درس مسائل مستحدثه آیت‌الله مکارم

73/04/14

بسم الله الرحمن الرحیم

بحث اخلاقی:

محدث قمی در سفینة البحار در ماده ی هجر حدیث معروفی از پیامبر اکرم (ص) نقل کرده است که می فرماید: أَيُّمَا مُسْلِمَيْنِ تَهَاجَرَا فَمَكَثَا ثَلَاثاً لَا يَصْطَلِحَانِ إِلَّا كَانَا خَارِجَيْنِ‌ مِنَ الْإِسْلَامِ.

این حدیث در مقیاس دو نفر است که به هر دلیلی بر اثر مسائل مادی و امثال آن با هم قهر می کنند (نه به سبب مسائل مهمی مانند امر به معروف و نهی از منکر و امثال ان). به آنها سه روز مهلت داده شده است که با هم آشتی کنند و اگر آشتی نکنند مسلمان از دنیا نخواهند رفت.

در ذیل حدیث آمده است که در موقع آشتی کردن هر کدام از آنها قدم اول را بردارد روز قیامت زودتر وارد بهشت می شود.

اسلام دین محبت و دوستی و آشتی است نه دین قهر و جدائی و دشمنی. اگر به همین حدیث دقت شود و به آن عمل شود می توان به حقانیت اسلام پی ببرد. پیامبر اکرم (ص) از محیط عداوت و دشمنی ها برخاست و محیطی که عداوت ها را از نسلی به نسل دیگر منتقل می کردند و حتی هنگام مردن وصیت می کردند که ما نتوانستیم از فلان قبیله انتقام بگیرید و اگر می خواهید ما از شما راضی باشیم از آنها انتقام بگیرید. حال در میان این افراد کسی مانند پیامبر اکرم (ص) برمی خیزد که قهر بیش از سه روز را ممنوع می داند.

همچنین در حدیث معروف دیگری آمده است: اجر المصلح بین الناس کالمجاهد فی سبیل الله.

علت اینکه آشتی به جهاد فی سبیل الله تشبیه شده است برای این است که مجاهد در راه اسلام شمشیر می زند و اگر دو نفر با هم آشتی کنند دست به دست هم می دهند و در راستای تقویت اسلام گام بر می دارند. بنابراین اصلاح فرد هم موجب تقویت اسلام می شود.

بنابراین حدیث مزبور موجب وحدت و تقویت صفوف مسلمین می شود.

آنچه در مورد مسأله ی وحدت بین شیعه و سنی گفته می شود باید به درستی تفسیر شود.

چهار رقم وحدت می توان تصور کرد:

اول اینکه سنی ها از سنی گری استعفاء داده و همه شیعه شوند. این کار امکان پذیر نیست و اگر هم ممکن باشد زمانی طولانی لازم دارد.

دوم اینکه شیعیان همه سنی شوند که این هم بی معنی است.

سوم اینکه هر دو طائفه از مقداری از کارها صرف نظر کنند و به نقطه ی مشترکی برسند مانند اینکه گفته شده است شیعیان شهادت بر امیر مؤمنان علی علیه السلام را حذف کنند و سنی ها هم حی علی خیر العمل و الصلاة خیر من النوم را نگویند. این هم راه صحیحی نیست.

چهارمین راه که صحیح است این است که هر دو طائفه جهات مشترک و دشمنان مشترک دارند در این موارد مشترک با هم همکاری داشته باشیم. ما از نظر قبله، کتاب، پیامبر و در دشمنی با اسرائیل و جنایتکاران دنیا مشترک هستیم. روی این نقاط تکیه کنیم و کاری نکنیم که بین ما جنگ داخلی به وجود بیاید.

اصل اساسی استعمار بر این است که اختلاف بینداز و آقایی کن. این سیاست از زمان فرعون بود که می گفت باید بین بنی اسرائیل ایجاد اختلاف کرد تا بتوان بر آنها فرمانروایی کرد و این اصل تا الآن هم باقی است. در هندوستان میلیون ها نفر به وسیله ی عده ای انگلیسی در دوران استعمار اداره می شدند. اگر هندی ها به فکر استقلال می افتادند انگلیسی ها دستور می دادند که یکی از عمال آنها یکی از بت های هندوها و یا یکی از گاوهای مقدس آنها را بکشند و از آن طرف درب مسجد مسلمانان را بسوزانند و این دو طائفه را به جان هم بیندازند و بعد انگلیسی ها به عنوان مصلح وارد عمل می شدند و این دو طائفه را با هم آشتی می دادند.

بنابراین معنای وحدت این نیست که ما از عقائد خود دست برداریم.

از مواردی که احادیث متعددی در مورد آن در روایات ما وارد شده است فضیلت نماز خواندن با اهل سنت و شرکت در جماعت آنهاست. بسیاری از علماء از جمله امام قدس سره و ما قائلیم که نماز مزبور کافی و صحیح است.

ما باید تمام اصول تشیع را حفظ کنیم و در عین حال مسائل وحدت را حفظ کنیم. این کار مستلزم دقت فراوان می باشد.

 

موضوع: فروعات مسأله ی پیوند اعضاء

بحث در پیوند اعضاء است ولی قبل از آن به دو مسأله که سؤال شده است می پردازیم.

مسأله ی اول در مورد زنانی است که رحم خود را بر می دارند که آیا آنها بعد از طلاق باید عده نگه دارند؟

این زنها در زمره ی کسانی هستند که در سن حیض دیدن هستند ولی حیض نمی بینند. چنین کسانی باید عده نگه دارد. بنابراین خون دیدن شرط عده نیست فرقی ندارد زن رحم داشته باشد ولی خون نبیند یا رحم نداشته باشد و خون نبیند در هر حال باید عده را نگه دارد.

