درس خارج فقه آیت الله مکارم

کتاب الحج

93/01/25

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: مراد از جمره
بحث در ماهیّت جمرات است و آن اینکه آیا جمرات به همان ستون ها و یا دیوار فعلی اطلاق می شود و یا اینکه مراد، همان محل سنگریزه ها است.
به کلمات بزرگان رسیده ایم و کلمات ایشان را ادامه می دهیم.
مرحوم علامه در منتهی می فرماید: اذا رمی بحصاة فوقع علی الارض ثم مرت علی سَنَنها (سنن در لغت به معنای طریق است و در عرب می گویند: اذهب علی سننک یعنی همچنان به راهت ادامه بده. بنا بر این مراد علامه این است که سنگ بعد از اینکه به زمین خورد همچنان به راه خود ادامه دهد) او اصابت شیئا صُلبا کالمحمل و شبهه ثم وقعت فی المرمی بعد ذلک اجزأه لان وقوعها فی المرمی بفعلیه و رمیه.[1]
تعبیرات ایشان نشان می دهد که مراد از محل رمی ستون نیست.
مرحوم علامه در تذکره می فرماید: لو رمی بحصاة فوقعت علی الارض ثم مرت علی سننها او اصابت شیئا صُلبا کالمحمل و شبهه ثم وقعت فی المرمی بعد ذلک اجزاه لان وقوعها فی المرمی بفعله و رمیه.[2]
کلام صاحب جواهر را هم قبلا نقل کرده ایم که از علی بن بابویه نقل می کند که مراد از جمره همان ارض بود.[3]
باید توجه داشت که هرچه قدیم تر می رویم مسأله ی ارض پررنگ تر می شود و هر چه به زمان خود باز می گردیم مسأله ی ستون ها رنگ بیشتری می یابد.

اما این قول در میان عامه صریح تر است: ابتدا به سراغ علماء اربعه ی اهل سنت می رویم:
شافعی می گوید: فان رمی بحصاة فاصابت انسانا او محملا ثم استنّت (به راه خود در زمین ادامه داد) حتی اصابت موضع الحصاة من الجمرة (به محل سنگریزه ها بخورد) اجزأت عنه.[4]
صاحب کتاب الفقه علی المذاهب الاربع می گوید: و الحنابلة قالوا و لو رمى حصاة و وقعت خارج المرمى ثمّ تدحرجت (بغلطد) حتى سقطت فيه أجزأته، و كذا إن رماها فوقعت على ثوب إنسان فسقطت في المرمى‏.[5]
در کلام ایشان هم تعبیراتی مانند سقوط در مرمی دیده می شود که بیانگر آن است که مراد همان سنگریزه های است.
صاحب کتاب المدوّنة الکبری از مالک نقل می کند: و إن وقعت في موضع حصى الجمرة، و إن لم تبلغ‏ الرأس‏، (یعنی حتی اگر به قسمت بالای سنگریزه ها نیز اصابت نکند) أجزأ.[6]
در کلام ایشان نیز تعبیر به در موضع سنگریزه های نشان می دهد که مراد ستون نیست.
مخصوصا که اگر قرار بود ستون را بزنند کسی قائل نیست که حتما باید بالای ستون را بزنند.
محیی الدین نووی که از فقهاء معروف اهل سنت است در کتاب روضة الطالبین می گوید: و لا یشترط کون الرامی خارج الجمرة فلو وقف فی طرف و رمی الی الطرف الآخر جاز.[7]
بله به نظر ما نمی توان یک طرف سنگریزه ها ایستاد و به طرف دیگر رمی کرد ولی آنچه در کلام نووی به کار می آید این است که مراد از جمره همان سنگریزه هاست نه ستون زیرا نمی شود روی یک طرف ستون ایستاد و طرف دیگر را رمی کرد و کسی این کار را نمی کند.
نووی در کتاب المجموع می گوید: و المراد من الجمرة مجتمع الحصى في موضعه المعروف، و هو الذي كان في زمان رسول الله (صلى الله عليه و آله)، و لو نحّى الحصى من موضعه الشرعی (اگر سنگ ها را دور کنند و محل رمی را خالی کنند) و رمى إلى نفس الأرض أجزأ؛ لأنّه رمى في موضع الرمي، هذا الذي ذكرته (که اگر سنگ ها را دور کنند و حاجی زمین را رمی کند) هو المشهور و هو الصواب‏.[8]
کلام در اینکه می توان به خود زمین زد بسیار صریح است که مراد ستون نیست مخصوصا که او در اول کلام خود تصریح می کند که مراد از جمره همان سنگریزه ها است.
محمود بن احمد که از علماء قرن نهم است و در سال 855 وفات یافت در کتاب عمدة القاری فی شرح صحیح البخاری می گوید: و الجمرة اسم لمجتمع الحصی سمیّت بذلک لاجتماع الناس بها.[9]
البته در کلام ایشان این اشتباه وجود دارد که واضح است که وجه تسمیه ی جمره به سبب اجتماع سنگریزه ها است کما اینکه خودش تصریح می کند ولی بعد می گوید به سبب اجتماع مردم در کنار آن است. به هر حال کلام او شاهد بر این است که مراد ستون نیست.

