درس خارج فقه آیت الله مکارم

کتاب الحج

92/07/30

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: وقوف در عرفات
بحث در مسائل مربوط به وقوف در عرفات است. امام قدس سره در مسأله ي اولي مي فرمايد:
القول في الوقوف بعرفات
المسئلة الاولي: يجب بعد العمرة الاحرام بالحج و الوقوف بعرفات بقصد القربة کسائر العبادات و الاحوط کونه من زوال يوم عرفه الي الغروب الشرعي و يا يبعد جواز التاخير بعد الزوال بمقدار صلاة الظهرين و الاحوط عدم التاخير و لا يجوز التاخير الي العصر.[1]سه فرع از مسأله ي اولي را بيان کرديم و گفتيم لازم نيست از اول زوال در عرفات بود بلکه مي توان نماز ظهر و عصر را در خارج از عرفات به جا آورد البته بايد بين ظهرين جمع کند و بعد وارد عرفات شود. با اين حال عده اي از جمله امام قدس سره احتياط وجوبي کردند که بايد از اول زوال در عرفات بود و ظهرين را در عرفات خواند. البته ايشان بعد از احتياط قائل است که بعيد نيست جايز باشد که بعد از زوال ظهرين را بخواند و بعد وارد عرفات شود. اگر (لا يبعد) در کلام امام قدس سره فتوا باشد احتياط قبلي ايشان استحبابي است و الا احتياط قبلي وجوبي مي باشد.
اين نکته را هم اضافه مي کنيم که احتياط مستحبي به اين معنا نيست که انجام عمل مزبور مستحب مي باشد بلکه حتي ممکن است احتياط مستحبي در انجام عملي باشد که مکروه است. احتياط مستحبي صرفا به معناي بهتر بودن انجام کاري و حفظ اداي تکليف است بر مستحب که به معناي اين است که عمل مزبور داراي فضيلت است.
بقي هنا امور:
الامر الاول: هل يجب الاستيعاب في تمام هذه المدة
يعني آيا لازم است از زوال (يا بعد از ظهرين) تا غروب در عرفه باشد يا اينکه مي شود در اين اثناء بيرون رفت و کاري را انجام داد و به عرفات بر گشت؟
بعضي گفته اند که استيعاب لازم نيست و بعضي تصور کرده اند که اين قول، قول سوم در مسأله است يعني قول به بودن در عرفه از اول زوال، قول به بودن از بعد از ظهرين و قول به استيعاب و حال آنکه چنين نيست و در مسأله صرفا دو قول است و استيعاب در عرض آن دو قول نيست.
به هر حال ظاهر روايات استيعاب است زيرا در هيچ روايتي سخن از جواز خروج نبود و صرفا مي گفت از اول تا آخر بايد در عرفه بود:
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ فِي تَفْسِيرِهِ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَدِيثٍ فَلَمَّا زَالَتِ الشَّمْسُ يَوْمَ عَرَفَةَ قَطَعَ التَّلْبِيَةَ وَ أَمَرَهُ أَنْ يَغْتَسِلَ فَلَمَّا صَلَّى الْعَصْرَ أَوْقَفَهُ بِعَرَفَاتٍ إِلَى أَنْ قَالَ فَبَقِيَ آدَمُ إِلَى أَنْ غَابَتِ الشَّمْسُ ...[2]
مطابق اين روايت آدم از عرفات خارج نشد. در اين روايت امام عليه السلام صرفا در مقام بيان تاريخ نيست بلکه حکم را در قالب بيان فعل آدم بيان مي کند.
در داستان حج حضرت ابراهيم نيز مي خوانيم:
علي بن ابراهيم عَنْ أَبِيهِ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ أَتَاهُ جَبْرَئِيلُ عِنْدَ زَوَالِ الشَّمْسِ مِنْ يَوْمِ التَّرْوِيَةِ … فَلَمَّا زَالَتِ الشَّمْسُ خَرَجَ وَ قَدِ اغْتَسَلَ فَصَلَّى الظُّهْرَ وَ الْعَصْرَ بِأَذَانٍ وَاحِدٍ وَ إِقَامَتَيْنِ وَ صَلَّى فِي مَوْضِعِ الْمَسْجِدِ الَّذِي بِعَرَفَاتٍ إِلَى أَنْ قَالَ ثُمَّ مَضَى بِهِ إِلَى الْمَوْقِفِ فَقَالَ يَا إِبْرَاهِيمُ اعْتَرِفْ بِذَنْبِكَ وَ اعْرِفْ مَنَاسِكَكَ فَلِذَلِكَ سُمِّيَتْ عَرَفَةَ حَتَّى غَرَبَتِ الشَّمْسُ[3]
الامر الثاني: پايان وقوف استتار قرص است يا ذهاب حمره ي مشرقيه مي باشد؟
روايات در اين زمينه مختلف است:
مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ وَ صَفْوَانَ وَ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ الْمُشْرِكِينَ كَانُوا يُفِيضُونَ قَبْلَ أَنْ تَغِيبَ الشَّمْسُ فَخَالَفَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ أَفَاضَ بَعْدَ غُرُوبِ الشَّمْسِ[4]
در روايت فوق به غروب که استتار قرص است تعبير شده است.
روايات ديگري هم مبني بر اعتبار غروب شمس وارد شده است.
سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُوسَى بْنِ الْحَسَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ الْبَجَلِيِّ وَ السِّنْدِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَزَّازِ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مَتَى نُفِيضُ مِنْ عَرَفَاتٍ فَقَالَ إِذَا ذَهَبَتِ الْحُمْرَةُ مِنْ هَاهُنَا وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى الْمَشْرِقِ.[5]