مثلا کسی هست که دو سال از شوهرش جدا است و بعد همسرش او را طلاق می دهد. او هم باید عده نگه دارد. عده نگاه داشتن برای فرزند نیست. فرزند حکمت عده است نه علت.

اما اینکه یائسه لازم نیست عده نگه دارد برای این است که یائسه بودن علت حکم است نه علت.

 

مسأله ی دیگر در مورد زمین های موقوفه است که آیا زکات به آنها تعلق می گیرد؟

مشهور در میان علماء این است که خود موقوفه زکات ندارد یعنی اگر چیزی از اعیان زکویه باشد و موقوفه هم باشد زکات به آن تعلق نمی گیرد. مثلا گوسفندی است که به نصاب زکات رسیده و موقوفه است. زکات به آن تعلق نمی گیرد زیرا یکی از شرایط زکات این است که بتوان هر گونه تصرفی در آن کرد ولی در وقف نمی شود تصرف کامل کرد زیرا (لا یباع و لا یورث) می باشد. با این حال محصول آن مورد زکات واقع می شود اگر وقف خاص و عام عام وقتی موقوف علیهم سهمیه ی خود را دریافت کنند باید زکات آن را بدهند.

 

اما مسأله ی پیوند اعضاء:

در ذیل مسأله ی پیوند اعضاء ده فرع وجود دارد و به فرع چهارم رسیدیم که عبارت است از حکم طهارت و نجاست عضو پیوندی و حکم نماز خواندن در آن. مثلا چشم و یا استخوانی را پیوند می زنند و یا پوست بدن را پیوند می زنند. ادله ی طهارت نماز مصلی لباس و ظاهر بدن را شامل می شود بنابراین در پوست، انگشت، گوش و امثال آن این مسأله مطرح می شود. (در پیوندهای داخلی این بحث مطرح نمی شود زیرا ملاقات در داخل موجب نجاست نیست.)

بنابراین مشکل صلاة در میته و صلاة در اجزاء ما لا یوکل لحمه وجود دارد. باید بررسی کنیم که مراد از صلاة در میتة یعنی نماز در لباسی که از میته باشد یا اینکه اگر در بدن هم عضوی از میته وجود داشته باشد نماز در آن اشکال دارد؟ مثلا کسی گوشت میته خورده است و گوشت در معده ی اوست و هضم نشده است. نماز چنین کسی اشکال ندارد و مراد از میته لباسی است که از میته اتخاذ شده باشد. اگر عضو پیوند زده شده میته باشد چنین میته ای مانع نیست.

همچنین اگر عضو حیوان غیر ماکولی را به انسان پیوند زنند (مثلا نخ های بخیه ها را از روده ی حیوانات مانند روده ی گربه می گیرند) آیا روایت (کل شیء لا یوکل لحمه لا یجوز الصلاة فی شعره و وبره و جلده و کل شیء منه) شامل چیزی که داخل بدن است می شود؟

حتی اگر پوست این حیوان را که مذکی است و پاک می باشد به پوست بدن پیوند زنند آیا مانع صلاة می شود؟

ما اولا قائل هستیم در مورد مزبور عضو پیوند زده شده جزء بدن است و اگر هم نباشد روایت مزبور این مورد را شامل نمی شود. بله اگر عضوی از ما لا یوکل لحمه روی بدن باشد مانع صلاة است ولی اگر داخل بدن باشد اطلاق روایت فوق این مورد را شامل نمی شود و حتی اگر شک هم کنیم اطلاق آن را شامل نمی شود.

اگر عضو مزبور را از نجس العین بگیرند و به بدن پیوند زنند باز وقتی وارد بدن می شود منقلب و استحاله می شود و جزو بدن می شود.

 

فرع پنجم: وصیت به پیوند اعضاء

آیا این وصیت جایز است و اگر وصیت شود آیا نافذ است یا نه؟

گفتیم جز در مقام ضرورت نمی شود اعضای بدن میت را پیوند زد. آن هم در مورد عضو ضروری مانند چشم و قلب. اگر ضرورت باشد چه وصیت به آن شود یا نه می توان عضو مزبور را پیوند زد. زیرا اگر امر دائر شود بین سلامت بدن مسلمان زنده و دست نزدن به بدن میت اولی اهم می باشد.

اگر هم ضرورتی در کار نباشد حتی اگر وصیت کند نمی توان به آن عمل کرد.

فایده ی وصیت مزبور در اولویت ها ظاهر می شود مثلا دو میت هستند که یکی وصیت کرده و دیگری وصیت نکرده است. در این حال کسی که وصیت کرده مقدم می شود.

فایده ی دوم در مورد عوض است یعنی اگر کسی وصیت کند مجانی عضوی از بدنش را به کسی پیوند زنند در این حال وصیت نافذ است و دیگر نباید در قبال عضو مزبور هزینه ای پرداخت کرد ولی اگر وصیت نکند عضو مزبور مال است و باید در قبال آن هزینه ای پرداخت شود. سابقا هم گفتیم که اگر عوضی پرداخت شود بین ورثه تقسیم نمی شود و باید در امور خیریه از طرف میت مصرف شود. (این مورد منصوص است و در روایت به آن تصریح شده است و مطابق روایت ورثه فقط در اموالی در حال حیات میت از آن میت بوده است حق دارند. اعضای بدن میت مالیت دارد زیرا به ازای آن مال پرداخت می شود و اعضای بدن او منافع مقصوده ی محلله دارد. در این حال احتیاط بر این است که برای پیوند اعضاء از اولیاء میت اجازه بگیرند و بعد اقدام کنند.)