مخفی نماند که استدلال ما به کلمات عامه استدلال برای یافتن حکم نیست بلکه برای فهم موضوع است که بدانیم جمره به چه چیزی اطلاق می شود.
نکته ی دیگر این است که جمرات سه مرحله را طی کرده است. مرحله ی اول زمان معصومین و زمان فقهاء اربعه ی اهل سنت و زمان شیخ طوسی و ابن زهره و مانند ایشان است. در آن زمان اسمی از بناء و ستون ها مطرح نیست و همه به مجتمع الحصی تعبیر می کنند.
بعد می بینیم که از حدود قرن نهم به بعد بناء مطرح شده است و علمایی مانند صاحب دروس و صاحب جواهر این بحث را مطرح می کنند که آیا زدن به بناء کافی است یا اینکه به سنگریزه ها هم می توان رمی کرد.
بعد می بینیم که صاحب مدارک احتیاط می کند که بناء را رمی کنند.
بعد در عصر خود می بینیم که فقط می گویند که باید بناء و ستون را رمی کرد.
ولی احساس می شود که در ابتداء ستونی وجود نداشته است ولی بعد برای اینکه محل رمی گم نشود ستونی در آن بناء کردند. اینکه بعضی از ستون به شاخص تعبیر کرده اند بیانگر آن است که ستون علامت بوده است و بعد با گذشت زمان این ذهنیت پیدا شده است که جمره همان ستون است و همان مصداق شیطان مجسم است و باید همان ستون را رمی کرد.
شاید علماء اهل سنت که ستون را برداشتند و دیواری بیست و شش متری را درست کردند تصورشان این بود که محل اصابت همان محل سنگریزه ها است نه ستون و آن را به گونه ای تعبیه کردند که بعد از اصابت سنگ به ستون و افتادن، از سازه ای قیف مانند عبور می کند و به محل قدیمی می افتد.
بر این اساس ما قائلیم که اگر سنگ به ستون و یا دیوار بخورد و بعد به خارج از مخروطه اطراف آن پرتاب شود مجزی نیست و باید به جای آن یکی دیگر رمی کرد.




[1] منتهی، ج2، ص731.
[2] تذکره، ج8، ص221.
[3] جواهر الکلام، محمد حسن جواهری، ج19، ص106.
[4] کتاب الاُم، ج2، ص213.
[5] الفقه علی المذاهب الاربعة، ج1، ص667.
[6] المدونة الکبری، ج1، ص325.
[7] روضة الطالبین، ج3، ص 115.
[8] المجموع، ج8، ص 176.
[9] عمدة القاری فی شرح صحیح البخاری، ج10، ص90.