درس خارج اصول آیت الله مظاهری
1388/07/26
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع : نهی یعنی زجر از فعل
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم . بسم الله الرحمن الرحیم. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری واحلل عقدﺓ من لسانی یفقهوا قولی.
در باب نواهی یک بحث دیروز داشتیم اینکه نهی از نظر لغت و عرف زجر از فعل است، نگاه داشتن. اما در باب امر واداشتن، ترغیب تحریص به فعل است و این 2 تا امر یا هم ضدیناند بازداشتن تا واداشتن خب خیلی تفاوت دارد و از نظر تکوین هم گفتند که گاهی هلش میدهد بیرون گاهی نگه میدارد نمیگذارد برود بیرون خب اینها خیلی با هم تفاوت دارد.
لذا در امر طلب است اما در نهی دیگر طلب نیست، ضد طلب است زجر از فعل است و این که مرحوم آخوند (رض) میفرمایند که معنای نهی طلب الترک است گفتیم درست نیست اصلاً طلب نیست تا ترک متعلق آن باشد یا چیز دیگر اصلا طلب نیست، طلب مربوط به امر است نهی ضد امر است و آن نگاهش میدارد از این که فعل را انجام بدهد در واقع وامیدارد فعل را انجام بدهد این یک مطلب بود که دیروز دربارهاش صحبت کردم.
امروز یک مشکلی درکار است ببینید میشود حل کرد یا نه؟ و آن مشکل این است که همه گفتند منجمله استاد بزرگوار ما حضرت امام (رض) گفتند یک امتیاز دارد امر از نهی، نهی از امر و آن امتیاز این است که درباره امر همین که یک وجود را در خارج ایجاد میکند به عبارت دیگر طبیعت را میآورد توی خارج امر ساقط میشود مگر این که یک دلیل بیاید و بگوید که امر ساقط نیست و باید تا امر داری این امر را بیاوری مثل مثلاً نماز، روزه و اما اگر دلیلی از خارج نداشته باشیم یوجد بفرد ما.
و اما در باب نواهی این طور نیست این وقتی که منهی عنه شد ینعدم یجمیع الافراد به قاعده الطبیعی یوجد بفرد ما و ینعدم یجمیع الفراد چه تدریجی چه دفعی اگر نهی کرد که غیبت نکن دیگر معنایش این است که تا عمر داری باید غیبت نکنی ولو قرینه هم توی کار نباشد خود این طبیعت نهی میگوید که من وقتی متحقق میشوم که همه افراد، تدریجی دفعی درخارج نباشند و یک قاعده هم درست کردند گفتند که دلیلش هم واضح است الطبیعی یوجد بفردما ینعدم یجمیع الافراد.
انسان توی خارج یوجد بفردما اما اگر بخواهیم انسان توی خارج نباشد باید جمیع الافراد نباشند اگر یک فرد باشد این دیگر الطبیعی یوجد بفردما در خارج موجود است.
این قاعده الطبیعی یوجد بفردما ینعدم یجمیع الافراد این یک قاعده شده در اصول و منجمله اینجا رویش فتوا داده شده که اگر یک نهی داشته باشیم این نهی دیگر منهی عنه است همه افرادش تدریجی یا دفعی چرا؟ الطبیعی ینعدم یجمیع الافراد ما اگر یک امری داشته باشیم این امر موجود میشود بفردما بصرف وجود وقتی که متعلق امر را آوردی، ماتی به مطابق با مامور به شد مامور به ساقط میشود خب این یک تسلم در میان اصحاب.
ایراد مهمی که در مسئله هست این است که الطبیعی یوجد بفردما و ینعدم بفردما، کی گفته الطبیعی یوجد بفردما و ینعدم یجمیع الافراد؟ مگر آن رجل همدانی شود که به نحو اشتراک طبیعی را در خارج موجود میداند والا الطبیعی یوجد بفردما و ینعدم بفردما مثلاً زید در خارج موجود شد کلی طبیعی موجود شد زید مرد، کلی طبیعی مرد برای این که آن کلی طبیعی در امر غیر از کلی طبیعی در زید است این زید تمام کلی طبیعی است لذا میگوئیم زید انسان نمیگوئیم که زید بعض الانسان، زید انسان لذا بواسطه وجود زید آن کلی طبیعی موجود میشود درخارج به کثرت افراد هم کثرت پیدا میکند در خارج مثلاً اگر 6 میلیارد جمعیت در کره زمین باشد 6 میلیارد کلی طبیعی در خارج داریم دلیلش این است زید انسان عمر انسان بکر انسان آن عوارض مشخصهاش متشخصش میکند در زید و عمر و بکر و خالد پس الطبیعی یوجد بفردما، حالا زید مرد کلی طبیعی که متشخص به زید بود آن هم مرد دیگر آن کلی طبیعی در عمر، کلی طبیعی در بکر غیر از کلی طبیعی در زید است لذا الطبیعی یوجد بفردما ینعدم بفردما.
