الفساق میشود عامین من وجه یک قدر اشتراک دارند دو تا قدر افتراق دارند دیگر آن نزاع که در باب عام و خاص است میآید جلو که اینها آیا متهافت هستند یا در قدر اشتراکشان در قدر تعارضشان با هم افتراق دارند آن نزاع، اما بالاخره اکرم العلماء لاتکرم الفساق این دو تا لفظ را که با هم بسنجیم عامین من وجه است و اما اکرم العلماء لاتکرم الفساق منهم دو تا لفظ را که با هم بسنجیم یک عام داریم یک خاص داریم حالا ولو ده تا خاص هم باشد آن خاص را با عام بسنجیم باز هم لفظ یک عام داریم یک خاص داریم و وجهی برای کلام مرحوم محقق نراقی که تغییر نسبت میکنند وجهی برای فرمایش ایشان نیست حرف خوبی است دیگر لذا این ان قلت قلتهای مرحوم آخوند هم با آن ایجازی که باید مراعات بکنند در کفایه ظاهرا لایقال لایقالشان هم هیچ وجه ندارد خودشان هم قبول ندارند دیگر خود مرحوم آخوند هم بالایقال لایقالشان بالاخره میرسند به این جا که اگر یک عام داریم یک خاص داریم عام و خاص را با هم میسنجیم اگر یک عام داریم دو تا خاص داریم باز عام را با دو تا خاص میسنجیم اگر یک عام داریم سه تا خاص داریم باز عام را با کل واحد از این خاصها می سنجیم و آن خاصها هیچ کدام ربطی به هم ندارند چنانچه مخصص ما هم هیچ ربطی به لفظ ما ندارد هیچ ربطی به خاص ما ندارد آن خاص متخصص حالا یا مجاز یا حقیقت ربطی به آن لفظ اول که گفته است اکرم العلماء حالا نمیدانم هم مرحوم محقق نراقی چه مرادشان است ؟ والا مسئله خیلی واضح است دیگر دیروز میگفتیم باب عام و خاص این جوری است که مقنن نه محاورهها ، محاورهها عام و خاص ندارند این را توجه به آن داشته باشید لذا عام وخاص حمل عام بر خاص حمل مطلق بر مقید اینها مختص به قوانین است مختص به تقنین است و اما گفتگوها هیچ کس حمل عام بر خاص نمیکند مکاتبات هیچ کسی حمل عام بر خاص نمیکند تباین می بیند دیگر بین عام و خاص در محاورات تباین است در مکاتبات تباین است لذا مرحوم شیخ انصاری یک جا یک عام گفته باشد یک جا دیگر یک خاص گفته باشند ما طلبهها هیچ وقت حمل عام بر خاص نمیکنیم در حالی که مرحوم شیخ انصاری را بالاترین اصولی میدانیم میگوییم که مرحوم شیخ اشتباه کرده یک جا عام گفته یک جا خاص گفته این اشتباه است یعنی در محاورات نه حمل عام بر خاص داریم نه حمل مطلق بر مقید داریم نه جمع عرفی داریم نه جمع غیر عرفی لذا عام و خاص مختص به تقنین است ، بنای ابنای عرف یعنی سیره یعنی مقنن بنایش این است عام بگوید وقتی عام را گفت تسهیلا للامر یا نه قول مرحوم آخوند ضربا للقانون این عام گفته شد بعد از آن تبصرهها یعنی تخصیصها تقیید ها میآید به مرور زمان این تقییدها این تفسیرها میآید حتی دیروز میگفتم ممکن است صد سال طول بکشد قرآن شریف عامش را در زمان پیامبر اکرم گفته خاصش را امام صادق علیه السلام بعد از صد سال فرموده، این تبصره ها میآید تمام تبصرها نسبت به آن عام نسبت به آن چیزی که عام بوده میسنجیم هی مرتب همان عام را تخصیص، تخصیص در حالی که ممکن است با خاص اول این عام از بین رفته باشد عامین من وجه شده باشد اما هیچ وقت مقنن نه این حرف را گفته نه سیره بر این حرف است و صد تا تخصیص پیدا میشود آن عام ما صد تا تخصیص میخورد بعدش هم مجاز هم نیست یک حقیقت است اسمش را میگذارند اراده استعمالی و اراده جدی یعنی در وقتی که عام را میگوید اراده اراده استعمال است اگر هم میخواهید اسمش را بگذارید اراده تقنین است از این عام اراده نشده لذا میگویند اراده جد یعنی برای عمل برای این که واقع حکم این است برای این اکرم العلماء گفته نشده عام قرآن برای این گفته نشده، آن خاصها که یکی پس از دیگری میآید آن خاص میفهمیم حکم واقعی این است این که حمل عام بر خاص میکنیم معنایش این است که آن عام به نسبت این خاص اصلا اراده جد اراده این که عمل به آن بکن نیست، اراده استعمال است اراده تقنینی است پس چه جدّ است آن خاصی که آن مقنن