درس خارج فقه آیت الله مکارم

کتاب الحج

92/09/17

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: دلیل عقل و بناء عقلاء بر تقیه
به مناسبت بحث های مربوط به وقوف در عرفات به سراغ بحث های مربوط به تقیه رفتیم. سخن در دلیل چهارم است که دلیل عقل و بناء عقلاء می باشد.
دلیل عقل به مسأله ی حسن و قبح بر می گردد یعنی بررسی می کنیم که اگر اظهار عقیده ی دینی موجب ضرر به نفس و یا موجب ضرر عظیمی باشد و از آن طرف در این اظهار، هیچ فایده ای وجود نداشته باشد و یا فایده ای که از آن مترقب است اندک باشد، عقل حکم به قبح می کند و می گوید: اظهار عقیده قبیح است زیرا ضرر آن عظیم و منفعت آن قلیل می باشد. بلکه اگر اظهار عقیده مستلزم منفعت عظیمه ای باشد که مساوی با ضرر و یا بیشتر از آن باشد عقل حکم به قبح نمی کند.
از نظر بناء عقلاء (بناء عملی عقلاء) نیز می بینیم که آنها عملا در جایی که احساس خطر می کنند به سراغ استتار می روند. این کار در اظهار عقیده ی دینی، سیاسی و یا حتی برنامه ی جنگی اعمال می شود. مثلا پیام های جنگی با رمز مخابره می شود، سربازها لباس هایی که همرنگ با محیط است می پوشند، سلاح های جنگی را استتار می کنند و خود را از خطر حفظ می کنند و به راحتی به چیزی که ضرر دارد تظاهر نمی کنند.
رسول خدا (ص) نیز خود را از خطر حفظ می کرد. رسول خدا (ص) هرچند تقیه به معنای مخفی کردن عقیده را انجام نداد ولی هجرت او از مکه به مدینه توأم با تقیه هایی بود. اولا امیر مؤمنان علیه السلام را در بستر خود خوابانید، ثانیا، رسول خدا (ص) به جای اینکه از شمال به مدینه رود از جنوب وارد شد و به غار ثور رفت. همچنین در غار ثور پنهان شد. مشهور است که رسول خدا (ص) شبها حرکت می کرد و روزها مخفی می شد.
همچنین در مسیر فتح مکه، رسول خدا (ص) دستور داد مسیر مدینه به مکه را ببندند تا خبر آماده شدن لشکر اسلام به مردم مکه نرسد. حتی آن زنی که پیام منافقین را برای اهل مکه می برد، شناخته شد و علی علیه السلام به دستور پیامبر اکرم (ص) او را شناسائی کرد و پیام او را از او گرفت.
اینها همه نوعی استتار است و روح تقیه نیز به استتار در مقابل خطر و ضرر بر می گردد و یکی از مصادیق آن استتار عقیده ی دینی برای دفع ضرر است. شارع مقدس نیز این را امضاء کرده است و آیه ی﴿ وَ لا تُلْقُوا بِأَيْديكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ﴾[1] امضای همین بناء عقلاء می باشد.
بناء عقلاء گاه با عدم ردع ثابت می شود ولی در اینجا شارع بناء عقلاء را امضاء کرده است آن را با سکوت و عدم ردع امضاء نکرده است و یا اینکه در آیه ی رفع حرج می فرماید: ﴿وَ ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَج﴾[2] این آیات همه در مقام اثبات تقیه است.

