1401/07/27
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: الأمارات/أحكام القطع /تجری
خلاصه جلسه قبل
نتیجهی بحث تجرّی این شد که تجرّی بماهوهو مستلزم حرمت شرعی نیست؛ در تجرّی همان مقدار درک عقل کافی است؛ و تجرّی از جهت تمرّد با معصیت فرقی ندارد؛ لذا صاحب فصول که بین این دو فرق گذاشته خلط بین خالق و مخلوق است؛ مثال زده به اینکه عبدی پسر مولایش را میکشد اگر موافق با واقع باشد یعنی پسر او باشد عصیان است و اگر مخالف با واقع باشد یعنی پسر مولا نباشد تجرّی است؛ در صورت اوّل مولا او را به سزای عملش میرساند ولی در صورت دوّم به او کاری ندارد؛
همانطور که محقّق خوئی فرموده ـ کما هو الحق ـ گویا بحث توحید و واقعیّت الله تبارک و تعالی در نظر ایشان نبوده است؛ در مولای عرفی بحث تشفّی و احساسات درونی وجود دارد و اینها برای شارع نیست بلکه فقط بحث تمرّد است که هم در معصیت هست هم در تجرّی؛ لذا در باب معصیت و تجرّی فقط یک چیز است و آن تمرّد و تجرّی بمعنی الاعم است و حکمش بر اساس عقل مشخّص است که استحقاق عقاب است؛ امّا حرمت فعلی جعلی ندارد.
در ادامه باید ببینیم تجرّی قبح فاعلی دارد یا فعلی؟ اگر فعلی باشد مانند معصیت یک بحث فقهی است ولی اگر فاعلی باشد از بحث حکم شرعی خارج است بلکه حرمت کلامی و بحث اعتقادی است؛ شیخ اعظم قائل به قبح فاعلی است ولی صاحب کفایه میگوید قبح فعلی دارد و فعل نفسانی است زیرا تمرّد از افعال قلبی است و حرمت شرعی دارد؛ محقّق نائینی برای اثبات استحقاق عقاب برای متجرّی چهار مقدّمه ذکر میکند:
اوّلاً: حکم به وجوب اطاعت، عقلی است نه شرعی.
ثانیاً: حکم به وجوب اطاعت، معلول حکم شرعی است.
ثالثاً: تمام موضوع برای حکم به وجوب اطاعت و استحقاق عقاب، علم به مطابقت با واقع است.
رابعاً: ملاک استحقاق عقاب، قبح فاعلی است نه قبح فعلی.
استاد:
مقدّمه اوّل و دوّم مفروغ عنه است.
مقدّمه سوّم کامل نیست؛ تمام موضوع، علم نیست بلکه حجّت است که اعم است از علم و اماره و اصل.
مقدّمه چهارم محلّ کلام است.
محقّق روحانی میگوید فرمایش محقّق نائینی ثمرهی علمی و عملی ندارد و هو الحق؛ لذا از این بحث میگذریم و سراغ بحث مهمّی میرویم که مربوط به قبح فعلی و فاعلی است و ریشه در آیات و روایات دارد؛ آیات و روایاتی دلالت دارند بر اینکه نیّت بد عقاب دارد:
﴿وَإِنْ تُبْدُوا مَا فِي أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحَاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ﴾[1]
نِيَّةُ الْكَافِرِ شَرٌّ مِنْ عَمَلِهِ.[2]
قال رسول الله صلىاللهعليهوآله : إذا التقى المسلمان بسيفيهما على غير سنّة القاتل و المقتول في النار فقيل: يا رسول الله القاتل فما بال المقتول؟! قال : لانه اراد قتلا. [3]
در مقابل طائفهی دیگری از آیات و روایات استحقاق عقاب را نفی میکند و دلالت بر عفو دارد.
مرحوم شیخ برای علاج این تعارض دو راه بیان کرده است:
جمع اوّل
طائفهی دوّم منظور نیّت بدون اقدام است؛ نیّت میکند خمر بسازد ولی نمیسازد؛ بنابراین این دو طائفه تعارضی ندارند.
جمع دوّم
مراد طائفهی دوّم این است که قصد کند ولی پشیمان شود و قصدش مستدام نباشد.
محقّق نائینی میفرماید این جمعع تبرّعی است (جمع تبرّعی یعنی جمع بدون دلیل و سند).