گفته، لذا این خاص ولو صد سال هم طول بکشد تمام اینها روی آن اراده جد است اما کاشف از این است که عام ما برای واقع گفته نشده برای عمل گفته نشده بلکه عام ما گفته شده تسهیلا للامر ضربا للقانون برای این که احتیاج نداشته باشیم دیگر هی عام را تکرار بکند لذا آن اراده استعمال است آن هم اراده جد، روی خصوصات اراده جدّ است یعنی حکم واقعی حکم نفس الامری، روی عام اصلا اراده جد نیست یعنی حکم نه بلکه اراده استعمالی است اراده تقنینی است خب وقتی چنین شد حرف مرحوم نراقی سالبه به انتفاء موضوع میشود به این معنا که ما در باب عام و خاص هیچ وقت حکم واقعی و نفس الامری نداریم تا با یک عام دیگر بسنجیم و عامین من وجهش بکنیم و با یک خاصی بسنجیم و عامین من وجهش بکنیم، عامین من وجه آن جاست که بدانیم این عام برای حکم واقعی است آن عام برای حکم واقعی است یک تعارض پیدا میشود در آن جا که با هم میجنگند عامین من وجه یا با هم متهافت است دو تا عام با هم متهافت با هم میجنگند یعنی کذب احدهما را میدانیم حکم واقعی را نمیدانیم سابقا تعریف تعارض را میکردیم همین است که نعلم بکذب احدهما خب آن دو تا عام با هم میجنگند و آن حرفهای باب تعارض را زدیم و اما عام با خاص اصلا هیچ وقت با هم جنگ ندارند یکی اراده استعمال است نه واقع، یکی اراده واقع است نه استعمال این حمل عام بر خاص معنایش همین است وقتی که بگردیم و خاص پیدا بکنیم تطابق اراده جد با اراده استعمال میشود وقتی مخصص پیدا کنیم این تطابق از بین میرود یعنی میدانیم اراده استعمالی است نه جدی راجع به این خاص، اگر یک خاص دیگر پیدا کنیم باز میفهمیم این عام ما اراده استعمالی است نه جد از همین جهت هم تمام عمومات کتاب تخصیص خورده به روایات اهل بیت آن که باید به آن عمل بشود در روایات اهل بیت است آن که برای عمل گفته نشده عمومات کتاب است ، بنابراین اصلا حرف مرحوم محقق نراقی سالبه به انتفاء موضوع است آن جا حرف ایشان درست میشود که وقتی ما به واسطه خاص عام را تخصیص دادیم آن عام بشود حکم واقعی و این عام ما هیچ وقت حکم واقعی نمیشود مگر راستی خاص پیدا بکنیم آن وقت پی ببریم به تطابق اراده جد و اراده استعمال و الا هر وقت خاص پیدا بکنیم میگوییم این عام واقع اراده نشده، اراده استعمال است نه اراده جد، لذا اصلا هیچ جا نمیتوانیم پیدا بکنیم که عام ما با خاص ما یک عامین من وجه درست بشود همیشه آن عام ما اراده استعمالی است آن خاص ما اراده واقعی اراده جدی است، بله بعضی اوقات که خاص نباشد میگوییم تطابق اراده جد و استعمال هر وقت خاص پیدا شد میفهمیم این تطابق اراده جد و استعمال را ما اشتباه فهمیدیم.
گفتم مربوط به محاورات عرفیه نیست مربوط به تقنین است و شارع مقدس هم چون که این بنایش بر این است روی سیره عقلاء بیاید جلو یک جا سیره عقلاء را ردع بکند خیلی طمطراق میخواهد خیلی دلیل جدی میخواهد و الا ما در معنا کردن روایاتمان در تطابقها در حملها همه همه باید این عرف را مراعات بکنیم چه در فهم روایات چه در اخذ موضوعات ، بنای عرف همیشه چنین بوده در تقنین عام بگوید از این عام اراده استعمالی باشد نه جدی، شارع مقدس هم فرموده درست است من هم همین را میگویم لذا اصلا نداریم یک جا که عام گفته باشد مگر مثلا عمومات عقلیه باشد که قابل تخصیص نباشد والا تقنین همیشه عام گفته شده نه برای عمل، عام گفته شده نه برای جد، اراده جد عام گفته شده برای تقنین اسمش را گذاشته اند اراده استعمالیه برای اراده استعمالی یعنی اراده روی استعمال است نه روی واقع، تمام عمومات این جوری است لذا دیروز میگفتیم این فرمایش مرحوم آخوند که از عجایب هم هست ایشان میخواهند نسخ درست بکنند و به واسطه روایات اهل بیت قائل به نسخ بشوند و بگویند عمومات تا زمان امام صادق علیه السلام از زمان امام صادق علیه السلام به بعد معلوم میشود اصلا چیزی نبوده این نسخ در قرآن به واسطه روایات اهل بیت.