نکته ای که باید آن توجه کرد این است که مسأله ی تقیه همیشه مربوط به اخفاء عقیده نیست گاه عمل را هم می شود مثلا گاه یک نفر که شیعه است باید نمازش را به سبک وهابی ها بخواند و یا وضو را مانند آنها بگیرد و مانند آن.
البته در تقیه لازم نیست علم به ضرر وجود داشته باشد بلکه حتی خوف به ضرر هم کافی است.
فلسفه ی جواز تقیه و علت تشریع آن:
از مطالب فوق فلسفه ی جواز تقیه روشن شده است با این حال می گوییم: فلسفه ی دفع ضرر قطعی است بدون اینکه فایده ای داشته باشد.
در روایات هم به این فلسفه اشاره شده بود و امام علیه السلام مصداق واضح آیه ی ﴿وَ لا تُلْقُوا بِأَيْديكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ﴾[3] را تقیه شمرده بود:
عَنْ حُذَيْفَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ ﴿وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ قَالَ هَذَا فِي التَّقِيَّةِ﴾[4]
حتی بعضی از علماء اهل سنت هم به آیه ی فوق تمسک کرده اند. [5]
همان طور که گفتیم فلسفه ی در حفظ نیروها و قوا است و اینکه آنها را بی جهت و بیهوده هدر ندهیم و از آنها محافظت کنیم. چه فایده ای دارد که نیروها را حفظ نکنیم و بعد در مقابل دشمن ضعیف و ناتوان شویم. به همین جهت، تقیه نوعی پیشرفت و حفظ قوا و نیروها است. نه نوعی عقب رفت و شکست. عقل هم حکم می کند که باید چنین حرکتی را اتخاذ کرد و بی جهت خود را ضعیف نکرد.
بقی هنا امور:
الامر الاول: هل التقیة تختص بما اذا کانت فی مقابل الکفار؟
آیا تقیه فقط در برابر کفار  است یا اینکه از مسلمانی که شرور است هم باید تقیه کرد؟
گاه می شود خطر مسلمانی که شرور است از خطر کفار هم بیشتر می باشد. حتی خود اهل سنت معتقدند که باید از یکدیگر تقیه کنند. مثلا بعضی از اهل سنت زیارت قبور را جایز و مستحب می دانند. آنها حال گاه در مقابل وهابی های تکفیری که این کار را کفر می دانند قرار می گیرند و چاره ای جز تقیه ندارند.
هم ادله ی تقیه و هم فلسفه و ملاک حکم در تقیه عام می باشد. بله آیاتی که در تقیه داریم مورد و شأن نزولشان در جایی است که از کفار تقیه می کردند زیرا در زمان رسول خدا (ص) مسلمان از مسلمان تقیه نمی کرد با این حال دلیل نمی شود که مفاد آیه را محدود به همان کنیم. حتی در میان اهل سنت با اینکه بعضی قائل به انحصار تقیه در خصوص کفار اند بعضی قائل به عمومیت آن شده اند.
فخر رازی در تفسیر می گوید: فاعلم ان للتقیة احکاما،... الرابع: ظاهر الآیه یدل علی ان التقیه انما تحل مع الکفار المخالفین انما ان مذهب الشافعی رضی الله عنه ان الحالة بین المسلمین اذا شاکلت الحالة بین المسلمین و المشرکین حلت التقیة محاماة علی النفس و حکی عن الحسن انه قال: التقیة جایزة للمؤمنین الی یوم القیامة. (کلام حسن بصری عام است و هر نوع تقیه را شامل می شود.) و هذا القول اولی لان دفع الضرر عن النفس واجب بقدر الامکان. [6]
اضافه می کنیم: از آیه ی فوق استفاده نمی شود که همان طور که شافعی قائل شده است تقیه در خصوص مقابله با کفار باشد. زیرا در این آیه می خوانیم:﴿ لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنينَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ في‏ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً﴾[7]
این آیه هرچند تقیه را در مقابل کفار بیان می کند ولی رفع ما عدا نمی کند. آیه ی فوق صرفا در موردی خاص وارد شده است که می توان آن را تعمیم داد. حتی می گوییم: اهل سنت قائل به قیاس ظنی هستند ولی در آیه ی فوق قیاس قطعی وجود دارد زیرا تقیه در مقابل مسلمین به تقیه در مقابل کفار ملحق می شود و این قیاس چون مستنبط العلة است قطعیه می باشد. علت تعمیم هم این است که فلسفه تقیه در برابر کفار که همان اخفاء عقیده به سبب حفظ نفس از ضررر است در تقیه در برابر مسلمان هم وجود دارد.
الامر الثانی: احکام التقیة الخمسة
تقیه گاه واجب است و گاه حرام و گاه مستحب و مکروه و گاه مباح.
عمده ی موارد فوق، واجب، مستحب و حرام می باشد.
تقیه در موردی واجب می شود که اظهار عقیده، خطرناک و بی فایده باشد یا اینکه فایده اش اندک باشد.
ان شاء الله در جلسه ی بعد به سراغ تقیه ی حرام می رویم.


[1] بقره/سوره2، آیه195.
[2] حج/سوره22، آیه68.
[3] بقره/سوره2، آیه195.
[4] وسائل الشیعة، شیخ حر عاملی، ج16، ص213، باب24، الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، ح 36، حدیث 21391، ط آل البیت.
[5] موسوعة الفقهیه، ج 13 ماده ی تقیه.
 [6] تفسير الرازي، الامام الفخر الرازي، ج8،ص14.
[7] آل عمران/سوره3، آیه28.