لذا این مسلم پیش اصحاب است گفتم الا این که آن هم وجود خارجی ندارد شیخ الرئیس در شفا هُو میکند میفرماید کسی را دیدم خیلی برایش ریش و کفش و عصا درست میکند توی همدان این فرد میگفت که کلی طبیعی در خارج به نحو اشتراک است و یک کلی طبیعی توی خارج بیشتر نداریم هو کرد مرحوم شیخ الرئیس بعد مرحوم شیخ الرئیس همچنین دیگران همه همه، میگویند نه، آن کلی طبیعی بواسطه افراد متشخص توی خارج میشود وقتی متشخص توی خارج شد آن انسان در ضمن زید الانسان در ضمن عمر است و شما اگر زید را اکرام کردید هم کلی طبیعی را اکرام کردید هم این زید متشخص را، عوارض مشخصه اسمش را میگذارند.
لذا این که میگویند الطبیعی یوجد بفردما ینعدم بجمیع الافراد این درست نیست وقتی درست نباشد باید بگوئیم الطبیعی یوجد بفردما ینعدم بفردما.
لذا اگر نهی از فردی شد ما بخواهیم بگوئیم این نهی دلالت دارد بر این که جمیع افراد را باید نیاوری، منافات دارد با این حرف، اگر به نحو اشتراک باشد خوب است اما به نحو اشتراک نیست کلی طبیعی زید غیر از کلی طبیعی عمر است، عمر متعلق به طبیعت است، نهی هم متعلق به طبیعت است.
الحق ان الاوامر و النواهی یتعلق بالطبایع، این تقریباً در میان متأخرین
مسلم است دیگر نمیشود که اوامر و نواهی متعلق به خارج باشد لذا به قول مرحوم آخوند اگر میگوید که امر میکند یعنی اوجد مطلوب من را یعنی آن طبیعت را اوجد الطبیعه در خارج اگر هم نهی میکند زجر میکند از طبیعت. این زجر از طبیعت، خب یک طبیعت را منزجر میشود امتثال شده چنانچه در وجودش یک طبیعت را ایجاد میکند، امتثال شده چرا؟ الطبیعی یوجد بفردما ینعدم یفردما اگر دلیل در خارج باشد آن دلیل برایمان کار میکند مثل این که مثلاً ما بگوئیم اوامر و نواهی تابع مصالح و مفاسد نفس الامری است وقتی تابع مصالح و مفاسد نفس الامری است پس وقتی که نهی بکند یعنی این طبیعت مطلقاً مبغوض پیش شارع مقدس است آن دلیل به ما میگوید غیبت حرام است از هرکس باشد هر چه باشد این طبیعت کار نکرده قرنیه خارجی که اوامر و نواهی تابع مصالح و مفاسد نفس الامری است او کار کرده مثل نمازی که ایشان مثال میزند خب شارع مقدس میگوید نماز بخوان ما توی خارج دلیل میآوریم میگوئیم این نماز خدا همیشگی باید باشد والا اگر آن دلیل را نداشته باشیم صل 2 رکعت نماز میخواند دیگر اوجد الطبیعه، طبیعت است نماز را موجود کرده دیگر باید امر ساقط شود دیگر هر روز بیاور، یک دلیل خارجی میآورد هر روز نیاور هم یک دلیل خارجی میخواهد والا اگر آن دلیل خارجی نباشد این باید بگوئیم که طبیعت را میخواهد یا از طبیعت نهی میکند.
خب یک طبیعت را میآورد امر موجود میشود از یک طبیعت منزجر میشود نمیآورد نهی ممتثل میشود همین جور که امر ممتثل شد به فرد ما نهی هم مخالفت شد بفردما یا امتثال شد بفردما.
و اما ما بگوئیم که فرق است بین امر و نهی، امر یوجد بفردما ینعدم یجمیع الافراد این با تحقیق جور نمیآید، نمیشود درستش کرد.
لذا مثلاً اگر بخواهید مثال بزنید مثالها را یک جایی باید ببرید که قرینه نباشد مثلاً گفته توی خانه من نیا، خب این هم یک روز در خانه نرفت حالا فردا نمیداند توی خانه این برود یا نه؟ نهی بخواهد کار بکند، نمیتواند کار بکند چنانچه بیا، امر بخواهد بگوید روز دوم هم بیا، نمیتواند کار بکند امر نمیتواند کار بکند، نهی هم نمیتواند کار بکند نوبت میرسد به اصل، اصاله البرائه راجع به هر دو داریم.
مثلاً راجع به نذر، نذر میکند که سیگار نکشد خب حالا این حنث نذر کرد، سیگار کشید، حالا دفعه دوم هم که سیگار میکشد حنث نذر است یا نه؟ دیگر تمام شد یعنی این حنث نذر را این آورد یعنی نذر کرده بود دیگر سیگار نکشد این طبیعت مخالفت شد کفاره باید بدهد، گناه کرده، اما حالا باز هم باید دیگر سیگار نکشد؟ دیگر نه، فقها هم میگویند نه چرا نه؟ میگویند نذر آمده روی طبیعت هم در وجود، هم عدم.