لذا از زمان امام صادق علیه السلام به عمومات که عمل میکردند بعد میفهمیم که نه لازم نبوده به این عمومات عمل بکنند مثل باب تقنین ، باب تقنین این جوری است وقتی که مولا عام را بگوید بعد خاص را بگوید ما یک مدتی به عام عمل کرده باشیم میفهمیم که اراده جد روی این نبوده حالا ما ثواب انقیادی داریم؟ بله، ما عمل به وظیفه کردهایم؟ بله و اما وقتی خاص آمد میفهمیم عام ما واقعیت نداشته وقتی عام ما واقعیت نداشت روایات زمان امام صادق سلام الله علیه این وقع فی محله، حکم از همان جا ، حکم از همان وقت، خاص هم میفهمیم معنای تخصیص هم میفهمیم این که عامی که تا حالا به آن عمل شده مصلحت در همین بوده یا نه، نگذاشتند بگویند، عام را گفتهاند خاصش را باید بگویند گردن آنها که نگذاشتند خصوصات را ائمه طاهرین علیهم السلام بفرمایند الانش هم همین است الان هم ما به خیلی از عمومات کتاب و سنت و اینها حتی فتوی میدهیم رساله مینویسیم اما وقتی آقا امام زمان آمدند و این عامها را تخصیص دادند و اراده جد را فهمیدیم میفهمیم که یک کارهایی کردهایم ثواب انقیادی هم داشته اما مطابق با واقع نبوده چه مطابق با واقع بوده ؟ خصوصاتی که در کلمات ائمه طاهرین بوده، بعد هم خصوصاتی که در کلمات آقا امام زمان است.
اما مرحوم آخوند چه میگویند که بحث دیروز ما بود؟ میفرمایند که نه، این عامها که گفته شده برای عمل است خودشان همین امروز میگویند برای عمل نیست همین امروز خود مرحوم آخوند رد مرحوم نراقی میگویند برای عمل نیست ضربا للقانون است امروز دارند فردا هم باز دارند توی باب عام و خاص هم داشتند اما بحث دیروز ما ایشان میگفتند که عامها برای عمل است و این خاصش که نیامده این یک خفایی در کار بوده حالا یا نتوانستند بگویند و یا مصلحت در این بوده که نگویند و میفرمودند که وقتی خاص آمد این نسخ میکند این عام را این حکم را که دیروز به مرحوم آخوند میگفتیم نه، امروز هم همین، خود مرحوم آخوند هم امروز دارند امروز اشاره دارند میفرمایند نه، وقتی که خاص آمد میفهمیم آن عام ضربا للقانون بوده یعنی آن واقعیت نداشته آن نمیشده حالا یا مثلا مثل باز مرحوم آخوند یک جایی مثال میزنند دیگران هم مثال زدند شماها هم مثل میزنید میگویید مثل شراب خب شراب یک چیزی است که انه رجس نجس دیگر این پیامبر و آن پیامبر که ندارد دیگر صدر اسلام و غیر صدر اسلام که ندارد اما پیامبر اکرم مجبور بودند یا خدا مجبور بود، نمیدانم اینها درست است یانه؟ بالاخره حکم شراب راکم کم یک وقت گفتند که مواظب باش توی نماز مست نشوی، یک وقت گفتند که مواظب باش خیلی نخوری یک دفعه هم حسابی آب پاک را روی دست ریختند در حالی که شراب من اول الامر نجس بوده حرام بوده اما به مرور زمان مجبور بودند بگویند این جوری شده من اینها را قبول ندارم، حالا، لذا میگویند که من اول الامر ، لذا این جاها هم مرحوم آخوند دیروز میگفتند ما قبول نکردیم اما امروز خودشان میفرمایند این عموماتی که در کتاب است اینها اراده استعمالی بوده نه اراده جد، فرمایش این جا بسیار متین است ردشان برای مرحوم محقق نراقی درست است مرحوم محقق نراقی درست مشی نفرمودهاند.
و صلی الله علی محمد و آل محمد