در روايت فوق به ذهاب حمره ي مشرقيه اشاره شده است.
مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مَتَى الْإِفَاضَةُ مِنْ عَرَفَاتٍ قَالَ إِذَا ذَهَبَتِ الْحُمْرَةُ يَعْنِي مِنَ الْجَانِبِ الشَّرْقِيِّ[6]
اين روايت هم مانند روايت فوق از يونس بن عبد الرحمان است و احتمالا يک روايت به دو تعبير باشد.
به هر حال ريشه ي اين مسأله در مسأله ي نماز است و آن اينکه انتهاي وقت نماز ظهر و عصر و شروع مغرب به استتار قرص است يا ذهاب حمره.
به نظر ما در اکثر روايات باب صلات استتار قرص را معيار قرار داده است جماعتي از قدماء و بخشي از متأخرين نيز به همين فتوا داده اند. اقليتي از روايات ذهاب حمره را معيار قرار داده است.
ما از قرائني کشف کرديم که ذهاب حمره موضوعيت ندارد بلکه به عنوان اماره اي بر غيبوبت شمس معرفي شده است زيرا وقتي کسي در شهر است نمي تواند غيبوبت شمس را ببيند علي الخصوص شهرهايي که در طرف مغرب آنها کوه وجود دارد که نمي توانند استتار قرص را متوجه شوند. ذهاب حمره اماره اي است براي اين دسته که در بيابان نيستند تا بتوانند به زمان استتار قرص پي ببرند.
با اين حال احتياط در اين است که حمره ي مشرقيه از بالاي سر بگذرد. بنا بر اين نماز ظهر و عصر را هم نبايد به بعد از غروب شمس موکول کرد.
اين را هم بايد توجه داشته باشيم که اين روايات بيشتر در مدينه نازل شد و حال آنکه اطراف مدينه کوه است و استتار قرص را نمي توان در آنجا به خوبي مشاهده کرد.
بنا بر اين هرچند ذهاب حمره يک ربع بعد از استتار قرص است ولي امام عليه السلام از باب مقدمه ي علميه براي کساني که نمي توانند استتار قرص را مشاهده کنند قرار داده است.
فايده ي حکم به استتار قرص اين است که در اهالي مکه و مدينه عادت دارند در ماه رمضان به مجرد اينکه اذان مي گويند (که در زمان استتار قرص است) افطار مي کنند کساني که در ماه رمضان به عمره مشرف شده اند هنگام افطار با اين مسأله مواجه مي شوند و اهل سنت هم آنها را دعوت به افطار مي کنند و حال آنکه يک ربع ديگر ذهاب حمره حاصل مي شود.
ما دو راه براي اين افراد پيشبيني کرده ايم:
يکي اين است که از فتواي خود به غروب شمس استفاده مي کنيم و افطار را جايز مي دانيم.
دوم اينکه گفتيم همان طور که نماز را اگر با آنها قبل از مغرب بخوانيم از باب تقيه ي مداراتي صحيح است افطار روزه هم به همان دليل جايز مي باشد.
الامر الثالث:
مرحوم شيخ در خلاف عبارت عجيبي دارد و مي فرمايد: وقت الوقوف من حين تزول الشمس الي طلوع الفجر من يوم النحر و به قال جميع الفقهاء الا احمد بن حنبل فانه خالف في الاول فقال من عند طلوع الفجر يوم عرفه و وافق الآخر (يعني گفته بايد ازطلوع فجر روز نهم تا طلوع فجر روز بعد وقوف کرد) و روي في بعض اخبارنا الي طلوع الشمس(نه طلوع فجر) و في شاذها الي الزوال من يوم النحر (يعني تا ظهر روز عيد) و لم يقل به احد من الفقهاء (به هر حال ما اين اخبار شاذ را نيافتيم).[7]
نقول: ظاهرا مراد ايشان وقوف اختياري و اضطراري با هم است و الا وقوف اختياري تا غروب شمس است. بعد اگر کسي قدرت نداشت اين مدت را درک کند وقوف اضطراري او از شب تا طلوع فجر است و لازم نيست زمان وقوف اضطراري را استيعاب کند.
به هر حال شيعه و سني غروب روز عرفه از عرفات بيرون مي آيند و حتي سني ها هم بيش از اين مقدار را واجب نمي دانند.


[1] تحرير الوسيلة، امام خميني، ج1، ص440.
[2] وسائل الشيعة، شيخ حر عاملي، ج11، ص236،أبواب اقسام الحج، باب 2، ح34، شماره14677، ط آل البيت.
[3] وسائل الشيعة، شيخ حر عاملي، ج11، ص237،  أبواب اقسام الحج، باب2، ح35، شماره14678، ط آل البيت.
[4]وسائل الشيعة، شيخ حر عاملي، ج13، ص557، ابواب احرام الحج والوقوف بعرفة، باب22، ح1، شماره18434، ط آل البيت.
[5] وسائل الشيعة، شيخ حر عاملي، ج13، ص557، ابواب احرام الحج والوقوف بعرفة، باب22، ح2،  شماره18435، ط آل البيت.
[6] وسائل الشيعة، شيخ حر عاملي، ج13، ص557، ابواب احرام الحج والوقوف بعرفة، باب22، ح3،  شماره18436، ط آل البيت.
[7] الخلاف، شيخ طوسي، ج2، ص337، مسأله156.