بله در رسالهها فقها میگویند اگر این نحو استقراق باشد بگوید هر سیگاری کشیدم یک روز روزه میگیرم که عام استقراقی نه طبیعی، اگر طبیعت باشد یوجد بفردما ینعدم بفردما و اما اگر کلی استقراقی باشد دیگر امرش استقراق دارد نهیاش هم استقراق دارد خب این حرف فقها در باب نذر است همه هم قبول دارند همه این حرفها به ما این جور میگوید که امر من حیث هو امر لایدل الا به این که یوجد بفردما نهی من حیث انه نهی لایدل الا این که مخالفت میشود بفردما اما این که یوجد بفردما ینعدم یجمیع الافرد اینحرف درست نیست مگر این که آن قاعده را درست بکنید بگوئید الطبیعی یوجد بفردما ینعدم یجمیع الافراد.
حضرت امام (رض) میفرمودند این قاعده خوب است درست است الطبیعی یوجد بفردما ینعدم بفردما الا این که این یک غلط مشهور عرفی است که عرف روی او حساب میکند و این را هم نمیفهمیم یعنی چه اگر غلط مشهور است و ما میدانیم غلط است چه جور روی حرفهای عرف حساب بکنیم ما موضوعات را از عرف میگیریم اما در آنجاهائی که ندانیم غلط میکند ما بگوئیم یوجد بفردما ینعدم یجمیع الافراد حضرت امام این جوری درستش میکردند ولو این که توی ذهن من است که حضرت امام ملتزم به آن نبودند اما برای این که حرف کفایه را هم رد نکنند حرف مشهور و بگویند که فرق بین امر و نهی این است که امر یوجد بفردما و نهی لا یوجد الا یجمیع افراد ینعدم بجمیع افراد این را درستش بکنند میگفتند که معنای عقلی و فلسفی الطبیعی یوجود بفردما ینعدم بفردما اما عرف الطبیعی یوجد بفردما ینعدم بجمیع الافراد حتی من یادم است توی اصول 3-2 جا ایشان میفرمودند که عرف همان رجل همدانی است توی کلی طبیعی یعنی کلی طبیعی را بعنوان فرد توی خارج قبول ندارد بنحو اشتراک قبول دارد یک کلی طبیعی بیشتر توی خارج نمیبیند خب اگر کسی این حرف را بزند بتواند ملتزم به آن بشود آن وقت بگوئیم که قرینه هم نباشد فرق بین امر و نهی این است که در باب امر یوجد بفردما اما در باب نهی نه اگر بخواهد اطاعت کند ینعدم بجمیع الافراد هم افراد را تدریجی و دفعی، طولی باید بجا نیاورد تا این که امتثال نهی کرده باشد ولی ما چه میگوئیم؟ ما میگوئیم که قاعده اقتضا میکند اوامر و نواهی متعلق به طبایع من حیث هی هی است یعنی همان کلی منطقی که لیس الا هی و این میآید توی خارج بواسطه چه میآید توی خارج؟ بواسطه تشخصات وقتی بواسطه تشخصات آمد پس اوامر و نواهی متعلق به آن تبایع است که میآید توی خارج حالا در باب اوامر یک فرد را میآورد امر ساقط میشود مگر دلیل داشته باشیم بگوید نه امر ساقط نمیشود نهی را میآورد نهی ساقط میشود گناه کرده، مخالفت کرده اما نهی ساقط شد دلیل میخواهد بگوید دفعه دوم باز حرام است دفعه سوم باز حرام است این دلیل خارجی کار میکند والا یوجد بفردما ینعدم بفردما.
ندیدم کسی حرف من را بزند اما مشهور در میان بزرگان گفتم حتی حضرت امام هم قبول داشتند الطبیعی یوجد بفردما ینعدم بجمیع الافراد درست نیست الا میگفتند عرف رجل همدانی است پس الطبیعی یوجد بفردما ینعدم بجمیع الافراد نتیجه توی فقه زیاد دارد اگر حرف مرا بپذیرید دیگر خیلی جاها شک میکنیم آیا دیگر نهی هست یا نه؟ دیگر خواه ناخواه تباین هم هست برائت جاری میکنیم در دفعه دوم و سوم و اما اگر حرف من را نشنیدید و حرف قوم باشد، حر ف رجل همدانی باشد دفعه اول مخالفت کرد دفعه دوم باز هم باید امتثال کند دفعه سوم مخالف کرد دفعه چهارم باز باید همین جور تا عمر دارد در باب اوامر یوجد بفردما امتثال میشود.
در باب نواهی لا یوجد بفردما ینعدم بجمیع الافراد پس اگر یک فردی
را ایجاد کرد مخالفت کرده دفعه دوم باز باید امتثال کند، اگر آورد مخالفت کرده سوم مخالفت کرده تا آخر. دیگر حالا این حرف تمام شد، هر کس هر چه فهمیده باید به آن عمل کند بحث فردایمان راجع به اجتماع امر و نهی معلوم است یک مسئله فوق العاده مهم در فقه است آیا مجاوزی شویم یا امتناعی؟
وصلی الله علی محمد و آل محمد